خاطرات - امداد غيبي
من باخنده گفتم : ما سي چهل نفريم ، براي خواندن اين سوره به تعداد زيادي قرآن نياز داريم . گفت : نه ، قبل از رفتن بخوانند و بروند . ما نيز به توصيه اش عمل کرديم. برادران را در اتاق کوچکي که داشتيم جمع کرديم و خوانديم.
در پايان يکي از برادرها به شوخي گفت :«خوب شد . وقتي که سپاه بيرونمان کرد ، لااقل مي توانيم برويم سر قبرها قرآن بخوانيم.»به هرترتيب عمليات انجام شد . چند تن از سران عشاير دستگير شدند و مقداري سلاح و مهمات و تعدادي خودرو به غنيمت در آمد.
نظام زاده: همرزم
در پايان يکي از برادرها به شوخي گفت :«خوب شد . وقتي که سپاه بيرونمان کرد ، لااقل مي توانيم برويم سر قبرها قرآن بخوانيم.»به هرترتيب عمليات انجام شد . چند تن از سران عشاير دستگير شدند و مقداري سلاح و مهمات و تعدادي خودرو به غنيمت در آمد.
نظام زاده: همرزم
لینک کپی شد
نظر شما
