اصغري,علي اکبر

کد خبر: ۱۲۲۴۱۵
تاریخ انتشار: ۲۲ فروردين ۱۳۸۸ - ۰۵:۲۸ - 11April 2009
او اولين و تنها فرزند خانواده اصغري روز جمعه 12/9/1339 ه ش در روستاي کوشک مهدي ديده به جهان گشود. پس از تولد به همراه خانواده به مشهد مهاجرت کرد.
دوران ابتدايي را در دبستان علم و دوران راهنمايي را در مدرسه ابومسلم گذراند. تحصيلات متوسطه را در سال 1353 در دبيرستان ابن يمين آغاز نمود و پس از يک سال به دبيرستان فردوسي رفت و از جمله شاگردان ممتاز آن جا به شمار مي رفت. در اوقات فراغت به يادگيري زبان انگليسي همت گماشت و 9 ترم را در «موسسه آموزش زبان ايران و آمريکا» گذراند.
تابستان ها به کلاس قرآن مي رفت. و از مطالعه کتب مذهبي و علمي غافل نمي شد، به خصوص کتب استاد مطهري و شهيد هاشمي نژاد. پاي منبر آقاي کافي مي نشست و به امام و روحانيت علاقه اي وافري داشت. زمان شکل گيري انقلاب و در جريان تظاهرات و راهپيمايي ها به فعاليت هاي مختلفي از جمله: جمع آوري اطلاعات و اخبار مي پرداخت و در خنثي کردن توطئه هاي رژيم فعالانه شرکت داشت. در سال 1358 بعد از اخذ ديپلم، مدتي آموزش يار نهضت سوادآموزي بود و بيش از 5 ماه هم در کميته مبارزه با قاچاق مواد مخدر، احتکار و افراد ضد انقلاب و منافقين فعاليت داشت.
در اواخر دوران سربازي و در روز عيد غدير سال 1361، در 22 سالگي با خانم فروزان زينال زاده ازدواج کرد. در مدت چهار سال زندگي مشترک صاحب دو فرزند دختر به نام فاطمه (متولد 10/5/1362) و محدثه (متولد 1/1/1365) شد.
بعد از خدمت سربازي فعاليت هاي شبانه داشتند و بين 12 مسجد اسلحه توزيع مي کردند. همچنين در رابطه با برنامه هاي منافقين چند بار به خانه هاي تيمي حمله کردند و بارها در معرض خطر قرار گرفتند. در سال 1360 منافقين، قصد ترور ايشان را داشتند اما موفق نشدند. در همين ايام بود که به صورت مرتب در کلاس هاي شهيد عبدالکريم هاشمي نژاد شرکت مي کردند و فيض مي بردند.
با اتمام دوران سربازي، به سپاه پاسداران پيوست. پس از گذشت دوازده روز از پايان دوران سربازي، در اواخر سال 1361 , هنگامي که همسرش باردار بود به جبهه رفت و حدود 4 ماه در منطقه عملياتي نقده ي کردستان به سر برد. پس از اين که از جبهه آمد، به عنوان پاسدار رسمي استخدام شد. در دوران دفاع مقدس در پشت جبهه، در سپاه خدمت مي کرد. در جبهه معاون گردان بود و با قبول نکردن فرماندهي، کارهاي پشتيباني را انجام مي داد.
در سال 1363 به دليل قبولي در آزمون دانشکده تربيت مربي سپاه قم ( که با رتبه خوبي قبول شد، به اتفاق همسر و فرزندش به قم مهاجرت کرد. در دانشکده نيز ذکاوت و لياقت خويش را در رفتار و کردار و دروس دانشکده به اثبات رساند. در اين دوران اغلب مطالعه مي کرد و در حرم حضرت معصومه (س) به مباحثه مي پرداخت.
در تيرماه سال 1364، مدت سه ماه در منطقه عملياتي مهاباد بسر برد و پس از بازگشت باز هم به درس مشغول شد. از مطالعه و تحصيل خسته نمي شد و با شوق و اشتياق به آن مي پرداخت. به بيت المال بسيار حساس بود. از نوشتن حتي يک خط با قلم بيت المال در جهت امور شخصي خودداري مي کرد.
در کانون تربيت زندانيان فعاليت ارشادي داشت و همواره به هدايت و ارشاد ديگران مي پرداخت. مدتي هم مسئوليت بسيج مسجد امام هادي (ع) را عهده دار بود. خانم صديقه رضا زاده ،مادر شهيد در مورد رفتار و سجاياي فرزند شهيدش مي گويد: «تمام هم و غمش آرامش مملکت بود و دوست داشت از لحاظ علمي به دکتر بهشتي برسد. بزرگ ترين آرزويش اين بود که امام زنده باشد، کشور مشکلي نداشته باشد و دست منافقين بريده شود.»
توصيه ايشان به ما همواره اين بود که رسالت شما در پشت جبهه سنگين تر است، مبادا از دوري من دلتنگ شويد. حجاب خود را رعايت کنيد ، که حجاب شما مانند گلوله اي است که به قلب دشمن مي رود. مبادا نفس بر شما غلبه کند.
اوايل سال 1365 ( که پدرش نيز در جبهه بود ) از دانشکده به جبهه شتافت. ابتدا سمت فرماندهي گردان به او پيشنهاد شد، اما به علت تواضع شديد نپذيرفت و فرماندهي يک گروهان از گردان يدالله را انتخاب کرد.
در عمليات والفجر هشت در منطقه فاو و در عمليات کربلاي يک در منطقه مهران شرکت داشت و در لشکر پنج نصر خراسان انجام وظيفه مي کرد. و پس از اين که دشمن به غرب کشور حمله کرد، به ايلام منتقل شد. علي اکبر اصغري در تاريخ 31/2/1365 ، مصادف با 12 ماه رمضان 1405 هـ . ق ، بر اثر اصابت خمپاره به ناحيه ي سر، در منطقه کله قندي مهران به شهادت رسيد. پيکر پاک اين شهيد در تاريخ 8/3/1365 ، مصادف با نوزدهم ماه مبارک رمضان ، در مشهد مقدس با شکوهي خاص تشييع و در کنار مرقد ثامن الحجج , علي بن موسي الرضا (ع) به خاک سپرده شد.
منبع:"فرهنگنامه جاودانه هاي تاريخ(زندگينامه فرماندهان شهيداستان خراسان)"نوشته ي سيد سعيد موسوي,نشر شاهد,تهران-1385



خاطرات
همسر شهيد:
«شهيد در کارهاي خانه از جمله آشپزي و بچه داري به من کمک مي کردند. با دوستان هم فکر خودشان رفت و آمد داشتند. هميشه به خدا توکل داشتند و توصيه مي کردند خط امام را بگيريد و حجاب خود را رعايت کنيد. بزرگ ترين آرزوي ايشان شهادت و فرج امام زمان (عج) بود و به دعاي کميل و نماز جماعت اهميت ويژه اي مي دادند. ايشان عاشق شهادت بودند. به ياد دارم، قبل از به دنيا آمدن فرزند دوم گفتند: شما در مرحله اي هستيد که هر دعايي بکنيد مستجاب مي شود، اگر مرا دوست داريد دعا کنيد که شهيد شوم.»
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین