ناگفته‌هاي پذيرش قطعنامه

مصاحبه قطعنامه 598 - از ماجراي مک‌ فارلين تا هتل شرايتون بصره

کد خبر: ۱۱۷۸۲۸
تاریخ انتشار: ۲۱ شهريور ۱۳۸۵ - ۱۱:۴۳ - 12September 2006

محسن رشيد، عضو هيات مديره موسسه مطالعات سياسي و فرهنگي انديشه ناب است که در گفتگويي مفصل، به بيان ناگفته‌ها و بسترهايي که سرانجام جنگ را به قطعنامه‌ 598 کشاند پرداخت.
رشيد در پاسخ به اين سوال که آيا ما در قبل از جنگ با هدف جلوگيري از وقوع آن و در طول جنگ چه در زمان اشغال و چه در زمان تعقيب متجاوز، مي‌توانستيم با طرف مقابل گفتگو کنيم و آيا اساساً چنين فرصتي وجود داشت که ما نتوانستيم از آن بهره ببريم؟ شرايط گفتگو با سه شاخص بيروني در جنگ يعني سه کشور عراق، شوروي و آمريکا را در سه دوره زماني (قبل از جنگ، جنگ تا رسيدن به مرزها و تعقيب متجاوز) را بررسي کرد و به اين نتيجه رسيد که در هيچ زماني ايران شرايط گفتگو با اين سه شاخص را نيافت.
رشيد مي‌گويد: ايران در اين سه دوره‌ زماني با طرف عراقي علاوه بر عواملي چون ادعاهاي تاريخي رژيمهاي گذشته‌ آن کشور، به دليل شخصيت صدام هيچ‌گاه نمي‌توانست با عراق به گفتگو بنشيند. حتي يک بار هم که وزير خارجه دولت بازرگان (ابراهيم يزدي) با صدام گفتگو کرد به نتيجه‌اي نرسيد. صدام پس از بيانيه 1975 الجزاير در جلسات حزبي مشخصا اعلام کرده بود که پس از چهار سال بازيابي توان نظامي به ايران حمله خواهد کرد.
به عبارت ديگر، قبل از بروز انقلاب اسلامي در سال 1979، صدام ارتش خود را در آن سال براي آغاز جنگ ديگري عليه ايران آماده کرده بود.
وي همچنين خاطرنشان کرد: قبل از جنگ به دليل مخالفت افکار عمومي دو کشور و نيز از دست رفتن فرصت‌هاي آمريکا در خاورميانه پس از انقلاب اسلامي و گرايش چپ‌گرايانه نسل دوم انقلاب، گفتگو با آمريکا منتفي بود.
اين شرايط در مرحله دوم جنگ يعني تا رسيدن به مرز، تشديد شد. در مرحله‌ سوم هم ما آرام آرام به گفتگوي غير مستقيم با جهان غرب و آمريکا پرداختيم. اين گفتگو ابتدا با ترکيه شروع شد و بعد با ژاپن و آلمان تداوم يافت.
جاذبه‌ اين گفتگوها تا آنجا بود که مک فارلين را به تهران کشاند.
به دليل حافظه‌ تاريخي سياهي که ايرانيان به ويژه نسل اول انقلاب از عملکرد تزارها و کمونيست‌ها داشتند، همچنين امتيازخواهي شوروي درباره‌ افغانستان از ايران، مذاکره با اين کشور ميسر نبود. از سويي، شوروي احساس نزديکي بيشتري به عراق مي‌کرد. شوروي با وقوع جنگ بين ايران و عراق مخالف بود ولي در دوره‌ جنگ هم به دليل قرابت با عراق و هم امتيازخواهي‌ در صحنه‌ افغانستان امکان گفتگو بين دو کشور وجود نداشت. در مرحله‌ سوم جنگ ما به صورت محدود با شوروي وارد گفتگو شديم ولي اين گفتگوها هيچ‌گاه به صورت جدي انجام نگرفت البته اخباري که گاهي آمريکا عليه شوروي ارسال مي‌کرد ـ هرچند در اين روابط تأثير نگذاشت ـ اما درخور تأمل بود ولي مسئله عمده‌اي که ما را از گفتگو با شوروي بازمي‌داشت عدم توان اين کشور در حل مناقشه بود.
با عراق هم با وجود قرابت‌هاي قومي، مذهبي و مليتي و تاريخي دو کشور، حضور شخص صدام بزرگترين عامل عدم گفتگو بود.
در عين حال بايد ذکر شود که ايران هيچ‌گاه نتوانست به صورت کامل با يکي از دو ابرقدرت رابطه کامل برقرار کند، چون در اين صورت وارد قطب‌بندي‌هاي بين‌المللي مي‌شديم که در نتيجه با اساس انقلاب بازي کرده بوديم. انقلاب ما در پي بر هم ريختن فضاي دو قطبي و نظام بين‌الملل بود، هر چند بجاي آن سيستم جديدي تجويز نمي‌کرد.
از سويي نزديک شدن ايران به هر کدام از قطب‌ها به مفهوم نزديک شدن قطب مقابل به عراق بود که اين در نهايت به ضرر ايران تمام مي‌شد.
يکي از مشکلات ايران در گفتگو براي پايان دادن به جنگ، اين بود که ايران طرف مشخصي نداشت که بتواند با گفتگو مخاصمه را پايان دهد.
وي گفت: ما بعد از رسيدن به مرزها به اين نتيجه رسيديم که براي به پشت ميز کشاندن طرف مقابل خود نياز به داشتن سرزميني از عراق هستيم که اهرم قدرت ما براي چانه‌زني باشد. به همين دليل از سه گزينه بغداد، بصره و کرکوک، بصره را به عنوان هدف انتخاب کرديم و با عمليات والفجر هشت در پي بستن راه دريايي اين شهر برآمديم.
در اين عمليات فاو را تصرف کرديم و در مرحله‌ بعد قرار بود کل شبه جزيره‌ فاو را طي عمليات کربلاي 4 تصرف کنيم که آمريکاي زخم خورده از جريان مک فارلين اطلاعات اين عمليات را در اختيار عراق گذاشت و در نتيجه ما به هدف خود نرسيديم. و اگرچه از اروند خروشان عبور کرده و به ساحل جنوبي آن دست يافتيم ولي ادامه‌ عمليات را مصلحت ندانسته و عقب نشستيم.
آمريکا در جريان مک فارلين نشان داد که بر خلاف تصور برخي، در سياست خارجي منافع ملي مستقلي ندارد بلکه منافع خود را با سرنوشت اسرائيل گره زده است. امام آنگاه که در جريان مک‌ فارلين ديد عناصر مشکوک به همکاري با اسرائيل قصد سوء استفاده دارند فرمان داد جريان مک فارلين افشا شود. حال آنکه تا قبل از دخالت هوچي‌گرايانه‌ وابستگان اسرائيل به رغم مخالفات با حضور مک فارلين در تهران، افشاي آن را لازم نديده بود.
به گفته‌ وي آنچه که نظام بين‌الملل را به ارائه‌ قطعنامه‌ 598 که با اصلاحاتي مي‌توانست خواسته‌هاي ايران را برآورده کند، وادار کرد، عمليات کربلاي 5 بود که به مدت کوتاهي پس از کربلاي 4 صورت گرفت و بدين وسيله نظام بين‌الملل را به هراس از قدرت نظامي ايران انداخت.
ديپلماسي ايران در ابتدا گرايش بيشتري به گفتگو با ملت‌ها داشت ولي اين امر هيچ‌گاه عملي نبود. راهکار ديگر ايران، رفتن به سراغ سازمان‌هاي بين‌المللي بود که سازمان جنبش غير متعهدها و سازمان کنفرانس اسلامي از آن جمله بودند. اما گفتگو با سازمان‌هاي بين‌المللي نيز نتيجه‌اي نداشت، جنبش غير متعهدها در اين زمينه هيچ کمکي به ايران نکرد و سازمان کنفرانس اسلامي نيز تا پيش از رسيدن ايران به نقطه‌ صفر مرزي پيشنهاد پرداخت غرامت جنگي در قبال پذيرش آتش‌بس از سوي ايران را مطرح مي‌کرد که با رسيدن ايران به مرز، ديگر چنين پيشنهادي مطرح نشد و معلوم شد که پيشنهاد آنها فقط دامي براي ايران بوده است.
رشيد ادامه داد: پس از فتح خرمشهر چاره‌اي نبود مگر با پيش‌روي در خاک عراق دشمن سرکش را از موضع غرور بر سر ميز مذاکره بکشانيم. در همين راستا چندين عمليات بزرگ صورت گرفت که کربلاي 5 آخرين آن بود.
وي اضافه کرد: پس از موفقيت ما در کربلاي 5 و پيش‌روي ما در حومه‌ بصره، گويا به واکنش آمريکا در افشاي مک فارلين که به لو رفتن عمليات کربلاي 4 منجر شد پاسخ جديد و بسيار شکننده‌اي داده شده و آن شکستن دژهاي شرق بصره بود.
البته قرار بود کربلاي 4، والفجر 10 ناميده شود و همچنان که مسئولان کشور از آغاز سال 1365 وعده‌ سال سرنوشت را سرداده بودند و مردم نيز بدان پايبند بودند و مسلماً در صورت موفقيت کربلاي 4 تمام شبه جزيره فاو آزاد مي‌شد شبه جزيره‌اي که شکل يک مثلث داشت. يک ضلع آن اروندرود، يک ضلع آن خورعبدالله و ضلع ديگر آن حومه‌ بصره را (منطقه‌ ابوالخصيب) تشکيل مي‌داد و مسئولان سياسي کشور در نظر داشتند با در دست داشتن اين زمين، غرور تخريب‌کننده صدام حسين را در هم بشکنند و براي پايان جنگ اعلام آمادگي کنند. اما با لو رفتن کربلاي 4، چنين نشد و سال سرنوشت به گونه ديگري رقم خورد.
رشيد مي‌گويد: کربلاي 4 لو رفت، ريگان شکست خورده در حادثه مک فارلين دل خوش مي‌داشت و صدام حسين جشن بزرگ حصادالاکبر (دروي بزرگ) برپا کرد، اما در حالي که همه طرفهاي مقابل مست پيروزي بودند، ايران قفل شرق بصره را گشود و از لابه‌لاي سيم‌هاي خاردار، مين و کانال خود را به جايي رساند که هتل شرايتون بصره که به مقر موقت صدام حسين تبديل شده بود نيز از تيررس رزمندگان ناامن گرديد.
اين عمليات که از چشم ماهواره‌ها و جاسوس آمريکايي و روسي پنهان مانده بود يک اثر وضعي در صحنه ديپلماتيک به وجود آورد و براي اولين بار دو قطب شرق و غرب، شوروي و آمريکا و رژيم وقت عراق به همراه هم‌پيمانان عرب او به اين نتيجه رسيدند که قطعنامه‌اي را تصويب کنند که زمينه تغيير مخاصمات از صحنه نظامي به صحنه سياسي باشد.
وي توضيح داد: سيستم نظامي ما اساساً با سيستم‌هاي مشهور نظامي تفاوت دارد. اين نکته مهمي است. سيستم ارتش‌هاي دنيا فردمحوري است. اما در قواي مسلح جمهوري اسلامي شخص امام محور نبود، درک از امام محور بود. مفهوم محور بود. اگر يک نيروي عراقي چه ژنرال، چه سرباز عقب‌نشني مي‌کرد، اعدامش مي‌کردند. اما در ايران هرکس درکي از امام و انقلاب داشت به جبهه مي‌رفت نمي‌خواست هم نمي‌رفت. اگر کسي عقب مي‌نشست کسي او را بازخواست نمي‌کرد. درک اين مسئله بسيار مهم است. يعني تمام پتانسيل موجود در جبهه از سوي ايران بر اساس ذهنيت‌ها و باورهاي عقيدتي بود. اين باورهاي عقيدتي بر اين اساس شکل گرفته بود که صدام يزيد کافر قابل سازش نيست.
رشيد معتقد است: پذيرش قطعنامه بدون تشريح مباني اعتقادي آن براي افکار عمومي ميسر نبود و اگر افکار عمومي را از دست مي‌داديم حتي دو نفر هم در خط پدافندي باقي نمي‌ماندند و هرآنچه را گرفته بوديم عراق در عرض 2 روز پس مي‌گرفت. در اين جنگ يک سوي آن صرفاً عقيده بود و سوي ديگر آن سيستم نظامي با مدل‌هاي شناخته شده بود، اين پيچيدگي جنگ ما بود. در صورت اعلام پذيرش قطعنامه کسي که آمده بود خون بدهد که به بهشت برود مي‌گفت اينجا ديگر جاي سياسيون است جاي من نيست. بروم درسم را بخوانم. کشاورزي‌ام را بکنم. معلمي‌ام را بکنم. لذا تنها در صورتي مي‌توانستيم قطعنامه را بپذيريم که اولاً افکار عمومي آن را بپذيرد، ثانيا ميزان ريسک آن از يک حداقلي تجاوز نکند.
رشيد در ادامه گفتگويش افزود: آتش‌بس اولين بعد قطعنامه بود. صد در صد به محض پذيرش آتش‌بس، عراق به ايران حمله مي‌کرد. همان‌طور که بعد از پذيرش قطعنامه، عراق از جنوب و غرب به ايران حمله کرد. با پذيرش قطعنامه توسط ايران، آمريکا احساس کرد به اهداف خود در منطقه رسيده است و از سوي ديگر با توجه به اينکه لجستيک جنگ توسط شوروي و فرانسه تامين مي‌شد، شوروي منافع خود را در منطقه از دست رفته مي‌ديد؛ لذا به شکل جدي‌تر پا به عرصه مخاصمه گذاشت. به صورتي که حمله پاياني جنگ را عراق و آمريکا انجام ندادند بلکه شوروي و عراق انجام دادند.
وي ادامه داد: آمريکايي‌ها که در کربلاي 4 به ما برگ زده بودند، بنا به گزارش شفاهي برخي در کربلاي 5 پيغام دادند که شما از اين به بعد با شوروي مي‌جنگيد. شوروي‌ها نقش مستشاري را در ارتش عراق در دست گرفته‌اند، حال آنکه مستشاران اطلاعاتي آمريکايي در مرکزيت فرماندهي ارتش عراق کرسي داشتند. اين بازي دائم انجام مي‌شد. ما اصلاً امکان ريسک نداشتيم. در اين ريسک بيش از 80 درصد ما بازنده بوديم و در صورت پذيرش قطعنامه در آن شرايط امکان موفقت وجود نداشت.



رشيد گفت: در عين حال ما گفتيم قطعنامه را مي‌پذيريم فقط در روش‌هاي اجرايي آن بحث داريم. به دعوت ما دبيرکل سازمان ملل به گفتگو آمد. او را راضي کرديم که جاي بند دوم قطعنامه که تشکيل کميته‌ تعيين متجاوز بود را با بند اول که آتش‌بس بود عوض کند. او پذيرفت. اما عراق با پشتوانه‌ آمريکا و شوروي زير بار نمي‌رفت. به عبارت ديگر آنچه مهم بود دو قطب حاکم بر جهان پيروزي يک کشور جهان سومي را که از چتر آنان خارج شده نمي‌خواستند و قطعنامه صرفاً تغيير صحنه نبرد بود از ميدان رزم به ميز مذاکره. آنان مي‌خواستند فقط اراده ما را در دفاع از خود و چشم‌پوشي از قدرت قدرتمندان بشکنند.
بازي بر سر ميز مذاکره براي آنان شناخته شده بود اما جنگ با عناصري که مرگ را گوارا فرض کرده‌اند بسيار ناشناخته و دشوار بود.
وي توضيح داد: از زماني که کليات قطعنامه پذيرفته شد، تا روزي که ما دربست بدون کم و زياد قطعنامه را پذيرفتيم، يک سال به طول انجاميد و اين مدت را در حال مذاکره بوديم. ما در روش اجرايي ضمانت مي‌خواستيم. خيلي‌ها در جريان مذاکره بودند، ولايتي، لاريجاني، حسن روحاني، رجايي خراساني و عده‌اي ديگر. اما مذاکره جواب نمي‌داد. دنيا نمي‌خواست ما برنده جنگ باشيم. ما هنوز پيروز نشده بوديم که فلسطيني‌ها کاسه کوزه اسرائيلي‌ها را به هم ريخته بودند. حزب‌الله لبنان از ارتش اسراييل تلفات مي‌گرفت، واي به اينکه پيروز مي‌شديم. آثار رواني پيروزي ما براي آمريکا، اسراييل و حکومت‌هاي غير مردمي خيلي خطرناک بود. چون نمي‌خواستند ما پيروز شويم راه نمي‌دادند.
عضو هيات مديره موسسه مطالعات سياسي و فرهنگي انديشه ناب ادامه داد: آمريکايي‌ها براي تحميل اين قضيه به ما، پيش‌قطعنامه‌اي را براي شوراي امنيت آماده کردند که اگر ايران قطعنامه 598 را نپذيرفت تحريم بين‌المللي را بر ايران اعمال کنند. ديپلماسي ما در اين برهه، بهره‌برداري از منافع مشترک با شوروي بود. آمريکايي‌ها بعد از پذيرش قطعنامه وارد خليج فارس شدند. اين عملشان چند معني داشت؛ اولاً مي‌خواستند بگويند ما بوديم که قطعنامه را تصويب کرديم، پس ما برنده جنگيم. 29 تير 66 قطعنامه تصويب شد. آمريکا دو روز بعد ناوگانش را وارد خليج فارس کرد. ثانياً حضور آمريکا در خليج فارس به معني تضمين بقاي حکومت عراق بود. هم‌چنين اهرم فشاري بود عليه ايران که اگر قطعنامه‌ 598 را نپذيرفت آماده‌ اقدامات شديد آمريکا از نزديک باشد. از طرف ديگر شوروي نمي‌توانست بپذيرد که آمريکا وارد خليج فارس شود. به قول يکي از نسل اولي‌ها از اينجا مي‌تونست با موشک‌هايش مسکو را هدف بگيرد. در واقع با اين کار آمريکا هم به عراق امنيت داد هم به شوروي و هم ما را تهديد مي‌کرد.
رشيد گفت: ناوهاي آمريکا در خليج فارس را قايق‌هاي تندرو و مين‌هايي که معلوم نشد چه کسي کار گذاشته و کسي مسئوليتش را نپذيرفت، شکست دادند. يعني آمريکا با همه ابهتش در مقابل تجهيزات بسيار اندک شکست خورد. اين البته تحليل نظامي دارد. بحث من نفي امداد غيبي نيست بلکه به جهت اينکه آنها سيستم‌شان را براي مقابله با چنين حوادثي آماده نکرده بودند، در برابر قايق‌هاي کوچک ناتوان ماندند.
رشيد ادامه داد: اين قصه به شوروي تفهيم کرد که در قطعنامه بايد هواي ايران را داشته باشد. به ما هم تفهيم کرد که با برگ شوروي مي‌توان بازي کرد و تحريم آمريکا را عقب انداخت. اين قضايا يک سال تمام ادامه داشت. آمريکا تلاش مي‌کرد شوراي امنيت را عليه ما بسيج کند، ما هم به کمک شوروي نمي‌گذاشتيم.
وي با طرح اين پرسش که بايد ديد ظرف يک سال چه شد که کفه جنگ برگشت؟ گفت: توان نظامي ما به چند عامل بستگي دارد؛ لجستيک، نيروي انساني، مديريت، هوشياري استراتژيک و ارتباط توان نظامي با استراتژي ملي از آن جمله است.
در استراتژي ملي و نيروي انساني و مديريت صحنه نقطه ضعفي نداشتيم اما در لجستيک و تدارک جنگ از روز شروع تا پايان جنگ يک هواپيما به هواپيماهاي موجودمان اضافه نشد. تانک‌هاي موجودمان متعلق به قبل از سال 57 بود و بجز غنائمي که از عراقي‌ها گرفتيم نتوانستيم تانکي تهيه کنيم. تسليحات نظامي ما در رژيم گذشته، کارگزار آمريکايي‌ها و ديگران بود. ما بجز تسليحات سبک و مهمات‌سازي، در صنعت نظامي تجربه‌اي نداشتيم. در تامين اعتبارات هم مشکل بزرگي داشتيم. جنگ نفت تقريباً ما را درمانده کرد. نفتي که در ابتداي پيروزي انقلاب بشکه‌اي 45 دلار بود، به بشکه‌اي 5 دلار رسيده بود که کويتي‌ها مي‌گفتند نمي‌صرفد که ما اين نفت را استخراج کنيم. مشتريانمان را از دست داده بوديم و هزينه‌ بيمه براي صدور نفت به همراه ساير مشکلات اقتصادي به ما فشار مي‌آورد.
رشيد اضافه کرد: البته اختلاف کارشناسي بين فرماندهي عمليات با کادر سياسي وجود داشت. فرماندهي عمليات معتقد بود در شرايطي که صدام همه کشور را براي جنگ بسيج کرده ما هم تمام کشور را با همه‌ امکاناتش بسيج کنيم. اما بستر اجتماعي و سيستم حاکميت در کشور عراق با آنچه در ايران انقلابي وجود داشت تطبيق نمي‌کرد. امکان نداشت کشور ما با مدل عراق رهبري شود. امام بارها گفتند بترسيد از اينکه حکم جهاد بدهم؛ اما هيچ‌وقت حکم جهاد نداد. ايشان اين فرهنگ شهادت‌طلبي را از راه ارشاد توسعه مي‌داد، نه با دستور. يک جامعه از نوع جمهوري اسلامي اساساً نمي‌تواند مردمش را با اجبار به جبهه بفرستد. نمي‌تواند با ابراز رعب حاکميت کند، نمي‌تواند به ارزاق مردم توجه نکند. از زندگي مردم بکاهد و صرفا به نيروهاي امنيتي و مسلحش بپردازد. اين تناقض در مديريت جنگ مسئله‌ ساده‌اي نبود. از سويي جنگ در راس امور بود، از سوي ديگر اتکا به رزمندگان داوطلب. به جهت کمبود اعتبار و به جهت اين‌که قرار نبود سيستم‌مان را نظامي کنيم آسيب‌هايي را در جنگ پذيرفتيم.
ما زمان مي‌خواستيم تا بندهاي قطعنامه را جابجا کنيم، عراق هم زمان مي‌خواست تا فاو را از ما پس بگيرد. اما وقتي ما در حلبچه مي‌جنگيديم، عراق با شيميايي کردن خطوط دفاعي ما در فاو، فاو را تصرف کرد و موازنه جنگ عوض شد تا آن روز عراق پدافندکننده و ما آفند مي‌کرديم و ابتکار عمل دست ما بود ليکن با حمله به فاو ما بايد در لاک دفاعي مي‌رفتيم و حال آنکه سازمان رزم ما و طرح‌هاي ما، دفاعي نبود. لذا زهر تلخ نوشيديم و 598 را پذيرفتيم. آمريکايي‌ها احساس پيروزي کردند و گاو وحشي عراق دوباره فيلش ياد هندوستان کرد و براي فروپاشي جمهوري اسلامي وارد خاک ايران شد. در اين شرايط که آمريکايي‌ها از افزايش قدرت صدام حسين در هراس بودند، او را همراهي نکردند.
وي مي‌گويد: با پذيرش قطعنامه توسط ايران و هجوم مجدد ارتش عراق، آن هم با مشارکت سازمان منافقين، شوک بزرگي وارد آمد و پتانسيلي در جامعه ايجاد کرد که ناتواني ما را در تامين لجستيک جنگ و به دست گرفتن ابتکار عمل پوشش داد.


رشيد مي‌افزايد: امام (ره) با پذيرفتن قطعنامه شوک را وارد کرد. همه مردم براي پيروزي وارد صحنه شده بودند. به يکباره با اين شوک همه به جبهه‌ها هجوم آوردند.
احساس کردند که هويت‌شان که امام است در حال شکستن است. بي‌اعتمادي به دشمن را نيز به خوبي لمس مي‌کردند. از سويي هويتي جز امام براي خود متصور نبودند. آمدند از آن آيينه‌اي که روح ملي‌شان را به تصوير مي‌کشيد دفاع کنند. احساس کردند الگوي صداقت تنها مانده است و کشورشان بدون مدافع.
وي ادامه داد: آمريکايي‌ها که اين بلا را سر ما آورده بودند، بعد از پذيرش قطعنامه ديدند بازي را باخته‌اند. هرچند ايرباس را زدند و وانمود کردند که ما در صحنه هستيم اما واقعيت اين بود که اين بار روس‌ها عراقي‌ها را که در اول جنگ با 3 لشکر به خوزستان حمله کرده بودند، در پايان جنگ با 13 لشکر به اهواز فرستادند. صدام هم که از اين حادثه بر خود مي‌باليد، در جنوب قصد خوزستان کرد و در غرب کشور برگي را بازي کرد که آمريکا را نيز راضي کند. گفت من منافقين را به داخل مي‌فرستم. حکومت ايران به هم مي‌ريزد و از داخل هم منافقين در زندان‌هاي تهران شورش مي‌کنند و با فروپاشي حکومت تهران آمريکا نيز مجبور به بهره‌برداري خواهد بود. از آن طرف در خوزستان نيروهاي مردمي سه بار عراق را که به اهواز نزديک شده بود تا لب مرز عقب نشاندند.
از آن طرف هم مردم عشاير در غرب کشور همين کار را کردند. تلفات زيادي از عراق گرفته شد و ارتش منافقين از هم پاشيد و شورشگران در زندان اوين اعدام شدند.
پس از اين شکست ارتش عراق تجربه گذشته را تکرار نکرد و بر سر مرز بازگشت و آتش‌بس را پذيرفت اما هرگز نه وي و نه اقطاب بين‌المللي براي اجراي مسير بندهاي قطعنامه اقدام جدي نکردند.
لذا اثبات شد که تصويب قطعنامه به معني احقاق حقوق ايران نبود و صرفاً قرار بود صحنه مخاصمه تغيير کند و جمهوري اسلامي ايران در شرايطي آن را پذيرفت که راهي جز آن نداشت. اما اگر يک سال فعاليت ديپلماتيک براي تنظيم بندهاي قطعنامه به نتيجه نرسيد، اما دست غيب، بيني صدام حسين را به خاک ماليد و پيوند تاريخي ـ سياسي و ديني را بين مردم دو کشور احيا کرد.

59800001

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین