روني بيرت-تصميمات و عملكردهاي آمريكا در قبال جنگ 33 روزه

کد خبر: ۱۱۹۰۵۶
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۳:۵۱ - 14August 2008
«مواضع ايالات متحده از زمان شروع بحران[جنگ حزب الله و اسرائيل] در لبنان ساده و قابل فهم بوده است؛ بر اين مبنا، حزب‌الله مسئول مستقيم اين بحران و سوريه و لبنان مسئول غيرمستقيم آن هستند. آتش بس نيز به عنوان راه‌حلي موقت فايده چنداني ندارد، زيرا بدون حل مشكل به طور ريشه اي و عميق، فقط اوضاع را به شكل سابقش بر مي‌گردد.
به عبارت ديگر، آتش‌بس بايد بر مبناي اجراي قطعنامه 1559 شوراي امنيت برقرار شود؛ يعني حزب‌الله خلع سلاح شود، ارتش لبنان با حمايت نيروهاي چند مليتي در جنوب لبنان استقرار يابد و حاكميت دولت لبنان بر اين منطقه اعمال شود.
اسرائيل بايد تمام تلاش خود را براي جلوگيري از ضربه زدن به شهروندان بي‌گناه و زيرساخت‌هاي لبنان به كار گيرد و از بر هم زدن نظام دموكراسي شكننده و ضعيف لبنان خودداري كند و اجازه ارايه كمك‌هاي بشردوستانه به اين كشور را بدهد.
اين موضع گيري تنها به علت حمايت بي‌قيد و شرط (آمريكا) از حكومت اسرائيل نيست؛ زيرا بحران لبنان از نظر امريكا و در سياست اين كشور در دو بعد خلاصه مي‌شود كه با يكديگر در ارتباط‌اند: يكي، مبارزه با تروريسم و مهار ايران و ديگري، حزب‌الله كه از نظر امريكا يك تشكيلات تروريستي و ابزار دست ايران است و خطر مركب دارد.
شايان ذكر است حزب الله طي سال‌هاي اخير نه تنها مانع اجراي قطعنامه 1559 شده، بلكه حماس و ساير گروه‌ها را به تشديد جنگ بين اسرائيل و فلسطين تشويق كرده است. علاوه بر اين، زمان‌بندي ربودن سربازان اسرائيلي نيز كاملا با منافع ايران منطبق بود تا افكار جامعه جهاني از پرونده هسته‌اي ايران منحرف شود. بنابراين، چندان عجيب نيست كه يكسره كردن كار حزب‌الله، آن هم دقيقا در اين مرحله، از ديد آمريكا مسئله‌اي اصلي و جوهري و مقدم بر هر كار ديگري باشد. با توجه به اين مطلب، ديگر محدود كردن تلاش نظامي اسرائيل معنا ندارد، بلكه برعكس بايد آن را تشويق كرد. امريكا بحران كنوني را مشكلي با راه‌حل كوتاه مدت نمي‌داند، بلكه آن را فرصتي براي بيداري و ضربه زدن به محور تروريسم يعني ايران، سوريه، حزب‌الله و حماس و به عنوان «مقدمه تولد خاورميانه جديد» مي‌داند.
مادلين آلبرايت كه از سال 1997 تا 2001 وزير امور خارجه دولت كلينتون بود، از اينكه رايس، وزير خارجه امريكا، در اواخر هفته اول شروع بحران براي برقراري آتش‌بس به خاورميانه سفر نكرد، ابراز شگفتي مي‌كند. البته تعجب خانم آلبرايت چندان توجيهي ندارد، زيرا دولت فعلي امريكا ثابت كرده است كه اگر كاسه صبرش لبريز شود، هيچ تمايلي به مذاكره با افرادي مثل ياسر عرفات و صدام حسين ندارد. احتمال انجام مذاكره ولو غيرمستقيم با حزب‌الله از سوي دولت امريكا به اندازه احتمال مذاكره اين كشور با سازمان القاعده است. جان بولتون، نماينده (سابق) امريكا در سازمان ملل، گفته بود كه چطور ممكن است با يك تشكيلات تروريستي آتش‌بس برقرار كرد؟!
به نظر مي‌رسد با شتاب گرفتن فرآيند ديپلماسي، بعد منطق در سياست امريكا رفته رفته رنگ مي‌بازد. مشكل موجود در اين خصوص، ديدگاه پارلمان منتخب است كه بعد از عقب‌نشيني ارتش سوريه، نمونه‌اي موفق از تلاش‌هاي دموكراتيك در خاورميانه را رقم زد. مطمئن نيستم كه اين ديدگاه درست باشد.
اخراج ارتش سوريه بيشتر يك مسئله حاكميتي است تا دموكراتيك. علاوه بر اين، انتخابات به سبب نظام طائفي عجيبي كه در قانون اساسي لبنان ثبت شده است، به خصوص به علت اختلاف‌نظر موجود در قبال شيعيان، آن طور كه بايد و شايد، معرف آراي ملت لبنان نيست.
ايالات متحده از دولت لبنان به رياست سنيوره حمايت كرد به اين اميد كه بتواند به تدريج با اجراي قطعنامه 1559، سيطره خود را بر جنوب لبنان بسط دهد.
در چارچوب اين رويكرد، دولت امريكا با سكوت خود با مشاركت حزب‌الله در دولت موافقت كرد، هرچند آن را يك تشكيلات تروريستي مي‌دانست.
دولت امريكا به دو مسئله اميد داشت: اول اينكه قدرت دولت لبنان به مرور افزايش يابد و در مقابل، حزب‌الله به دليل عقب‌نشيني نيروهاي نظامي سوريه تضعيف شود. دوم اينكه حزب‌الله بعد از مشاركت در دولتي دموكراتيك، انعطاف، ملايمت و ميانه‌روي بيشتري از خود نشان دهد. (البته اين اميد نوعي چرخش نسبتا جديد در ديدگاه امريكا در مورد معيار دموكراسي است و همچنان كه فرآيند دموكراسي در يك كشور باعث صلح‌دوستي مي‌شود، مشاركت يك گروه تروريستي در اين فرآيند نيز سبب تعديل آن گروه مي‌شود.) اين اميدواري بارها در اظهارات (مقامات) امريكايي در طول سال جاري به ويژه هفته‌هاي اخير نمود يافته است. البته اين وضعيت نمي‌تواند براي مدت زيادي دوام داشته باشد و احتمال زيادي وجود دارد كه جايگاه سياسي حزب‌الله در داخل تضعيف شود، اما حتي اگر اين مطلب درست هم باشد، عملا هيچ تغييري در قبال رفتار منطقه‌اي حزب‌الله مشاهده نكرده‌ايم؛ زيرا هرچند روابط حزب‌الله با سوريه و ايران كم شده است، همچنان با اسرائيل سر جنگ دارد و مانع اجراي قطعنامه 1559 مي‌شود. ربودن دو سرباز گواه ديگري بر جسارت و عدم كاهش افزون‌طلبي‌هاي حزب‌الله است.
بنابراين، ديگر نمي‌توان به پيشرفت دولت لبنان در مشاركت حزب‌الله، به سمت ثبات و بسط سيطرح خود اميدوار بود. امريكا در مقابل عمليات بساير پيچيده‌اي قرار گرفته است. بوش اعلام كرده كه دولت سنيوره درگير و دار اين بحران بايد مقاومت كند و رايس نيز گفته است كه با پايان بحران، دولت لبنان بايد به سمت بسط حاكميت خود پيش برود. از سوي ديگر، امريكا تنها راه‌حل اين بحران را اجراي قطعنامه 1559 مي‌داند كه مستلزم موافقت دولت لبنان است؛ اما اين موافقت نيز به نوبه خود به درگيري سياسي با حزب‌الله بستگي دارد كه مي‌تواند به براندازي دولت يا شروع جنگ داخلي بينجامد.
ايالات متحده از زمان شروع بحران فقط حمايت خود را از دولت لبنان اعلام كرده است، اما با شتاب گرفتن فرآيند سياسي مجبور مي‌شود اين دولت را تحت فشار قرار دهد كه احتمال دارد باعث سقوط آن شود. اين مسئله مشكلي است كه شايد اصلا راه‌حلي نداشته باشد.
براي اينكه عزم دولت لبنان را براي بسط كامل سيطره خود جزم كنيم دولت امريكا بايد گروه هاي ملي در لبنان را تقويت و طرفداران حزب‌الله و سوريه را تضعيف كند. براي اين كار بايد به سرعت با مقامات و شخصيت‌هاي دروزي و مسيحي تماس‌هاي مستقيم برقرار كند و روابط خود را با نخست‌وزير سني ادامه دهد. از سوي ديگر، دولت امريكا بايد تلاش‌هاي خود را با كشورهاي عربي به رهبري عربستان _ كه ايران و حزب‌الله را عامل بحران مي‌دانند _ هماهنگ كند. گفتني است عربستان فعاليت‌هاي سياسي را در همين راستا هدايت مي‌كند.
براي اينكه تلخي راه‌حل‌هاي ارايه شده تا حدودي تعديل و جايگاه دولت نيز تقويت شود، عاقلانه است كه ايالات متحده انضمام مزارع شبعا را بپذيرد و حل مسئله اسيران لبناني را در چارچوب راه‌حل فراگير قرار دهد. همچنين شوراي امنيت بايد قطعنامه جديدي تنظيم كند كه بر اساس آن، به طور كلي هرگونه اقدام لازم‌الاجرا در داخل لبنان مشروعيت يابد. در مقابل، لازم است دولت امريكا تماس‌هاي مستقيم خود را با دمشق ادامه دهد، اما با هرگونه امتياز دادن به سوريه كه باعث بهره برداري اين كشور از بحران موجود براي بازگشت به لبنان شود، مخالفت كند. همچنين اگر حزب‌الله و سوريه مانع همكاري دولت لبنان با محافل بين‌المللي شوند، با يك شماره به اسرائيل از آن بخواهد دامنه جنگ با لبنان را توسعه و زيرساخت‌هاي ملي و اهداف سوريه را نيز هدف حمله قرار دهد. همچنين امريكا بايد تمام تلاش هوشمندانه خود را به كار بگيرد تا بتواند با ارايه آميزه‌اي درست از تشويق‌ها و فشارها دولت لبنان را به پذيرش راه‌حل‌هاي بين‌المللي وادار كند. در اين زمينه بايد ميزان مقاومت دولت لبنان را به ويژه در مقابل حزب الله بالا برد. اما به نظر مي‌رسد چنين كاري قبل از انجام يك عمليات نظامي بزرگ امكان‌پذير نباشد.»

*ترجمه و ويرايش:خبرگزاري فارس
نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین