خاطرات - زيارت
مشغول زيارت بودم که دوباره چشمم به جعفر زاده افتاد. به قول بسيجي ها « نور بالا » مي زند. از دور که نگاهش مي کردي شهادت از سر و رويش مي باريد. نشسته بود و به ضريح نگاه مي کرد و دانه هاي اشک از صورتش سرازير مي شد. به جعفر زاده(1) خيره شده بودم که دستي روي شانه ام قرار گرفت برگشتم. من با تو هم عقيده ام جعفر زاده شهيد مي شود... اما من هم شهيدمي شوم و جنازه ام به دست نمي آيد باکري بود دستش را از شانه ام بر داشت و به طرف گوشه اي از حرم به راه افتاد. تنها کاري که مي توانستم بکنم اين بود که به او نگاه بکنم، ولي هر چه نگاه مي کردم سير نمي شدم.(2)
1) سردار شهيد جعفر زاده در عمليات بدر به شهادت رسيد.
2) حاج محسن رفيق دوست
لینک کپی شد
نظر شما
