خاطرات شهيد - پيچ آخر

کد خبر: ۱۱۹۳۰۰
تاریخ انتشار: ۰۹ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۵:۱۷ - 30August 2008
بروجردي هم دنبال ما راه افتاد. كاوه اصرار كرد حالا كه ما هستيم، لازم نيست شما بياييد. اما آمد، گنجي زاده نشست جيپ وبا يك فرمان دور زد. ما سه ـ چهار نفري هم كه بي سيم چي آنها بوديم. نشستيم عقب. حتي يك نفرمان هم اسلحه نداشت.
محل دقيق ضد انقلاب را نمي‌دانستيم. فقط مي‌دانستيم كه داخل جاده‌‌اند. آنقدر رفتيم تا به آنها رسيديم. هر چه نزديكتر مي‌شديم، به سمت ما تير اندازي شد تيراندازي، آن قدر شديد بود كه فكر كردم هيچ كداممان جان سالم به در نمي‌بريم.
از ماشين جيپ و آنتن‌هاي بي سيم آن، كاملاً پيدا بود كه ماشين فرماندهي است و آنهايي كه جلو نشسته‌اند، بدون شك، همه شان فرمانده هستند.
گنجي‌زاده، شش دانگ حواسش به رانندگي بود. شش ـ هفت تا ماشين آمبولانس و توياتا و آيفا، پشت سر هم ايستاده بودند. نزديكترين ماشين به ما آيفا بود، مي‌خواستيم پشتش مخفي شويم، هنوز از ماشين پياده نشده بوديم كه يكي از بي سيم چي‌ها مجروح شد. چند تير هم به بي‌سيم جيپ خورد و عملاً ارتباطمان با بچه‌هايي كه در «هنگ آباد» بودند، قطع شد.
حضور فرماندهان در دل خطر، بچه‌ها را هم دلگرم مي‌كرد و هم نگران. وضع بغرنجي بود. بچه‌ها، اين طرف جاده سنگر گرفته بودند و آنها آن طرف از لابه لاي درختها و صخره‌ها تيراندازي مي‌كردند و چه دقيق هم مي‌زدند!
همه ‌تلاششان اين بود كه نگذارند حتي يك قدم به جنگل آلواتان نزديك بشويم. از ابتداي عميلات، حسابي ضربه خورده بودند و حالا مي‌خواستند عقده‌هايشان را خالي كنند. كاوه، سريع اوضاع را بررسي كرد. برگشت وبه بروجردي گفت :« حاجي! راهي به نظرم مي‌رسه كه اگه اجازه بدين، همون رو انجام بديم».
بروجردي پرسيد :«چه راهي؟»
كاوه گفت :‌«اين كه من برم دوشيكا رو بيارم».
از اين حرف كاوه تعجب كردم. دوشيكا آن طرف جاده بود و تقريباً دو كيلومتر با ما فاصله داشت. بروجردي و گنجي زاده. نگاهي به هم كردند. بروجردي گفت :‌«اين كار عملي نيست. تكون بخوريم، مي‌زنندمون!‌»
كاوه گفت :« فكرش رو كردم. ان شاء الله عملي مي‌شه».
بند پوتين‌هايش را محكم بست. بروجردي گفت:‌‌« تو چطور مي‌‌خواي از جلو اين همه آدم…» كه كاوه مجال نداد وبا گفتن ذكر مقدس «يا علي » مثل فنر از جا جهيد. هر چه بروجردي داد زد :«محمود! نرو، نرو!‌» انگار نشيند. تور كمين چند روز قبل، ضربه‌اي به سرم خورده بود و دائم احساس گيجي مي‌كردم. سر و صدايي مثل همهمه داخل سرم پيچيده بود. فكر مي‌كردم دارم خواب مي‌بينم. كاوه با سرعت شگفت‌آوري روي جاده مي‌دويد. از همه طرف، مثل باران به سمتش گلوله مي‌باريد. تير‌ها به جاده مي‌خورند و گرد وخاك زيادي به پا مي‌كردند. عجب بود كه حتي يك تير هم به كاوه نمي‌خورد و اين جز لطف و عنايت حق تعالي، چيز ديگري نبود. هر آن احتمال مي‌داديم كاوه نقش بر زمين شود. گويا دشمن تمام سلاحهايش را به كار گرفته بود تا نگذارد او قسر در رود.
بروجردي را هميشه ودر هر حال، آرام و خونسرد با چهره‌اي دوست داشتني و لبخندي هميشگي بر روي لب مي‌ديديم. اين، خصوصيت او بود. اما اين بار، حال وهوايش كاملاً بر عكس شده بود. آثار نگراني در چهره‌اش مشهود بود. تا لحظه‌اي كه كاوه به پيچ آخر رسيد، نگراني بروجردي ادامه داشت.
حتي براي يك لحظه‌اي، نگاهش را از او نگرفت. كاوه كه از تيررس آنها دور شد. نفس راحتي كشيديم كه حداقل از اين مهلكه، جان سالم به در برده است. مي‌بايست صبر مي‌كرديم تا كاوه با دوشيكاه از راه برسد. در واقع، چاره ديگري هم جز صبر كردن نداشتيم. چند نفر از نيروهاي دشمن، آن قدر به ما نزديك شده بودند كه حتي صداي نفسشان را هم مي‌شنيديم. تحرك ضد انقلاب، كم شده بود. انگار كار تمام شده مي‌دانستند و مي‌خواستند به راحتي اسيرمان كنند. در همين وضعيت بود كه سر و كله ماشين و دوشيكا پيدا شد. دوشيكاچي، يكريز تيراندازي مي‌كرد و جلو مي‌آمد. باورمان نمي‌شد! طولي نكشيد كه وضع ضد انقلاب به هم ريخت. هر كدامشان دنبال راهي براي فرار بودند. ماشين كه نزديك شد، ديدم كاوه كنار دست دوشيكاچي ايستاده و دائماً با اشاره دست به او مي‌گويد كجا را بزند. آتش دوشيكا، پوشش خوبي بود تا بتوانيم قدي راست كنيم، دوـ سه نفر از بچه‌ها از فرصت استفاده كردند و پريدند آن طرف جاده و سه نفر از ضد انقلاب‌ را در حال فرار را دستگير كردند. دوشيكاچي ستون هم جان گرفت، پريد پشت دوشيكا و شروع كرد به تيراندازي دقيق و حساب شده. وقتي به خودم آمدم، همه داشتند تيراندازي مي‌كردند. بدون معطلي افتاديم دنبال ضد انقلاب. مثل سايه تعقبشان مي‌كرديم. بعد از تاريك شدن هوا، كاوه دستور داد كه برگرديم. مي‌دانستيم تعقيب در تاريكي، ممكن است به ضررخودمان تمام شود.
رعب و وحشتي كه بعد از اين ضد كمين در دل دشمن افتاد، باعث شد كه ديگر جرأت نكنند براي ما كمين بگذارند؛ آن هم در جادة اصلي.

غلامعلي اسدي
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین