بازسازی اقتدار پکن با اتکا بر ایدئولوژی تلفیقی
گروه بینالملل دفاعپرس: چین در دههٔ اخیر وارد مرحلهای شده که در آن ایدئولوژی نه یک ابزار جانبی، بلکه ستون فقرات سیاستگذاری است. این تحول، نهتنها ساختار داخلی چین را دگرگون کرده، بلکه روابط این کشور با آمریکا، روسیه و جهان را نیز وارد مرحلهای تازه کرده است.

چین امروز یکی از ایدئولوژیکترین جوامع جهان است؛ اما نکتهٔ مهم این است که این ایدئولوژی برخلاف تجربهٔ شوروی، به عدم انعطاف اقتصادی منجر نشده است، چین توانسته است ایدئولوژی را به ابزار انسجام اجتماعی تبدیل کند، اما اقتصاد را بر پایهٔ عملگرایی، نوآوری و رقابت جهانی اداره کند؛ این ترکیب، چین را به مدلی تبدیل کرده که نه غربی است، نه سوسیالیستی کلاسیک، و نه نسخهٔ شرقی سرمایهداری؛ بلکه یک مدل تمدنی–ایدئولوژیک جدید است.
در مسیر بازتعریف قدرت چین، شی جینپینگ رهبر این کشور موفق شده سه منبع فکری را در یک چارچوب واحد ادغام کند:
۱- کنفوسیوسیسم: اخلاق، نظم، سلسلهمراتب، وفاداری
۲- مارکسیسم–لنینیسم: نقش حزب، کنترل سیاسی، روایت تاریخی
۳- مدرنیتهٔ فناورانه: هوش مصنوعی، دیجیتالیسازی، توسعهٔ سبز
این ترکیب، ایدئولوژی چین را از یک «نظام اعتقادی» به یک نقشهٔ راه حکمرانی تبدیل کرده است.
همچنین بازگشت ایدئولوژی در چین سه علت اصلی دارد:
۱. نیاز به انسجام اجتماعی در جامعهای ۱.۴ میلیاردی
۲. رقابت ژئوپلیتیکی با آمریکا که ماهیت ایدئولوژیک پیدا کرده
۳. ضرورت کنترل سیاسی در دورهٔ گذار اقتصادی و فناورانه
به همین دلیل، پکن ایدئولوژی را نه یک ابزار تبلیغاتی، بلکه سپر دفاعی و موتور محرک توسعه میداند.
از سوی دیگر چین در سالهای اخیر دچار کاهش رشد اقتصادی شده است، اما کاهش سرعت رشد اقتصادی چین یک «بحران ناگهانی» نیست، بلکه مرحلهٔ طبیعی بلوغ اقتصادی است.
از دلایل وقوع این کاهش رشد میتوان به: رسیدن به سطح بالای تولید ناخالص داخلی سرانه، کاهش جمعیت و پیری جامعه، افزایش هزینهٔ منابع و انتقال اقتصاد از «تولید انبوه» به «نوآوری پیشرفته» اشاره کرد.
این یعنی چین وارد مرحلهای شده که در آن کیفیت رشد مهمتر از سرعت رشد است.
همچنین چین در ۱۲ تا ۱۵ سال اخیر توانسته زرادخانهٔ هستهای خود را گسترش، توان موشکی و فضایی را ارتقا و ساختار فرماندهی نظامی را مدرن کند؛ این روند، چین را به آستانهٔ تبدیلشدن به سومین ابرقدرت هستهای جهان رسانده است؛ تحولی که میتواند موازنهٔ قدرت جهانی را تغییر دهد.
از سوی دیگر روابط چین و روسیه به «سطحی بیسابقه» رسیده است؛ این روابط به شرایط جهانی وابسته نیست، بر پایهٔ منافع بلندمدت و مکمل است و برای هر دو کشور نقش ضدهژمونیک دارد.
این یعنی پکن و مسکو یک معماری مشترک امنیتی–اقتصادی را دنبال میکنند.
در مقابل روابط چین و آمریکا وارد مرحلهای شده که در آن رقابت شدید است، اما وابستگی اقتصادی متقابل همچنان بسیار بالاست و هر دو طرف میدانند که قطع رابطه ممکن نیست.
شی جینپینگ در دیدار با ترامپ به او گفته است که دو کشور باید «کشتی عظیم روابط چین و آمریکا» را از میان «بادها و امواج» عبور دهند. این جمله نشان میدهد که پکن بهدنبال مدیریت رقابت و نه تشدید آن است.
در کنار این مسائل، مبارزهٔ ضدفساد به صورت کاملا جدی در جریان است، این مبارزه در چین یک اقدام نمایشی نیست؛ بلکه ستون اصلی بازسازی مشروعیت حزب کمونیست است.
در سالهای اخیر تعدادی از اعضای کمیتهٔ «پولیتبورو»، فرماندهان ارشد ارتش و مدیران صنایع نظامی به جرم فساد محاکمه و حتی اعدام شدهاند؛ این سطح از پاکسازی، نشاندهندهٔ ارادهٔ سیاسی بیسابقه برای مبارزه با فساد در ساختار قدرت چین است.
بر خلاف تصور رایج، چین قصد ندارد جای آمریکا را بهعنوان هژمون جهانی بگیرد؛ هدف پکن شکستن جهان تکقطبی، ایجاد نظم چندقطبی و تعریف روابط بینالملل بر پایهٔ «تمدنها»، نه ایدئولوژیهای غربی است؛ این رویکرد، چین را به معمار یک نظم جهانی جدید تبدیل میکند.
این گزارش نشان میدهد که چین امروز در حال ساختن یک مدل حکمرانی جدید است؛ مدلی که بر سه پایه استوار است:
۱. ایدئولوژی ترکیبی و تمدنی
۲. عملگرایی اقتصادی و فناورانه
۳. قدرت نظامی در حال صعود
این سه عنصر، چین را از یک قدرت اقتصادی به یک قدرت «تمدنی–ژئوپلیتیکی» تبدیل کردهاند؛ قدرتی که نه میخواهد غربی شود و نه میخواهد جای آمریکا را بگیرد، بلکه قصد دارد قواعد بازی جهانی را بازنویسی کند.
انتهای پیام/ ۹۹۹
