کتاب درباره شهيد - متن کتاب "چون کوه با شکوه" - پيام حضرت امام خميني
توي راه ، بروجردي را ديديم . او به همراه دوستي ديگر ، در حال بازگشت به مقر بود . من آن دوست را از قبل ميشناختم ،اما نميدانستم او هم در اين رابطه با ما كار ميكند .
بروجردي را كه ديديم ، شرمنده شديم ؛ زيرا ما خواب مانديم و نتوانسته بوديم وظيفهاي كه به عهده ما گذاشته شده بود ،انجام دهيم ، در حالي كه بروجردي پيامها را توي بازار پخش كرده بود و داشت به مقر بازميگشت !
بروجردي را كه ديديم ، شرمنده شديم ؛ زيرا ما خواب مانديم و نتوانسته بوديم وظيفهاي كه به عهده ما گذاشته شده بود ،انجام دهيم ، در حالي كه بروجردي پيامها را توي بازار پخش كرده بود و داشت به مقر بازميگشت !
لینک کپی شد
نظر شما
