حيدري,رسول

کد خبر: ۱۲۴۸۱۹
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۴ - 08September 2009

در اولين روز از فروردين ماه 1339 ه ش چشمان منتظر خانواده حيدري به چهره ی نورانی فرزندی  روشن شد که او را رسول نامیدند,اودر بزرگ سالی رسول مهربانی شد برای مسلمانان جهان. از کودکی نور الهي در چهره معصومش مي‌درخشيد, با دوستی وعلاقه  به قرآن و اهل بيت (س) رشد کرد و بزرگ شد. دوره ابتدايي را در دبستان شهيد رجايي فعلی همدان گذراند و تحصیلات راهنمايي را در نیز درمدرسه ی شهید محمد ملايري. سپس وارد دوران متوسطه شد ودر رشته برق به ادامه تحصيل پرداخت.
سال آخر تحصيل او در هنرستان همزمان بود با اوج گیری مبارزات مردمی با حکومت پهلوی. انقلاب وارد حساسترین مرحله ی خود شده بود. رسول که از مدتها قبل به صف مبارزان با حکمت فاسد و وابسته ی پهلوی پیوسته بود در سال 1357به کارها ومبارزاتش شدت بخشید.او در اين راه چند بار به‌دست عمال رژيم شاهنشاهي دستگیر وبه‌شدت مورد ضرب وشتم واقع شد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي با تشکيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  به اين نهاد مردمی پيوست .ورود او به سپاه سر فصلي ديگر در زندگي سراسر افتخار ش گشود.
اوکه روزی به عنوان نیروی رزمی ساده ای وارد جبهه شده بود ,طولی نکشید که با طی کردن مراتب رشد در سپاه ,به فرماندهی تیپ سوم لشکر32انصارالحسین (ع) رسید.
با شروع جنگ تحميلي او خود را موظف به پيکار با دشمنان دين خدا نمود و با اشتياق ,جهاد در راه خدا را برگزيد. او در طول دوران افتخار آمیز 8سال دفاع مقدس 65 ماه در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشت.
روزی که جنگ تمام شد و قطعنامه 598مورد پذیرش عراق وایران قرار گرفت بدترین روز زندگی رسول بود ,او سالها با حکومت شاه خائن ودشمنان داخلی وخارجی انقلاب اسلامی جنگیده بود,سختی ها وشکنجه هایی را به جان خریده بود اما نمی دانست برای چه مقبول درگاه خداقرار نگرفته واز قافله ی شهدا جا مانده است .
اوپس از پایان دفاع مقدس  هرگز از پا ننشست و در جهاد علمي وارد شد .با شرکت در آزمون سراسری در رشته حقوق سياسي پذيرفته شد و در دانشگاه امام صادق (ع) مشغول تحصیل شد.
او یک مسلمان وشیعه ی واقعی بود ,با شنیدن ظلمهایی که به مسلمانان وحتی غیر مسلمانان در هر گوشه ی جهان واقع می شد به شدت ناراحت می شد. سال آخر تحصیلی اش را در دانشگاه مي‌گذراند که با ديدن فيلم‌هايي از جنايت‌هاي واقع شده عليه مسلمين درکشور بوسني وهرزگووین آرام و قرار از کف داد و بنا به احساس تکليف و به فرمان مقام معظم رهبري به‌عنوان ديپلمات جمهوري اسلامي ايران به بوسني رفت تا در آنجا روح بي‌قرار خود را با غم خواري ستمديدگان بوسني آرامش بخشيد. شجاعت‌هاي رسول در برخورد با  صرب‌ها و برخی کروات‌ها ی ساکن در این کشور وبرنامه‌ريزي‌هايش در جهت آگاهي مردم نسبت به اسلام ناب محمدي (ص) براي دشمنان اسلام گران بود از اين رو طبق برنامه از پيش تعيين شده در تاريخ 19 خرداد ماه سال 1372 همزمان با عيد غدير خم او را در جاده منتهي به سارايوو پایتخت بوسنی, نا جوانمردانه به شهادت رساندند.
رسول حیدری قبل از عزیمت به بوسنی در وصیت نامه اش می نویسد:
در طي مدت 12 سال گذشته در حال و هواي سالهاي عشق و ايثار، سالهاي سيراب شدنمان از سرچشمه عشق و محبت ,هميشه از خداوند خواسته بودم شهادت را نصيبم كند.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران همدان و مصاحبه با خانواده وهمرزمان شهید






وصيت‌نامه
این وصیتنامه را در دوران دفاع مقدس نوشته اند.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمين
پيامى از پاسدار خون شهيدان
سلام بر تو اى روح خدا ,سلام بر تو اى حجت خدا اى بت شكن اى ولى فقيه ,درود بر تو خمينى, اى استمرار حركت سرخ حسين, اى وارث نبوت و امامت ,چه بگويم, زبانم قاصر است اى اميد اى جان جانان .
به خدا سوگند بت پرست نيستم اما تو را وراه تو را كه تپش قلبم را در عشق تو مى سوزد ، مى شنوم ، دوستت مى دارم اى آموزگار شهادت, اى رحمت خدا و اى قرآن ناطق تا ظهور مهدى خدا نگهدارت باشد و راهت جاويدان باد .
اينك كه براى چندمين بار براى انجام تكليف شرعى خود كه  كلمه مسلمان بودن برايم گذاشته ,به جبهه نبرد حق عليه باطل مى روم سخن بسيار دارم كه چكيده آن را در وصيت خويش مى نويسم .
اينبار با شوق بيشترى براى پيوستن به معبودم و عشقم حركت مى كنم و اين بار عامل حركتم پس از شهادت مراد هايم (تقى و مهدى و...) چيزى نيست جز ديدار دوستان كه زودتر به لقاء الله شتافته اند اما ابتدا اميد به بخشيده شدن گناهانم دارم و پاك شدن همچو فرشتگان و سپس بالا رفتن پرده هاى حجاب از جلو چشمانم .
برايم مهم نيست ,تورا براى بهشتت نمى خواهم ,مزدور بهشتت نيستم و فقط تورا مى خواهم و رضايتت را ، طلبيدنت را مى خواهم و پرواز دادنم را .شرمم از اين بود كه ازدواجم خللى در عشقم به وجود بياورد اما به يارى خودت محرك هم بود زيرا .
آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند              فرزند و عيال وخانمان را چه كند
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى                    ديوانه تو هر دو جهان را چه كند
آرى خدايم ,پرورش دهنده ام, اميد حرکت به سويت دارم .
وحال مى خواهم در باره موضوعى صحبت كنم که مدت نزديك دو سال است در سپاه عامل حركتم بوده و نيرو دهنده ام. آرى ولايت فقيه ,به خدا نه ,به خون شهدا نه ,به روح خدا قسم كه تنها عاملى كه اينطور بچه ها به سادگى از خونشان مى گذرند اثبات ولايت فقيه است. برادران عزيز تنها راه نجات اسلام از دست اسلام نمایان و تنها راه رسيدن به حاكميت محرومين و له شدگان تاريخ و تنها راه به ثمر رسيدن خونهاى شهيدان, ولايت فقيه است. آرى ولايتى كه در آن فقاهت با شد, اجتهاد باشد و گر نه ولى بدون فقاهت و اجتهاد و... سياستمدارى پيش نخواهد بود . خدا را سپاس مى گذاريم كه به ما بندگانش اين افتخار را داد كه در اين برهه از زمان در زير سايه ولايت فقيه بتوانيم به انجام تكليف الهى بپردازيم . آرى اين ولايت فقيه بود كه به ما نفرت از چپ وراست را آموخت .نمى دانم آيا كسى به اندازه من از اين چپ وراست ، ومنافق متنفر است يا نه. تمام وجودم از دست آنها شراره خشم است و انتقام ، قلب امام را به درد آورده اند. آنها را یاوران راستين شيطان بزرگ مى دانم. در تمام مدتى كه سپاه بوده ام فكرم مبارزه با آنها بود كلا با هر چه كه ضد ولايت فقيه است ,با منافقين ,با خوارج و با كفار. آرى با آنهايى كه با سخنانشان و كردار منافق گونه شان, قلب پاك روح خدا, اين فرزند حسين را آزار مى دهند .مرگ و نفرين تمامى كسانى كه چشم به پيروزى اين انقلاب دوخته اند بر آنها باد .
و عشقم به سپاه و حزب الله بالا تر از تصور است .تنها راه نجات را پيوستن به حبل خدا كه چيزى جز حزب الله نيست مى دانم ، اما افسوس كه تا كنون لياقت حزب الهى بودن را نداشتم به مردم حزب الله و آشنايان و دوستانم به خصوص همكارانم وصيت مى كنم كه انتقام خونم را از آمريكا بگيريد. آرى از جلوه هاى آن از گروهكهاى داخلى و از اشخاصى كه از راه مستقيم الهى منحرف شده و مسئوليت بزرگى هم در ميان اين جمهورى اسلامى نو پا در اختيار دارند, البته همه اينها بايد با اذن ولايت فقيه باشد .
در آخر مى خواهم كه جنازه ام را با لباس نظامى و پوتين به خاك بسپاريد كه انشاءالله در موقع ظهور مهدى (عج ) اگر خدا لايقم دانست كه يك بار ديگر شهيد شوم, لباسهاى رزمم بر تنم باشد . اسلحه شخصى را كه دارم به برادر مومنم على زهره وند برسد و دوربينم را به كانون فرهنگى جهاد سازندگى بدهيد و بقيه دارائيم را كه ناچيز مى باشد كلا به مستحقان و مستضعفان بدهيد .
خدايار و ياور و نگهدار تمامى رزمندگان اسلام در تمامى جبهه هاى نبرد حق عليه باطل باشد .
درود بر خمينى فرمانده كل قوا                      درود بر حزب الله ديدبان روح الله
سلام بر یاران با وفای خضرت امام                  سلام بر شهيدان راه اسلام
مرگ و نفرين خالق وخلق بر تمامى كسانى كه ضد ولايت فقيه هستند و دعا براى هر چه زودتر شدن ظهور مهدى اين بر پا كننده عدالت جهانى و به حكومت رساندن مستضعفين .و مرگ بر امريكا عامل اصلى به استثمار كشيده شدن محرومين و مستضعفين باد .
رسول حیدری

وصيت‌‌نامه
این وصیتنامه را قبل از عزیمت به بوسنی نوشته اند
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند درآيه 14 سوره طه می فرماید: و من برگزيدم تو را پس بشنو آنچه را وحي شود همانا منم خدايي كه نيست خدائي جز من, پس بپرست مرا و برپا دار نماز را براي ذكر من.
با سلام و درودهاي فراوان به پيشگاه امام مهدي سلام الله عليها و با درود بسيار به رو ح پاك و طيب بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام خميني (ره) و با نثار خالصانه‌ترين احترامات و سلام فراوان به امام خامنه‌اي حفظ الله و با نثار زيبا‌ترين سپاس‌ها به پيشگاه ارواح طيبه شهداي اسلام از آغاز تا كنون.
فلاسفه و حكما براين قائلند كه فصل بين انسان و حيوان ناطقيت انسان است (الانسان حيوان ناطق) ولي فصل و تمايز انسانها با حيوانات و حتي انسان ها با يكديگر در دو جهت است, داشتن درد و غم غربت و فراق. فرق بين انسان و حيوان در داشتن و صاحب درد بودن است. به گفته شهيد مطهر ي (ه): درد انسان فقط درد خداست. درد حق است.
ميل بازگشت به قرب حق و جوار رب العالمين است و اما درد ما درد اسلام است. درد ما درد اسارت جانكاه ميليون‌ها مسلمان است, درد ما درد دوري از حق است. در طي مدت 12 سال گذشته در حال و هواي سال‌ها عشق و ايثار (انقلاب) سال‌هاي سيراب شدنمان از سرچشمه عشق و محبت.
هميشه از خداوند خواسته بودم شهادت را نصيبم كند, هر چند كه ياراي پرواز با پرستوها را داشتم اما پاي بسته در آشيان خاكي در ماندم و حالا خدايا شكوه ندارم, تو بزرگتر از آني كه من حقير از رحمت تو نا ميد باشم تو غفور و بخشنده‌تر از آني كه من در زير بار معاصي نااميد شوم ولي خدايا مرا در جوار رحمت خودت بپذير تو خودت مي داني كه درد استغاثه مسلمانان درد نواميس بر باد رفته‌مان و زمان به بردگي برده شدنمان ,مرا به قيام فرا مي‌خواند. تو خود ياريم ده و ياد و ذكر خودت را بر من مستولي بخش و قلبم را از ايمانت اطمينان بخش.
اللهم الرزقنا توفيق شهاده في سبيلك و السلام عليكم و رحمه الله 25/5/1371





خاطرات
دبير ادبيات شهید در دوره دبیرستان:
زمانيکه رسول به هنرستان مي‌رفت، انشاهاي سياسي بسياري مي‌نوشت .يک مرتبه که انشايش را براي دوستانش مي‌خواند، به او گفتم:«پسرجان» با اين حرفها مواظب باش سرت را به باد ندهي»
ولي او اهميت نداد. يک مرتبه نيز به همراه رسول با اتوبوس به همدان مي‌رفتيم، مدتي نگذشته بود که رسول از راننده خواست ماشين را نگه دارد، راننده با تعجب ماشين را به کنار جاده برد و ايستاد. همه مسافران با حيرت به رسول نگاه مي‌کردند، رسول با آرامش وضو گرفت و در وسط بيابان نمازش را خواند و ما تازه متوجه شديم که وقت نماز است همگي در دل خود او را تحسين مي‌کرديم.

همسر شهید:
رسول هميشه دلتنگ شهادت بود، زماني‌که جنگ تمام شد، حس مي‌کرد که از قافله عشاق عقب مانده است. يک شب به اتاق او رفتم ديدم زانوهايش را بغل کرده و گريه مي کند.
با نگراني پرسيدم:«چه اتفاقي افتاده؟» با ناراحتي گفت:«جنگ تمام شد و پلهاي بهشت را از مرزهاي ايران برداشتند، دوستان همه رفتند و من ماندم.

همكار شهيد:
از خصوصيات و روحيات و اخلاقياتش هنوز هم مردم بوسني مي‌گويند: «هيچكس مثل شهيد حيدري نيامده.» خصوصيات ويژه‌اي كه ايشان داشت و ما از قبل هم مي‌دانستيم روي مردم بوسني خيلي تأثير گذاشته بود. الان يك سنگ يادبود براي ايشان در محل شهادتش گذاشته شده، خيلي وقت ها كه من از آن‌جا عبور مي‌كردم مي‌ديدم مردم دسته گل مي آوردند و كنار سنگ يادبود ايشان مي‌گذارند و اين نشان مي‌دهد كه مردم واقعاً به او علاقه دارند.
يا اينكه در هنگام شهادت ايشان مردم ويسوكو به شدت مصر بودند كه بايد جنازه‌اش تشييع بشود و شركت و حضوري كه در تشييع جنازه رسو ل داشتند شايد در هيچكدام از تشييع شهدا و مراسم خودشان نداشتند. اين باعث شد كه اينها در مراسم شهيد بيايند و تشييع جنازه كنند و يك حضور اين چنيني داشته باشند.
بعد از شهادت رسول، در منطقه‌اي كه كروات ها حضور داشتند ,مسلمان ها براي انتقام از خون او يك عملياتي را شروع كردند كه براي اولين بار در آن عمليات هنگام حمله و هجوم شعار الله ‌اكبر سردادند. كروات ها قبل از اينكه درگير بشوند عقب نشيني كردند و يك منطقه عملياتي بسيار وسيع از كروات ها به دست مسلمان ها افتاد. خود مسلمان ها مي‌گفتند اين اول باري بود كه ما الله‌ اكبر گفتيم و از آن به بعد شعار الله اكبر در عمليات بوسنيايي‌ها از عوامل پيروزي و موفقيت آن ها شد.


علی برزگر:
مصاحبه از: فاضل اسدی
اطلاعات عمومی این شهید در حیطه ورزش بسیار زیاد بود . ایشان از دوران نوجوانی با کتاب مأنوس بود و نیازمندی های خود و اطرافیانش را با مطالعه تکمیل می کرد . در آن شرایط انقلاب که وضعیت محدود بود،ایشان به یک  کتابخانه سنتی محله که در دست یک پیرمرد به نام آقای دانش بود می رفت.ایشان یک دو تا از اطاق های خانه شان را کرده بود کتابخانه و وقتی به داخل کتابخانه ایشان می رفتی خوب بود 2 یا 3 ساعت بگردی تا کتاب مورد نظر را پیدا کنی و هیچ دسته بندی خاصی کتاب هایش نداشت و برای پنج شنبه و جمعه مثلاً یک یا دو ریال بابت اجاره کتاب پرداخت می کردی. رسول مشتری ثابت ایشان شده بود. با ایشان رفیق شده بود. ایشان خیلی علاقمند به مطالعه بود  و در آن مقطع برای نمونه در بحث ورزش،المپیک را هم دنبال می کرد و آن وقت ها مثل الان رایج نبود که کسی زیاد این مباحث ورزشی را به این شکل دنبال کند و همه دنبال ورزش باشند ولی رسول حتی مطالعات ورزشی زیادی هم داشت و حتی اسم و مشخصات خاص  آنها را هم می دانست.اطلاعات عمومی خوبی مثلاً در مورد ورزش فوتبال داشت.عجیب مطالعاتی هم در مورد کتاب ها و مسائل پلیسی،جنایی و جغرافیای سیاسی، امنیتی و پلیسی کشورهای مختلف داشت. یادداشت هایی هم که از این  کتاب ها بر می داشت در جمع و بین بچه ها که قرار می گرفت صحبت می کرد. از همان تاریخ این هنرش بود که از آن چیزی که می شنید و مطالعه می کرد خیلی جمع و جور برای دیگران ارائه می داد. روی هم رفته ذکاوت و باهوشی او شهره بود و از همان نوجوانی اهل مطالعه و دانش بود.از جوانی تقریباً به خاطر اینکه اهل مطالعه بود در مسائل از بقیه جوانانی که در حال مبارزه بودند صحیح تر مسائل را تحلیل می کرد. رسول تقریباً در همان دوران نوجوانی با دقت مسائل را پی گیری می کرد و شاید در آن شرایط خیلی سخت بود که کسی تمیز بدهد جو قانونی و جو تسلط رژیم با کسی که پا در دانشگاه می گذاشت یا حتی در مساجد و روحانیت هم تغزیه نمی شد. از تلاش و ابتکارهای رسول همیشه یاد می شد. رسول هر جایی که بود مطمئن بود. در جنگ و جبهه حضور رسول در جمع و فعالیتش برای بقیه مطمئن بود که رسول وظیفه و کارش را به خوبی انجام می دهد . شخصیتش شکل گرفته بود و تجربه اش زیاد شده بود و در کار اطلاعاتی امنیتی واقعاً به عنوان یک فرد در سطح عالی مطرح بود. در بحث جنگ چون در اطلاعات عملیات قرار گرفت به هر شکلی که بود برای جنگ انتخابش کرده بودند و در بحث های عقیدتی و مبارزاتی  جلوتر از همه بود . مثلاً فلسفه و منطق را طی می کرد و کلاً آدم عارفی بود و به مولانا و حافظ خیلی علاقه داشت . خیلی شعرهای این دو را حفظ کرده بود و زمزمه می کرد.در آن شرایط سخت باز در دورۀ روش رئالیستی  که سپاه گذاشته بود شرکت کرد و خیلی به کتاب ها و آثار شهید مطهری علاقه داشت و مطالعه می کرد و به همین خاطر آن جای خالی که در مبحث عقیدتی داشت مخصوصاً در کردستان که در بحث ها صحبت می شد  خیلی مهم بود که برایش این کمبود برطرف بشود و دائم در این موارد کلاس می رفت و همزمان همه چیز را دنبال می کرد و با آن اراده و انگیزه بالایی که داشت و چون احساس می کرد که این انقلاب نوپاست و شروع کار خود را طی می کند سعی می کرد به تمام خواسته هایش برسد  و می گفت ما هر چه پیش برویم و عظمتمان نمایان شود دشمن بیشتر بیدار می شود و حلقۀ محاصره و مبارزه خود را تنگ تر می کند و ما هر چه کامل تر بشویم  محکم تر می شویم. یک استراتژی برای خودش داشت که می گفت ما هر چه زودتر باید این جنگ را تمام کنیم و مبارزه با استکبار را به خارج از مرزها ببریم. شاید حالا این استراتژی از محمد منتظری هم ذکر شده باشد ولی خوب شهید  دائم این مسئله را ذکر می کرد . رسول از کسانی بود  که مطالعات خوبی در مورد لبنان و فلسطین و کلاً جهان اسلام داشت . رسول نقاطی را در مورد پیام های انقلاب آن تاریخ و مقالات و این بحث ها ، یادداشت ها و سبک هایی را داشت که تمام جهان اسلام را در آن مقطع دنبال می کرده. رسول با توجه به اینکه برایش به عنوان یک شخصیت نظامی ارزش قائل بودند و یک نقش،یک مرز سیاسی و امنیتی اطلاعاتی برایش قائل بودند و دنبالش بودند که به خاطر همان مدیریت بالائی که داشت فرمانده سپاهش کنند. این درخواست ها را رد می کرد و به جنگ پیوست. در همان زمان بحث ضد انقلاب در همدان پس از ضربه ای که منافقین خورده بودند . 7 یا 8 ترور در استان همدان انجام شد و یک معضل در شورای تأمین آن زمان شده بود و همان منطقۀ 7 که نقاطی از آن همدان بود یک معضل بود که شورای تأمین منطقه و کسانی که در همدان رسول را می شناختند رسول را به عنوان ریاست اطلاعات ناحیه معرفی کردند و در کوتاه مدت هسته هایی را که مشغول ترور در منطقه شده بودند  را کشف و خنثی کرد. به خاطر دارم که رسول شبی را هم که ما به صورت مهمان خدمتش بودیم بحث  روز و  سرنخ ها را برای پی بردن به حل مسائل را با ما در میان می گذاشت و شاید می توان گفت که تمام هسته های ترور را به خوبی کشف کرد و معضل بزرگ منطقه را به خوبی از بین برد . نقش او درآن مقطع بر سپاه و مسئولین وقت منطقه و استان بسیار زیاد بود . و من چون خودم آن زمان در شورای منطقه بودم بحث قرارگاه رمضان شده بود و بحث یک گردان برای قرارگاه رمضان شده بود که همان تاریخ اعلام می کردند گردانی می خواهیم که دنبال سر نباشند و به گردان بی سرها معروف  شده بود .  در همان شورا چندین نفر کاندید بودند که در راس آنها رسول بود و هرچه  چرخ می خورد که از رسول خارج بشویم باز به رسول می رسیدیم و چون حساسیت بحث منافقین هم مطرح بود و دنبال می شد کمتر از جنگ نبود و بالاخره رسول به عنوان مسئول گردان انتخاب شد و شاید سال ها بحث کار قرارگاه رمضان در خاک عراق مطرح بود و رسول توانست با فرماندهی که بر گردان داشت بر تمامی شمال عراق مسلط بشود و فرماندهی بسیاری از محورها را برعهده داشت و در چندین عملیات توانست رسول نقشش را به خوبی نشان دهد و اگر از بزرگان رمضان سوال شود نقش رسول بر قرارگاه رمضان یک نقش کلیدی بود و آنها هم اذعان دارند که هر جا که رسول بود اطمینان بود و نقش خیلی خوبی در قرارگاه داشت و حتی در مدت استراحتی که از قرارگاه می گرفت سر از جبهه جنوب در می آورد و هم در جنگ های نامنظم کردستان و هم در جنگ منظم و عملیات های جنوب و غرب شرکت می کرد و در همه عملیات ها در نقاط دیگر غیر از کردستان عراق خودش را می رساند حتی اگر با پاتک های بعد از عملیات هم شده بود و در وصیتنامه اش هم این مسائل را آورده و اشاره می کند که سال هاست که به دنبال این بودم که با این پرستوها پر بزنم و راضیم به رضای خدا که حالا تو این مسیر افتادم. خاطرات زیادی از رسول در این دوران هست و او بسیار آدم صبور و بردبار و مقاوم بود و در آن شرایط کردستان پدرش یک بیماری گرفته بود و در بستر بود . به مرور زمان وزنش کاهش پیدا می کرد و رسول فرمانده سپاه و دوستان و دیگر سفارش کرده بودند که جدا شو و بیا این وظیفه را هم انجام بده ولی همیشه با نگرانی و ترس که کدام وظیفۀ الهی است دنبال می کرد و بارها اشک می ریخت و می گفت می ترسم روزی به خاطر اینکه در جبهه بودم گرفتار بشوم که چرا خانواده را رها کردم و با این شرایط سخت نتوانست که دست از جبهه بردارد و  وظیفۀ فرزندی را هم به خوبی انجام می داد و همیشه سعی می کرد تا حتی برای ماهی یکبار هم که شده خودش را برای حمام کردن پدرش برساند. سعی می کرد همیشه رضایت پدر و مادرش را داشته باشد. همیشه بعد از اینکه از مأموریت های دو سه ماهی برمی گشت سریع برای عرض ادب خدمت پدر و مادر می رسید و به این مسئله خیلی اعتقاد داشت و یک مدتی بود که در یک عملیات در خاک عراق تیر خورده بود و جای خیلی حساسی هم تیر خورده بود و رسول توسط همان گروهی که حزب بارزانی نام داشت تیر را درآورده بودند.این اواخر هم ناراحت بود و شاید هم همیشه از این جراحت می نالید و ریا اصلاً در زندگی آن بزرگوار راهی نداشت.من خودم شاهد بودم که در بعضی مواقع خیلی قاطع بود و در تصمیم گیری ها خیلی قاطع تصمیم می گرفت و اگر تصمیم به کاری می گرفت هر چه زور می زدی فایده ای نداشت و کلاً در نه گفتن هم خیلی قاطع بود .  صبر و مقاومتش نمونه بود .عشق او به ولایت نمونه بود و قابل بیان نیست و زبان قاصر از عشق و بیان او نسبت به ولایت و رهبری است و بسیار مطیع بود و قابل درس گرفتن.در بوسنی هم تصمیم رفتنش چون مصادف با پایان تحصیلات بود و بچه های خودش را هم به تهران آورده بود . تنهایی هم خیلی  سخت بود منتها تا زبان آقا در بحث بوسنی باز شد . رسول پر کشید و دوام ماندن نداشت و نرفته پر کشید و چنان شلوغ بازی در آورده بود که چرا ما زودتر نمی رویم . چرا اینقدر معطل می کند . ناموس از دست رفته . خون های بی گناه به زمین ریخته شد و این احساس به خاطر این بود که بحث بوسنی را ولایت مطرح کرده بود و امر ولایت فقیه بود . و ولایت توجه داشت و شهادتش امضا عشقش به ولایت بود و شاید به قول خودش در وصیتنامه ای که در شب اعزام به بوسنی نوشته بود و همان شب آمد و رفت برای آماده شدن طالب  تنهایی بود تا وصیت نامه اش را بنویسد و همان شب هم در وصیتنامه اش عشق و علاقه اش را به ولایت و ائمه را مطرح کرد و آن وصیت نامه هرچه تفسیر بشه باز هم کم است و با مطالعه و تجربه سال های مبارزه اش نوشته شده بود. حساسیت دیگر شهید به مسئله بیت المال بود و در وصیتنامه اش هم به این مسئله ( بیت المال ) توجه کرده بود و هیچگاه فکر نمی کرد که حقی از بیت المال دارد و به ندرت از بیت المال استفاده می کرد . و با  وجود اینکه حالا نه در اوایل بلکه در اواخر مسئول هم شده بود و می بایست از بعضی از وسایل بیت المال استفاده کند ولی به همین هم شک داشت و می گفت که من شک دارم که حق من. در طول زندگی در جبهه بود و این سنواتی که 65 ماه جبهه ای برایش صادر کرده اند کمتر از آن چیزی واقعی است و بیشتر از این است و از شروع سپاه ملایر در جبهه بود تا سال آخر و به تکامل رسیده بود و بعد از قطعنامه چون رشته اش برق بود و با معدل خوب هم قبول شده بود بدون داشتن سهمیه به خاطر مطالعات و ضریب هوشی بالا می توانست در رشتۀ خوبی قبول بشود . ولی قطعنامه صحبتی از ادامه تحصیل نداشت . درست قطعنامه که اتفاق افتاد در کنکور قبول شد. رشته تاریخ دانشگاه تبریز که بحث دانشگاه امام حسین و رشتۀ مورد علاقه اش پیش آمد و بعضی از اساتید مثل دکتر حسینیان – دکتر ادیبان هستند که رسول باهاشون بحث می کرد و شما می توانید با آنها هم مصاحبه کنید . در همان کلاس و بحث ها برتری خودش را به جمع نشان می داد و اثبات می کرد و خود استادها هم به این مسئله اذعان دارند که رسول از همه کلاس بالاتر بود و اطلاعات عمومی بالایی داشت.مخصوصاً از بوسنی و هرزگوین و شاید رسول وقت زیادی از دکتر عزتی در مورد جغرافیایی منطقه گرفته بود . و از این هم راضی نمی شد و همیشه دنبال استاد بود و بحث های اجتماعی کشور را هم دنبال می کرد و بر بحث ها و درگیری های بوسنی هم تحلیل های جالبی داشت که فرماندهان وقت شاهد آن بودند که  رسول در آنجا  نقش تحلیلی داشت. در مصاحبه ابراهیم آویچ هست که می گوید وقتی که با رسول آشنا شدم دیدم که رسول بوسنی را بهتر از ما می شناسد و غیرتمند تر از ما نسبت به مسئله بوسنی است و بارها  این شخص این مسائل را طرح می کرد و عاشق غیرت رسول نسبت به بوسنی ها و جهان اسلام بود و در جلسات هم که با شخصیت ها داشت کم نمی آورد بلکه جواب هم داشت و دوستی روزنامه نویس داشت که بعضی مسائل را  از رسول جویا می شد و خط می گرفت.جمال و اسد هم با رسول خیلی بحث و کار می کردند.نقاط قوت و ارادت و احساس وظیفه رسول نسبت به بوسنی  و جهان اسلام بود.

فاضل : شما خودتان یک فرد نظامی اطلاعاتی و امنیتی و نهضتی هستید آیا در این باب در مورد شهید رسول هم اطلاعاتی دارید یا خاطره ای هست که بیان بفرمایید ؟
رسول وقتی در صحنه بوسنی قرار گرفت در مدت کوتاهی که آنجا زندگی می کرد سریع کار خودش را شروع کرد . یعنی در بعد نظامی با یکسری از نظامیان کلان آنجا آشنا شده بود و با حضور خودش در جبهه ها و کارهایش دوستان صمیمی زیادی پیدا کرده بود . که الان بعضی از فرماندهان که رسول با آنها کار کرد و هدایتشان کرد حالا هم برای جمهوری اسلامی باقی مانده اند و شاید بهتر از دوستان رسول در افراد نظامی  نداشته باشیم و رسول به این نتیجه رسیده بود که آموزش زنده نگه دارنده بوسنی است و خیلی تلاش کرد و شرایط جوری شد که مسیر بسته شد و بوسنی محاصره بود و رسول خیلی زجر و زحمت کشید که آن آموزش ها تشکیل بشود . حتی از تعداد برادرهایی که آموزشی نبودند  ولی به درد کار می خوردند همه را آنجا جمع کرد . مثلاً برادر عبدالله را از لبنان آورد و در بعد اطلاعاتی امنیتی هم بحث ها را رسول آغاز کرد . و عده ای را پیدا کرده بود و به آنها مبارزه با آمریکا را  آموزش و گوشزد می کرد و عده ای از آنها محکم نشده بودند ولی رسول تمام مسائل آمریکا مثل جاسوس ها و کار کردهای آمریکایی ها را دنبال می کرد و افرادی که صلاحیت داشتند دنبال طرح های رسول  می رفتند و در بوسنی شیعیان بوسنی کشف شدن و پیدا کردنشان همگی حاصل تلاش رسول بود .

محسن باقری:
مصاحبه از : فاضل اسدی
بنده محسن باقری هستم  و در خصوص زندگی شهید رسول و حدود 5 یا 6 سالی از جنگ را ما در یک منطقه توفیق حضور در کنار شهید رسول را داشتیم.یک نکته ای ایشان در وصف شهید اشاره می کنه به نقل از شهید مطهری که می شود گفت این نکته تمام چیزی بود که در وجود و فکر شهید و درون شهید می گذشت و همان اشاره به تفاوت انسان و حیوان و بعد به این نکته از شهید مطهری دست می گذارد که همان احساس درد است که در وصیت نامه خود تأکید خاصی به این مسئله می شود و نکته ای که من می خواهم بهش اشاره بکنم باید بگویم که ایشان انسانی بود که بیش از همه احساس درد داشت و در مقاطع مختلف این حس را درک کرد . بعضی مواقع احساس درد هم چیزی نیست که در حالات عادی انسان به آن فکر کند و این حس را درک کند . شهید رسول انسانی به واقع دردمند بود و در طول دوران جنگ هم در مقاطع خاص پیدا می شد که موضع می گرفت و سخن می گفت و خصلت شهید در مواقع بحران مشکل و سختی نمایان می شد .مثلاً در اوایل که قرارگاه رمضان می خواست تشکیل بشود . این حرف خیلی جاها زده شد که آقای شمس وقتی وضعیت جنگ را ترسیم کردند سال 63،احتمالاً بعد گفتند ما انسان هایی می خواهیم که بی سر باشند و طرح به نام بی سرها شهرت پیدا کرد . پیش قراول این آدم ها که به قولی می بایست دل را ازهمه چیز کنده باشند به عقب فکر نکنند و به قول همان جمله معروفی که پشت سر ایشان بود که راه ما بی بازگشت است که بتوانند بروند داخل خاک عراق و آن بن بست و تحول را به وجود بیاورند و شهید رسول و عده ای دیگر از بچه ها بودند که اولین بار وارد قضیه شدند مثل محور جوانرود که ارضاء  کننده شهید نبود و یک منطقه مهمتری را تقاضا کرد که اتفاقاً منطقه بسیار مهم و بحران زده و حساس و بسیار پیچیده بود و شمال عراق کلاً حساس بود از وجود احزاب،وجود نیروهای بعثی،حضور مردم و این نمی طلبید که انسان های ضعیف یا همان درد نکشیده و سست آنجا بروند و عمل در آن محیط پختگی خاصی را می طلبید. در آن منطقه ای که گفتیم آدم های زیادی آنجا رفتند ولی به جرات می توانم بگویم که کارهایی و فعالیت هایی که شهید آنجا داشت هیچ کس نداشت. یعنی جمع کردن قضیه بین مردم و احزاب و به کارگیری احزاب که موفق ترین این افراد خود شهید رسول بود. بقیه یا دنباله رو ایشان بودند یا اینکه موفق نبودند و کلاً شهید رسول یک چیزی تکی بود و احساس درد می کرد و کار را دنبال می کرد و مقطع دومی که من ایشان را به همین حالت دیدم باز هم در یک عملیات که انجام داد عده زیادی آواره شدند که همیشه شهید از این قضیه به عنوان یک خاطره بد و تلخ یاد می کرد و می گفت من اگر می دانستم این چنین می شود عملیات را عقب می انداختم و می گفت ما در حال عقب نشینی بودیم و از روی یک رودخانه رد می شدیم که به یک نفر آنقدر فشار آمده بود که بچه اش در رودخانه افتاد ولی دنبالش نرفت و می گفت بچه ام راحت شد و مثل  خودم نشد. شهید می گفت اگر من می دانستم آنقدر به مردم فشار می آید هرگز این عملیات را انجام نمی دادم . یا در قضیۀ پذیرش قطعنامه ایشان بسیار ناراحت بود و تا چند روز فقط سیگار می کشید و گریه می کرد و در این قضیه عده ای به دنبال یک چیزی می گشتند که بتوانند همدیگر را مقصر بدانند که حالا یا پشتیبانی کمک نکرد یا دیگران موفق نبودند.خلاصه همدیگر را متهم می کردند اما ایشان می گفت ما بیش از هر کس دیگری خودمان را باید ملامت کنیم و من خودم را سرزنش می کنم و کار بد ما بود که امام تصمیم به این کار گرفت.ولی بقیه دیگران را متهم می کردند و این در بین انسان هایی که در آن موقع در راس بودند خیلی کم بود واین از نکات بارز شهید بود .

علی برزگر
مصاحبه از: فاضل اسدی
پیگیری مسائل شیعیان باز از خود رسول بود. با آیندۀ دوری به بوسنی نگاه می کرد.می گفت ما خیلی به استراتژی مناسب در رابطه با مسلمانان وشیعیان در این کشور باید پیش برویم.اینهایی که خودشان متولد شده اند اینجا،خودشان  تولید شده اند و خودشان سازمان پیدا کرده اند.ما خیلی ظریف و حساس باید حمایت بکنیم . ترقی و رشد بدهیم آنها را. مبارزه با وهابیت را دنبال می کرد.رسول با یک هوشیاری خیلی خوبی شیعیان در این کشور را دنبال می کرد.بحثی که باز رسول در بوسنی جدی دنبال می کرد، بحث این دوستان و دراویشی که طرفدار انقلاب اسلامی بودند,بود و رابطۀ خوبی با اهل بیت و حضرت امام داشتند و عجیب رسول توانسته بود با اینها ارتباط داشته باشد . توی محفل های اینها رسول به عنوان یک فرد صمیمی و یک فرد دوستدارشان تلقی می شد.بعد از شهادتش همین دوستانش رفتند اشک ریختند که برای آدم های آن مملکت سنت نیست یا این گونه نیست که برای کسی اشک بریزند. من وقتی خبر شهادتش را به مفتی زنیتسا دادم اشک را در چشم هایش دیدم. واقعاً خیلی برایم جالب بود چون روزانه خیلی ها کشته می شدند و شهید می شدند و خیلی عادی برگزار می شد و این حرف ها نبود.ولی یک تأثیری در کسانی که خبر دادند شهادت رسول را در چهره شان یا با اشکشان  که این برای شهید و شخصیتش بود جا گرفته بود در دل بوسنی و مثلاً در توی مراسمی که برپا شد در شهر بی ساگو،با دو نفر برنامه ریزی شده بود که با آنها مصاحبه کنند و از قبل به آنها گفته شده بود ولی در جلسه ,فیلمش هم موجود است کسانی که بلند شدند و سخنرانی کردند اجازه گرفتند و گفتند می خواهیم دینمان را ادا کنیم  و نمی توانیم ساکن بنشینیم و بلند شدند در آن جلسه به نوعی از شهید یاد کردند و از شخصیت این شهید تعریف کردند. شاید باورتان نشود خود مردم آنجا،بعضی از خانواده های شهدا می گفتند کاش ما هم همچنین برنامه هایی برای شهیدمان اجرا می شد و شاید در همان برنامه مان حتی وهابیت حساسیت نشان داد.به قدری مراسم این شهید با عظمت برگزار شد که در همان روزهای شهادتش بر بوسنی خبر و عظمت این شهید پخش شد.مقالات،روزنامه و مراسمی که گرفته شد و مصاحبه هایی که انجام شد.از عناصروهابی هم کشته داشتیم نه یاد شده بود و نه مطرح شده بود . ولی برای شهید ایرانی مردم بوسنی این گونه حتی شخصیت های سیاسی فرهنگی این منطقه گفتند چرا این گونه کردند و اعتراض کردند و ایراد گرفتند که چرا برای این شهید  این مراسم را اجرا کردید. عشقی که به اسلام داشت  به وظیفه اش داشت و رابطه اش با مردم رابطه ای بود که هنوز هم کسانی که با رسول نشست و برخاست می کردند از آن شیرینی بحث هایشان یا برخورد ایشون یا اون محبت و صمیمتش که در بوسنی داشت یاد کنند. رسول چهره اش  که بعضی وقت ها سرخ می شد مشخص بود درون رسول یک انفجار بود.یکی جاهایی که ولایت و رهبری یک درخواستی داشت و عملی نمی شد چهره اش برآشفته و رگ های گردنش واقعاً متورم می شد که عرض کردم . حالا جدا از عشقی که به رهبر و ولایت داشت یک غیرت دینی داشت که نمونه بود.واقعاً غیرتی که رسول بر پیگیری کارهای الهی داشت  نمی شود بیان کرد.سخت است بیان کردنش. از درون نشان می داد که از  تب و تاب می سوزد. یک روز که با رسول در جنوب شهر بی سکو نشسته  بودم دیدم یک مادر پیری از در دارد به طرف ما می آید. رسول به بچه هایی که آن دور و اطراف بودند سریع گفت بجنبید، اگر این خانم چیزی می خواست به او بدهید. خود رسول بلند شد رفت.پیرزن هم آمد و ما چیزی که برای شب خودمان داشتیم به پیرزن دادیم و بعد که دنبال رسول رفتم دیدم یک گوشه نشسته دارد گریه می کند . گفتم رسول چیه. گفت که هیچ ولی این مردم روزی برای خودشان شخصیت و عزت و احترام داشتند و حالا برای یک لقمه غذا باید دست پیش روی ما دراز کنند و من نمی توانم این چیزها را تحمل کنم چون بالاخره این ها هم مسلمانند و هم اینکه من از تهاجم به اینها نمی توانم خودم را کنترل کنم و این نشان از غیرتمندی او بود که در مقایسه با ما ها از همگی مان بیشتر بود.حتی در رابطه با مسائل درون کشورمان هم این چنین بود .
فاضل : ببخشید آقای برزگر  آیا شما از بوسنیایی ها کسانی را می شناسید که پرورش یافتۀ مکتب شهید رسول باشند و هنوز هم با فکر و یاد شهید رسول زندگی کنند ؟
زیاد هستند برای نمونه شهید محمد که همراه خود شهید رسول به شهادت رسید.کسی بود که به رسول عشق  می ورزید و بارها دیدم که با توجه به اینکه هنوز شهید زبان را زیاد یاد نگرفته بود روزی 2 یا 3 ساعت  با شهید رسول خلوت  می کردند و با هم صحبت می کردند و من به شوخی به رسول می گفتم که شما با هم چه چیزی می گوید که اینقدر با هم صحبت می کنید . شما که حرف هم را نمی فهمید. در جواب می گفت به خدا تمام حرف های همدیگر را می فهمیم و با اینکه زیاد علاقه ای به کار شیعه و بحث شیعه روی کسی نداشت،ولی من مطمئن هستم شهید محمد با حال و هوای شیعه از بین ما رفت و از کسانی بود که واقعاً ثمره کار رسول بود و به چیزی که می خواست رسید و شاید حق او هم شهادت بود و واقعاً با رسول یکی و قاطی شد.کسانی دیگر مثل بچه های ترک که یادگاران رسول هستند و نکات قوت رسول را بسیار یاد می کنند . واقعاً رسول در پیشرفت استراتژی امام مبنی بر صادر کردن انقلاب ایران موفق بود.نمونه ای دیگر مثل ابراهیم اویچ بود که خیلی تأثیر بر این فرد داشت و این آقایی که بسیار تند و متعصب بود ولی رسول کاری با ایشان کرده بود که هر چه می گفت انجام می داد و شاید عامل اصلی شیعه شدن این فرد زمینه های حرکت فرد شهید رسول یا شمس و یا سردار الله کرم بر روی مرز بود و ابراهیم آویچ بعدها هر وقت که با او صحبت می کردند و نصیحت می کردند گوش نمی داد و می گفت که آنها چیز دیگری بودند.
باز شخصیت هایی مثل نجات که دربست در خدمت وهابیت بودند . فکرشان ، کارشان و هزینه هایشان را هم وهابیت می دادند ولی با ارتباطی که با شهید رسول برقرار کردند واقعاً بعد از مدتی منزجر شدند از وهابیت و تاریخ آن را ثبت کرد و مثل بقیۀ بوسنیایی ها نبودند که وبال گردن باشند.جدا شدند و خود نجات و اویچ ،نجات یافته از وهابیت توسط شهید رسول بودند و یا جمال مردان الان اگر چهره زیبایی دارد از لحاظ  مبارزه از شاگردان رسول بود و چهره های سیاسی زیادی هستند که رسول برروی آنها تأثیر زیادی داشت و شاید کمتر کسی این گونه بر پستی وارد شود و این گونه با همه افسرها ارتباط برقرار کند و الگو قرار بگیرد.من می توانم قسم بخورم که در زمان زندگی رسول برای بوسنیایی ها یک رسول بود و به او عشق می ورزیدند و الان نمی توانید کشف کنید که در مصاحبه هایتان چه شده یا چه خواهید کرد که با افراد، آیا قبل از شهادت هم این جوری اظهار می کردند یا بعد از شهادت این مطالب را اظهار می کنند.من می دانم که آنها هم همانطور که به من می گفتند قبل از شهادت هم این اظهار نظرها را داشتند و من خودم از آنها شنیده ام یا در مورد آن بحث کرده ام .
فاضل : آقای برزگر به نظر شما بارزترین کاری که شهید رسول در بوسنی انجام دادند و از ایشان به یادگار مانده چه چیزی است ؟ یعنی در ذهن مردم چه چیزی از شهید رسول به یادگار مانده است ؟
آموزش نظامی که در بوسنی در دوره های مختلفی برگزار شد.شاید اصرار و پایه گذاری و اهمیتش از خود رسول منتشر شده بود.یک بحثی  که بر نوجوانان داشت و زیاد بر این تأکید می کرد و بارها  می گفت : اینهایی که می بینید شکل گرفتند،قالب دارند.ما اگر عرضه داشته باشیم همین سن نوجوان و کودک را دنبال می کنیم و خود شهید رسول آن دار القرآن هایی که در بوسنی بعداً اسم و رسم پیدا کرد باز بنیانگذارش و اصرار بر راه اندازیش مال خود رسول بود که در زمان حیاتش دو تا کلاس قرآن دایر بود و الحمدالله همان گسترش پیدا کرد و یک بحثی داشته که ما صرفا برای نوجوان داشته باشیم،کتاب کودک که باز ایده و طرحش مال رسول بود .عشقی که ما با کودکان باید با یک زبان حرف بزنیم و آن زبان کتاب است که می تواند آنها را هدایت  کند و در اندازه توان خودش بیست یا سی جلد کتاب کودک چاپ کرد . در بحث کار اطلاعاتی  و نظامی امنیتی هم مبتکرش در بوسنی به عنوان مسئولیت اطلاعاتی و شروع کننده کار در بوسنی معرفی شد خود رسول بود که از همان شروع سازمان  کار اطلاعات در بوسنی در همان مقطع بحث آمریکا و اهدافش،آسیب پذیری هایش را که الان شما با آن برخورد می کنید مطرح کرده بود . بحث مبارزه با وهابیان و شناسایی وهابیان در سازمان کار او بود و شکل دادن و تشکیل سازمان امنیتی در کشور بوسنی را مطرح  کرد .
فاضل : مطلبی هست که دوستان هم اشاره کردند که رسول یک آدم عادی
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین