زندگي نامه سرتيپ خلبان "جعفرعمادي" (قسمت اول)

کد خبر: ۱۲۰۷۱۰
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۶ - 27November 2008
مرودشت شهر به بزرگي تاريخ
بهار بود و بوي شامه نواز بهارنارج، تمامي شهر را پر کرده و خانواده عمادي، در روستاي عمادآباد شهرستان مرودشت شيراز - که از کهن ترين شهرهاي ايران است - انتظار فرزندي را مي کشيدند که خداوند در چهاردهم ارديبهشت سال 1329 به آنها اهداء نمود. نام او را جعفر نهادند. کودکي را در مرودشت گذارند و دوران دبستان خود را در "دبستان کوروش" تنها دبستان شهرستان مرودشت سپري نمود و پس از آن وارد دبيرستان کوروش شد. روزها به تندي مي گذشت و کودک بازيگوش سال هاي قبل اينک در کلاس يازدهم درحال تحصيل بود که خانواده راهي تهران شدند و جعفر نيز به همراه آنان مهاجرت کرد و سال آخر تحصيل را در تهران سپري نمود که در سال 1348 موفق به اخذ ديپلم گرديد.

ورود به نيروي هوايي
لحظه انتخاب بزرگ فرا رسيده بود. او بايد راه خود را براي آينده انتخاب مي کرد. خلباني شغلي بود که او هميشه آن را آرزو مي کرد. پس در اين راه درنگ نکرد و در همين سال وارد دانشکده هوايي نيروي هوايي شد. دوره آموزش هاي مقدماتي پرواز و زبان انگليسي را در پادگان قلعه مرغي تهران با موفقيت به پايان رساند و براي سپري کردن دوره پيشرفته پرواز، همراه ديگر دانشجويان خلباني، در تاريخ يکم آبان ماه سال 1348 به آمريکا اعزام شد و در پايگاه "لوريدو" در ايالت تگزاس شروع به يادگيري فنون پيشرفته خلباني نمود. اين ايام دوران بسيار دشوار و حساسي در زندگي جعفر بود. او بايد با پشتکار و تلاش شبانه روزي سعي مي کرد اين دوره را با موفقيت کامل سپري کند. روزهاي سخت آموزش رو به پايان بود و او خود را براي پروازهاي نهايي خود آماده مي کرد. سرانجام در تاريخ بيستم اسفند ماه سال 1350 موفق به اخذ گواهينامه خلباني گرديد و با درجه ستواندومي به ايران بازگشت. با توجه به نمراتي که کسب کرده بود به عنوان خلبان شکاري معرفي شد.

انتخاب براي پرواز با هواپيماي اف 5
جعفر عمادي پس از چند روز به عنوان خلبان هواپيماي شکاري اف 5 انتخاب و براي طي دوره آموزشي اين هواپيما عازم پايگاه هوايي دزفول شد. با پشتکار زياد شروع به فراگيري فنون پرواز با هواپيماي اف 5 کرد. پس از مدتي موفق شد دوره پرواز با اين جنگنده را با موفقيت به پايان رسانده و به عنوان خلبان، پروازهاي خود را با اين هواپيما آغاز نمايد. بلافاصله پس از پايان آموزش به پايگاه شکاري همدان - که در آن زمان پايگاه هواپيماي اف 5 بود - منتقل و در گردان تاکتيکي اين پايگاه مشغول به خدمت شد.
مدت زمان زيادي از حضور جعفر در همدان نگذشته بود که جنگنده اف 4 در سطح وسيعي در نيروي هوايي بکار گرفته شده و نيروي هوايي نياز داشت تعداد بيشتري خلبان بر روي اين جنگنده داشته باشد؛ به دليل همين موضوع تصميم گرفته شد تعدادي از خلبانان جنگنده از روي هواپيماهاي ديگر بر روي اين جنگنده انتقال يابند.

انتقال به هواپيماي اف 4 براي هدفي که ميسر نشد
به دليل اين نياز و همچنين تمايل شخصي، جعفر يکي از اين خلبانان بود. در آن زمان پايگاه هاي دزفول، بوشهر و همدان پايگاه هاي اف 5 و پايگاه هاي تهران و شيراز پايگاه هاي اف 4 بودند. يکي از دلايلي که عمادي دوست داشت با هواپيماي فانتوم پرواز کند، انتقال به زادگاهش همان شيراز بود که البته تا پايان خدمتش اين مهم محقق نشد.
بعد از اعلام آمادگي جعفر و تعداد ديگري، در سال 1351 به همراه تعدادي ديگر از خلبانان براي طي آموزش دوره پرواز با هواپيماي فانتوم عازم پايگاه هوايي مهرآباد تهران شد و پس از مدتي به عنوان خلبان اف 4 معرفي شد. با توجه به نياز پايگاه هوايي مهرآباد، آنها در همين پايگاه ماندگار شدند. اين روند تا سال 1353 ادامه يافت تا اين که هواپيماهاي اف 5 از پايگاه هاي هوايي همدان و بوشهر به پايگاه هوايي تبريز منتقل شدند و تعدادي از فانتوم هاي پايگاه هاي تهران و شيراز به پايگاه همدان و بوشهر منتقل شدند و اين دو پايگاه رسما به عنوان پايگاه اف 4 شروع به فعاليت کردند.

انتقال به همدان و شرکت در مانورهاي مشترک
نهايتا در سال 1353 با توجه به تغيير و تحول هاي رخ داده، جعفر به همراه تعدادي از خلبانان به پايگاه هوايي همدان منتقل شد و فصل جديدي در زندگي اش شروع شد.
آموزش هاي هوايي قطع نمي شد و او مرتب درحال تمرين هاي مختلف براي تسلط بيشتر بر روي جنگنده بود. يک سال بعد تمرينات مشترک نيروي هوايي ايران، ترکيه و پاکستان شروع شد که طي آن، خلبانان با طي مسافت طولاني از همدان به پاکستان و ترکيه پرواز کرده، مواضعي را در آن جا بمباران مي کردند و بازمي گشتند. به همين دليل روز به روز بر تجربيات او افزوده مي شد. البته اين مانورها مشترک بود و خلبانان اين دو کشور نيز دقيقا همين عمل را تکرار مي کردند.

سال 1355 سال شيرين و تلخ
سال 1355 با حوادثي شيرين و تلخ براي او در پيش است. در اين سال او ابتدا موفق مي شود به عنوان ليدر طبقه چهارم معرفي شود. ليدر طبقه چهارم به خلباني عنوان مي شد که مي توانست از پايگاه خود، در بال يک هواپيماي ديگر به پرواز درآيد و با طي مسافتي بين 100 تا 150 مايل در پايگاه ديگر فرود آيد.
در همين سال جعفر تصميم مي گيرد ازدواج کند که در تيرماه 1355 اين اتفاق مبارک براي او مي افتد که حاصل آن نيز دو دختر و يک پسر مي باشد که دختران او هر دو ازدواج کرده اند و فرزند پسر نيز درحال حاضر دانشجوي کارشناسي ارشد رشته معماري دانشگاه صنعتي شريف مي باشد.
سال 1355 با همه موفيت ها براي او به خوبي به پايان نمي رسد. در تاريخ سي ام شهريور ماه سال 1355 يک فروند هواپيماي بونانزاي نيروي هوايي به خلباني "قاسم عمادي" جهت ماموريت هوايي به پرواز در مي آيد و به دليل سانحه در اطراف شيراز سقوط مي کند و قاسم عمادي به شهادت مي رسد. حادثه تکان دهنده از دست دادن برادر، براي جعفر همچون شوکي بزرگ بود. او همچنان از اين خاطره به عنوان بدترين خاطره زندگي خود ياد مي کند.
 
انتقال به بوشهر و بازگشت به همدان و انقلاب
يک سال بعد يعني در سال 1356 جعفر عمادي به عنوان مامور به پايگاه ششم شکاري بوشهر منتقل مي شود که اين ماموريت زياد طولاني نيست و پس از چندين ماه دوباره به همدان بازمي گردد.
زمستان سال 1357 است انقلاب در شرف پيروزي است. پايگاه هاي هوايي نيز از اين قاعده مستثني نيستند و در آن جا غوغايي بپاست و صحنه درگيري موافقين و مخالفين است؛ تا اين که انقلاب به پيروزي مي رسد. جعفر نيز همگام با ديگر خلبانان، به شکل گيري انقلاب اسلامي در پايگاه همدان کمک مي کند.
روزها به سرعت سپري مي شوند. اوايل سال 1359 است. رژيم بعثي عراق حملات جنايتکارانه اي به شهرهاي مرزي ما مي کند و دوباره به خاک خود بازمي گردد. در همين ايام نيز سروان جعفر عمادي - که حالا به عنوان ليدر درجه سوم شناخته مي شود - آماده دستور است تا با تمام قدرت جلوي تجاوزهاي گاه و بيگاه عراق را بگيرد (ليدر درجه سوم يعني خلباني که مي تواند در روز يا شب به عنوان فرمانده يک دسته دو يا چهار فروندي از پايگاه خودي به پرواز درآيد و با هدايت ديگر جنگنده ها مواضعي را بمباران کرده و بازگردد).
در همين اثنا ماجراي کودتاي نوژه به وقوع مي پيوندد که طي آن با نفوذ عناصر منافق به داخل پايگاه و بوجود آوردن جو، ضد انقلاب قصد کودتاي نظامي را داشته که سرانجام اين کودتا نيز خنثي مي شود. هنوز همه در شوک کودتا بودند که کشور عراق و دولت بعثي صدام حمله متجاوزانه خود را به ايران آغاز مي کند.

حمله متجاوزانه عراق به ايران
ساعت 2 بعدازظهر روز31 شهريور ماه سال 1359 بود که جعفر به همراه تني چند از خلبانان در باشگاه غذاخوري پايگاه سوم شکاري بودند. ناگهان ديوار صوتي در پايگاه شکسته مي شود. تمامي شيشه هاي سالن غذاخوري خورد مي شوند و در پي آن صداي انفجارهاي مهيبي همه جا را مي لرزاند. جعفر سراسيمه به بيرون مي دود که متوجه يک ميگ 23 عراقي مي شود که با سرعت کم بعد از بمباران، درحال دور زدن از روي خانه هاي سازماني و دور شدن از منطقه است و در نهايت هم موفق به اين کار مي شود. بلافاصله تيم بررسي خسارات وارد صحنه مي شود و متوجه مي شوند که خوشبختانه به باند فرودگاه آسيبي نرسيده است و تنها ابتداي باند آسيب جزيي ديده که ساعاتي بعد آن نيز ترميم مي شود. البته برنامه ريزي عراقي ها خيلي دقيق بود ولي به دليل اين که خلبانان آنها مهارت بالايي نداشتند، نتوانستند خسارت زيادي به پايگاه هاي هوايي ايران وارد کنند.
در پايگاه اعلام وضعيت اضطراري شد و همه خلبانان به پست فرماندهي فرا خوانده شدند. در کمتر از 2 ساعت از اين حمله، طرح حمله اي تلافي جويانه پي ريزي مي شود. دقايقي از ساعت 5 بعدازظهر گذشته که چهار فروند فانتوم مسلح تحت نام "گروه آلفارد" به پايگاه هوايي کوت حمله ور مي شوند و آن جا را به سختي بمباران مي کنند.

عمليات کمان 99 و شرکت در آن
طرح عمليات 140 فروندي کمان 99 نيز رسيده و همه خلبانان و فرماندهان مشغول کار بر روي اين طرح بودند. نام جعفر نيز در ليست خلبانان اين عمليات ديده مي شد. روز يکم مهرماه سال 1359 براي نيروي هوايي ايران و پايگاه سوم شکاري همدان روز ديگري بود. بين 45 تا 50 فروند فانتوم مسلح از پايگاه هوايي همدان به پرواز درآمدند تا مواضع از پيش تعيين شده را در خاک عراق بمباران کنند.
ماموريت جعفر عمادي پايگاه "حبانيه" بود. اين پايگاه در 70 مايلي غرب بغداد بود که او با موفقيت اين مهم را انجام داده و باز مي گردد.

مي خواهم با تو پرواز کنم ولي...
يک هفته از شروع جنگ مي گذشت. در اين مدت جعفر روزانه با انجام پروازهاي متعدد برون مرزي و گشت هوايي، درحال خدمت به اين مرز و بوم بود. در اکثر اين پروازها خلبان جواني به نام "حدادي" به عنوان کابين عقب او را همراهي مي کرد. روزي حدادي از او درخواست کرد که:
- دوست دارم در تمامي پروازها با شما باشم.
که عمادي در پاسخ به او گفت:
- من مشکلي ندارم با فرمانده عمليات و نفر طراح صحبت کن تا شما را با من به پرواز بفرستند.
روز بعد حدادي نزد عمادي مي آيد و مي گويد:
- امروز قرار است به يک عمليات برون مرزي برويم، عمليات موافقت کرده از فردا من با شما پرواز مي کنم.
به همين منظور يک فروند فانتوم مسلح به خلباني سروان خلبان "حسين کريمي نيا" و کمک ستوان حدادي به قصد بمباران موضعي در خاک عراق، به پرواز در آمد. در آن زمان کريمي نيا به عنوان استاد خلبان در نيروي هوايي پرواز مي کرد.
مدت 2 ساعت از پرواز آنها مي گذشت ولي آنان برنگشته بودند. جعفر که نگران حال آنها بود، به پست فرماندهي رفت و جوياي حال آنها شد که متوجه شد هواپيماي آنها در خاک دشمن مورد هدف قرار گرفته و هر دو مجبور به خروج اضطراري شده و به اسارت درآمده اند. هر دوي اين عزيزان بعد از تحمل رنج 10 سال اسارت به همراه ديگر آزادگان سرفراز در سال 1369 به ميهن بازگشتند.

شهر دزفول مورد هجوم و شکار تانک ها
45 روز از شروع جنگ تحميلي مي گذشت. دشمن بعثي با حمايت دول غربي، با هجومي گسترده قصد اشغال مناطق زيادي از کشور را داشت. در اين زمان شهر دزفول آماج حملات توپخانه اي نيروهاي عراقي بود. نيروي زميني سخت درگير با دشمن بود ولي به تنهايي قادر به مقابله با آنها نبود؛ به همين دليل به نيروي هوايي ماموريت داده شد به کمک نيروهاي زميني بشتابند. دستور اين بود که جنگنده بمب افکن هاي نيروي هوايي با پروازهاي متعدد و بمباران مواضع دشمن، از پيشروي آنها جلوگيري کنند. اين ماموريت توسط تعداد زيادي جنگنده از پايگاه سوم شکاري – که با توجه به نزديکي به جبهه هاي نبرد نقش عمده اي در اين قضيه داشت - انجام مي پذيرد. جعفر نيز از اين قاعده و اين پروازها مستثني نبود؛ زيرا با توجه به حجم سنگين پدافند دشمن، معمولا خلبانان باتجربه تر به اين گونه ماموريت ها اعزام مي شدند.
در صبحگاه يکي از روزهاي نيمه دوم آبان ماه سال 1359 يک فروند فانتوم مسلح به 6 تير بمب 750 پوندي به خلباني سروان خلبان جعفر عمادي و کابين عقب ستوان "باقر گردان" براي بمباران مواضع دشمن به پرواز درآمد. هدف آنها بمباران ستون تجهيزات و نفرات دشمن بود که اينک در پشت دروازه هاي شهر قرار داشتند. عمادي بعد از پرواز هواپيما را به سمت هدف در ارتفاع نسبتا کم به پرواز درمي آورد و لحظاتي بعد، از دور ستون دشمن را مي بيند. جعفر بي درنگ ارتفاع را به حد متعادل مي رساند و با نشانه گيري اولين تانک ستون، آن را هدف قرار مي دهد. به همين منوال دومين و سومين تانک هدف قرار مي گيرد. خدمه تانک هاي عراقي که انتظار نداشتند يک هواپيما براي زدن تانک هاي آنان اقدام کند، تانک خود را رها کرده و شروع به فرار مي کنند. جمعا 6 تير بمب توسط جعفر شليک مي شود که هر 6 تير بر هدف مي نشيند. عمادي سپس سرعت هواپيما را اضافه مي کند و از روي ستون عبور مي کند که متوجه تعداد زيادي نفرات پياده مي شود. تصميم مي گيرد تا آخرين فشنگ با آنها مقابله کند؛ پس سريع گردش کرده، ارتفاع را کم مي کند و نواخت تير توپ قدرتمند هواپيماي خود را روي حالت تند قرار مي دهد و شروع به تيراندازي مي کند. تيرهاي مسلسل هواپيما شروع به شخم زدن دشمن بر روي زمين مي کند.

هواپيما هدف قرار مي گيرد
ناگهان هواپيما تکان شديدي مي خورد و به ناگاه از سرعتش کم مي شود. جعفر نگاهي به جلوي کابين مي کند و مي بيند تمامي چراغ هاي قرمز رنگ هشداردهنده در جلوي چشمانش شروع به روشن و خاموش شدن مي کنند. همزمان صداي بوق ممتد از کابين به گوش مي رسد. همه چيز از وخامت اوضاع خبر مي داد. جعفر با رد شدن از روي ستون، بلافاصله گردش کرده و از منطقه دور مي شود. سرعت جنگنده به شدت کم شده بود. با رسيدن به منطقه امن جعفر شروع به وارسي هواپيما مي کند که متوجه مي شود موتور سمت چپ منهدم شده و از کار افتاده است.
درنگ جايز نبود؛ چون هواپيماي او يکي از موتورهايش را از دست داده بود و هرلحظه امکان داشت با يکي از گشتي هاي هوايي دشمن روبه رو شود که در اين حالت توان مقابله هوايي با آن را نداشت. پس بلافاصله به سمت پايگاه گردش کرد. با نزديک شدن به پايگاه، با اعلام وضعيت به رادار درخواست آماده شدن پرسنل جهت جلوگيري از بروز آتش سوزي احتمالي در هواپيما را نمود.
سرانجام چرخ هاي هواپيما باند را لمس نمود و هواپيما بدون مشکلي در انتهاي باند متوقف شد. جعفر و خلبان کابين عقب بي درنگ از هواپيما پياده مي شوند و به پشت هواپيما مي روند که مشاهده مي کنند يک گلوله توپ 57 ميلي متري به دهانه موتور سمت چپ برخورد کرده و ضمن از بين بردن آن، در بين دهانه گير کرده و منفجر نشده است. چه بسا اگر اين گلوله منفجر مي شد - با توجه به ارتفاع کم جنگنده و سرعت بالاي آن - هواپيما با زمين برخورد مي کرد و حداقل اتفاقي که براي خلبانان مي افتاد اسارت و آسيب شديد بدني بود.

بمباران ارتفاع پايين براي نجات گيلان غرب
سه ماه از جنگ مي گذشت و تازه روزهاي آغازين چهارمين ماه جنگ شروع شده بود. شهر قهرمان گيلان غرب درحال سقوط بود. نيروهاي بعثي از هوا و زمين به اين شهر حمله ور شده بودند و آتش توپخانه آنها لحظه اي قطع نمي شد. نيروي زميني شديدا درگير نبرد بود و از نيروي هوايي نيز درخواست شده بود به کمک نيروي زميني بشتابد. شهر درحال سقوط بود و با اعلام درخواست کمک، بلافاصله طرح در پايگاه مطرح و خلبانان مشخص شدند. مقرر شد جنگنده بعد از عبور از گيلان غرب، جاده اصلي را دنبال کند و در نهايت تجمع نيروهاي دشمن را در سمت چپ جاده بمباران نمايند. آنها درحال نبرد با نيروهاي خودي بودند که از سمت راست جاده به دل آنها زده بودند.
ساعت 5 بعد از ظهر يک فروند فانتوم مسلح به 6 تير بمب 750 پوندي به خلباني سروان جعفر عمادي از پايگاه سوم شکاري همدان به پرواز درآمد. هدف شهر گيلان غرب و بمباران مواضع دشمن بود. عمادي به محض پرواز ارتفاع خود را افزايش داد و به سمت کرمانشاه حرکت کرد. با رسيدن به نقطه گردش، ارتفاع را قدري کم نمود و به سمت هدف گردش کرد. با نزديک شدن به هدف، رادار به عمادي تاکيد مي کند که در همين سمت ادامه دهد. چندين مايل جلوتر نيروهاي دشمن در سمت چپ جاده مشخص هستند. لحظاتي بعد جعفر نيروي هاي دشمن را مي بيند. مثل اين که آنها آماده هر گونه حمله هوايي بودند؛ چون درحالي که هنوز لحظاتي مانده بود که فانتوم به بالاي سر آنها برسد، اقدام به شليک به سمت فانتوم نمودند.

ورود به دايره پدافندي دشمن
عمادي بر روي هدف رسيد. حجم پدافند به قدري شديد بود که خلبانان گهگاه غير ارادي از جاي خود بلند مي شدند و يا درحال گردش سر خود را پايين مي گرفتند تا تيرهاي ضدهوايي دشمن به آنها برخورد نکند. فرصت براي اين که چندين بار بر روي هدف گردش کرد وجود ندارد و بايد در همان مرحله اول کار را تمام کرد. جعفر با گردش موازي درست بر روي خط قرار گيري دشمن حرکت مي کند و سمت چپ جاده را به صورت خطي بمباران مي کند. شش تير بمب به صورت دو تا دو تا پرتاب مي شود و همگي به هدف برخورد مي کنند. آتش پدافند به قدري شديد بود که بر روي آسمان مانند يک طاق و يا يک نيم دايره ديده مي شد. انواع موشک ها به سمت فانتوم ايراني شليک مي شد. عمادي از روي هدف رد مي شود و کمي جلوتر گردش مي کند تا خسارات وارده را بررسي کند و از منطقه دور شود.
در اين لحظه متوجه مي شود کمي جلوتر از ستون تانک ها و تجهيزات عراقي، نيروهاي پياده آنها درحال پيشروي هستند. لحظه انتخاب فرا رسيده بود و او اين انتخاب را به بهترين شکل انجام مي دهد. عمادي و خلبان کابين عقب خطر را به جان مي خرند و تصميم مي گيرند يک بار ديگر از روي ستون عبور کنند. با اين تفاوت که اين بار نواخت تير توپ قدرتمند فانتوم روي حالت تند قرار مي گيرد و به سمت نيروهاي پياده که به صورت خطي درحال پيشروي و نبرد با نيروهاي ايراني بودند، حرکت مي کنند.

شليک بي امان و سراسيمه دشمن
پدافند دشمن که متوجه هدف خلبانان ايراني شده بودند، ديوانه وار به هر سمت و سوي شليک مي کردند. انواع موشک هاي زمين به هوا به سمت هواپيماي عمادي شليک مي شد ولي او بجز هدف به چيز ديگري فکر نمي کرد. با رسيدن فانتوم بر روي نيروهاي پياده، جعفر هر 640 تير مسلسل هواپيماي خود را بر روي آنها خالي مي کند که همين امر موجب انهدام و از هم گسيختگي نيروهاي پياده دشمن مي شود، ديگر حتي جاي کوچک ترين حرکتي باقي نمانده بود چون هواپيما ديگر هيچ مهماتي براي مقابله نداشت. با دور شدن از هدف عمادي به سمت پايگاه گردش مي کند و به برج مراقبت پايگاه اعلام مي کند که ماموريت انجام شده و در راه بازگشت هستند. در راه بازگشت جعفر به خلبان کابين عقب مي گويد: من تعجب مي کنم که چطور اين همه تير و موشک به سمت ما شليک کردند ولي حتي يکي از آنها به ما برخورد نکرد.

خدا يار آنان بود فقط خدا!
لحظاتي بعد فانتوم عمادي به سلامت در پايگاه فرود مي آيد. خلبانان بعد از پياده شدن نگاهي به هواپيما مي اندازند و هر دو به اين نتيجه مي رسند که اين هواپيما شکل عادي ندارد. هرچه فکر مي کنند به نتيجه اي نمي رسند که چه تغييري کرده است. از پرسنل فني کمک مي گيرند که يکي از آنها مي گويد:
- جناب سروان ... باک بنزين سمت راست هواپيمات کجاست؟
جعفر نگاهي مي اندازد و مي بيند درست مي گويد. باک نيست و حتي پايه نگه دارنده آن نيز شکسته شده و وجود ندارد.
بررسي هاي اوليه انجام مي شود و مشخص مي گردد در هنگامي که آنها مشغول تيراندازي به سمت هدف بودند، يک تير موشک زمين به هوا به سمت آنها شليک شده است. موشک با باک سوخت اضافه برخورد کرده ولي چون سرعت هواپيما بالا بود و ارتفاع کم موشک باک و پايه نگهدارنده آن را را از زير بال کنده و با خود برده است و چه بسا اگر اين اتفاق نمي افتاد انفجار باک پر از سوخت در آن ارتفاع پايين اگر رخ مي داد مرگ خلبانان حتمي بود.
ادامه دارد ...
آلبوم تصاوير سرتيپ خلبان "جعفر عمادي"
www.sajed.ir/pe/component/option,com_ponygallery/Itemid,311/func,viewcategory/catid,627
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین