حبيب احمدزاده: "احسن القصص" جنگ ما تعريف از دفاع رزمندگان است

کد خبر: ۱۱۹۹۳۰
تاریخ انتشار: ۰۶ مهر ۱۳۸۷ - ۱۶:۲۷ - 27September 2008
به گزارش خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا) ، وي درباره نوع نگارش و ماجراهاي داستان اظهار داشت: هر نويسنده  براي خود يک شکل نگارشي دارد. مانند يک تصادف در خيابان که هر شخص از آن برداشت شخصي خود را دارد. يکي راننده را مقصر مي داند و ديگري عابر را که مجروح شده است. اگر در آبادان از ماجراهاي اين داستان بپرسيد همه آن را يک مسئله عادي و ساده تلقي خواهند کرد. چراکه براي آن ها اين مسائل عادي بوده است. آنچه مرا به نوشتن اين داستان وادار کرد، نامه آخر کتاب بود.

حبيب احمدزاده افزود: روزي در يک کتابخانه قديمي دنبال کتاب هايي مي گشتم. به اسناد عراقي هاي زمان جنگ برخورد کردم که ترجمه شده بودند. اين نامه ها و اسناد از قرارگاه هاي ارتش عراق در زمان جنگ جمع آوري شده بودند و لابه لاي کتاب هاي قديمي نگهداري مي شدند. فرمانده سپاه سوم عراق برا ي بازديد از منطقه روبه روي اروند در سال 1364 آمده بود. در نامه گفته بودند خمپاره اندازهايي که داخل آبادان قرار دارند توپخانه هاي ما را مي زنند. عقيده داشتند ايران قويترين ارتش دنيا را دارد. چرا که با خمپاره انداز مي تواند توپخانه منهدم کند. در حالي که چنين چيزي در امور نظامي مقدور نيست. من اينقدر درگير اين ماجرا شده بودم که با کمک از لايه هاي فکري خودم و تجربه هاي جنگي به فکر مکتوب کردن اين ماجرا افتادم.

نويسنده کتاب "داستان هاي شهر جنگي" در ادامه گفت: نخستين نکته اي که نويسنده بايد در نظر بگيرد زاويه ديد است. من داستان هاي شهر جنگي را با زاويه ديد دوم شخص نوشتم. نويسنده در اين زاويه هميشه يک نفر را مخاطب قرار مي دهد که وجود خارجي ندارد و ما در کنار او همه چيز را مي شنويم و احساس نمي کنيم کدام طرف زاويه قرار داريم. در داستان "شطرنج با ماشين قيامت" احساس کردم ماجراي داستان، شکستن غرور فردي يک آدم و رسيدن به جمع است و بهتر است در اين تجربه مخاطب همراهش باشد. وقتي داستان را مي خوانيد احساس مي کنيد در کنار پسر راه مي رويد. حتي از خيلي رفتارها و لجبازي ها يش خوشتان نمي آيد. در واقع براي خودم خيلي لذت بخش بود که با اين رفتارها مخاطب را زجر مي دهد. دوست نداشتم آن قهرمان هميشگي از کنار يک شخص مقدس وارد زمين شود و همه حرف هايش کامل باشد. پس جنگ چه تأثيري بر اين آدم داشته است؟ به اين تجربه انساني در ادبيات بعد از انقلاب احترام نگذاشته ايم.

وي اظهار داشت: قهرمان داستان درگير سه ماشين است. يکي ماشين قيامت که بايد با آن بجنگد دوم ماشين غذا که از آن متنفر است و ديگري ماشين سرگرد که عاشق آن است و به آن نمي رسد. او در اين مثلث گير کرده است. در بسياري از صحنه هاي داستان اين مثلث را مي بينيم. اين آدم وظيفه ديده باني دارد و کارش ذهني است. بالاي برج ديده باني نشسته و با ذهن و فکرش کار مي کند. در واقع جنس يک ديده بان از جنس يک فرمانده است.

احمدزاده يادآور شد: وقتي آقاي اسپراگمن ـ مترجم آمريکايي کتاب "شطرنج با ماشين قيامت" ـ به تهران آمد فهميدم يک آدم کاملا ضدجنگ است و براي اين که به جنگ آمريکا با ويتنام نرود از کشورش فرار مي کند. از ماجراي داستان تعريف کرد و من پرسيدم اگر شما جاي ديده بان بودي مثل آن کشيش داستان به دنبال بناي يادبود درست کردن مي رفتي يا مي جنگيدي؟ گفت: شما داستان را طوري نوشتي که مجبور بودم بجنگم.

نويسنده "شطرنج با ماشين قيامت" گفت: داستان خوب، داستاني است که خود خواننده مانند يک پازل قطعات آن را بچيند. اگر معماي فکري خيلي سختي را خودتان حل کنيد همه جا آن را مطرح خواهيد کرد. چرا که در حل آن شريک هستيد.

وي درباره پيش درآمدهاي داستان تصريح کرد: اين کتاب داراي سه پيش درآمد از سه کتاب مقدس انجيل، تورات و قرآن کريم است. من با اين کار مي خواستم کد بدهم و طوري حرف بزنم که همه دنيا بفهمند.

حبيب احمدزاده درباره نام ديده بان در اين داستان که با عنوان رمزي "موسي" خوانده مي شود به داستان حضرت موسي و خضر نبي اشاره کرد و علت را ارتباط وي با فرماندهش قاسم دانست.

وي در جواب سوالي در باره اين که چرا اينقدر به جنگ مي پردازد، گفت: بايد ببينيم کارکرد جنگ و صلح چيست و در کجاست؟ جنگ پديده اي کثيف، زشت و غيرقابل تحمل است. در قرآن احسن القصص، قصه حضرت يوسف و زليخا است. اين قصه از عملي که قرار است زليخا انجام دهد احسن القصص شده يا از کار يوسف؟ حالا ما در باره جنگ خودمان از کار رزمندگاني که دفاع کردند تعريف مي کنيم.

نويسنده کتاب "شطرنج با ماشين قيامت" در اين جلسه همچنين به بازگويي خاطرات خود از دوران دفاع مقدس پرداخت.


 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین