خاطره «شهردار تهران» از 8 سال دفاع مقدس
به گزارش سايت ساجد به نقل از خبرگزاري فارس ، محمد باقر قاليباف، شهردار تهران بزرگ با بيان اينكه در عمليات والفجر 3، مسئوليت اطلاعات عمليات تيپ امام رضا (ع) را بر عهده داشت؛ خاطرهاي را بيان كرد كه به شرح زير است:
در منطقه كلهقندي به همراه شهيد «فاضل حسيني»، شهيد «كارگر» و شهيد «حيدري» با جمع 9 نفري، براي شناسايي منطقه اعزام شديم؛ ناگهان حدود 12 تير به طرف ما اصابت كرد؛ خودرو ما صدمه ديد ولي خوشبختانه كسي آسيب نديد.
4 روز بعد از اين ماجرا، روبروي روستاي فرخآباد، براي بازديد معبرها رفتيم و حدود 3 تا 4 كيلومتر با عراقيها فاصله داشتيم؛ پس از رسيدن به روستاي فرخآباد، براي كنترل منطقه بالاي پشتبام يك مدرسه مستقر شديم.
اهالي روستا اعلام كرده بودند؛ عراقيها به روستا رفت و آمد ميكنند. دو نفر از عراقيها به نامهاي سعد و كريم براي كمين در روستا مستقر شدند؛ آنها 17 روز قبل از شروع عمليات «والفجر 3» از اجراي عمليات در منطقه مطلع شده بودند.
"سعد " افسر مهندسي و مسئول مينگذاري، اهل سنت و بعثي بود؛ او فرد متعهد به وطن بود به طوري كه به سختي از وي اطلاعاتي را گرفتيم.
براي شب عمليات او را نگه داشتيم؛ اطلاعات وي براي «كربلاي 1» در منطقه قلاويزان خوب بود. او در منطقه مهران همراه ما بود و گاهي اوقات مسئوليت رانندگي ما را به عهده ميگرفت.
نخستين سالي بود كه "سعد " در مراسم دهه فاطميه (س) در بين ايرانيان حضور داشت؛ اين مراسم به جهت روحي، به قدري بر او اثر گذاشت كه خيلي متحول شده و محب اهلبيت (ع) شد.
بعد از اينكه "سعد " فهميد، من اهل مشهد هستم؛ گفت «مرا به مشهد ببريد» ولي حكم صادر شد كه او بايد به اردوگاه اسراي عراق برگردد.
در حدود 4 سال بعد، روز شهادت حضرت زهرا (س) مشهد بودم؛ اطراف حرم خيلي شلوغ بود. در مسير، هيئت عزاداري بود كه به زبان عربي عزاداري ميكردند؛ از پشت سر آنها در حال حركت بودم.
لحظهاي بعد، احساس كردم؛ آخرين فردي كه در هيئت عزاداري ميكند "سعد " است (خبر نداشتم كه اين كاروان عزاداري، اسراي عراقي هستند) "سعد " را صدا زدم؛ او هم مرا را شناخت و همديگر را ملاقات كرديم.
زماني كه يك فرد بعثي، با 8 ماه زندگي دركنار رزمندگان اسلام؛ تسليم فرهنگ شيعيان ميشود به اين نتيجه ميرسيم؛ فرهنگ ما، فرهنگي مقدس است و بايد سعي كنيم اين فرهنگ را خوب بشناسيم و آنرا حفظ كنيم.
در منطقه كلهقندي به همراه شهيد «فاضل حسيني»، شهيد «كارگر» و شهيد «حيدري» با جمع 9 نفري، براي شناسايي منطقه اعزام شديم؛ ناگهان حدود 12 تير به طرف ما اصابت كرد؛ خودرو ما صدمه ديد ولي خوشبختانه كسي آسيب نديد.
4 روز بعد از اين ماجرا، روبروي روستاي فرخآباد، براي بازديد معبرها رفتيم و حدود 3 تا 4 كيلومتر با عراقيها فاصله داشتيم؛ پس از رسيدن به روستاي فرخآباد، براي كنترل منطقه بالاي پشتبام يك مدرسه مستقر شديم.
اهالي روستا اعلام كرده بودند؛ عراقيها به روستا رفت و آمد ميكنند. دو نفر از عراقيها به نامهاي سعد و كريم براي كمين در روستا مستقر شدند؛ آنها 17 روز قبل از شروع عمليات «والفجر 3» از اجراي عمليات در منطقه مطلع شده بودند.
"سعد " افسر مهندسي و مسئول مينگذاري، اهل سنت و بعثي بود؛ او فرد متعهد به وطن بود به طوري كه به سختي از وي اطلاعاتي را گرفتيم.
براي شب عمليات او را نگه داشتيم؛ اطلاعات وي براي «كربلاي 1» در منطقه قلاويزان خوب بود. او در منطقه مهران همراه ما بود و گاهي اوقات مسئوليت رانندگي ما را به عهده ميگرفت.
نخستين سالي بود كه "سعد " در مراسم دهه فاطميه (س) در بين ايرانيان حضور داشت؛ اين مراسم به جهت روحي، به قدري بر او اثر گذاشت كه خيلي متحول شده و محب اهلبيت (ع) شد.
بعد از اينكه "سعد " فهميد، من اهل مشهد هستم؛ گفت «مرا به مشهد ببريد» ولي حكم صادر شد كه او بايد به اردوگاه اسراي عراق برگردد.
در حدود 4 سال بعد، روز شهادت حضرت زهرا (س) مشهد بودم؛ اطراف حرم خيلي شلوغ بود. در مسير، هيئت عزاداري بود كه به زبان عربي عزاداري ميكردند؛ از پشت سر آنها در حال حركت بودم.
لحظهاي بعد، احساس كردم؛ آخرين فردي كه در هيئت عزاداري ميكند "سعد " است (خبر نداشتم كه اين كاروان عزاداري، اسراي عراقي هستند) "سعد " را صدا زدم؛ او هم مرا را شناخت و همديگر را ملاقات كرديم.
زماني كه يك فرد بعثي، با 8 ماه زندگي دركنار رزمندگان اسلام؛ تسليم فرهنگ شيعيان ميشود به اين نتيجه ميرسيم؛ فرهنگ ما، فرهنگي مقدس است و بايد سعي كنيم اين فرهنگ را خوب بشناسيم و آنرا حفظ كنيم.
لینک کپی شد
نظر شما
