اقدامات شهيد قلنبر در جلوگيري از فاجعه عيدگاه

کد خبر: ۱۱۸۹۲۴
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۵ - 10August 2008
در اين دوران گروهک هاي سياسي ، بخصوص گروهکهاي چپي استان در اوج فعاليت سياسي و نظامي بودند ، فعاليتهاي نظامي آنان به نقاط دوردست بلوچستان محدود مي شد. ولي ديگر فعاليتهاي آنان نظيرآزاد بود . اين گروهها پس از شکست در کردستان و ترکمن صحرا ، تنها بستر مناسب براي فعاليتهايشان ، منطقه جنوب شرق کشور را يافتند. چون که عقبه آنان را از طريق مرز پاکستان و بخصوص افغانستان به شوروي سابق وصل مي کرد.
در آن زمان شاخه هاي مختلفي از گروههاي چپي مانند چريکهاي فدايي خلق اکثريت واقليت ، گروه پيکار ، آرمان مستضعفين ، «راجه زرمبش»( يک گروهک چپي بلوچ) ،«جامب»،(جنبش آزادي بخش مردم بلوچ) و چند گروهک ديگر فعاليت گسترده اي داشتند. اين گروهکها محور اصلي فعاليت خود را بر ايجاد تفرقه ميان اهل تسنن و تشيع و فارس و بلوچ قرار داده بودند و شعارهاي شان به زبان بلوچي ، «نان، يوگ ،آزادي» ترجمه مي شد؛ و بطور گسترده اي حتي در روستاهاي دور افتاده بلوچستان بر سر زبان مردم کپرنشين افتاده بود . واژه هايي مانند سرمچار( به معني مجاهد) نيز رواج داشت . اين گروهکها بطورعلني در مراکز استان نيمروز افغانستان و حتي در شهر کويته پاکستان و کراچي دفتر تأسيس کرده بودند و به گفته خودشان خط مقدم را که استان سيستان و بلوچستان بود ، تدارک و پشتيباني مي کردند. تعداد زيادي از بلوچها ، بخصوص دبيران و آموزگاران مدارس ، جذب آنان شده به عنوان هوادار و يا عضو اصلي و کادر فعاليت مي کردند . از سوي ديگر موقعيت ارگانها دولتي و انقلابي بشدت ضعيف بود . جهاد سازندگي صرفاً کارهاي عمراني انجام مي داد. سپاه که اکثر پرسنل آن و بخصوص مسؤولان آن غير بومي بودند ، در مراکز شهرستانها مستقر بود و هنوز نتوانسته بود با مردم بومي منطقه ارتباط برقرار کند . تشکيلات سياسي مانند استانداريها و فرمانداريها از قدرت چنداني برخوردار نبودند.
جريان عيدگاه از اين قرار بود که حدود يک هفته از سوي جبهه ملي در خصوص سخنراني دکتر يزدي در زاهدان تبليغ مي شد . در آن زمان نشانه هايي از اختلافات بين گروهکهاي چپي و راستي نيز به چشم مي خورد . گروهکهاي چپي بويژه فدائيان خلق شاخه اقليت ، آفريننده اصلي جريان عيدگاه بودند. آنها با مسلح کردن تعدادي از بلوچهاي فريب خورده و با هدايت و فرماندهي چند نفر کرد ، ارتفاعات مشرف به عيدگاه ، واقع در شمال شرقي زاهدان را اشغال کرده در آن سنگر گرفته بودند . ميان فارسها و بلوچها ( زابلي وبلوچ) اختلاف ايجاده کرده بودند و قصدشان اين بود که با ايجاد درگيري اسلحه وارد زادهدان کرده مقدمات تشکيل بلوچستان آزاد را فراهم آوردند.
همچنين آنها اکثر خوانين را نيز با خود همدست کرده بودند و سران طوايف نيز آنان را حمايت مي کردند . مردم از نقاط مختلف زاهدان و حتي زابل و ديگر شهرهاي استان بطرف عيدگاه به راه افتاده جمعيت انبوهي گرد آمده بودند.
دکتر يزدي در جمع هوادارانش که شعار درود بر يزدي مي دادند وارد جمعيت مي شود. به سختي از بين مردم خود را به جايگاه مي رساند. تعداد معدودي پاسبان مسلح در اطراف جمعيت به چشم مي خورد . در گوشه و کنار محوطه عيدگاه هر گروهي شعار مخصوص به خود را مي دهند.
دکتر يزدي سخنراني بدون بسم الله خود را آغاز مي کند . از سوي شماري از مردم در اعتراض به اين کار هورا کشيده مي شود و بعضاً نيز صلوات مي فرستادند.
چند دقيقه از سخنراني دکتر يزدي ، که فقط مردم را به آرامش دعوت مي کرد ، نگذشته بود که ناگهان از ارتفاعات ضلع شمالي عيدگاه و از چند نقطه ديگر ، مردم بيگناه به رگبار بسته مي شوند وجمعيت پا به فرار مي گذارد. تعداد زيادي زخمي مي شوند و شمار بسياري زير دست و پاي جمعيت خفه مي شوند. چند نفر از پرسنل سپاه با تعداد قابل ملاحظه اي از جوانان شيعه ، هجومي گسترده را بسوي ارتفاعات آغاز مي کنند . افراد مسلح پس از چند دقيقه مقاومت فرار را برقرار ترجيح مي دهند و با گذاشتن سلاح از محل فرار مي کنند ، ولي کسي دستگير نمي شود.
دکتر يزدي نيز توسط هوادارانش از محل دور مي شود و شايع مي شود که وي نيز کشته شده است . نقش افرادي مانند شهيد قلنبر و ديگر فرمانده هان سپاه و نيروهاي حزب اللهي بومي دراينجا آشکار مي گردد.
جلسه فوري در استانداري تشكيل شد. بحث شد و مذاكرات به نتيجه مشخصي نرسيد.
حميد ازجلسه بيرون آمد. جلوي در ، اتاقك مركز تلفن بود . رفت وضو گرفت و آمد توي آن اتاق . يكي زيرانداز انداخت و حميد گفت :
«نمي خواهد.»
نمازش را خواند و برخاست . فرمانده منطقه را صدا زد و گفت :
«بايد بنشينيم و تصميم بگيريم .»
نتيجه آن شد كه عدهاي از نيروهاي سپاه به طور مخفيانه در اطراف عيدگاه پخش شوند تا اگر گروههاي مسلح دست به اقدامي زدند ، بتوانند جلويشان را بگيرند . حميد گفت :
«مهمتر از همه حفظ جان مولوي عبدالعزيز است . اينها مي خواهند به ايشان آسيب برسانند و منطقه را به آشوب بكشند.»
برخاست . دو سه نفر از روحانيون اهل سنت را كه با او ارتباط داشتند برداشت ، توجيه شان كرد و گفت :
«مولوي عبدالعزيز كه ميخواهد داخل شود ، اطرافش را داشته باشيد . حواستان باشد !نماز كه تمام شد ، بلافاصله او را از محل خارج كنيد. »
نماز تمام شد.آدم هاي مسلح سر برآوردند .آن چند نفر كه دور مولوي را گرفته بوند ، دست به دست كردند . وضعيت خطرناكي بود . حميد رفت جلو و مولوي عبدالعزيز را هل داد و كشاندش توي ماشين تند از محل خارج شدند .سپس برگشت به منطقه و همه افراد مسلح را دستگير كرد . بدين ترتيب ، با اين كار آتش غائله ديگري را خاموش كرد .
اقدامات شهيد قلنبر در مقابل اشرار
حميد در مقابل دوستان خدا نرمش و ملايمت داشت و در برابر دشمنان انقلاب سرسخت و مقاوم بود . روزهايي را داشتيم كه در چهار راه رسولي شهر زاهدان ، گروهكها و قاچاقچيان آزادانه اسلحه خريد و فروش ميكردند. اگر فردي سلاح ميخريد، همان جا فشنگ گذاري ميكرد و براي امتحان رو به آسمان ماشه را ميچكاند . نرخ سلاحها هم مشخص بود .
در چنين اوضاعي، گروهكها قصد راهپيمايي داشتند . قصد داشتند به طرف مقر سپاه حركت كنند. آن روز حميد با لباس شخصي و با دمپايي راه افتاد طرف چهار راه . هر چه كرديم تا نگذاريم برود ، گفت :
«من بايد خودم برويم و ببينم چه خبر است .»
اطمينان داشت كه ديگران بروند و غائله تازه اي به پا نكنند. رفت .منتظرش مانديم . برگشت و چند نفر را برداشت و دوباره به راه افتاد . رفتند تا رو به روي مهمانسراي ژاندارمري. در آن موقع صف تظاهر كنندگان به سر خيابان رسيده بود . برگشت . جمعيت هر لحظه نزديكتر ميشد. حميد سه نفر را فرستاد روي پشت بام و تأكيد كرد دست به اقدامي نزنند مگر اينكه دستور بدهد .رفت رو به روي جمعيت ايستاد. عدهاي مردم را تحريك ميكردند كه با زور وارد شوند. حميد گفت :
«اينجا پايگاه سپاه پاسداران است . سپاه متعلق به خود شماست ، هر كس مي خواهد ، بيايد داخل .»
گفت كه در را باز كنند و خودش ايستاد كنار . تعارف كرد :
«بفرماييد تو !»
عده اي از مردم برگشتند رفتند و فقط تعدادي از تحريك كنندگان با شعار دادن و كف زدن داخل شدند. توي محوطه پر شد از جمعيت ، حميد گفت :
«بنشينيد روي زمين . هر كس ديگر هم مي خواهد ، بيايد تو.»
تنها عاملين اصلي تحريك مردم ماندند .چند دختر هم بين شان حضور داشت . حميد گفت :
«دختر خانمها ازصف جمعيت جدا شوند و بروند آن طرف. آنها نامحرم هستند.»
سپس شروع كرد به صحبت . شايد پنج شش دقيقه حرف زد. تمام كساني كه وسط حياط نشسته بودند ، تنها دو سه نفر ماندند . حميد باز با آنان صحبت كرد ، از مشكلات كشور گفت و اميد به آينده داد . آنها باز هم سر و صدا كردند . حميد گفت :
«اين چند نفر عامل اصلي هستند . همهشان را دستگير كنيد .»
دو سه روز گذشت . يك روز از زندان پيغام آمد كه دستگير شدگان ميگويند حاضر به هرگونه همكاري هستيم؛ اشتباه كرده ايم و ... حميد با اين حركت ، نقشه ضد انقلاب و گروهكها را نقش بر آب كرد .
نمايش عزت اسلام
يکي از خوانين بزرگ منطقه محمد خان ملا شاهي بود ، از آن آدمهاي شرور . يک روز حميد آمد ايرانشهر. قرار بود با او ملاقات کند .پس از برگشتن ديدم خيلي خوشحال و شاداب است ، پيشنهاد رفتن به استخر را داد و من قبول کردم . در آنجا از او نحوه ملاقات را پرسيدم. گفت : من دراين جلسه احساس کردم که عزت اسلام را به نمايش گذاشته ام و مناعت و برتري اي را که يک فرد مسلمان بايد نسبت به مخالفان نظام اسلامي داشته باشد ، دقيقاً نشان دادم . پرسيدم: مگر چکار کردي؟ گفت : وقتي به آنجا رفتم ، ديدم محمدخان با غرور نشسته و منتظر صحبت من است . ولي من سينه را سپر کردم و باحالتي سرافراز نشستم و به آسمان خيره شدم . او منتظر شد که من چيزي بگويم اما سکوت کردم و در جواب نگاههاي او چشم از آسمان بر نداشتم . نزديک نيم ساعت نشستم و فقط به آسمان نگاه کردم . رقيب که اين وضعيت را ديد ، چهار زانو نشست . با خونسردي نگاهي به او انداختم و او شروع به صحبت کرد و پس از مقدمه چيني و تعارف، پرسيد که موضوع از چه قرار است ؟ من قريب سه ربع يا نيم ساعت به معناي واقعي رجز خواندم . از قدرت خودمان و قدرت اسلام و از اينکه ما چطور انقلاب کرديم و چه قدرتي داريم و شما در مقابل ملت هيچ هستيد با اقتدار حرف زدم . همانطور که من رجز مي خواندم او هي افت مي کرد ... تا اينکه در سطح يک آدم معمولي پايين آمد.

مقدس زاده

 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین