مراسم وداع با پيكر مطهر سه شهيد گمنام در ياسوج برگزار شد

کد خبر: ۱۱۷۱۲۷
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۲:۱۶ - 07June 2008

 او پدر و مادر پیری داشت . پدر و مادر او فرزندان زیادی داشتند که در سن جوانی از دنیا رفته بودند و تنها امید این خانواده به عبدالحسین بود. عبدالحسین در سن 7 سالگی به دبستان رفت اما به دلیل فقرمادی نتوانست تحصیلات خود را تا پنجم دبستان ادامه دهد. او به تحصیل علاقه زیادی داشت و کتابهای زیادی  مطالعه می کرد . به مادرش بسیار کمک می کرد او از چشمه آب می آورد و عصای دست مادر پیرش بود .
 در سال 1365 با یکی از دختران اقوام خود عروسی نمود . مخارج خانواده اش را از راه کشاورزی تأمین می کرد.
 درتاریخ18/11/1366 به پایگان آموزشی عجب شیر رفت تا دوره ی آموزش سربازی را در آنجا بگذراند .
در طول چهار ماه خدمت سربازی دوبا به مرخصی آمد. بار دوم 3 روز بود و او به خانه اقوام رفت و از آنها خواست تا برای او دعا کنند . از خانه که خارج شد اشک در چشمانش حلقه زد  و پدر و مادرش را در آغوش کشید و آنها را بوسید. بعد از چندی در جبهه سومار در راه دفاع از کشور به شهادت رسید.





آثار منتشر شده در باره ی شهید
کجا سرباز؟
خاک خاک توست
خانه خانه تو
کلامی بگو
 پنجره ای بگشا
یادت هست
مهران؟!
سومار؟!
چه حکایتی بود!
دستانت به بوی بهشت آغشته
و نگاهت به بوی فتح هنوز
کجا سرباز
کجا والاتبار
چند روز به تولد گل سرخ مانده؟
 

من خواب دیدم دم صبح مانده به اذان، دیدم در بیشه ای از گلهای سفید و سرخ نشسته بودم توی شهر عجیبی. خواب دیدم در بیشه ای از ستارگان سبز نشسته بودم در آسمان عجیبی. دیدم دستهایم از تولدی سبز تیر می کشیدند در فصل عجیبی.
ناگه سراسیمه باد به گلها وزید و به آسمان پیوست و مابین زمین و آسمان گم شدیم . خواب دیدم جنگ بود علی آقا دایی محسن به جبهه ها رفتند .
عبدالحیسن نیز در روز اعزام نیرو با چند مینی بوس و چند صلوات باور کن به همین سادگی. من خواب دیدم شب پیش از عملیات همه جا رمز ها بود در توکل یاعلی یاعلی و یا حسین یا حسین من خواب دیدم شب عملیات بود محسن اقا چیزی مثل نارنجک دستش بود مداوم به بچه ها می گفت به پیش به پیش..........
چقدر خاک و قبار شد چقدر خاک و آتش به پا شد .
من خواب دیدم محمد از جبهه آمد با چفیه و با شال و کلاهش .
رضا روشنی     


      
آثارباقی مانده از شهید

خدمت پدر بزرگوارم جناب آقای علی اکبر روشنی سلام...
پس از تقدیم عرض سلام و سلامتی شما، به درگاه خداوند متعال خواسته ام که همیشه سلامت باشید. اینجانب پسر عزیز خودت عبدالعلی روشنی هیچ گونه ناراحتی نمی بیند جز دوری و نادیدنی وجود مبارک و همیشه در صحنه شما که آن هم خدا کند خوش بگذرد . باری پدر عزیزم شب و روز به فکر شما می باشم زیرا شما پدری پر محبت و مهربان برای من بودی و انشاالله خداوند به شما صبر عنایت کند 

خدمت مادر عزیز تر از جانم سلام عرض می کنم و سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال طلب می کنم. اینجانب پسر عزیزت آن کوزه جانت عبدالعلی روشنی برقرار است و هیچ ناراحتی ندارد بجز دوری و ندیدن آن وجود تابناک که در پیشگاهش مثل نوری درخشد و از خداوند آرزوی دیدارت را دارم ترا خیلی دوست دارم، موفق باشید.

خدمت همسر عزیزم خانم ایمانی سلام
پس از تقدیم سلام و سلامتی شما به درگاه خداوند متعال خواستارم که همیشه در عافیت بوده باشید اینجانب شوهر خودت عبدالعلی روشنی بر قرار است و هیچ ناراحتی ندارد جز دوری شما که امیدوارم زود بگذرد. دوست داشتم ده روز دیگر در خانه بمانم اما افسوس که دیگر کار از کار گذشته.  هر اتفاقی در منطقه می افتد برایم در نامه بنویسید هر چه باشد، ممنونم.

مادر عزیزم من خیلی خوب و خوشوقتم  که با بچه ها به پادگان آمدیم هیچ ناراحتی نداریم جز دوری از خانواده مادر عزیزم من چرا تورا خیلی دوست دارم و به خدا شب و روز در آرزوی دیدار تو هستم. خدا حافظ مادر عزیزم.







 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین