مصاحبه - سردار رستگارپناه
سردار رستگار پناه : بسم الله الرحمن الرحيم، درود ميفرستم به ارواح پاك شهداء، مخصوصاً شهداء كردستان و همچنين شهيد بزرگوار محمد بروجردي.
دوران آشنايي من با شهيد محمد بروجردي به سال 1356 ، يعني قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران برميگردد. به علت فعاليتهايمان در اصفهان ، توسط يكي ديگر از برادران عزيز در تهران با اين شهيد بزرگوار آشنا شدم و اولين قرار ملاقاتمان را در آنجا (تهران) گذاشتيم. بحث ملاقاتمان در زمينه فعاليتهاي گسترده شركتهاي آمريكايي مخصوصاً شركت من هليكوپتر بود كه فعاليتهايي را در ساخت و مونتاژ هلي كوپتر كشور در محدوده اصفهان بر عهده داشت . اطلاعات ايشان (شهيد محمد بروجردي) در آن زمينه به ما اين فرصت را داد كه فعاليت خود را آغاز كنيم و از مسئولين بلند پايه آن زمان با احتساب اينكه مركز تجمع و راههاي ستادي آنها در حوالي منزل ما يعني در محدوده خيابان ارديبهشت اصفهان بود و در ان محدوده نيز كار ميكردند، سلسله اطلاعاتي را در زمينه كار آنها جمعآوري كنيم و نهايتاً در ادامه فعاليتهاي انقلاب از ايشان سلاح و مواد منفجره درخواست كرديم و بدين ترتيب يكبار ديگر با اين شهيد ملاقات كردم و ايشان يكسري وسايل را براي اقدامات عملياتي عليه بعضي از مراكز فعاليت آمريكائيها در اصفهان در اختيار ما گذاشتند.
ارتباط ما با اين شهيد بزرگوار به اين صورت بود. در نهايت انقلاب اسلامي پيروز شد و با ايشان تماس گرفتم. در تاريخ 24/11/1357 مجدداً به تهران آمدم و در پادگان وليعصر، اين شهيد بزرگوار را ملاقات كردم. ايشان در ساختماني پايينتر از پادگان وليعصر كنوني در خيابان شريعتي بود و در آنجا قرارگاهي زده بود و جلساتي را با شهيد بزرگوار منتظري و بعضي افراد ديگر كه در آنجا بودند ، در رابطه با ساختار كلي سپاه پاسداران برگزار ميكردند و به بحث و تبادل نظر ميپرداختند و تشكلي بو دكه براي حفاظت از انقلاب فعاليتهايي را انجام ميدادند. با توجه به شناخت ايشان از من در يكي، دو تا از جلسات دعوت شدم و در كنار ايشان بودم. بعد از اقدامات مطالعاتي ، نهايتاً قرار شد كه حفاظت زندان اوين را در اختيار ايشان بگذارند. من با ايشان به زندان اوين رفتم و در آنجا مسئوليت اداره يكي از شيفتهاي زندان اوين را به من دادند. به علت فعاليتم در اصفهان و اينكه دوستانمان مرتباً از اصفهان تماس ميگرفتند كه آنجا نيز به شما نياز است، با اين شهيد بزگوار هماهنگي كرديم و در آن مدت محدودي كه آنجا بوديم سريعاً نحوه استفاده انواع سلاحهاي مختلف، از جمله: كاليبر 50 و سلاح آرپي چي را كه قبلاً به آن دسترسي نداشتيم و در اختيار او بود به ما آموزش داد و يكي ديگر از برادران نحوه استفاده از سلاحهاي ديگر همچون كلت و بعضي تاكتيكهاي نظامي را به ما آموزش داد. اين شهيد بزرگوار در طول 5-6 شبانهروزي كه آنجا بوديم 24 ساعته سعي ميكرد نيروهايي كه نسبت به آنها و توانائيهايشان شناخت داشت از نظر مسائل آموزشي سطح و كيفيت توانمنديهاي مختلف آنها را ارتقاء دهد. به هر حال ملاقات ما قطع شد. مجدداً به اصفهان برگشتيم و فعاليتهايي را در سپاه اصفهان دنبال كرديم تا مجدداً حوادث كردستان پيش آمد. اصفهان در بحبوحه حوادث كردستان به گونهاي بود كه سرلشكر صفوي و دوستان ديگري كه در اصفهان بودند براي پاكسازي شهر سنندج تصميم گرفتند كه چند گردان را سازماندهي كنند و به كردستان بفرستند. بدين ترتيب اولين گردان سازماندهي شد و قرار شد كه من به همراه گردان اول حركت كنم. به دستور برادران و عزيزاني كه آنجا بودند شهيد فاضل ـ خدا رحمتش كند ـ فرماندهي گردان را به عهده گرفت و حركت كرد. گردان دوم نيز در اصفهان سازماندهي شد، با توجه به مسئوليت و همچنين آموزشهايي كه قبلاً ديده بودم فرماندهي گردان دوم به عهده من گذاشته شد و به سمت كرمانشاه حركت كرديم. در آنجا به دليل اينكه مسئوليت گرداني حدوداً 250 نفره از برادران سپاه اصفهان را به عهده داشتم به من گفتند: با شهيد بروجردي تماس بگيريد. مجدداً ايشان را ملاقات كردم و خوشحال شدم. ايشان راهنمائيهاي لازم را به من كردند سپس به سنندج رفتيم. در آنجا ستاد مشترك ارتش كه شاخهاي از آن هم در كرمانشاه بود، وجود داشت. بخاطر دارم اولين ملاقات ما با اين شهيد بزرگوار قبل يا كمي بعدا ز انقلاب در كرمانشاه بود . در آن جلسه تيمسار صياد شيرازي نيز حضور داشت و ايشان را هم ملاقات كردم. البته قبلاً آقاي صياد شيرازي را در سپاه اصفهان ديده بودم و اولين آشنايي من با ايشان از آنجا بود.
به هر حال ما به سنندج رفتيم و ايشان پس از ورود ما به ستاد مشترك ، مجدداً به سنندج تشريف آوردند و بدين ترتيب ملاقات بعدي ما در آنجا بود. ايشان (شهيد بروجردي) از ما خواستند كه در تشكيلات ستاد مشترك سپاه و ارتش آنجا بماينم و سردار ياحي به عنوان جانشين سردار صفوي در آنجا فعاليت ميكرد. ايشان به ما گفتند كه شما در دفتر اينجا كارهاي عملياتي و هماهنگي بين ارتش و سپاه را انجام بدهيد . اين مقدمات آشنايي مجدد ما با اين شهيد بزرگوار بود. همان لحظه مطلع شدم كه ايشان مسئوليت سپاه را در غرب كشور به عهده دارند. نهايتاً جلسات متعددي در سنندج تشكيل ميشد كه با مجموعه تلاشها و جلساتي كه شهيد بزرگوار در شهرهاي مختلف از جمله سنندج، سقز، بانه، مريوان و حتي كرمانشاه و آذربايجان غربي داشتند مرتبط بود. در اين شهرها رفت و آمد ميكردند و ايشان در اكثر جلسات حاضر مي شدند و براي ادامه پاكسازي مناطق كردستان راهنمائيهاي لازم را مي كردند. فعاليتها و آشنايي ما ادامه يافت تا اينكه مسئله جنگ تحميلي پيش آمد كه طبيعتاً تعدادي از نيروهاي كردستان در شهرهاي مختلف بودند، مثلاً: شهيد خرازي يا آقاي متوسليان كه مفقودالاثر هستند، فرماندهي سپاه مريوان را بعهده داشتند و در سنندج يك گروه ضربت تشكيل داده بودند و در ديواندره آقاي كاظمي حضور داشتند. به هر حال هر كدام از اين افراد با توجه به مجموعه نيروهايشان هسته اوليه يگانهاي رزم سپاه را تشكيل دادند و با هماهنگي شهيد بروجردي و نيازي كه از مركزيت سپاه اعلام شده بود ، به مناطق جنوب رفتند. قرار بود آقاي متوسليان به همراه 40 نفر از نيروهاي شهرستان مريوان در اوايل سال 1360 فعاليتي را در جنوب آغاز كنند. ايشان (شهيد بروجردي) از من كه تا آن لحظه جانشين عمليات و مجموعه عملياتهاي اطراف سنندج را انجام داده بودم، درخواست كردند كه به مريوان بروم و من را براي فرماندهي سپاه مريوان توجيه كردند. هر چند براي خود من سخت بود ولي با صحبتهايي كه آقاي ايزدي كردند مجبور شدم كه به مريوان بروم و مسئوليت سپاه مريوان را بپذيرم. در مجموع تا زمان شهادت ايشان تمركز آشنايي و ادامه آشنايي ما بيشتر در كردستان بود. آنچه را كه در مورد سلسله جلوههاي ويژه و روحيات خاص اين شهيد بزرگوار در طول اين مدت بسيار محدود ، يعني مدتي قبل از انقلاب و در ادامه آن از سال 1359 تا زمان شهادت ايشان [در كردستان] بخاطر دارم، براي شما ميگويم.
اولين موضوعي كه از اين شهيد بزرگوار (بروجردي) در ذهن من باقي مانده ،صفا ، صميميت و جذابيت آن شهيد بزرگوار است. در هر جمعي كه مينشست با روح بلندش اثرات روحي، معنوي، اخلاقي، صفا و صميميت را براي همه افراد به ارمغان ميآورد تا تاثيرات مثبتي از آن نشست بگيرند.
يكي از مسائل بسيار ويژه شهيد بروجردي اين بود كه در مواقع سختي، با افراد برخورد نشانهاي از سختي و مشقت كار در چهره او ديده نميشد. هميشه با تبسم بسيار دلنشيني كه بر چهرهاش بود با افراد برخورد ميكرد كه سختيها و ناملايمات را به حداقل برساند. هر چند براي ادراه منطقه مشكلات زيادي وجود داشت ولي ايشان با آن روح بزرگي كه داشت سختيها و ناملايمات اداره منطقه را با آرامش و تسكين خاطر دنبال ميكرد.
بياد دارم كه زماني فشار كاري در مريوان بر من خيلي زياد شده بود و به علت مشكلاتي چون كثرت نيرو و كمبود امكانات پشتيباني و تداركاتي چند بار با ايشان در كرمانشاه و سنندج تماس گرفتم و از ايشان درخواست كردم كه به مريوان تشريف بياورد كه وضعيت را مشخص كند. ما با دوستان و همكاران ديگر در مريوان همه مسائل را دستهبندي كرديم تا زمانيكه ايشان (شهيد بروجردي) آمدند برايشان ارائه بدهيم و راهكاري براي حل مشكلات از او بخواهيم؛ فكر كنم با هلي كوپتر به پادگان مريوان تشريف آوردند . ما به استقبالش رفتيم و او را به سپاه آورديم. در طول راه با چند كلمهاي كه با چند نفر از برادرها صحبت كرديم فرصت بيان مسائل و مشكلات را نكرديم (فرصت نكرديم مسائل و مشكلات را بيان كنيم). ايشان روحيه بسيار بالايي داشتند، آن موقع يك تفسير الميزان در دستش بود و مطالعه ميكردند و حتي در فاصله بين پادگان و شهر آن كتاب را باز كرده و مطالعه ميكردند تا اينكه به داخل سپاه آمدند و همينكه جلسه تشكيل شد چند آيه و شرحي از تفسير الميزان بيان داشتند كه همه برادرها مجبور شدند ديگر هيچ حرفي در رابطه با مشكلات به ميان نياوردند و همه با يك روحيه بالاتر بتوانند كارها را دنبال كنند. در مجموع آن روح بزرگ، دلاوريها، شهامتها، شجاعتها، دقت نظر و نفوذ كلامشان در ديگران به گونهآي بود كه اگر كسي چند لحظه با ايشان مأنوس (هم صحبت) ميشد همه سختيها و مشقتهاي كار را از ياد ميبرد و فقط و فقط براي تلاش و جديت بيشتر در امورات خودش را آماده ميكرد . اين روحيه بسيار مشخص ايشان بود و در بعضي از عملياتها كه در خدمت ايشان بوديم بحثهاي عملياتي مانند پاكسازي محورهاي مختلف اطراف سنندج را تجزيه و تحليل ميكرديم و بعضاً هم در عملياتهاي منطقه بانه ـ سردشت و منطقه مهاباد جلسات متعددي در خدمت ايشان بودم. از جمله بياد دارم كه در يك خرابه كه در مهاباد زده بودند، دعوت شديم، ما با يگان تيپ قدس ـ كه پس از مسئوليت سپاه مريوان راهاندازي آن بعهده من بود ـ براي يك سلسله عملياتهايي در محدوده بين مثلث سقز، سردشت و مهاباد آماده شديم . ايشان (شهيد بروجردي) جلسهاي را تشكيل دادند كه در آن جلسه نقشه نظامي پخش شده بود. من ميديدم آن شهيد بزرگوار با اينكه كاملاً روي مسائل و تاكتيكهاي نظامي و جغرافيايي منطقه توجيه بود ، وسعت ديدشان به گونهاي بود كه خط حدها را روي همان نقشه به ما كه ميدادند با تمركز حواسي كه داشتند، ميگفتند: آقاي رستگار پناه اين محدوده مثلاً دو وجب از اينجا تا آنجا براي يگان شماست و من به ايشان گفتم: برادر عزيزم همانطور كه شما مي دانيد وسعت اين دو وجب چقدر مي شود (وسعت خيلي زياد است) و ايشان با يك تبسم ميگفتند: ميدانم چه ميگويم، شما برويد و مطمئن باشيد كه ميتوانيد با واحدهايتان اين خط حد را تأمين و پوشش بدهيد. به خدا توكل كنيد و مطمئنم كه اين كار را انجام ميدهيد.
شهيد كاوه نيز در آن جلسه حضور داشتند او نيز قرار بود كه در آن مثلث از محور مهاباد به بوكان پشت منطقه سرشاخان ، مأموريتهايي را انجام بدهد. نهايتاً با روحيه و توكلي كه ايشان داشتند به آنجا رفتيم و بياد دارم كه وسعت ديد، دقت نظر و توكل بسيار بالاي اين شهيد بزگروار (شهيد بروجردي) همه را اميدوار كرد و پاكسازي منطقه سلامت با موفقيت كامل دنبال شد. يعني مجموعه خصوصيات ديد و وسعت نظر ايشان به گونه اي بود كه هيچ مانع، سختي و مشقتي را در اجراي وظايف و مأموريت خود و ديگران نميديد و با تبسم بسيار زيبا و دلنشيني كه داشتند همه را به ذوق ميآوردند (تشويق ميكردند) تا مأموريتها را به راحتي انجام بدهند و بگويم كه اكثر پاكسازيهاي حساس منطقه كردستان در اثر روح بلند، دقت ، توجه و توكل بسيار بالاي اين شهيد بزرگوار انجام شد. در يكي از جلسات مشكلاتي كه در مورد سازمان پيشمرگان مسلمان كرد سنندج و نفوذهايي كه تشكيلات منحرف شوراي شمس از جمله مفتي زادهدر برخي نيروهاي بومي داشتند، مطرح شد. با اينكه من با اين نيروهاي بومي مأنوس بودم و باانها زياد كار ميكردم ولي ايشان (شهيد بروجردي) با اطلاعات زيادي كه نميدانم از كجا بدست آورده بود ، تعدادي از افراد اعزامي را شناسايي كرده بودند و در يكي تجمعي كه تشكيل دادند، پيشنهاد كرد كه اينها را جمع و به آنها اعلام كنيد كه ديگر حق نداريد در فعاليتهاي مسلحانه سازماني كار بكنيد (به صورت سازماني فعاليتهاي مسلحانه انجام بدهيد) مگر اينكه از مسير غلطي كه داريد برائت بجوئيد. بياد دارم يكي از برادران پيشمرگ مسلمان كرد ـ كه بعدها به شهادت رسيد ـ در آن جلسه بلند شد و در بين جمع به اين شهيد بزرگوار پرخاش اعتراض آميزي كرد، جلسه نيز خيلي ملتهب بود ولي ايشان با تبسم و خنده گفتند: آقا سعيد. بنشين و مطمئن باش كه ما داريم مسير درست را طي ميكنيم صبر داشته باش، من به شما ميگويم كه موضوع چيست . من خيلي ناراحت شدم و به سمت اين برادر رفتم و گفتم كنار بيا و به او چيزي نگو، من بعداً با او صحبت ميكنم يعني با جنبههاي مختلف روحي و رواني و با شناخت كامل ايشان از مأموريت و تك تك پرسنل و نيز توكل و شجاعت بسيار قوي ايشان، مشكلات منطقه غرب حل ميشد و نتايج بسيار خوبي كه هم اكنون در غرب كشور داريم مديون تلاشها و زحمات اين شهيد است.
سردار شكري : آيا ايشان (شهيد بروجردي) در بررسيهاي عملياتي اهل مشورت بودند يا اينكه تلاش مي كردند با نتايجي كه خودشان به آن رسيده بودند افراد را توجيه و به آنها ابلاغ مي كرد كه ملزم به اجراي آن هستند؟
سردار رستگار پناه : در مجموع شهيد بروجردي با وجود روحيه بالا، شناخت عميق از دشمن، شناخت دقيق و تسلط كامل بر جغرافياي منطقه كه لازمه اجراي يك مأموريت حساس در منطقه غرب كشور بود ، در اكثر قريب به اتفاق اقداماتي كه ميخواستند انجام بدهند ، حتي با پايينترين نيروها هم مشورت ميكردند. خوب به خاطر دارم كه بعدا از پاكسازيهاي اطراف سنندج به خدمت ايشان ميرفتيم، و مثلاً ميگفتيم: فلان عمليات اينطور انجام ميشود، ايشان ميگفتند: به شخصي كه ميخواهي روي فلان ارتفاع بگذاري بگو تا به اينجا بيايد. وقتي آن شخص يا پيشمرگ مسلمان كرد كه يك نيروي عادي بود نزد ايشان ميآمد، بعد از صحبت كردن و روحيه دادن به او همچنين شور و مشورت، يقين حاصل ميكردند و بهترين راهكارها را براي همه ارائه ميدادند و طبيعتاً (بخاطر) روح معنويت و بزرگ منشي و بزرگواري كه ايشان داشتند هيچ كس پس از بحثها و تبادل نظر و تصميمگيري ايشان نظر خاصي نميداد و هم طبق نظر و جمعبندي ايشان اقدامات خودشان را انجام ميدادند.
سردار شكري : نحوه مديريت ايشان (شهيد بروجردي) به چه شكل بود؟ آيا بيشتر با مسئولين و فرماندهان حشر و نشر داشتند يا با زير دستان هم نشست و برخاست داشتند ؟
سردار رستگار پناه : به خوبي بياد دارم حضور ايشان (شهيد بروجردي) حتي تا پايينترين ردهها مخصوصاً نيروهاي بومي و بعضاً هم نيروهاي سطح پايين اعزامي و نيز بسيجياني كه اعزام ميشدند ، حضور ملموس و تأثير گذار بود. ضمن ارتباطات و حشر و نشر دائمي و مستمر با بدنه سازمان ، حتي در بعضي از عملياتها در كنار تكورها بودند، تكورها نيز
مي خواستند در عملياتها شركت كنند اما بقيه برادران ايشان را منع ميكردند و مي گفتند لازم نيست شما بيائيد. ما اقدامات لازم را انجام مي دهيم ولي ايشان در نزديكترين صحنههاي درگيري در كنار نيروهاي عمل كننده حضور داشت و همه نيروها نيز با عشق و علاقهاي كه به اين شهيد بزرگوار داشتند و نيز بخاطر نفوذ كلام ايشان ، ميتوانستند كارهاي خودشان را به راحتي دنبال كنند.
سردار شكري : نقش استراتژيك شهيد بروجردي در تأمين امنيت كردستان و همچنين جمله معروف جدا كردن صف ضد انقلاب از مردم كه از او نقل شده به چه شكل بود؟ و نيز چه نقشي را در تدوين استراتژي نظامي در منطقه كردستان داشتند كه ما بعدها شاهد موفقيت رزمندگان بوديم؟
سردار رستگار پناه : شناخت دقيق اين شهيد بزرگوار ابعاد گوناگون دارد شايد بعضي از ما حل مسئله كردستان را فقط در شاخه نظامي ميديديم. تا آنجا كه من بياد دارم شهيد بروجردي در يك جبهه مأموريت و وظايفي چون ساماندهي، سازماندهي، آماده كردن و پاي كار آوردن نيروهاي مسلح را داشتند و با آن شاخصهاي فرهنگي و معنوي و اخلاقي كه اين بزرگوار داشتند در تمام نيروهاي مسلح روح تعاون و توكل ميدميد. نقش بسيار حساس و بارزي كه شهيد بروجردي در رابطه با اين موضوع داشتند اتحاد، وحدت عملي و قلبي بين آحاد نيروهاي مسلح اعم از ارتش، ژاندارمري و سپاه بود. ميتوان گفت كه اين وحدت عملي در كردستان مديون تلاشهاي اين شهيد بزرگوار بود. در بعد سياسي مي توان گفت ، شهيد بروجردي بيش از همه مسائل سياسي منطقه را درك كرده بود و راهكارهايي كه در چهارچوب ذهنش داشت عملاً يكي پس از ديگري براي اعمال سياست كلي نظام در آن منطقه دنبال ميكرد؛ از طرف ديگر در رابطه با بدنه جامعه و مردم در اكثر سخنرانيهايش حتي براي نيروهاي نظامي و مأموريتهايي كه انجام ميشد تأكيد ميكرد كه مواظب باشيد تا در عملياتها بر آنها فشار نيايد، حتي در پاكسازي بعضي از روستاها از مقرهاي ضد انقلاب توصيه ميكرد كه اگر بايد به آن منطقه هجوم ببرند، مراقب همسايه كناري باشيد كه آسيبي به آن نرسد و از طرف ديگر ارتباط قلبي و مستمر ايشان (شهيد بروجردي) با مردم به گونهاي بود كه تأثيرات بسيار مفيدي را در تثبيت امنيت داشت. بياد دارم زماني كه دستگيريهاي ضد انقلاب زياد بود، ايشان (شهيد بروجردي) به سقز سفري كردند و من نيز در آنجا بودم. مشكلاتي در بين دانشآموزان شهر پيش آمده بود ، به گونهاي كه كومله كليه دانشآموزان را تهديد كرده بود. يك كار اطلاعاتي خوبي انجام شده بود و شبكه گستردهاي از اين دانشآموزان را دستگير كرديم و به سپاه سقز آورديم. بياد دارم اولين باري كه وارد سقز شدند بدون تشكيل جلسه و انجام كارهاي ديگر به ما گفتند كه دستگير شدگان كجا هستند؟ گفتيم: در فلان محل هستند. ايشان به آنجا رفتند و با تك تك دستگيرشدگان صحبت كردند. دقيقاً بياد دارم كه دستگيرشدگان بچههاي 14 تا 16 سالهاي بودند كه در مقاطع راهنمايي و دبيرستان درس ميخواندند و فعاليتهايي را به نفع ضد انقلاب انجام دادند. شايد دو ، سه ساعت با فردي صحبت ميكرديم كه ادامه شبكه خودش را توجيه و توضيح بدهد [كه در مورد ساير اعضاي شبكه خودشان توضيحاتي بدهد.] (لو بدهد) تا بتوانيم آنها را دستگير كنيم. ولي تأثير گذار نبود و ايشان (شهيد بروجردي) دو ، سه دقيقهاي با يك متهم در سقز برخورد ميكرد، نميدانم چه نفوذ و كلامي داشت و با چه شيوهاي وارد عمل ميشد كه كارهايي را كه ما در 2 ساعت ميكرديم و نتيجه نميگرفتيم ايشان با سه ، چهار كلمه كه با متهم صحبت ميكرد، متهم مسائل خودش را اعلام ميكرد. بدين ترتيب ادامه شرايطي كه سيستم دستگاه تكثير آنها بود، چند قبضه از سلاحها و نارنجكهاي مختلف را كه براي عملياتها ديگر در داخل شهر سقز آماده كرده بودند را رو كردند. [به ما نشان دادند] در بانه بوديم و تعدادي از افراد فريب خورده گروهكي خباط ـ كه بعضي از آنها نيز كومله بودند ـ در آنجا بودند، ايشان (شهيد بروجردي) به آنجا آمد و با آنها مذاكرات و صحبتهايي را انجام داد و آنها بريدند [پشيمان شدند] و توبه كردند. پاكسازيهايي را نيز در مريوان انجام داديم و چند نفر از نيروهاي ضد انقلاب دمكرات تسليم شدند و با اولين صحبتها و ملاقاتي كه شهيد بروجردي با آنها داشت ، گفتند: سريعاً اين افراد را مسلح كنيد تا به فلان منطقه بروند و اينها خودشان امنيت اين منطقه را ، يعني پايدلان و چشمهدر و محدوده بين سنندج، كامياران و مريوان ـ را تأمين ميكنند. ما تا حدودي ترديد داشتيم ولي ايشان با صحبتي كه با اين افراد كرد ، گفتند كه سريعاً برويد و تعدادي اسلحه ببريد و بقيه آنها را مسلح كنيد كه اينها خودشان تأمين كننده امنيت منطفه هستند.
حادثة بسيار جالب ديگر كه بياد دارم اين است كه اهالي روستاي دولاب بعد از فشاري كه كومله بر آنها آورده بود، اعتصاب كردند (بعد از فشاري كه كومله بر اهالي روستاي دولاب آورده بود) اعتصاب كردند و به جاده كامياران، سنندج آمدند. در سنندج جلسهاي گذاشته شد و شهيد بروجردي به من و سردار هدايت ـ كه در آن زمان مسئول اطلاعات استان كردستان بود ، مأموريت دادند كه به آنجا برويم؛ ولي ايشان باز به ما توصيه كردند وقتي به آنجا رفتيد با مردم صحبت بكنيد كه اگر آمادگي مقابله با اشرار و ضد انقلاب را دارند، آنها را مسلح بكنيد. يعني عمق ديد شهيد بروجردي براي حل مشكلات و بحرانهاي كردستان ابعاد مختلفي داشت. مثلاً در زمينه مسائل اقتصادي همزمان امورات نظامي و سياسي را در منطقه دنبال ميكرد و از طرف ديگر در زمينه مسائل فرهنگي جلسات متعددي را با سيستم آموزش و پرورش و نيز با دولت و هيأت دولت براي حل مشكلات اقتصادي آنجا نيز برگزار ميكرد ؛ براي توسعه سياسي و فرهنگي و اقتصادي در زواياي مختلف تلاش ميكرد و مي توان گفت ، خدماتي كه در منطقه كردستان در زمينههاي مختلف انجام داده است امروزه سبب برگشتن [بازگشت] امنيت به آنجا شد و اين امر را بايد مديون تلاشهاي بيوقفه اين شهيد بزرگوار دانست.
سردار شكري : آيا موضعگيري دشمن در مورد شهيد بروجردي فقط در زمان حيات ايشان بود يا اينكه بعد از شهادتش نيز موضعگيري ميكردند؟ [آيا در مورد شخصيت ايشان هم موضعگيري ميكردند؟]
سردار رستگار پناه : به علت مسئوليتم كم و بيش مواضع ضد انقلاب را كه توسط راديوهايشان پخش ميشد گوش مي كردم و گزارشهاي روزانه ضد انقلاب (دمكرات و كومله) را مطالعه ميكردم مرتباً در آن گزارشها ـ كه هم اكنون اسنادش وجود دارد ـ بر عليه ايشان فعاليتها و تبليغاتي را انجام ميدادند و از او به عنوان سركرده رژيم جمهوري اسلامي نام ميبردند. اين شهيد بزرگوار به هر شهرستاني كه ميرفتند و فعاليتي را شروع ميكردند ضد انقلاب مخصوصاً دمكرات موضع بسيار سختي را عليه ايشان ميگرفت، بخاطر دارم در يكي از آن موضعگيريها از ايشان به عنوان فريبدهنده خلق كرد نام ميبردند در صورتيكه همه مردم و بدنه جامعه (بطن جامعه) به ايشان علاقهمند بودند. حتماً دوستان ديگر اين مسئله را مطرح ميكنند كه ايشان يكبار براي بازجويي و صحبتبا متهمين به داخل زندان سنندج رفته بود و آنقدر روي آنها تأثير گذاشته بود و بدليل بازجويي و صحبت با آنها كه تا پاسي از شب ادامه پيدا كرده بود، ايشان خسته شده بودند و شب را در داخل همان بازداشتگاه با متهمين خوابيده بود و اسلحهاش را نيز زير سرش گذاشته بود. بعضي از افراد سران ضد انقلاب نير در ميان متهمين بودند ولي ايشان در داخل بازداشتگاه و كنار همان متهمين استراحت كرده بود تا بتواند بحثش را صبح ادامه دهد. ايشان تأثيرات فكري و معنوي عميق خودش را روي ضد انقلاب گذاشته بود. بطوري كه بسياري از افراد تسليم شده مطرح ميكردند كه مثلاً در اثر موضعگيريها و اقدامات اين شهيد بزرگوار تسليم شدهاند ضد انقلاب ، پس از شهادت او اعلام كرد كه سركرده شما از دست رفته و ما همه شما را به نتيجه عملي كه براي او پيش آمد ميرسانيم. خداوند انشاءالله روح اين شهيد بزرگوار را در جوار رسول گرامي و اولياء و اوصيايش قرار دهد و همه ما بتوانيم با مجموعه ويژگيهاي اين شهيد بزرگوار آشنايي بيشتري پيدا كنيم و از راه و روش او تأثير بگيريم و بتوانيم اين راه را در تثبيت نظام اسلامي ادامه دهيم.
دوران آشنايي من با شهيد محمد بروجردي به سال 1356 ، يعني قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران برميگردد. به علت فعاليتهايمان در اصفهان ، توسط يكي ديگر از برادران عزيز در تهران با اين شهيد بزرگوار آشنا شدم و اولين قرار ملاقاتمان را در آنجا (تهران) گذاشتيم. بحث ملاقاتمان در زمينه فعاليتهاي گسترده شركتهاي آمريكايي مخصوصاً شركت من هليكوپتر بود كه فعاليتهايي را در ساخت و مونتاژ هلي كوپتر كشور در محدوده اصفهان بر عهده داشت . اطلاعات ايشان (شهيد محمد بروجردي) در آن زمينه به ما اين فرصت را داد كه فعاليت خود را آغاز كنيم و از مسئولين بلند پايه آن زمان با احتساب اينكه مركز تجمع و راههاي ستادي آنها در حوالي منزل ما يعني در محدوده خيابان ارديبهشت اصفهان بود و در ان محدوده نيز كار ميكردند، سلسله اطلاعاتي را در زمينه كار آنها جمعآوري كنيم و نهايتاً در ادامه فعاليتهاي انقلاب از ايشان سلاح و مواد منفجره درخواست كرديم و بدين ترتيب يكبار ديگر با اين شهيد ملاقات كردم و ايشان يكسري وسايل را براي اقدامات عملياتي عليه بعضي از مراكز فعاليت آمريكائيها در اصفهان در اختيار ما گذاشتند.
ارتباط ما با اين شهيد بزرگوار به اين صورت بود. در نهايت انقلاب اسلامي پيروز شد و با ايشان تماس گرفتم. در تاريخ 24/11/1357 مجدداً به تهران آمدم و در پادگان وليعصر، اين شهيد بزرگوار را ملاقات كردم. ايشان در ساختماني پايينتر از پادگان وليعصر كنوني در خيابان شريعتي بود و در آنجا قرارگاهي زده بود و جلساتي را با شهيد بزرگوار منتظري و بعضي افراد ديگر كه در آنجا بودند ، در رابطه با ساختار كلي سپاه پاسداران برگزار ميكردند و به بحث و تبادل نظر ميپرداختند و تشكلي بو دكه براي حفاظت از انقلاب فعاليتهايي را انجام ميدادند. با توجه به شناخت ايشان از من در يكي، دو تا از جلسات دعوت شدم و در كنار ايشان بودم. بعد از اقدامات مطالعاتي ، نهايتاً قرار شد كه حفاظت زندان اوين را در اختيار ايشان بگذارند. من با ايشان به زندان اوين رفتم و در آنجا مسئوليت اداره يكي از شيفتهاي زندان اوين را به من دادند. به علت فعاليتم در اصفهان و اينكه دوستانمان مرتباً از اصفهان تماس ميگرفتند كه آنجا نيز به شما نياز است، با اين شهيد بزگوار هماهنگي كرديم و در آن مدت محدودي كه آنجا بوديم سريعاً نحوه استفاده انواع سلاحهاي مختلف، از جمله: كاليبر 50 و سلاح آرپي چي را كه قبلاً به آن دسترسي نداشتيم و در اختيار او بود به ما آموزش داد و يكي ديگر از برادران نحوه استفاده از سلاحهاي ديگر همچون كلت و بعضي تاكتيكهاي نظامي را به ما آموزش داد. اين شهيد بزرگوار در طول 5-6 شبانهروزي كه آنجا بوديم 24 ساعته سعي ميكرد نيروهايي كه نسبت به آنها و توانائيهايشان شناخت داشت از نظر مسائل آموزشي سطح و كيفيت توانمنديهاي مختلف آنها را ارتقاء دهد. به هر حال ملاقات ما قطع شد. مجدداً به اصفهان برگشتيم و فعاليتهايي را در سپاه اصفهان دنبال كرديم تا مجدداً حوادث كردستان پيش آمد. اصفهان در بحبوحه حوادث كردستان به گونهاي بود كه سرلشكر صفوي و دوستان ديگري كه در اصفهان بودند براي پاكسازي شهر سنندج تصميم گرفتند كه چند گردان را سازماندهي كنند و به كردستان بفرستند. بدين ترتيب اولين گردان سازماندهي شد و قرار شد كه من به همراه گردان اول حركت كنم. به دستور برادران و عزيزاني كه آنجا بودند شهيد فاضل ـ خدا رحمتش كند ـ فرماندهي گردان را به عهده گرفت و حركت كرد. گردان دوم نيز در اصفهان سازماندهي شد، با توجه به مسئوليت و همچنين آموزشهايي كه قبلاً ديده بودم فرماندهي گردان دوم به عهده من گذاشته شد و به سمت كرمانشاه حركت كرديم. در آنجا به دليل اينكه مسئوليت گرداني حدوداً 250 نفره از برادران سپاه اصفهان را به عهده داشتم به من گفتند: با شهيد بروجردي تماس بگيريد. مجدداً ايشان را ملاقات كردم و خوشحال شدم. ايشان راهنمائيهاي لازم را به من كردند سپس به سنندج رفتيم. در آنجا ستاد مشترك ارتش كه شاخهاي از آن هم در كرمانشاه بود، وجود داشت. بخاطر دارم اولين ملاقات ما با اين شهيد بزرگوار قبل يا كمي بعدا ز انقلاب در كرمانشاه بود . در آن جلسه تيمسار صياد شيرازي نيز حضور داشت و ايشان را هم ملاقات كردم. البته قبلاً آقاي صياد شيرازي را در سپاه اصفهان ديده بودم و اولين آشنايي من با ايشان از آنجا بود.
به هر حال ما به سنندج رفتيم و ايشان پس از ورود ما به ستاد مشترك ، مجدداً به سنندج تشريف آوردند و بدين ترتيب ملاقات بعدي ما در آنجا بود. ايشان (شهيد بروجردي) از ما خواستند كه در تشكيلات ستاد مشترك سپاه و ارتش آنجا بماينم و سردار ياحي به عنوان جانشين سردار صفوي در آنجا فعاليت ميكرد. ايشان به ما گفتند كه شما در دفتر اينجا كارهاي عملياتي و هماهنگي بين ارتش و سپاه را انجام بدهيد . اين مقدمات آشنايي مجدد ما با اين شهيد بزرگوار بود. همان لحظه مطلع شدم كه ايشان مسئوليت سپاه را در غرب كشور به عهده دارند. نهايتاً جلسات متعددي در سنندج تشكيل ميشد كه با مجموعه تلاشها و جلساتي كه شهيد بزرگوار در شهرهاي مختلف از جمله سنندج، سقز، بانه، مريوان و حتي كرمانشاه و آذربايجان غربي داشتند مرتبط بود. در اين شهرها رفت و آمد ميكردند و ايشان در اكثر جلسات حاضر مي شدند و براي ادامه پاكسازي مناطق كردستان راهنمائيهاي لازم را مي كردند. فعاليتها و آشنايي ما ادامه يافت تا اينكه مسئله جنگ تحميلي پيش آمد كه طبيعتاً تعدادي از نيروهاي كردستان در شهرهاي مختلف بودند، مثلاً: شهيد خرازي يا آقاي متوسليان كه مفقودالاثر هستند، فرماندهي سپاه مريوان را بعهده داشتند و در سنندج يك گروه ضربت تشكيل داده بودند و در ديواندره آقاي كاظمي حضور داشتند. به هر حال هر كدام از اين افراد با توجه به مجموعه نيروهايشان هسته اوليه يگانهاي رزم سپاه را تشكيل دادند و با هماهنگي شهيد بروجردي و نيازي كه از مركزيت سپاه اعلام شده بود ، به مناطق جنوب رفتند. قرار بود آقاي متوسليان به همراه 40 نفر از نيروهاي شهرستان مريوان در اوايل سال 1360 فعاليتي را در جنوب آغاز كنند. ايشان (شهيد بروجردي) از من كه تا آن لحظه جانشين عمليات و مجموعه عملياتهاي اطراف سنندج را انجام داده بودم، درخواست كردند كه به مريوان بروم و من را براي فرماندهي سپاه مريوان توجيه كردند. هر چند براي خود من سخت بود ولي با صحبتهايي كه آقاي ايزدي كردند مجبور شدم كه به مريوان بروم و مسئوليت سپاه مريوان را بپذيرم. در مجموع تا زمان شهادت ايشان تمركز آشنايي و ادامه آشنايي ما بيشتر در كردستان بود. آنچه را كه در مورد سلسله جلوههاي ويژه و روحيات خاص اين شهيد بزرگوار در طول اين مدت بسيار محدود ، يعني مدتي قبل از انقلاب و در ادامه آن از سال 1359 تا زمان شهادت ايشان [در كردستان] بخاطر دارم، براي شما ميگويم.
اولين موضوعي كه از اين شهيد بزرگوار (بروجردي) در ذهن من باقي مانده ،صفا ، صميميت و جذابيت آن شهيد بزرگوار است. در هر جمعي كه مينشست با روح بلندش اثرات روحي، معنوي، اخلاقي، صفا و صميميت را براي همه افراد به ارمغان ميآورد تا تاثيرات مثبتي از آن نشست بگيرند.
يكي از مسائل بسيار ويژه شهيد بروجردي اين بود كه در مواقع سختي، با افراد برخورد نشانهاي از سختي و مشقت كار در چهره او ديده نميشد. هميشه با تبسم بسيار دلنشيني كه بر چهرهاش بود با افراد برخورد ميكرد كه سختيها و ناملايمات را به حداقل برساند. هر چند براي ادراه منطقه مشكلات زيادي وجود داشت ولي ايشان با آن روح بزرگي كه داشت سختيها و ناملايمات اداره منطقه را با آرامش و تسكين خاطر دنبال ميكرد.
بياد دارم كه زماني فشار كاري در مريوان بر من خيلي زياد شده بود و به علت مشكلاتي چون كثرت نيرو و كمبود امكانات پشتيباني و تداركاتي چند بار با ايشان در كرمانشاه و سنندج تماس گرفتم و از ايشان درخواست كردم كه به مريوان تشريف بياورد كه وضعيت را مشخص كند. ما با دوستان و همكاران ديگر در مريوان همه مسائل را دستهبندي كرديم تا زمانيكه ايشان (شهيد بروجردي) آمدند برايشان ارائه بدهيم و راهكاري براي حل مشكلات از او بخواهيم؛ فكر كنم با هلي كوپتر به پادگان مريوان تشريف آوردند . ما به استقبالش رفتيم و او را به سپاه آورديم. در طول راه با چند كلمهاي كه با چند نفر از برادرها صحبت كرديم فرصت بيان مسائل و مشكلات را نكرديم (فرصت نكرديم مسائل و مشكلات را بيان كنيم). ايشان روحيه بسيار بالايي داشتند، آن موقع يك تفسير الميزان در دستش بود و مطالعه ميكردند و حتي در فاصله بين پادگان و شهر آن كتاب را باز كرده و مطالعه ميكردند تا اينكه به داخل سپاه آمدند و همينكه جلسه تشكيل شد چند آيه و شرحي از تفسير الميزان بيان داشتند كه همه برادرها مجبور شدند ديگر هيچ حرفي در رابطه با مشكلات به ميان نياوردند و همه با يك روحيه بالاتر بتوانند كارها را دنبال كنند. در مجموع آن روح بزرگ، دلاوريها، شهامتها، شجاعتها، دقت نظر و نفوذ كلامشان در ديگران به گونهآي بود كه اگر كسي چند لحظه با ايشان مأنوس (هم صحبت) ميشد همه سختيها و مشقتهاي كار را از ياد ميبرد و فقط و فقط براي تلاش و جديت بيشتر در امورات خودش را آماده ميكرد . اين روحيه بسيار مشخص ايشان بود و در بعضي از عملياتها كه در خدمت ايشان بوديم بحثهاي عملياتي مانند پاكسازي محورهاي مختلف اطراف سنندج را تجزيه و تحليل ميكرديم و بعضاً هم در عملياتهاي منطقه بانه ـ سردشت و منطقه مهاباد جلسات متعددي در خدمت ايشان بودم. از جمله بياد دارم كه در يك خرابه كه در مهاباد زده بودند، دعوت شديم، ما با يگان تيپ قدس ـ كه پس از مسئوليت سپاه مريوان راهاندازي آن بعهده من بود ـ براي يك سلسله عملياتهايي در محدوده بين مثلث سقز، سردشت و مهاباد آماده شديم . ايشان (شهيد بروجردي) جلسهاي را تشكيل دادند كه در آن جلسه نقشه نظامي پخش شده بود. من ميديدم آن شهيد بزرگوار با اينكه كاملاً روي مسائل و تاكتيكهاي نظامي و جغرافيايي منطقه توجيه بود ، وسعت ديدشان به گونهاي بود كه خط حدها را روي همان نقشه به ما كه ميدادند با تمركز حواسي كه داشتند، ميگفتند: آقاي رستگار پناه اين محدوده مثلاً دو وجب از اينجا تا آنجا براي يگان شماست و من به ايشان گفتم: برادر عزيزم همانطور كه شما مي دانيد وسعت اين دو وجب چقدر مي شود (وسعت خيلي زياد است) و ايشان با يك تبسم ميگفتند: ميدانم چه ميگويم، شما برويد و مطمئن باشيد كه ميتوانيد با واحدهايتان اين خط حد را تأمين و پوشش بدهيد. به خدا توكل كنيد و مطمئنم كه اين كار را انجام ميدهيد.
شهيد كاوه نيز در آن جلسه حضور داشتند او نيز قرار بود كه در آن مثلث از محور مهاباد به بوكان پشت منطقه سرشاخان ، مأموريتهايي را انجام بدهد. نهايتاً با روحيه و توكلي كه ايشان داشتند به آنجا رفتيم و بياد دارم كه وسعت ديد، دقت نظر و توكل بسيار بالاي اين شهيد بزگروار (شهيد بروجردي) همه را اميدوار كرد و پاكسازي منطقه سلامت با موفقيت كامل دنبال شد. يعني مجموعه خصوصيات ديد و وسعت نظر ايشان به گونه اي بود كه هيچ مانع، سختي و مشقتي را در اجراي وظايف و مأموريت خود و ديگران نميديد و با تبسم بسيار زيبا و دلنشيني كه داشتند همه را به ذوق ميآوردند (تشويق ميكردند) تا مأموريتها را به راحتي انجام بدهند و بگويم كه اكثر پاكسازيهاي حساس منطقه كردستان در اثر روح بلند، دقت ، توجه و توكل بسيار بالاي اين شهيد بزرگوار انجام شد. در يكي از جلسات مشكلاتي كه در مورد سازمان پيشمرگان مسلمان كرد سنندج و نفوذهايي كه تشكيلات منحرف شوراي شمس از جمله مفتي زادهدر برخي نيروهاي بومي داشتند، مطرح شد. با اينكه من با اين نيروهاي بومي مأنوس بودم و باانها زياد كار ميكردم ولي ايشان (شهيد بروجردي) با اطلاعات زيادي كه نميدانم از كجا بدست آورده بود ، تعدادي از افراد اعزامي را شناسايي كرده بودند و در يكي تجمعي كه تشكيل دادند، پيشنهاد كرد كه اينها را جمع و به آنها اعلام كنيد كه ديگر حق نداريد در فعاليتهاي مسلحانه سازماني كار بكنيد (به صورت سازماني فعاليتهاي مسلحانه انجام بدهيد) مگر اينكه از مسير غلطي كه داريد برائت بجوئيد. بياد دارم يكي از برادران پيشمرگ مسلمان كرد ـ كه بعدها به شهادت رسيد ـ در آن جلسه بلند شد و در بين جمع به اين شهيد بزرگوار پرخاش اعتراض آميزي كرد، جلسه نيز خيلي ملتهب بود ولي ايشان با تبسم و خنده گفتند: آقا سعيد. بنشين و مطمئن باش كه ما داريم مسير درست را طي ميكنيم صبر داشته باش، من به شما ميگويم كه موضوع چيست . من خيلي ناراحت شدم و به سمت اين برادر رفتم و گفتم كنار بيا و به او چيزي نگو، من بعداً با او صحبت ميكنم يعني با جنبههاي مختلف روحي و رواني و با شناخت كامل ايشان از مأموريت و تك تك پرسنل و نيز توكل و شجاعت بسيار قوي ايشان، مشكلات منطقه غرب حل ميشد و نتايج بسيار خوبي كه هم اكنون در غرب كشور داريم مديون تلاشها و زحمات اين شهيد است.
سردار شكري : آيا ايشان (شهيد بروجردي) در بررسيهاي عملياتي اهل مشورت بودند يا اينكه تلاش مي كردند با نتايجي كه خودشان به آن رسيده بودند افراد را توجيه و به آنها ابلاغ مي كرد كه ملزم به اجراي آن هستند؟
سردار رستگار پناه : در مجموع شهيد بروجردي با وجود روحيه بالا، شناخت عميق از دشمن، شناخت دقيق و تسلط كامل بر جغرافياي منطقه كه لازمه اجراي يك مأموريت حساس در منطقه غرب كشور بود ، در اكثر قريب به اتفاق اقداماتي كه ميخواستند انجام بدهند ، حتي با پايينترين نيروها هم مشورت ميكردند. خوب به خاطر دارم كه بعدا از پاكسازيهاي اطراف سنندج به خدمت ايشان ميرفتيم، و مثلاً ميگفتيم: فلان عمليات اينطور انجام ميشود، ايشان ميگفتند: به شخصي كه ميخواهي روي فلان ارتفاع بگذاري بگو تا به اينجا بيايد. وقتي آن شخص يا پيشمرگ مسلمان كرد كه يك نيروي عادي بود نزد ايشان ميآمد، بعد از صحبت كردن و روحيه دادن به او همچنين شور و مشورت، يقين حاصل ميكردند و بهترين راهكارها را براي همه ارائه ميدادند و طبيعتاً (بخاطر) روح معنويت و بزرگ منشي و بزرگواري كه ايشان داشتند هيچ كس پس از بحثها و تبادل نظر و تصميمگيري ايشان نظر خاصي نميداد و هم طبق نظر و جمعبندي ايشان اقدامات خودشان را انجام ميدادند.
سردار شكري : نحوه مديريت ايشان (شهيد بروجردي) به چه شكل بود؟ آيا بيشتر با مسئولين و فرماندهان حشر و نشر داشتند يا با زير دستان هم نشست و برخاست داشتند ؟
سردار رستگار پناه : به خوبي بياد دارم حضور ايشان (شهيد بروجردي) حتي تا پايينترين ردهها مخصوصاً نيروهاي بومي و بعضاً هم نيروهاي سطح پايين اعزامي و نيز بسيجياني كه اعزام ميشدند ، حضور ملموس و تأثير گذار بود. ضمن ارتباطات و حشر و نشر دائمي و مستمر با بدنه سازمان ، حتي در بعضي از عملياتها در كنار تكورها بودند، تكورها نيز
مي خواستند در عملياتها شركت كنند اما بقيه برادران ايشان را منع ميكردند و مي گفتند لازم نيست شما بيائيد. ما اقدامات لازم را انجام مي دهيم ولي ايشان در نزديكترين صحنههاي درگيري در كنار نيروهاي عمل كننده حضور داشت و همه نيروها نيز با عشق و علاقهاي كه به اين شهيد بزرگوار داشتند و نيز بخاطر نفوذ كلام ايشان ، ميتوانستند كارهاي خودشان را به راحتي دنبال كنند.
سردار شكري : نقش استراتژيك شهيد بروجردي در تأمين امنيت كردستان و همچنين جمله معروف جدا كردن صف ضد انقلاب از مردم كه از او نقل شده به چه شكل بود؟ و نيز چه نقشي را در تدوين استراتژي نظامي در منطقه كردستان داشتند كه ما بعدها شاهد موفقيت رزمندگان بوديم؟
سردار رستگار پناه : شناخت دقيق اين شهيد بزرگوار ابعاد گوناگون دارد شايد بعضي از ما حل مسئله كردستان را فقط در شاخه نظامي ميديديم. تا آنجا كه من بياد دارم شهيد بروجردي در يك جبهه مأموريت و وظايفي چون ساماندهي، سازماندهي، آماده كردن و پاي كار آوردن نيروهاي مسلح را داشتند و با آن شاخصهاي فرهنگي و معنوي و اخلاقي كه اين بزرگوار داشتند در تمام نيروهاي مسلح روح تعاون و توكل ميدميد. نقش بسيار حساس و بارزي كه شهيد بروجردي در رابطه با اين موضوع داشتند اتحاد، وحدت عملي و قلبي بين آحاد نيروهاي مسلح اعم از ارتش، ژاندارمري و سپاه بود. ميتوان گفت كه اين وحدت عملي در كردستان مديون تلاشهاي اين شهيد بزرگوار بود. در بعد سياسي مي توان گفت ، شهيد بروجردي بيش از همه مسائل سياسي منطقه را درك كرده بود و راهكارهايي كه در چهارچوب ذهنش داشت عملاً يكي پس از ديگري براي اعمال سياست كلي نظام در آن منطقه دنبال ميكرد؛ از طرف ديگر در رابطه با بدنه جامعه و مردم در اكثر سخنرانيهايش حتي براي نيروهاي نظامي و مأموريتهايي كه انجام ميشد تأكيد ميكرد كه مواظب باشيد تا در عملياتها بر آنها فشار نيايد، حتي در پاكسازي بعضي از روستاها از مقرهاي ضد انقلاب توصيه ميكرد كه اگر بايد به آن منطقه هجوم ببرند، مراقب همسايه كناري باشيد كه آسيبي به آن نرسد و از طرف ديگر ارتباط قلبي و مستمر ايشان (شهيد بروجردي) با مردم به گونهاي بود كه تأثيرات بسيار مفيدي را در تثبيت امنيت داشت. بياد دارم زماني كه دستگيريهاي ضد انقلاب زياد بود، ايشان (شهيد بروجردي) به سقز سفري كردند و من نيز در آنجا بودم. مشكلاتي در بين دانشآموزان شهر پيش آمده بود ، به گونهاي كه كومله كليه دانشآموزان را تهديد كرده بود. يك كار اطلاعاتي خوبي انجام شده بود و شبكه گستردهاي از اين دانشآموزان را دستگير كرديم و به سپاه سقز آورديم. بياد دارم اولين باري كه وارد سقز شدند بدون تشكيل جلسه و انجام كارهاي ديگر به ما گفتند كه دستگير شدگان كجا هستند؟ گفتيم: در فلان محل هستند. ايشان به آنجا رفتند و با تك تك دستگيرشدگان صحبت كردند. دقيقاً بياد دارم كه دستگيرشدگان بچههاي 14 تا 16 سالهاي بودند كه در مقاطع راهنمايي و دبيرستان درس ميخواندند و فعاليتهايي را به نفع ضد انقلاب انجام دادند. شايد دو ، سه ساعت با فردي صحبت ميكرديم كه ادامه شبكه خودش را توجيه و توضيح بدهد [كه در مورد ساير اعضاي شبكه خودشان توضيحاتي بدهد.] (لو بدهد) تا بتوانيم آنها را دستگير كنيم. ولي تأثير گذار نبود و ايشان (شهيد بروجردي) دو ، سه دقيقهاي با يك متهم در سقز برخورد ميكرد، نميدانم چه نفوذ و كلامي داشت و با چه شيوهاي وارد عمل ميشد كه كارهايي را كه ما در 2 ساعت ميكرديم و نتيجه نميگرفتيم ايشان با سه ، چهار كلمه كه با متهم صحبت ميكرد، متهم مسائل خودش را اعلام ميكرد. بدين ترتيب ادامه شرايطي كه سيستم دستگاه تكثير آنها بود، چند قبضه از سلاحها و نارنجكهاي مختلف را كه براي عملياتها ديگر در داخل شهر سقز آماده كرده بودند را رو كردند. [به ما نشان دادند] در بانه بوديم و تعدادي از افراد فريب خورده گروهكي خباط ـ كه بعضي از آنها نيز كومله بودند ـ در آنجا بودند، ايشان (شهيد بروجردي) به آنجا آمد و با آنها مذاكرات و صحبتهايي را انجام داد و آنها بريدند [پشيمان شدند] و توبه كردند. پاكسازيهايي را نيز در مريوان انجام داديم و چند نفر از نيروهاي ضد انقلاب دمكرات تسليم شدند و با اولين صحبتها و ملاقاتي كه شهيد بروجردي با آنها داشت ، گفتند: سريعاً اين افراد را مسلح كنيد تا به فلان منطقه بروند و اينها خودشان امنيت اين منطقه را ، يعني پايدلان و چشمهدر و محدوده بين سنندج، كامياران و مريوان ـ را تأمين ميكنند. ما تا حدودي ترديد داشتيم ولي ايشان با صحبتي كه با اين افراد كرد ، گفتند كه سريعاً برويد و تعدادي اسلحه ببريد و بقيه آنها را مسلح كنيد كه اينها خودشان تأمين كننده امنيت منطفه هستند.
حادثة بسيار جالب ديگر كه بياد دارم اين است كه اهالي روستاي دولاب بعد از فشاري كه كومله بر آنها آورده بود، اعتصاب كردند (بعد از فشاري كه كومله بر اهالي روستاي دولاب آورده بود) اعتصاب كردند و به جاده كامياران، سنندج آمدند. در سنندج جلسهاي گذاشته شد و شهيد بروجردي به من و سردار هدايت ـ كه در آن زمان مسئول اطلاعات استان كردستان بود ، مأموريت دادند كه به آنجا برويم؛ ولي ايشان باز به ما توصيه كردند وقتي به آنجا رفتيد با مردم صحبت بكنيد كه اگر آمادگي مقابله با اشرار و ضد انقلاب را دارند، آنها را مسلح بكنيد. يعني عمق ديد شهيد بروجردي براي حل مشكلات و بحرانهاي كردستان ابعاد مختلفي داشت. مثلاً در زمينه مسائل اقتصادي همزمان امورات نظامي و سياسي را در منطقه دنبال ميكرد و از طرف ديگر در زمينه مسائل فرهنگي جلسات متعددي را با سيستم آموزش و پرورش و نيز با دولت و هيأت دولت براي حل مشكلات اقتصادي آنجا نيز برگزار ميكرد ؛ براي توسعه سياسي و فرهنگي و اقتصادي در زواياي مختلف تلاش ميكرد و مي توان گفت ، خدماتي كه در منطقه كردستان در زمينههاي مختلف انجام داده است امروزه سبب برگشتن [بازگشت] امنيت به آنجا شد و اين امر را بايد مديون تلاشهاي بيوقفه اين شهيد بزرگوار دانست.
سردار شكري : آيا موضعگيري دشمن در مورد شهيد بروجردي فقط در زمان حيات ايشان بود يا اينكه بعد از شهادتش نيز موضعگيري ميكردند؟ [آيا در مورد شخصيت ايشان هم موضعگيري ميكردند؟]
سردار رستگار پناه : به علت مسئوليتم كم و بيش مواضع ضد انقلاب را كه توسط راديوهايشان پخش ميشد گوش مي كردم و گزارشهاي روزانه ضد انقلاب (دمكرات و كومله) را مطالعه ميكردم مرتباً در آن گزارشها ـ كه هم اكنون اسنادش وجود دارد ـ بر عليه ايشان فعاليتها و تبليغاتي را انجام ميدادند و از او به عنوان سركرده رژيم جمهوري اسلامي نام ميبردند. اين شهيد بزرگوار به هر شهرستاني كه ميرفتند و فعاليتي را شروع ميكردند ضد انقلاب مخصوصاً دمكرات موضع بسيار سختي را عليه ايشان ميگرفت، بخاطر دارم در يكي از آن موضعگيريها از ايشان به عنوان فريبدهنده خلق كرد نام ميبردند در صورتيكه همه مردم و بدنه جامعه (بطن جامعه) به ايشان علاقهمند بودند. حتماً دوستان ديگر اين مسئله را مطرح ميكنند كه ايشان يكبار براي بازجويي و صحبتبا متهمين به داخل زندان سنندج رفته بود و آنقدر روي آنها تأثير گذاشته بود و بدليل بازجويي و صحبت با آنها كه تا پاسي از شب ادامه پيدا كرده بود، ايشان خسته شده بودند و شب را در داخل همان بازداشتگاه با متهمين خوابيده بود و اسلحهاش را نيز زير سرش گذاشته بود. بعضي از افراد سران ضد انقلاب نير در ميان متهمين بودند ولي ايشان در داخل بازداشتگاه و كنار همان متهمين استراحت كرده بود تا بتواند بحثش را صبح ادامه دهد. ايشان تأثيرات فكري و معنوي عميق خودش را روي ضد انقلاب گذاشته بود. بطوري كه بسياري از افراد تسليم شده مطرح ميكردند كه مثلاً در اثر موضعگيريها و اقدامات اين شهيد بزرگوار تسليم شدهاند ضد انقلاب ، پس از شهادت او اعلام كرد كه سركرده شما از دست رفته و ما همه شما را به نتيجه عملي كه براي او پيش آمد ميرسانيم. خداوند انشاءالله روح اين شهيد بزرگوار را در جوار رسول گرامي و اولياء و اوصيايش قرار دهد و همه ما بتوانيم با مجموعه ويژگيهاي اين شهيد بزرگوار آشنايي بيشتري پيدا كنيم و از راه و روش او تأثير بگيريم و بتوانيم اين راه را در تثبيت نظام اسلامي ادامه دهيم.
لینک کپی شد
نظر شما
