ويژگيهاي اخلاقي شخصيتي - حرف شنوي

کد خبر: ۱۱۸۵۹۴
تاریخ انتشار: ۱۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۲۳:۲۹ - 01August 2008
آن روزها بروجردي خيلي سيگار مي‌كشيد . من هم سيگار مي‌كشيدم ، ولي به پاي او نمي‌رسيدم ، زيرا اگر من روزي يك پاكت سيگار مي‌كشيدم ، ايشان دو پاكت مي‌كشيد و سابقه سيگار كشيدن او از من هم زيادتر بود . خوب ، قاعدتاً آنهايي كه سابقه طولاني‌تري در سيگار كشيدن دارند ، مشكل مي‌توانند سيگار را ترك كنند .
يك روز ديدم ناگهان بروجردي سيگار را گذاشت كنار و گفت : «من از امروز ديگه به هيچ وجه سيگار نمي‌كشم .»
عجيب بود . موقع صبح بود و داشتيم صبحانه مي‌خورديم . آن روز صبحانه ، نان و پنير و كره داشتيم .
راديو روشن بود و سخنراني يكي از علما را پخش مي‌كرد ، رسيد به اين موضوع كه سيگار نكشيد بهتر است . اصلاً اين سيگار چه فايده‌اي دارد كه شما مي‌كشيد ؟
بروجردي با شنيدن اين حرف ، دست از صبحانه خوردن كشيد و از همان ساعت تصميم گرفت سيگار نكشد .
گفتم : «حالا كه ايشان مستقيماً به من و تو اشاره نكرده . ايشان يك چيز كلي گفته .»
گفت : «وقتي دستور علما اين است كه سيگار نكشيد ،‌نبايد كشيد . ما كه خودمون را تابع روحانيت مي‌دانيم ، بايد بيش از همه ،‌به دستورات اونها عمل كنيم ؛ زيرا اگه ما هم مثل آدم‌هاي لامذهب ، حرفهاي اونها رو پشت گوش بنداريم ، پس فرق ما با اونها چيه ؟»
از آن پس ، ديگر هيچ‌گاه بروجردي را نديدم كه سيگار بكشد !(كتاب چون كوه با شكوه)
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین