خاطرات شهيد - دكل بنفشه

کد خبر: ۱۱۹۲۹۱
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۴:۵۷ - 30August 2008
گروهبان جعفري از تكاور‌هاي ارتش بود كه در سال 1360 با سپاه سقز همكاري‌ داشت. خيلي شجاع و و نترس بود. لباس پلنگي مي‌پوشيد و كلاه سياه كجي مي‌گذاشت. وقتي كه داخل سپاه راه مي‌رفت، همه نگاهش مي‌كردند. مي‌گفت :«فرماندة با حالي دارين، خيلي جيگر داره، تو عمليات، هميشه جلوي نيروها حركت مي‌كرد». محمود، فرماندهي پايگاه دكل بنفشه را به او سپرده بود. اين پايگاه، مشرف به سقز بود و خيلي اهميت داشت.
يك روز نزديك صبح، بي سيم زد و گفت :«به پايگاه حمله كردن».
نيروي كمكي مي‌خواست. مي‌دانستيم تا مابرسيم، او و بقية بچه‌ها مقاومت مي‌كنند.
با گروهي خودمان را سريع به پايگاه « دكل» رسانديم. هنوز هوا روشن نشده بود. دم دماي طلوع خورشيد، وارد پايگاه شديم. همه چيز داغان شده بود. كسي زنده نبود. گروهبان جعفري، وسط پايگاه، غرق خون افتاده بود. اسلحة ژـ 3 اش را كه برداشتم و نگاهي به خشابش انداختم، حتي يك عدد فشنگ نداشت. ياد حرفي افتادم كه مدتها قبل گفته بود. «آن قدر با كاوه مي‌مونم تا شهيد بشم».

حميد خلخالي
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین