خاطرات - مبارزه منطقي
واندکي بعد به پايگاه برگشت . ضد انقلابها آمدند و پشت درب سپاه تجمع کردند و عليه انقلاب و سپاه به شعار دادن پرداختند.
شهيد قلنبر سه نفر از برادران را که يکي از آنها شهيد شمگاني بود ،فرستاد پشت بام و خودش هم پشت در ايستاد و به آن سه تن دستور داد :«دست به اقدامي نمي زنيد مگر اينکه من بگويم.» در راکه باز کرد ، همه تظاهر کنندگان قصد هجوم به داخل سپاه را داشتند . در اين هنگام ايشان با صلابت تمام گفت:«اينجا پايگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و متعلق به مردم اين استان است . هر کس مي خواهد ، بيايد داخل ، اينکه هجوم کردن ندارد »؛و در را باز کرد و کنار ايستاد و گفت :«بفرماييد»وبا شنيدن اين جمله عده اي متفرق شدند ولي عده اي ديگر در حالي که شعار مي دادند و کف مي زدند آمدند داخل سپاه . او در مقابلشان ايستاد و گفت :«همه بنشينيد . هر کس ديگري هم که دوست دارد ، بيايد داخل». ميان آنها چند تازن و دختر هم بودند . گفت :«من با مردها جدا صحبت مي کنم . دختر خانم ها بايد جاي ديگري بروند ، چون نامحرم هستند.»ابتدا نپذيرفتند ولي او به وسيله خواهران بسيجي آنها را به زور از مردها جدا کرد و در راهروي پايگاه نشاند .سپس شروع به صحبت کرد . پنج ،شش دقيقه که از صحبت او گذشت ، همه زنهايي که آنجا نشسته بودند ، از جا بلند شدند و معذرت خواهي کردند و رفتند.
سپس به سراغ مردها رفت . در ميان آنها دو سه نفر خيلي داغ بودند . قلنبربراي آنها درباره مشکلات کشور صحبت کرد . باشنيدن سخنان وي ، بعضي ها که واقعاً گول خورده بودند از همان جا بلند شدند و پس از معذرت خواهي رفتند ، ولي چند نفر نشستند. دراين هنگام قلنبر گفت که اين چند نفر عامل اصلي هستند؛ و آنها را بازداشت کرد . يکي دو روز بعد خبر رسيد که آنها نيز پشيمان شده اند و حاضرند که هرگونه همکاري را با سپاه داشه باشند.
نظام زاده : همرزم
شهيد قلنبر سه نفر از برادران را که يکي از آنها شهيد شمگاني بود ،فرستاد پشت بام و خودش هم پشت در ايستاد و به آن سه تن دستور داد :«دست به اقدامي نمي زنيد مگر اينکه من بگويم.» در راکه باز کرد ، همه تظاهر کنندگان قصد هجوم به داخل سپاه را داشتند . در اين هنگام ايشان با صلابت تمام گفت:«اينجا پايگاه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و متعلق به مردم اين استان است . هر کس مي خواهد ، بيايد داخل ، اينکه هجوم کردن ندارد »؛و در را باز کرد و کنار ايستاد و گفت :«بفرماييد»وبا شنيدن اين جمله عده اي متفرق شدند ولي عده اي ديگر در حالي که شعار مي دادند و کف مي زدند آمدند داخل سپاه . او در مقابلشان ايستاد و گفت :«همه بنشينيد . هر کس ديگري هم که دوست دارد ، بيايد داخل». ميان آنها چند تازن و دختر هم بودند . گفت :«من با مردها جدا صحبت مي کنم . دختر خانم ها بايد جاي ديگري بروند ، چون نامحرم هستند.»ابتدا نپذيرفتند ولي او به وسيله خواهران بسيجي آنها را به زور از مردها جدا کرد و در راهروي پايگاه نشاند .سپس شروع به صحبت کرد . پنج ،شش دقيقه که از صحبت او گذشت ، همه زنهايي که آنجا نشسته بودند ، از جا بلند شدند و معذرت خواهي کردند و رفتند.
سپس به سراغ مردها رفت . در ميان آنها دو سه نفر خيلي داغ بودند . قلنبربراي آنها درباره مشکلات کشور صحبت کرد . باشنيدن سخنان وي ، بعضي ها که واقعاً گول خورده بودند از همان جا بلند شدند و پس از معذرت خواهي رفتند ، ولي چند نفر نشستند. دراين هنگام قلنبر گفت که اين چند نفر عامل اصلي هستند؛ و آنها را بازداشت کرد . يکي دو روز بعد خبر رسيد که آنها نيز پشيمان شده اند و حاضرند که هرگونه همکاري را با سپاه داشه باشند.
نظام زاده : همرزم
لینک کپی شد
نظر شما
