خاطرات - به ياد مولا
حميد اگر مي شنيد که در جايي به مردم ظلم شده است براي رفع آن همراه دوستانش لباس رزم مي پوشيد و تا رسيدن به مقصود از پا نمي نشست . يادم است روزي به اتفاق همرزمان سرها را تراشيده و با هيبتي مردانه آماده رفتن به ميدانهاي نبرد بودند . ولي همين روح با صلابت و خشن را مي ديدم که در زير نخل ها و در زير آفتاب داغ دشتهاي بلوچستان تبديل مي شود به يک روح بسيار لطيف و با ياد مولايش اشک مي ريزد.
امينيان
امينيان
لینک کپی شد
نظر شما
