نارنجي کاهو ,جهانگير

کد خبر: ۱۱۶۶۶۵
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۵:۲۲ - 11May 2008
سال 1336 ه ش در روستاي کاهو از بخش نوخندان شهرستان دره گز به دنيا آمد. دوران تحصيلي را با کمي تاخير در مقطع ابتدايي سپري کرد و در سال 1351 جهت ادامه تحصيل در دوره راهنمايي به بخش نوخندان رفت و اين دوره را در آنجا گذراند. دوران دبيرستان را هم در شهر مشهد پشت سر گذارد. با فرا رسيدن سالهاي اوج انقلاب، روحيه انقلابي در او شکل گرفت و از سال 1356 مبارزه عليه رژيم پهلوي را آغاز و بارها از طرف مديران مدارس اخطاريه دريافت کرد. و در سال 1357 در اوج شکوفايي انقلاب اسلامي ايران عليه رژيم حاکم به مبارزه مسلحانه پرداخت. او از اعضاي تشکيل دهنده کميته هاي انقلاب اسلامي در شهر مشهد بود.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، جهانگير نارنجي کاهو همزمان با حضور در کميته انقلاب اسلامي شهر مشهد؛ تحصيل خود را به پايان رساند. او در سال 1358 چند ماهي به کشور افغانستان رفت و در کنار نيروهاي مسلمان به مبارزه پرداخت. وي در اواخر شهريور همان سال به ايران بازگشت و به عنوان نيروي رسمي در جهاد سازندگي مشغول به کار شد. جهانگير نارنجي کاهو در اواخر پاييز 1358 با گرفتن گذرنامه کشور سوريه، راهي فلسطين شد تا در کنار مبارزان فلسطيني به نبرد با نيروهاي غاصب صهونيستي بپردازد. او پس از يک ماه به ايران مراجعت نمود و در جهاد سازندگي شهرستان دره گز به عنوان مسئول جهاد در اين شهرستان به خدمت مشغول شد.
وي در بهار سال 1359 از جهاد سازندگي شهرستان درگز به جهاد سازندگي شهرستان بجنورد رفت و به نمايندگي از سوي اين نهاد وارد هيات واگذاري زمين شد و از تير ماه همان سال علي رغم همه فشارها و مشکلات زيادي که از سوي خانها و مالکين زمينتهايي که منافعشان به خطر افتاده بود، فعاليت خود را آغاز کرد.
با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران و انحلال هيات واگذاري زمين در شهرستان بجنورد؛ جهانگير نارنجي کاهو در بهمن ماه سال 1359 از طريق جهاد سازندگي به آبادان و بعد از آن به سوسنگرد اعزام شد. او در جبهه دهلاويه فرماندهي گردان رزمي حر را به عهده داشت. او در استفاده از آرپي جي تيربار و توپهاي 106 تخصص داشت و ديده بان هم بود. وي موفقيتهاي زيادي در دوران نبرد از خود به نمايش گذراند و يک بار در دشت آزادگان و در کنار جاده اهواز – سوسنگر بر اثر اصابت تير اسلحه کلاشينکف، از ناحيه پا مجروح شد. سرانجام جهانگير نارنجي کاهو در عمليات آزاد سازي دهلاويه که سمت قرماندهي گردان را بر عهده داشت، در تاريخ 26/ 3/ 1360 به فيض شهادت نايل آمد. پيکر شهيد جهانگير نارنجي کاهو پس از انتقال از اهواز به تهران، مشهد و در گز، در زادگاهش روستاي کاهو به خاک سپرده شد.
علاقه خاصي به ائمه اطهار داشت و تلاش مي کرد اخلاق خود را با زندگي ائمه اطهار وقف دهد؛ لذا بلا توصيه هاي بر گرفته از زندگاني آنها سعي مي کرد نه تنها در محيط خانواده، بلکه در خارج از منزل هم با سايرين مهربان باشد. به زير دستان علاقه خاصي داشت و به آنها کمک مي کرد. احترام خاصي براي پدر و مادرش قائل بود و هيچگونه صحبت درشتي با آنها نمي کرد. از خصوصيات بارز او طرفداري از حق و حقيقت و مبارزه با ظالم و ستمگر بود، در عبادات بسيار جدي بود. وي در مراسمهاي مذهبي و سوگواري ها و مناسبتهايي که در باره انقلاب بود، فعالانه شرکت مي کرد و فعاليتهاي خود را در راه امام خميني و انقلاب تا زماني که زنده بود، قطع نکرد.
بخاطر تواضع و فرو تني و هوش و ذکاوتي که شهيد نارنجي داشت، هر موقع مشکلي در جنگ پيش مي آمد، براي حل آن از وي کمک مي گرفتند. او استعداد بخصوصي در حل مشکلات جنگ و رفع آنها داشت و هميشه از موفق ترين فرماندهان بود. او هيچگاه از کار خسته نمي شد و برايش فرقي نداشت که کار در چه مکاني باشد؛ بلکه هدفش فقط پيشبرد اسلام بود. وي دررعايت نظم و انضباط بسيار موفق بود و به همين لحاظ در جهاد سازندگي وي را به عنوان فردي پر شور و فعال و يار محرومين مي ناميدند؛ در راه خدمت به محرومين خستگي نمي شناخت و دشمن درجه يک خوانين و مستکبرين بود.
شهيد نارنجي همچون برادري براي دوستان و همسنگران خود بود و آنها نيز احترام خاصي براي او قائل بودند و افتخارشان اين بود که شهيد نارنجي دوست؛ فرمانده يا همسنگرانش مي باشد. در اکثر مسائل با وي همفکر و در رشادتها و مشکلات با هم شريک بودند.
منبع:جهاد سازندگي خراسان در دفاع مقدس،نوشته ي عيسي سلماني لطف آبادي،نشر سلمان،1385-مشهد


وصيت نامه

...ما بايد براي امام که فرمانده کل ماست، هديه نو ببريم و اکنون اي امام، اي روح خدا، از خدا مسالت داريم که به ما شايستگي بخشد تا بتوانيم در راه رضاي او گام نهيم که سر منزل آن شهادت است...جهانگير نارنجي کاهو


خاطرات
شهيد جهانگير نارنجي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به محرومين و مستضعفين رسيدگي مي کرد و مبارزه شديدي براي احقاق محرومين و ضعفا انجام مي داد. عباس مختاري يکي از همکاران شهيد نارنجي که از جهادگران اسفراين است؛ در اين زمينه مي گويد :در سال 1359 در اسفراين نزديک چهار هزار هکتار از زمينهاي مهدي خان خاتمي از خانهاي منطقه به جهاد سازندگي واگذار شد؛ اما بچه هاي خان مرتبا براي بچه هاي جهاد سازندگي مزاحمت ايجاد مي کردند. لذا شهيد نارنجي گفت: بايد بلايي سر بچه هاي خان در آوريم که ديگر مزاحم نشوند. او يک جيپ چادري داشت. درهاي جيپ را بر داشت و يکي از بچه هاي خان را براي بردن با اسفراين سوار کرد. شهيد نارنجي او را در يکي از مناطق برده بود و هفت – هشت دور زده بود؛ به طوري که گرد و خاک سر و صورت بچه خان را پر کرده بود. سپس او را به خانه اش در اسفراين برده بود و به او گفته بود که ديگر اينجا نيايد و مزاحم نشود چرا که اين زمينها مال مردم است نه مال خان. وي مي افزايد: يک بار همراه شهيد نارنجي به منطقه محمد آباد مانه در بجنورد رفته بوديم. شهيد نارنجي با خاني بنام امامي درگير شد و به او گفت: بايد به روستاييان زمين بدهي تا آنها بتوانند براي خودشان خانه بسازند. خان گفت چطوري؟
شهيد نارنجي گفت: از همين جا حرمت کن و تا هر جا که اينها گفتند، برو و همان جا را سنگ چين کن و زمينها را با دست خودت به آنها واگذار کن. مردم هم از ما استقبال کردند و خان با دست خودش زمين را تا آنجايي که روستاييان گفتند، سنگ چين کرد.
بر اثر علاقه اي که نيروها به شهيد نارنجي داشتند، پس از شهادت وي، همگي به سر و صورت مي زدند و اشک مي ريختند و با چهره هاي غمناک خود مشغول سوگواري بودند و مسئولين هم بر اثر از دست دادن او غمگين بودند.


آثار باقي مانده از شهيد
شهيد نارنجي از خاطرات خود از ظلم و ستم زمين داران با روستاييان محروم چنين مي گويد: علت اين مساله از بدو انقلاب مشخص است. انقلاب اسلامي با اين فئودالها، با اين خانها، با اين کساني که ظلم کردند چگونه بر خورد مي کند و اينها هم حساب شان را کرده بودند، اما متاسفانه با شروع جنگ و مسائل ديگري که پيش مي آمد؛ اينها توانستند توسط ايادي شان در ادارات سوء استفاده هايي بکنند که حتي به مراحلي رسيده که اينها به خودشان جرات بدهند که يک نفر از اعضاي شوراي اسلامي و نماينده هيات هفت نفره در روستا را به دار بکشند. اين مسائل کلا ناشي از اين است که يک عده از ايادي آنها که در مصاحبه آقاي حسيني، معاون فرمانداري است که ما ايشان را نمي خواهيم ايشان به ما ظلم مي کند؛ اما اين جرياني که در شمال خراسان بوده؛ الان در پنج يا شش روستاست که اين مسئله پيش آمده و در روستاهاي ديگر هم پيش مي آيد.
جريان از اين قرار بود که ما يک روز بلند شديم رفتيم پيش... که اين آقايون فئودالها آن جا، آقاي قديمي، آقايون قره طلوعها، حتي زن هايشان را به گروگان گرفته بودند و مردها را از بخش بيرون آورده بودند ما با آقاي حسيني و معاون دادستاني رفتيم آن جا توانستيم فقط مساله را همان جا طوري حل بکنيم که درگيري نشود و دادستاني اين مسئله را دنبال مي کند. تا ببيند عامل اصلي اينها را دستگير و مجازات مي کند. ولي متاسفانه افرادي که آنجا بودند با آن که زن هاي مردم را بدون هيچ دليلي به گروگان گرفته بودند هيچ اقدامي که تا الان هم که هست صورت نگرفته. من با جرات عرض مي کنم که ازناحيه ايادي آنهاست که اين مسائل را راکد مي گذارند. حتي اين روستاييان رفتند. از دادستاني، از وزارت کشور نامه آوردند که رسيدگي بشود. نامه اينها اصلا معلوم نيست کجا هست؛ اصلا رسيدگي نشده؛ اين مايه تاسف است که براي ما که در زماني هستيم که انقلاب اسلاميمان دارد شکل مي گيرد. همان طوري که خدا و قرآن گفته بايد مستضعفين به حاکميت برسند؛ ولي متاسفانه دارند از آن مسائلي که الان اين ايادي توسط همين خانمها سوء استفاده مي کنند و مستضعفين را و افرادي که سينه هايشان را جلوي گلوله هاي دشمن سپر کرده اند و دارند دفاع مي کنند از انقلاب اسلامي و ميهن، اينها را دارند سر کوب مي کنند. با توجه به مسائلي که هست، در شهر و هر جاي ديگر بايد نيروي ما و بازوي انقلاب همين توده ها باشند که متاسفانه مسئولين بزرگ هيچ حمايتي نکردند. اميدواريم که از اين به بعد يک مقداري اينها به فکر باشند و لا اقل اگر به فکر مردم نيستند، به فکر انقلاب باشند. والسلام
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین