خاطرات/كولي گرفتن از نگهبان
و آن برادر از وي پرسيد: تو قوي تري يا من؟ سرباز عراقي بادي به غبغب انداخت و خنديد وگفت: البته من! تو با اين بدن ضعيف و لاغر مردني و تغذيه كم اصلاً زوري نداري و من از تو خيلي قوي ترم. برادر بسيجي به وي گفت: اگر راست مي گويي كه زورت زياد است، دو دور مرا دور آشپزخانه بچرخان، بعد هم من تو را مي چرخانم تا ببينيم زور چه كسي بيشتر است؟ سرباز عراقي با نگاهي مردد كمي درباره اين پيشنهاد فكر كرد و سپس پذيرفت كه او را پشت سر خود سوار كند و دور آشپزخانه بگرداند. نوبت به برادر بسيجي كه رسيد، او بظاهر قدري تلاش كرد و سپس گفت كه متاسفانه نمي تواند آن هيكل گنده را بچرخاند. خبر اين موضوع بسرعت در تمام اردوگاه پيچيد و تا مدت ها اسباب خنده و شادماني ما بود.
(آزاده محسن غيور)
(آزاده محسن غيور)
لینک کپی شد
نظر شما
