آثار شهيد - انشاء شهيد
گويي ديگر پرنده اي پريدن نخواهد توانست، كه جهان هم يك قفس است .ليك آن هنگام كه شمشيرها به نام زكات – كه به رويشان آيات جهادنقش بسته بود . هستي مان را غارت مي كردند و معاويه ها پيشاپيش ابوذرها به نماز ميايستادند و خورشيد، به تير شب ،در روز به خاموشي ميگراييد، خوني ديگر ريگهاي تفتيده بيابان را به رنگ سرخ در آورد و صدايي ديگر ديگر ، نه از دارالخلافه عثمان و نه ازكاخ سبز دمشق ،كه ازخانه گلين فاطمه برخاست .
پيكر غرق به خون هزاران اباذر در قامت سرخ حسين بپا ميخيزد و هزاران فرياد در گلو خفته ، از حنجره تندر آساي زينب بر ميآيد و هزاران دامن فاطمه، زينب ميپرورد و دستان علي ، حسين ميآورد كه اين خانه مهد انقلاب است .
علي پدر انقلاب ، زهرا دامن پرورنده عصيان و حسين خود انقلاب است و زينب آوازگر اين نهضت . حسين تشنه مي ميرد تا به آزادگان هشدار دهد كه اين آغاز رنج شيعه بودن است .در پيكر جوانش ،علي اكبر ،هزاران جوان آزاده تاريخ را كه در رويارويي با ظلم ، باخون خويش وضو ساختند و بر سجاده مرگ نماز آزادي خواندند ، به نقش در ميآورد . و در خون كودكش، معاني پريدن را مينماياند. درميان خون به نماز مي ايستد ،كه شيعه از اينه پس به خون پيوند ميبايد .فرزندش در زندان نيز به يگانگي خدا شهادت مي دهد ؛ كه تا ظلم نميرد ، نماز شيعه جز به خون رنگ نمي گيرد . آن گاه صورت خويش ميآرايد و در راه شهادت گام مينهد؛ كه شهادت شيعه ، عيد اوست و آنگاه كه خورشيد عاشورا غروب ميكند ،حسين فرياد برميآورد كه آيا ياوري هست ؟
هزاران صدا پاسخ داد ، آري . و او گويي از پس قرون صداي گرم ياران را ميشنود . آنگاه خورشيد ميگريد و انسان تكامل مييابد كه شهادت آخرين حد تكامل است . و در پس آن ،زينب فرياد حسين را به گوشها ، كه بر دلها مي رساند . زينب فرياد مي زند : «آگاه باشيد ،سراسر زمين كربلاست و همه ماهها محرم . آنان كه رفتند و شجاعت رفتن را داشتند ، حسيني بودندو آنان كه مي مانند بايد زينبي باشند و گرنه يزيدي هستند. »
پيكر غرق به خون هزاران اباذر در قامت سرخ حسين بپا ميخيزد و هزاران فرياد در گلو خفته ، از حنجره تندر آساي زينب بر ميآيد و هزاران دامن فاطمه، زينب ميپرورد و دستان علي ، حسين ميآورد كه اين خانه مهد انقلاب است .
علي پدر انقلاب ، زهرا دامن پرورنده عصيان و حسين خود انقلاب است و زينب آوازگر اين نهضت . حسين تشنه مي ميرد تا به آزادگان هشدار دهد كه اين آغاز رنج شيعه بودن است .در پيكر جوانش ،علي اكبر ،هزاران جوان آزاده تاريخ را كه در رويارويي با ظلم ، باخون خويش وضو ساختند و بر سجاده مرگ نماز آزادي خواندند ، به نقش در ميآورد . و در خون كودكش، معاني پريدن را مينماياند. درميان خون به نماز مي ايستد ،كه شيعه از اينه پس به خون پيوند ميبايد .فرزندش در زندان نيز به يگانگي خدا شهادت مي دهد ؛ كه تا ظلم نميرد ، نماز شيعه جز به خون رنگ نمي گيرد . آن گاه صورت خويش ميآرايد و در راه شهادت گام مينهد؛ كه شهادت شيعه ، عيد اوست و آنگاه كه خورشيد عاشورا غروب ميكند ،حسين فرياد برميآورد كه آيا ياوري هست ؟
هزاران صدا پاسخ داد ، آري . و او گويي از پس قرون صداي گرم ياران را ميشنود . آنگاه خورشيد ميگريد و انسان تكامل مييابد كه شهادت آخرين حد تكامل است . و در پس آن ،زينب فرياد حسين را به گوشها ، كه بر دلها مي رساند . زينب فرياد مي زند : «آگاه باشيد ،سراسر زمين كربلاست و همه ماهها محرم . آنان كه رفتند و شجاعت رفتن را داشتند ، حسيني بودندو آنان كه مي مانند بايد زينبي باشند و گرنه يزيدي هستند. »
لینک کپی شد
نظر شما
