گفت‌وگو با مسعود نقاش‌زاده کارگردان فيلم «کودک و فرشته»

کد خبر: ۱۲۳۰۰۸
تاریخ انتشار: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۴:۳۲ - 20May 2009
فرشته براي آوردن مادر‌بزرگ از خانه خارج مي‌شود؛ اما ديگر هيچگاه خانواده‌اش را نمي‌بيند و... اين خلاصه داستان «کودک و فرشته » است به قلم محمدرضا گوهري و به روايت مسعود نقاش‌زاده.اولين اثر سينمايي بلند نقاش‌زاده که پس از سال‌ها او را از وجه مديريتي‌اش جدا کرد و به سمت‌وسوي آرزويي نيمه خواب برد. رويايي که اگرچه لباس‌هاي گوناگون و هزار رنگ به تن کرده بود، اما روح نامتغيرش در تمام اين سال‌ها مثل يک سايه او را تعقيب مي‌کرد .«کودک و فرشته» اثري است که هم از سختي‌هاي يک کار جنگي جان سالم به در برده و هم از تير حرف و حديث‌هايي که در طول ساخت فيلم به نقاش‌زاده مدير پرتاب مي‌شد .گفت‌وگوي کوتاه ما تنها درد و دل‌هاي يک کارگردان است نه دغدغه‌هاي يک مدير.
* بعد از اين همه سال مديريت چطور شد که به فکر کارگرداني افتاديد؟

** من پيش از اينکه به مديريت اشتغال داشته باشم، کار فيلمسازي مي‌کردم. اگرچه هيچگاه فيلم بلند سينمايي نساخته بودم، اما شروع فعاليتم در حوزه سينما و رسانه با کار فيلمسازي بود. در دوره دانشجويي و پيش از آن هم فيلم کوتاه مي‌ساختم. بعد هم که وارد دانشگاه شدم پس از دو سال، عملا کار فيلمسازي حرفه‌اي را در کنار فيلمسازان مختلف تجربه کردم. همان موقع، بنا بود بروم و فيلم خودم را بسازم كه به دلايلي ميسر نشد، البته همزمان با اين تجربيات فيلمنامه هم مي‌نوشتم . به عنوان مثال، در همان دوران يعني سال‌هاي70،69 ، براي آقاي افخمي‌ که در دو سه فيلم با ايشان کار کرده بودم فيلمنامه بلندي نوشتم به نام «لحظه گرگ و ميش» که پروژه عظيمي درباره شکست حصر آبادان بود و همراه با برخي از رويدادهاي سياسي و اجتماعي، به صورت چند داستان موازي روايت مي‌شد، اما به دلايلي آقاي افخمي درگير کارهاي ديگر شد و اين فيلمنامه ماند. بعد از آن من باز هم در کنار فعاليت مطبوعاتي نوشتن فيلمنامه را ادامه دادم .

*چه مشکلاتي بر سر راه فيلمنامه پيش مي آمد؟

** تقريبا همگي به ساخته نشدن مبتلا مي‌شدند! شايد به دليل اينکه من به نوع خاصي از داستان‌پردازي علاقه‌مند بودم که از لحاظ اجرا سنگين بود و معمولاً تهيه‌کننده‌ها سراغ چنين داستان‌هايي نمي‌روند. در آن سال‌ها، البته، بيش از يکي دوبار فرصت فيلمسازي برايم به وجود آمد، اما مناسباتي در آن فرصت‌ها بود که من علاقه‌مند نبودم آنها را بپذيرم و در اين زمينه پافشاري مي‌کردم. بنابراين، به کار‌هاي نگارشي و تحقيقاتي روي آوردم. يكي از اين کارها بررسي و امکان‌سنجي راه‌اندازي يک کارگاه فيلمنامه‌نويسي بود که بعدها تبديل شد به مدرسه کارگاهي فيلمنامه‌نويسي حوزه هنري.

* يعني ايده اوليه از شما بود ؟


** بله پيشنهاد من بود و سيدمرتضي آويني هم که در حوزه هنري با او کار مي‌کردم هم‌ به اين موضوع علاقه‌مند بود و اين ايده شكل گرفت، اما هسته اوليه کارگاه که متشكل از تعدادي فيلمنامه‌نويس جوان بود به شکلي متفاوت از امروز در ساختماني در خيابان آزادي شروع به کار کرد.

* اين نقطه آغاز دور شدن از فيلمسازي و رفتن به سوي کارهاي اجرايي بود؟

** در واقع بعد از اين و در جريان اين کارها، در سال 1374يك طرح تحقيقاتي هم به سازمان صداوسيما ارائه دادم، براي ايجاد يك بانك گسترده اطلاعات ادبيات داستاني و نمايشي. يكي از دوستان که مدير وقت پژوهش‌هاي سيما بود عقيده داشت اين ايده درخشاني است و جز خودت کسي نمي‌تواند آن را اجرا کند كه البته اين حرف بيشتر براي ايجاد رغبت در من بود و اينجا بود که قصه مديريت شروع شد. در ابتدا تصور من اين بود که اين كار را در حدود يک سال و يا يک سال و نيم راه‌اندازي مي‌کنم و زير ساخت‌هاي لازم را به‌وجود مي‌آورم و تحويل مي‌دهم و مي‌روم سراغ فيلمسازي. اگر چه همان موقع هم بيشترين حضور من چه در داخل سازمان و چه بيرون از آن در شوراهاي فيلمنامه‌نويسي و مسائل مرتبط با توليد بود.

* در اين دوره به اين مسئله هم فكر مي‌كرديد که شرايط را براي فيلمسازي خودتان مهيا کنيد؟


** حقيقتا نه، چون وقتي درگير کاري مي‌شوم ديگر همه چيز را فراموش مي‌کنم و همه انرژي‌ام صرف همان كار مي‌شود. بنابراين وقتي طراحي، راه‌اندازي و مديريت بانک اطلاعاتي سيما را که با ايده خود من شروع شده بود پذيرفتم، ديگر تمام توجهم به اين موضوع بود. درست است که هيچگاه فيلمسازي را از ياد نبردم اما اين‌گونه هم نبود که مسئوليت را به خاطر فراهم شدن امکان فيلمسازي بپذيرم چون به نظرم اصلاً اين‌طوري نمي‌توان فيلم ساخت. فيلمسازي بايد روش سالمي داشته باشد در غيراينصورت تبديل مي‌شود به شغل، آن هم شغلي نه‌چندان سالم. فيلمسازي علاقه من بود و تمام انرژي دروني‌ام را تبديل مي‌کرد به چيزي که دوست دارم، اما در سينماي ما، شرايط به‌گونه‌اي نيست که تو هم حرفه‌اي باشي و هم کارها را بر اساس اصول و ذوق خودت انجام بدهي. از طرف ديگر در همان زمان، شرايط تدريس در دانشگاه پيش آمد و از آنجا که در هر کاري انرژي فراواني مي‌گذارم، يك ‌دفعه ديدم، دارم تبديل مي‌شوم به يك معلم و همين الان هم عضو هيئت علمي ‌دانشگاه هستم و هفته‌اي يک يا دو روز در هفته وقتم صرف تدريس مي‌شود، اما آن دوره تدريس و كارهاي مديريتي فرهنگي، باعث شد بيشتر قضاوت‌ها روي من براساس سوابق آموزشي و پژوهشي باشد.

* با توجه به مشکلات ساخت فيلم با موضوعيت دفاع مقدس ،شرايط براي ساخت فيلم "کودک و فرشته"چگونه مهيا شد؟يا بهتر بگويم «کودک و فرشته» چطور شکل گرفت؟

** اصولا ساخت فيلم جنگي بسيار دشوار شده است.ويکي از مسايل مهم تهيه ادوات جنگي و نظامي است که در اختيار گروه هاي فيلمبرداري قرار مي دهند اغلب فرسوده و غير قابل استفاده هستند.از سوي ديگر با گذشت بيست سال از پايان جنگ به سختي مي توان مکاني را يافت که دست نخورده باقي مانده باشد.آثار جنگ در هيچ جاي شهر ديده نمي شود. ساخت اين فيلم زماني شكل گرفت که فيلمنامه آقاي گوهري را خواندم که به نظرم فيلمنامه لطيف و زيبايي بود.

*فيلمنامه به چه صورت به دست شما رسيد؟و چند بار بازنويسي صورت گرفت؟

** از فيلمنامه‌هايي بود که چند سال در سيمافيلم کنار مانده بود. در ميان فيلمنامه‌هايي که خواندم، اين فيلمنامه نظرم را جلب کرد. اگرچه شرايط ساخت دشواري داشت، اما تصميم گرفتم کاري را با همين فيلمنامه آغاز کنم
در ابتدا با آقاي گوهري چندين‌بار گفت‌وگو کرديم، اما به خاطر سليقه‌هاي متفاوتي که وجود داشت، قرار شد بازنويسي فيلمنامه را خودم انجام بدهم و با توجه به وسواسي که داشتم، آخرين نسخه‌اي که جلوي دوربين رفت، روايت دهم از فيلمنامه اوليه بود.

