ببوس اي مادرم قبر پسر را
174
از باده ي دوست گشته سر مست شهيد
زين رو سر و جان نهاده بر دست شهيد
او كرده سفر ز خاك تا كوي خدا
هرگز مپندار كه مرده ست شهيد
175
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
176
از عرش صداي ربنا مي آيد
آواز خوش خدا خدا مي آيد
فرياد كه وا كنيد درهاي بهشت
مهمان خدا ز كربلا مي آيد
177
ببوسم دستت اي مادر كه پروردي مرا آزاد
بيا بابا تماشا كن كه فرزندت شده داماد
به حجله مي روم شادان ولي زخمي به تن دارم
بجاي رخت دامادي، زخون خود كفن دارم
178
شهادت لاله ها را چيدني كرد
به چشم دل خدا را ديدني كرد
ببوس اي مادرم قبر پسر را
شهادت سنگ را بوسيدني كرد
179
شهادت لاله را بوئيدني كرد
شهادت جامه را پوشيدني كرد
ببوس اي خواهرم قبر برادر
شهادت سنگ را بوسيدني كرد
181
خوشا آنانكه با عشق خميني
شهادت را پسنديدند و رفتند
خوشا آنانكه بهر ياري دين
بخون خويش غلطيدند و رفتند
182
تا كشته شد ز تركش خمپاره اوفتاد
آتش بجان ز ناله غم پرور شهيد
شد لاله اي و از جگر خاك بردميد
هر قطره خون كه ريخت ز چشم تر شهيد
183
خمخانه تهي ساخته و جام ربودند
مستان مي "پير جماران " همه رفتند
سردي ز دل منجمد خلق زدودند
با گرمي جان مهر تباران همه رفتند
184
خوشا آنانكه اندر وادي عشق
بساط خويش برچيدند و رفتند
نگرديدند هرگز گرد باطل
شهادت را پسنديدند و رفتند
از باده ي دوست گشته سر مست شهيد
زين رو سر و جان نهاده بر دست شهيد
او كرده سفر ز خاك تا كوي خدا
هرگز مپندار كه مرده ست شهيد
175
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
176
از عرش صداي ربنا مي آيد
آواز خوش خدا خدا مي آيد
فرياد كه وا كنيد درهاي بهشت
مهمان خدا ز كربلا مي آيد
177
ببوسم دستت اي مادر كه پروردي مرا آزاد
بيا بابا تماشا كن كه فرزندت شده داماد
به حجله مي روم شادان ولي زخمي به تن دارم
بجاي رخت دامادي، زخون خود كفن دارم
178
شهادت لاله ها را چيدني كرد
به چشم دل خدا را ديدني كرد
ببوس اي مادرم قبر پسر را
شهادت سنگ را بوسيدني كرد
179
شهادت لاله را بوئيدني كرد
شهادت جامه را پوشيدني كرد
ببوس اي خواهرم قبر برادر
شهادت سنگ را بوسيدني كرد
181
خوشا آنانكه با عشق خميني
شهادت را پسنديدند و رفتند
خوشا آنانكه بهر ياري دين
بخون خويش غلطيدند و رفتند
182
تا كشته شد ز تركش خمپاره اوفتاد
آتش بجان ز ناله غم پرور شهيد
شد لاله اي و از جگر خاك بردميد
هر قطره خون كه ريخت ز چشم تر شهيد
183
خمخانه تهي ساخته و جام ربودند
مستان مي "پير جماران " همه رفتند
سردي ز دل منجمد خلق زدودند
با گرمي جان مهر تباران همه رفتند
184
خوشا آنانكه اندر وادي عشق
بساط خويش برچيدند و رفتند
نگرديدند هرگز گرد باطل
شهادت را پسنديدند و رفتند
لینک کپی شد
نظر شما
