مقالات/ جنگ تحميلي عليه ايران چگونه رقم خورد؟
و ابراز ارادت مي كنيم به محضر رهبر انقلاب اسلامي و فرمانده كل قوا حضرت آيت الله خامنه اي كه امروز كاروانسالار ادامه اين راه و اين انقلاب عظيم مي باشند كه حكومت اسلامي را سكانداري مي كنند و اين كشتي با عظمت و سربلندي به سمت ساحل عزت و اقتدار پيش مي رود.
آنچه مي خواهم عرض كنم پيرامون سه محور است:
1- نگاهي اجمالي به اهداف دشمن در هجوم به سرزمين ما و ميزان تجاوز در عمق و عرض
2- پيش روي دشمن در روزهاي نخستين و توقف ناگهاني دشمن
3- تفاوت 8 سال دفاع مقدس با ساير جنگ ها
1- نگاهي اجمالي به اهداف دشمن در هجوم به سرزمين ما و ميزان تجاوز در عمق و عرض:
اغلب نويسندگان و تحليلگران كشورهاي خارجي، آگاهانه يا ناآگاهانه سعي كرده اند اختلافات مرزي ايران و عراق را از دلايل اصلي تجاوز عراق به ايران معرفي كنند. ايشان هميشه به كرات گفته و نوشته اند كه اختلافات مرزي بر روي اروند رود مهمترين اختلاف بين دو كشور بوده است و تازگي هم ندارد. اين مسئله اي نبود كه دو كشور همسايه به طور تمام عيار به جنگي خانمانسوز كشيده شوند؛ دشمن اهداف ديگري داشت هدفش از بين بردن انقلاب اسلامي بود. خلاصه كلام پس از انعقاد قرارداد 1975روابط ايران و عراق به طور نسبي بهبود يافت. در جهت تحكيم روابط دو كشور، وزير خارجه وقت ايران درسال 1354رسماً از عراق بازديد كرد و در همان سال صدام حسين هم رسماً از ايران بازديد كرد.
قبل از پيروزي انقلاب روابط به ظاهر حسنه و گرم بود، ولي با پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط شاه، خلاء قدرتي در منطقه ايجاد شد. صدام حسين براي رسيدن به اهداف توسعه طلبانه خود و براي ژاندارم شدن در منطقه، جنايات بسياري را مرتكب شد كه روي چنگيز و اسكندر را سفيد كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، چون آمريكا پايگاه هاي نظامي فرهنگي خود را در ايران از دست داده بود، صدام از سوي آمريكا مأموريت يافت كه ج.ا.ا را از صحنه روزگار محو كند، چون با پيروزي انقلاب اسلامي ايران تمام منافع آمريكا در منطقه به خطر افتاد و آمريكا وجهه خود را از دست داد. البته صدام حسين و سخنگوي عراق اهداف ديگري از قبيل عربي بودن خوزستان واينكه خوزستان جزئي از عراق است و حاكميت بر سرزمين هاي عربي را عنوان مي كردند. صدام به همين خيال باطل بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دست به تحريكات مرزي زد تا بهانه لازم براي حمله همه جانبه خود بدست آورد.
ارتش عراق در 13 فروردين 1358 ، پنجاه روز پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران، شهر مهران را مورد تجاوز هوائي قرار داد و روز بعد گروه پياده به سمت قصرشيرين روانه ساخت. در 18 فروردين همان سال تأسيسات نفتي اين شهر را مورد هجوم قرارداد. اين حملات و تحريكات نظامي همچنان ادامه داشت به طوريكه علناً با تجاوز 31 شهريور 59 ، حدود 636 مورد تجاوز هوائي- زميني- بمباران و غارت احشام مرزنشينان توسط عراق انجام شد كه طي آن عده اي از مردم بيگناه كشته و مجروح شدند. پايبندي جمهوري اسلامي ايران به قرارداد 1975 تا اين حد بود كه پس از بمباران هاي روستاهاي مرزي ايران توسط هواپيماهاي عراقي، دولت ايران بدون اقدام متقابل به منظور كاهش تشنج در منطقه، استاندار آذربايجان غربي را جهت مذاكره با استاندار سليمانيه به عراق اعزام نمود. به هرحال عراق پس از مقدمه چيني اشاره شده در تاريخ 17 شهريور سال 1359 به بهانه اينكه ايران در امر تحويل و تحول زمين هائي كه مجدداً علامت گذاري شده كوتاهي مي كند، مبادرت به اشغال اين زمين ها با ارتش خود نمود؛ در صورتي كه در 24 ارديبهشت ماه سال 57 كميسيوني جهت تحويل و تحول زمين ها تشكيل شده بود ولي قبل از تحويل و تحول مي بايستي برخي از علائم كه تعداد آنها 21 عدد بود تغيير كند. اين كميسيون در تهران فعاليت مي كرد كه عراقي ها كار را نيمه تمام گذاشتند و تهران را ترك كردند. دولت عراق بعدها به يادداشت هاي ايران پاسخ نداد و اين موضوع مسكوت ماند.
تا اينكه در تاريخ 17 و 19 و 26 شهريور سال 59 كاردار سفارت ايران در بغداد به وزارت امور خارجه احضار شد و طي دو يادداشت به وي اعلام نمودند كه نيروهاي مسلح عراق ناگزيرند تجاوز ايران در منطقه زين القوس و حوزه ميمك را دفع كنند. اين مسئله جالب توجه است چرا كه پس از دوسال كه رژيم عراق به يادداشت هاي ايران جواب نداد، به كاردار ايران در عراق اعلام مي كند و در همان روز يعني دوساعت بعد با عمليات نظامي پاسگاه زين القوس حوزه ميمك را اشغال مي كند. بالاخره صدام حسين در 26 شهريور سال 59 طي نطقي در پارلمان آن كشور الغاء قرارداد 1975 را اعلام كرد. وي با نفي نمودن قرارداد 1975 در ديدگاه مجامع بين المللي تأكيد كرد كه عراق براي ايران در اروندرود حقي قائل نيست و حاكميت خود را بر اروندرود اعلام كرد. اعلام لغو قرارداد 1975 مقدمه تجاوز نظامي عراق به خاك ايران بود.
قرائني در دست هست كه نشان مي دهد آمريكا و اسرائيل به طور مستقيم و غيرمستقيم عراق را تشويق به تجاوز به خاك ايران ميكردند چون مي خواستند به مقاصد خودشان برسند و بهتر از صدام هم كسي پيدا نمي شد. ارتش عراق در 31 شهريور بيش از 1300 روستا را منهدم و شهرهاي هويزه- سومار- خسروي- قصرشيرين را با خاك يكسان كرد و عده اي از مردم بيگناه را شهيد كرد.
2 - علت پيشروي در روزهاي نخست جنگ و توقف ناگهاني دشمن:
پيشروي سريع و گسترده دشمن در روزهاي اول جنگ دلايل بسياري دارد كه مي توان به سازماندهي دقيق نيروي دشمن بلافاصله پس از پيروزي انقلاب، اطمينان از پشتيباني هاي ابرقدرت ها و كشورهاي منطقه و حضور نيروهاي ارتش براي مقابله با ضدانقلاب و گروهك ها در شمال غرب، و وجود بني صدر به عنوان فرمانده كل قوا و ديگر موارد اشاره كرد؛ اما علت توقف ناگهاني دشمن به عوامل مختلفي مربوط ميشود. چرا دشمن به پيشروي خود ادامه نداد؟ در اين مورد كارشناسان نظامي دلايل بسياري دارند:
1- چنانچه جبهه اي بيش از حد گسترش پيدا كند از نظر لجستيكي و فرماندهي دچار اشكال خواهد شد.
2- موانع طبيعي و وضعيت زمين اجازه پيشروي بيشتر را نداد.
3- و يكي از مطالب مهم اينكه برخلاف انتظار صدام، در روزهاي اول، ارتش شامل نيروهاي زرهي، پياده، توپخانه، هوانيروز و نيروي هوائي و نيروهاي موجود ژاندارمري، در مقابل هجوم ارتش عراق مقاومت هاي سرسختانه اي را نشان داد و به مرور تشكيل سپاه و انسجام و حضور بسيج مردمي اجازه پيشروي بيشتر را به خاك عراق نداد. اين مسئله باعث شد صدام فكر پيشروي را از سر خود بيرون كند چون قبلاً هم قول داده بود كه ظرف 48 ساعت در ميدان آزادي تهران از يگانها سان خواهم ديد. در اينجا صدام با مقاومت نيروهاي مسلح و مردم به اشتباه خود پي برد و ديگر چاره اي جز تثبيت يگان هاي خود در مناطق به دست آمده نداشت.
3- تفاوت هشت سال دفاع مقدس با ساير جنگ ها:
جنگي كه به ما تحميل شد اختلاف فاحشي در ماهيت فكري و ايدئولوژيكي با ساير نبردها يا جنگ هايي كه تاکنون در سطح بين المللي رخ داده، دارد. درواقع نمي توانيم نبردي پيدا كنيم كه يك طرف موضع كاملاً حق و الهي و نشأت گرفته از مكتب الهي اسلام باشد و طرف ديگر موضع شيطان با پشتوانه استكبار جهاني. در همين راستا نبرد بين موضع حق و باطل نبردي بسيار قاطع است و در اين نبرد است كه مي بينيم خداوند متعال آن نظر لطفش را شامل حالمان مي نمايد.
اين وضعيت كاملاً در جنگ ملموس بود كه اين دو موضع چقدر روشن در مقابل هم قرار گرفته و نبرد ظاهراً نبرد توپ و تانك و هواپيما و تجهيزات زرهي بود، ولي در ريشه نبرد انگيزه و عقيده بود. وجود انگيزه عميق و ريشه دار الهي در رزمندگان به آنها قدرت بخشيده و اطمينان داده بود كه خداوند خريدار متاع آنهاست و قدرت خداوند است كه تمامي ندارد. (لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم) و در مقابل نيروي شيطان بود كه در مقابل قدرت حق با همه تمهيدات و پيش بيني ها چاره اي جز فرار و تسليم نداشت.
بنابراين اگر بخواهيم بارزترين اختلاف اين نبرد را با نبردهاي ديگر كه در سطح بين المللي در قرن بيستم به وقوع پيوسته - اعم از جنگ جهاني اول و دوم و جنگ نفت و جنگ 6 روزه اعراب و اسرائيل و... - بيان كنيم در هيچكدام از اينها ماهيت جنگ ماهيت ايدئولوژيكي نبوده و انگيزه الهي نداشته اند.
تفاوت ديگر كه در برابر اولي پيش پا افتاده و محدود است، محور بحث كلاسيكي جنگ است. دفاع مقدس ما كه هشت سال به طول انجاميد، هشت سال نبرد در مقابل جهان استكبار در ابعاد مختلف سياسي، نظامي، فرهنگي، اقتصادي و از همه مهمتر تبليغاتي بوده است، درحالي كه نبردهايي كه در كلاسها تدريس مي گردد اين قدر طول نكشيده، يعني در ظرف مدت كوتاهي به پايان رسيده است. براي مثال جنگ نفت كه در حقيقت جنگ بزرگي بوده است فقط 48 روز طول كشيد. نهايتاً بايد گفت كه ما تجربيات و تحولات جديدي در صحنه تاكتيك ايجاد كرديم كه در گذشته نمي توانستيم داشته باشيم ولي دشمن از همان تاكتيك هاي كلاسيك ديكته شده استفاده مي كرد. شايد يكي از علل عمده شكست دشمن محدود شدن به تاكتيك هاي ديكته شده اربابانش بود.
سرتيپ دوم عباس نبي زاده
معاون احتياط نيروي زميني ارتش