* يعني براساس طرح محمد رضاگوهري شما فيلمنامه را نوشتيد؟

** فيلمنامه‌اي از محمدرضا گوهري به روايت مسعود نقاش‌زاده. اين چيزي است که در تيتراژ آمده است. به هر حال موقعيت و فکر اصلي داستان را آقاي گوهري به‌وجود آوردند. در ابتدا من تمايلي نداشتم حتي اسم من به عنوان بازنويس آورده شود، اما فيلمنامه آنقدر تغيير کرد که شايد اگر به اسم آقاي گوهري آن را جلوي دوربين مي‌بردم، ممکن بود به درستي بگويد اين فيلمنامه من نيست.

? اتفاقات فيلم " کودک و فرشته "همگي در شهر رخ مي دهد. و طراحي صحنه هاي حادثه اي در شهر بسيار دشوار و سخت مي باشد.اين شرايط را چگونه فراهم نموديد؟

** فيلم ،فيلم کاملا شهري است و دوربين همراه قهرمان داستان بايد در کوچه و پس کوچه ها و خيابان شهر حاضر مي شد.اين مساله کار ما را بسيار دشوار مي کرد.در تمام خرمشهر که همه مي دانيم در جنگ چه بر سرش آمد و خيابان و کوچه و خانه ي سالمي در آن باقي نمانده بود.حالا حتي يک کوچه يا خيابان که آثار جنگ در آن دست نخورده باقي مانده باشد ،پيدا نمي شود.همين موضوع که کمتر کسي به آن توجه دارد هزينه ساخت فيلم هاي جنگي را به شدت افزايش مي دهد.هزينه فيلم جنگي يک و نيم برابر بيشتر از فيلم هاي اجتماعي و شهري است.

* فيلمبرداري فيلم را از چه زماني آغاز کرديد.مراحل پيش توليد،انتخاب بازيگر و ... چگونه بود؟

** فيلمبرداري فيلم کودک و فرشته که روايت متفاوتي از جنگ است ،تيرماه سال گذشته به پايان رسيد. اما سکانس مربوط به روياي قهرمان داستان فيلمبرداري نشده بود که بيستم دي ماه جلوي دوربين رفت.تدارک توليد اين فيلم از نيمه بهمن 86 در تهران آغاز شد و براي انتخاب بازيگران نقش اصلي فيلم که دختر و پسري نو جوان هستند از تعدادي زيادي نوجوان در اين سن و سال تست گرفتيم.. در نهايت مونا احمدي(فرشته) و محمد رضا زادسرور (مصطفي) براي بازي در فيلم انتخاب شدند.سپس نيمه فروردين گروه عازم خرمشهر و روز 31 فروردين فيلمبرداري آغاز شد که پس از شصت جلسه فيلمبرداري به پايان رسيد.به دليل مشکلات مالي فصل مناسب فيلمبرداري سکانس رويا را از دست داديم و ناچار اين سکانس را با بازنويسي مجدد در فضاي گلخانه گرفتيم.در حالي که اين سکانس به برکه اي سبز و خرم نياز داشت.مجبور شديم در فضاي زمستاني اين سکانس را فيلمبرداري کنيم.براي سکانس رويا فضايي کاملا رويايي و انتزاعي نياز بود.فرشته در باغي سبز برادرش(سليم)را دنبال مي کند و آنم مسير در نهايت به جاده اي ختم مي شود که هيچ سر سبزي در آن نيست و تنها درختاني بلند قامت و خشک و بي برگ خبر از غمي عميق و جانکاه مي دهد.
* با توجه به گذشت 20 ساله از جنگ تحميلي،شرايط محيطي خرمشهر را چگونه هماهنگ کرديد؟

** در آن جا مردم خسته و عصبي اند و آستانه تحمل شان بساير پايين است.آن ها در طول سال ها ي جنگ تجربه کردند و برايشان تحمل صداي گلوله و انفجار و شليک نداشتيم.از سوي ديگر شهرهاي جنوبي نزديک مرز هم با مشکل روبرو بوديم.من از ارديبهشت سال 86 درگير اين پروژه بودم.

* در زمان ساخت فيلم با دشواري هايي هم روبرو بوديد؟

** در واقع شناخت اغلب افراد از من، به وجه مديريتي و سوابق دانشگاهي‌ام برمي‌گشت. اگرچه مي‌دانستند که در سال‌هاي دور با سينما درگير بوده‌ام، اما به هرحال اين موقعيت تازه‌اي بود و برايشان اين پرسش وجود داشت که آيا در اين کار موفق مي‌شوم يا خير البته كساني که مرا در ساخت اين اثر همراهي کردند، در واقع به من اعتماد کردند. اما فکر مي‌کنم بيشتر نگراني‌ها جدا از مسئله موفقيت خود اثر، به حرف و حديث‌هايي برمي‌گشت که در زمينه مديريتي شما پيش مي‌آمد. بله متاسفانه تنگ‌نظري‌ها و حاشيه‌هايي هم در کنار کار پيش آمد، با اينکه من در تمام مدت به گونه‌اي عمل كردم که فقط نقش يک کارگردان را در طول ساخت اين فيلم داشته باشم.

* چرا اولين فيلم بلند خود را موضوع دفاع مقدس انتخاب کرديد؟چرا که شما از شرايط و مشکلات فيلم دفاع مقدس اطلاع داشته ايد؟

** در فيلم شهري با درد سر کمتري هم مواجه مي شويم.از لحاظ توليد هم بيشتر کارها در لوکيشن داخلي فيلمبرداري مي شود اما در کار جنگي بايد همه ارگان ها و نهاد ها با هم هماهنگ باشند و گروه فيلمسازي را همراهي کنند تا فيلمساز بتواند کار جنگي خوب و قابل دفاعي اريه کند.در تمام دوران فيلمبرداري از ساعت 6 صبح گروه آماده ي فيلمبرداري بودند و تا زماني که نور کافي براي فيلمبرداري بود کار ادامه داشت.گرماي طاقت فرساي جنوب باعث مي شد تا اکثر عوامل در اثر گرمازدگي راهي بيمارستان مي شدند.همه ي اين مشکلات و سختي ها را گروه به جان خريد و تحمل کرد تا اثري در خورشان دفاع مقدس ساخته و عرضه گردد.تا شايد کمي از اتفاقات دوران دفاع مقدس را بيان کنند."کودک و فرشته "روايت زندگي کودکان بي گناه و تنهاست تا زندگي و مرگ را در مقابل ديدگانشان ببينند.تمام بچه هاي خرمشهري در روزهاي آغازين جنگ اين حس را لمس کردند.کودک و فرشته فيلمي در ژانر کودک و نوجوان نيست و مخاطب عام دارد.بزرگسالان هم به همراه کودکان و نوجوانان مي توانند اين فيلم را ببينند.

* به هر حال وقتي شما به عنوان اولين‌کار بلند داستاني به سراغ يک فيلم جنگي با پروداکشن عظيم مي‌رويد، به نظر مي‌رسد اعتماد به نفس خاصي در خصوص نتيجه کارتان داريد؟

** من اين را قبول دارم که کار سختي بود، اما نکته‌اي که وجود دارد و به روحيه خودم مربوط است اين است که فکر مي‌کنم فيلمسازي يک آزمون جدي است و دلم نمي‌خواست اولين آزمونم آزمون ساده‌اي باشد. خيلي از دوستان سينمايي به من توصيه کردند براي اولين كار، کاري سبک‌تر انجام دهم، اما خب، من اين کار را دوست داشتم و انجام دادم و لطف خدا و همکاري گروه باعث شد نتيجه آبرومندي به دست بيايد .


* بقيه فيلم اولي‌ها هم مي‌توانند تنها به واسطه اعتماد به نفس خودشان از چنين شرايطي براي ساخت فيلمي عظيم برخوردار بشوند؟ با توجه به اينکه خيلي از تهيه‌کننده‌ها دست به چنين ريسکي نمي‌زنند و فکر مي‌کنم همين موضوع منشأ همه حرف و حديث‌هايي بود که در خصوص فيلم شما پيش آمد؟

** من نمي‌دانم در مورد کدام بقيه حرف مي‌زنيد، اما هر آدمي خصوصيتي دارد. اگر فيلمسازي که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصيل شده و ذوق و توانايي هم دارد، بتواند تهيه‌كننده‌اي را متقاعد کند که مي‌تواند فيلم بسازد، خب تهيه‌کننده هم امکانات لازم را در اختيار او مي‌گذارد. به خاطر كار من در عرصه مديريت نبود که امکانات ساخت فيلم در اختيار من گذاشته شد، شناخت دوستان از بنده لابد به چيزهاي ديگري هم برمي‌گردد. من از طريق مديريت با سينما آشنا نشدم. از ساليان دور با سينماي حرفه‌اي در تماس بوده‌ام و كار كرده‌ام. تحصيلات من در اين رشته بوده و در اين زمينه سال‌ها تحقيق، تدريس و كار کرده‌ام. فکر مي‌کنم هر تصميمي به شناخت بر مي‌گردد. من کساني را مي‌شناسم که ممکن است تا حالا فيلم نساخته باشند، اما به توانايي آنها آنقدر ايمان دارم که بتوانم به عنوان كارگردان فيلم اول روي آنها سرمايه‌گذاري کنم. البته اين نمونه، نمونه تازه‌اي هم نيست، ما در سينما و تلويزيون موارد بسياري از اين دست داشته‌ايم. نمونه‌اش آقاي افخمي است که سال‌ها پيش مدير گروه فيلم و سريال شبکه اول بود و با اينكه در آن زمان حتي فيلم داستاني هم نساخته بود، مديران وقت به او اعتماد كردند و او ساخت سريال عظيم ميرزا کوچک‌خان جنگلي را بعد از ناصر تقوايي عهده گرفت و به خوبي هم از عهده كار بر آمد.

* چقدر به موفقيت فيلم در جشنواره اطمينان داريد؟

** فکر مي‌کنم فيلم تا حدود زيادي به آن چيزي که مي‌خواستيم نزديک شده است. البته شما هيچگاه نمي‌توانيد از کاري که مي‌کنيد صددرصد رضايت داشته باشيد، اما چيزي که در تمام طول ساخت فيلم در نظر داشتم اين بود که داستاني تاثيرگذار بسازم.

* به اين مسئله هم فکر کرديد که کارتان در ژانر جنگ، کار متفاوتي باشد؟

** فکر مي‌کنم «کودک و فرشته» از حيث داستان‌پردازي کار متفاوتي است و زاويه ديد تازه‌اي دارد.

* قهرمان‌هاي اصلي شما نوجوان هستند، در زمينه انتخاب آنها با مشکلي روبه‌رو نبوديد؟

** ما در اين مقطع سني بازيگر حرفه‌اي نداريم. حتي سراغ بازيگران حرفه‌اي که مي‌شد آنها را در اين سن و سال باور کرد رفتيم، اما به نتيجه مطلوب نرسيديم و در نهايت به اين نتيجه رسيدم که باورپذيري شخصيت‌ها و فيلم را در اولويت قرار دهيم؛ چون به شدت به باور تماشاگر حساس هستم. بنابراين شروع کرديم به تست نابازيگران و زمان بسياري هم روي اين کار گذاشتيم که خانم مهتاب نصيرپور هم در اين زمينه كمك شاياني كردند. نقش اصلي، كار گسترده و دشواري بود و تحمل شرايط دشوار كار جنگي در گرماي خرمشهر هم سختي انتخاب را مضاعف مي‌كرد. دوستانم مي‌گفتند تو خيلي دل و جرات داري كه براي نقش اصلي به يك نابازيگر بي‌تجربه اتكا مي‌كني. راستش من هم خيلي بروز نمي‌دادم اما بسيار نگران بودم، اما خوشبختانه هر دو بازيگر نوجوان ما بسيار بااستعداد بودند.

*کودک و فرشته با توجه به روايت خوب و مناسب از رويا و تخيل هم استفاده شده است.اين رويا پردازي در روند ساختاري و موضوع فيلم تاثير گذار نيبست و يا نبوده است؟

** روياها بيش از آن چه خيال مي کنيم در زندگي ما نقش دارند و اگر عميقا به آن ها توجه کنيم درمي يابيم که باز باني مبهم و رازآلود کيفيت حضور ما در اين جهان را از طريق رمز و نشانه ها مي نمايانند و تعبير مي کنند و در بسياري موارد از رويدادهاي آينده پيش آگاهي مي دهند.فرشته دختري در آستانه ي جواني رويا مي بيند که تمام آينده و سرنوشت او و برادرش را به شکلي راز آميز مي نماياند.اگرچه او ناگهان همه کسانش را از دست مي دهد و در جستجوي برادرشاز ميان آتش سهمگين جنگ مي گذرد.اما در نهايت چيزي را در مي يابد که در روياي شگفت انگيزش ديده بود.

* نگاهتان به جشنواره فيلم فجر چگونه بود ؟

** جشنواره يک رويداد فرهنگي مهم و ميعادگاه کساني است که تلاش مي‌کنند و دوست دارند كارشان ديده شود. درست است که ديده شدن يک فيلم در جشنواره حسن بزرگي است و خوب است که شماري از اهل نظر و هنر فيلم تو را ببينند، اما من تلاش و آرزو مي‌كنم فيلمي ‌بسازم که روي تماشاچي تاثير بگذارد. به گمانم چنين فيلمي نظر داوران را هم جلب مي‌کند.

گفتگو از اميرحسين دهقاني
سايت ساجد

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین