ديدار "مسعود ده نمکي" با حضرت آيت الله خامنه اي

کد خبر: ۱۲۰۹۵۴
تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۸۷ - ۲۲:۱۳ - 19December 2008
- شما دو نفر به اتاق من برويد کارتان دارم.
و با راهنمايي مسئولين امر، به اتاق محل کار آقا رفتيم و دقايقي به انتظار نشستيم.
به محض ورود آقا، از جا برخاستيم که ايشان با چهره اي متبسم و بسيار زيبا، با عبارت:
- به به به آقاي ده نمکي ...
او را در بغل گرفت و روبوسي کردند. سپس ايشان اجازه داد که روي چون ماهش را ببوسم و گفت:
- شما چطورين آقاي داودآبادي گل ... شما چقدر چاق شدين ...
مسعود گفت آقا اين چاق شده من پير شدم.
- نه شما که پير نشديد ولي اين خيلي چاق شده.
که من جوابي نداشتم و با خنده و شوخي مسئله را رد کردم.

ده نمکي نامه دختر 10 ساله اش فاطمه را خدمت آقا داد که با زبان شيرين خودش از اين که در تلويزيون ديده بود صداي آقا گرفته و سرفه کرده است، گريه اش گرفته بود. نکته قشنگ نامه هم اين بود که فاطمه کوچولو نوشته بود:
- آقا من مي دانم حسادت چيز بدي است ولي اين جا به بابام حسوديم ميشه که الان پهلوي شماست ولي من نمي توانم شما را ببينم.
آقا هم تا آخر نامه را خواند و در جواب فاطمه که التماس دعا داشت، براي سلامتي و خوشبختي او دعا کرد و يک چفيه هم به عنوان هديه به مسعود داد تا به دخترش بدهد.

آقا گفت:
- آخرين ديدارمان 10 سال پيش هنگامي بود که نشريه شلمچه را توقيف کرده بودند.
مسعود از "فرهنگنامه آزادگان" گفت که آقا فرمودند چند جلد کتاب هايي را که چاپ شده ديده اند. ادامه بحث رسيد به "اخراجي ها".
مسعود از ناملايمات و نامردي هاي دوست نمايان گفت که آقا فرمودند:
- خداوند انشاالله همه شما را در راه حق و صراط مستقيم پايدار بدارد . خيلي مهم است پايداري در صراط حق. عيبي ندارد. براي خدا عيبي ندارد هزينه بپردازيد. مگر در کارتان آثار الهي آن را نمي بينيد؟
مسعود درباره اين که يک نفر مدعي شده بود اگر تلويزيون اخراجي ها را پخش کند، او خودش را جلوي صدا و سيما آتش خواهد زد، گفت که آقا فرمودند:
- اينها که حرف مفته ...
و ادامه دادندن:
- من فيلم را دوسه بار ديدم يک بار همين جا ديدم تلويزيون هم که اخيرا پخش کرد ديدم. فيلم قشنگي است. جنبه طنزي آن خيلي جذابيت دارد. البته من يک نکته هم به اين فيلم دارم، بگم؟
(که البته چون آقا گفت که تشخيص داده است تا اين نکته را جايي مطرح نکند که باعث سوء استفاده ديگران شود، نکته بجا و زيباي آقا را اين جا نمي گويم.)
آقا خطاب به مسعود گفت:
- آقاي ده نمکي، شما چه آن زمان که نشريه شلمچه را چاپ مي کرديد و يا با موتورسيکلت در خيابان ها مي رفتيد و چه الان که فيلم مي سازيد، براي من هيچ فرقي نکرده ايد، همان مسعود ده نمکي انقلابي و متعهد هستيد.
حدود يک ساعت پهلوي آقا بوديم که به لطف خدا عيدي غدير را از لبان مبارک آقا ستانديم.

آن قدر منگم و حالم به هم ريخته که حوصله نوشتن بقيه ديدار زيبايمان را ندارم.
فقط اين را بگويم که هنوز فکر مي کنم در خواب هستم.
و اين رويايي بود که سال ها در خواب به دنبال آن مي گشتم و سرانجام در آستانه عيد غدير به وقوع پيوست.
شکر خدا
وقليل من عبادي الشکور
 
منبع: http://davodabadi.persianblog.ir
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین