تشکیل ساواک و دفتر اطلاعات ایران براساس مدل غرب

ساواک که توسط آمریکایی‌ها ایجاد شد، یک سازمان مدل آمریکایی بود، در حالی که دفتر ویژه اطلاعات که با هدایت انگلیسی‌ها ایجاد شد، یک سازمان کوچک ولى پرتحرک بود.
کد خبر: ۸۳۵۵۵۳
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۱ - 30May 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، رژیم پهلوی تنها سلسله دست‌نشانده‌ای بود که توسط بیگانگان روی کار آمد و از حمایت همه‌جانبه آنها برخوردار بود؛ به همین دلیل با سلسله‌های پیش از خود تفاوت‌های اساسی داشت. شناخت این سلسله به نحوی به شناخت ماهیت انقلاب اسلامی کمک می‌کند؛ چرا که این انقلاب نجات‌بخش نه‌فقط با یک رژیم دست‌نشانده که با همه جهان استعمار و استکبار در جنگ بود. یکی از راه‌های شناخت رژیم پهلوی مطالعه کتاب‌هایی است که توسط عمال شاه به نگارش درآمده‌اند و از همین رو نگاهی جانبدارانه به انقلاب اسلامی ندارند.

شاه

کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» که بخش‌هایی از آن را در ادامه می‌خوانید به قلم «حسین فردوست» نوشته شده و پرده از حقایقی برمی‌دارد که می‌تواند تصویری واقعی از حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی بر مردم ایران ارائه دهد.

شبکه ماهوتیان

طی دوره‌های آموزشی در انگلیس متوجه شدم که انگلیسی‌ها برخلاف آمریکایی‌ها به سازمان اطلاعاتی متمرکز حجیم، پرتظاهر و طبعاً نیمه علنی از نوع سیا، اعتقاد ندارند و برعکس سازمان‌های کوچک و غیر متمرکز و در حد اعلای اختفاء را ترجیح می‌دهند. اگر به تعدد ارگان‌های اطلاعاتی و امنیتی در خود انگلیس توجه شوید این سبک کار مشهود می‌گردد.

در مورد ایران نیز چنین بود و ساواک که توسط آمریکایی‌ها ایجاد شد، همانطور که بعداً توضیح خواهم داد، از نظر ساختمان یک سازمان مدل آمریکایی بود، در حالی که دفتر ویژه اطلاعات که با هدایت انگلیسی‌ها توسط من ایجاد شد، یک سازمان کوچک ولى منضبط و یرتحرک و کم تظاهر.

در مورد شبکه‌های اطلاعاتی انگلیس در ایران نیز چنین بود و آنها یک تشکیلات را برای کسب خبر کافی نمی‌دانستند و در اهداف مهم گاه چند شبکه موازی که از یکدیگر هیچ اطلاعی نداشتند ایجاد می‌کردند. شمال ایران به علت هم جواری با شوروی از جمله این اهداف بسیار مهم برای انگلیسی‌ها بود. 

آنها در این منطقه از دو کانال کسب خبر می‌کردند: اول شبکه رسمی و نیمه علنی ساواک در نواحی شمالی کشور که کلیه اطلاعات را به ۶ - MI و همچنین به سیا و سرویس اطلاعاتی اسرائیل می‌داد و دوم شبکه سرتیپ ماهوتیان سازمان اخیر مستقیماً توسط ۶ - MI إیجاد شد. مسلماً آمریکایی‌ها نیز دارای شبکه‌های پنهانی در ایران بودند که در تماس با من قرار نداشت و قاعدتاً باید نصیری در جریان آن می‌بود.

نخستین شبکه مخفی اطلاعاتی انگلیس در ایران که تحت نظارت من قرار گرفت شبکه‌ای بود که توسط سرتیپ ماهوتیان ایجاد شده بود. مدتی پس از اینکه به قائم مقامی ساواک منصوب شدم روزی سرتیپ ماهوتیان که عنوان معاون ساواک را داشت به من اطلاع داد که سال هاست زیر نظر انگلیسی‌ها به تشکیل یک شبکه مخفی اطلاعاتی در شمال کشور دست زده است. او افزود: این شبکه به تدریج توسعه یافته و تاکنون مخارج آن توسط سرتیپ علوی کیا (قائم مقام قبلی ساواک و از بودجه سری ساواک تأمین می‌شد و حال که او رفته شبکه تحت ریاست شماست و بودجه آن نیز باید توسط شما تأمین شود. روشن است که با رفتن علوی کیا انگلیسی‌ها می‌توانستند مسئولیت اداره شبکه فوق را مستقیماً به رئیس ساواک (سرلشکر پاکروان محول کنند ولی ظاهراً شاپورجی این بار نیز مرا انتخاب کرده و برای اداره چنین شبکه‌ای صالح تشخیص داده بود.

به هر حال به ماهوتیان گفتم بودجه را مسلماً تأمین خواهم کرد ولی، چون اختیار هزینه سری فقط در حیطه مسئولیت‌های شخص رئیس ساواک است، لذا هر ماه به پاکروان خواهم گفت که دستور پرداخت به شخص شما را صادر نماید ولی چرا خودتان از آغاز از رئیس ساواک نمی‌خواسته‌اید؟ ماهوتیان پاسخ داد: «تا حال رویه این بوده که علوی کیا از رئیس ساواک اخذ و تحویل می‌داده. گفتم: اگر اینطور راحت‌تر هستید انجام خواهم داد.

سپس سؤال کردم هزینه ماهیانه شبکه چقدر است؟ گفت: از نظر پرداخت حقوق ماهیانه اعضاء فعلا حدود ۳۵۰۰ تومان است. گفتم با پاکروان صحبت خواهم کرد تا این مبلغ به شما پرداخت شود و ماه‌های بعد هم به موقع به من مراجعه کنید تا ترتیب پرداخت داده شود. تشکر کرد و از اتاق خارج شد. موضوع به پاکروان گفته شد و دستور پرداخت داد. بدین ترتیب متوجه وجود این شبکه شدم. گاهی ماهوتیان را به دفتر کار خود می‌خواستم.

چون خودش وقت نمی‌خواست و به دیدارم نمی‌آمد و از او درباره شبکه می‌پرسیدم. ولی مطلبی نمی‌گفت و به اجمال پاسخ می‌داد خوب شبکه‌ای است در شمال» و صحبت تمام‌ می‌شد. من تصور کردم که مجاز نیست بگوید و لذا یک بار به او گفتم: اگر مجاز نیستید که در باره شبکه مطلبی بفرمایید کافی است یک بار بفرمایید و من دیگر سؤال نخواهم کرد. 

به علاوه سؤال من در جزئیات نیست این را می‌دانم که در دستگاه اطلاعاتی نباید سؤال کرد ولی خواهش میکنم نوع شبکه اینکه چگونه اطلاعات جمع آوری می‌ی کنید پوشش آن چیست و در کدام استان‌های شمال است مراکز جمع آوری خبر چه تعداد است ارتباط با شما چگونه برقرار‌ می‌شود، اخبار را به کدام اداره کل می‌دهید این پرسش‌ها را تا حدی که مجاز هستید بگویید. آیا انگلیسی‌ها منع کرده‌اند که بازگو کنید؟

ماهوتیان پاسخ داد: اختیار دارید، رئیس من شما هستید. انگلیسی‌ها پیشنهاد دادند و رئیس وقت ساواک قبول کرد و مرا رابط بین ساواک و انگلیسی‌ها قرار دادند. الان هم بفرمایید  شبکه را تعطیل کن تعطیل می‌کنم. سپس با جملاتی کوتاه و آرام گویی میکروفون در اتاق من هست که بود ادامه داد: نوع شبکه اطلاعاتی است یعنی افرادی را که برای روس‌ها کار می‌کنند پیدا می‌کند و تعدادی مأمور دوجانبه ایجاد می‌کند و مقداری اطلاعات از آنها می‌گیرند و مقداری اطلاعات به آنها می‌دهند.

ولی اکثراً دوجانبه عمل نمی‌کنند و فقط کسب اطلاع می‌شود، بدون اینکه مأمور روس بفهمد که این اطلاع به ما می‌رسد. او با رفیقش که مأمور مخفی ماست به طور بسیار طبیعی صحبت می‌کند و اطلاعات انتقال می‌یابد. 

اما اینکه چگونه اطلاعات جمع آوری می‌شود، مدت‌ها با مسئول ۶ - MI سفارت انگلیس بحث بود و آنها نظر دادند که بهترین روش تهیه مغازه در زمینه تخصصی مأمور است که او به طور طبیعی کاسبی کند. طبعاً مشتریان با صاحب مغازه بتدریج آشنا و و صمیمی می‌شوند و صحبت‌های متفرقه می‌کنند که اکثراً حاوی اطلاعات مفید است.

بتدریج صاحب مغازه (مأمور ما) افرادی را که با روس‌ها تماس دارند و یا امکان ایجاد تماس دارند شناسایی می‌کند و از مرکز ماهوتیان اجازه می‌خواهد و با تبادل نظر با انگلیسی‌ها تصمیم اتخاذ و دستور به مغازه دار داده‌ می‌شود. در مورد پوشش همه مأمورین مغازه دار و اهل محل هستند و مغازه با حرفه قبلی آنها تطبیق می‌کند. 

در مورد محل استقرار مغازه‌ها ماهوتیان اول گفت استان مازندران.» گفتم: گرگان هم هم. هست؟ گفت: اینطور تصور بفرمایید.» گفتم: گیلان هم هست؟ گفت: «مقداری از گیلان فعلا در نواحی نزدیک مازندران هست ولی قرار است بتدریج تمام استان تحت پوشش قرار گیرد. درباره تعداد مراکز گفت: «تا این تاریخ ۱۵ مغازه شروع به به کار کرده‌اند و قرار است بین ۳ تا ۵ مغازه دیگر در مرحله اول اضافه شود. درباره نحوه ارتباط گفت: «گاهی صاحب مغازه به تهران می‌آید و در منزل من با حضور رئیس ۶ - MI سفارت ملاقات می‌شود و گاهی کارمند زیر دست من که رهبر عملیات است به محل می‌رود و در خانه صاحب مغازه با او ملاقات‌ می‌کند.

تعداد ملاقات‌ها خیلی کم تعیین شده، زیرا از نظر حفظ پنهان کاری شبکه ضروری است و از نظر دریافت اطلاعات نیز هر ماه یک ملاقات کفایت می‌کند.» پرسیدم: آیا مأمور انگلیسی هم برای ملاقات به شمال می‌رود؟ گفت: هیچوقت حتی برای تعیین محل مغازه هم نرفته ولی برای گردش با خانواده اش به شمال می‌رود ولی نه در ارتباط با شبکه گفتم فرد انگلیسی رهبر عملیات شما را می‌شناسد؟ گفت: بلی، در کلیه جلسات شرکت می‌کند.» گفتم: اطلاعات واصله را به کدام اداره کل ساواک می‌دهید؟ گفت: اگر قرار باشد بدهم به ادارات کل سوم و هشتم ولی تا حال نداده‌ایم. 

گفتم: چرا؟ گفت: اولا مسائل فوق العاده مهمی برای اداره کل نبوده، ثانیاً همین اداره کل وسیله لو رفتن شبکه می‌شود، ثالثاً ادارات کل عملیاتی در این مناطق هر یک تشکیلات وسیعی دارند و لا بد اگر خبری باشد مطلع می‌گردند!» گفتم: آیا تا به حال اخبار را به رئیس ساواک و علوی کیا داده‌اید؟ گفت: «خیر گفتم چرا؟ گفت: «برای اینکه اخبار مهمی نبوده گفتم آیا از اخبار و اصله مقداری را در اختیار دارید که ببینم در ساواک یا در منزل؟ گفت: «خیر گفتم پس اخبار ولو بی اهمیت باشد نزد کیست؟ گفت: نزد مأمور انگلیسی است و به او تحویل می‌شود!

شبکه‌ای که تحت اداره سرتیپ ماهوتیان قرار داشت، در واقع یک شبکه ۶ - MI بود که با امکانات و بودجه ساواک ایران اداره می‌شد و حتی حقوق مأمورین آن از جیب ساواک پرداخت‌ می‌شد ولی عملا اطلاعات آن فقط و فقط به ۶ - MI تحویل می‌گردید. برای من تردیدی نبود که این شبکه با برنامه ریزی و هدایت شاپورجی ایجاد شده و مسلماً وی در جریان آن قرار داشت خاصه اینکه مسئولین ۶ - MI سفارت با راهنمایی شاپورجی عمل می‌کردند و همه از نظر معلومات و تجربه اطلاعاتی در سطح بسیار نازلتر از او قرار داشتند.

نحوه انتخاب مأمور به این فرم بود که فردی نشان می‌شد و مدت‌ها مورد بررسی قرار‌ می‌گرفت. اگر نتیجه بررسی خوب بود با او صحبت می‌شد و موافقتش جلب می‌گردید و سپس آموزش لازم داده می‌شد. پس از آن در محلی که توجیه لازم را داشت محل کسبی برای وی تهیه و سرقفلی و مخارج قفسه بندی و اجناس لازم از بودجه سری ساواک برای وی تأمین می‌شد. 

مغازه به نام مأمور بود. او بتدریج در بین دوستان و مشتریان اشخاصی را می‌یافت و بعضی را که مستعد بودند و امکانات اطلاعاتی خوبی داشتند نشان می‌کرد و نام آنها را به مرکز ماهوتیان)‌ می‌داد تا بررسی شود. اگر نتیجه خوب بود با وی صمیمی می‌شد و در ملاقات‌های خانوادگی و یا در محل کار و یا در قهوه خانه یا مغازه با هم بحث دوستانه می‌کردند و مطالب مورد نظر را سر مأمور صاحب مغازه استخراج می‌نمود.

نظر ۶ - MI این بود که فقط سرمأمور، یعنی صاحب مغازه، بداند که برای ساواک ظاهراً) کار می‌کند و به اصطلاح مأمور دانسته) conscious)  (inconscious agent) باشد و مأمورینی که با سرمأمور تماس دارند مأمور ندانسته (agent  باشند، یعنی ندانند که رفیقشان صاحب مغازه مأمور است؛ زیرا به این ترتیب آزادتر صحبت خواهند کرد و امکان لو رفتن آنها در شرایط اضطراری نخواهد بود. هر سرمأمور بین ۱۵ الی ۲۰ مأمور می‌توانست داشته باشد. تا آن زمان ۱۵ سرمأمور در ۱۵ مغازه مدت‌ها کار کرده و هر یک بین ۱۰ الی ۱۵ مأمور در اختیار داشتند، یعنی حدود ۱۵۰ - ۲۰۰ نفر را تحت پوشش داشتند.

رئیس ۶ - M۱ سفارت از نتیجه کار شبکه ماهوتیان بسیار راضی بود و زمانی که از او پرسیدم که چرا آنها از ساواک استان‌های فوق استفاده نمی‌کنند پاسخ داد: «این سبک آمریکایی هاست که معمولاً تا ۲۰ بیشتر نتیجه نمی‌دهد در حالی که فرم ما گاه تا ۷۰٪ نتیجه‌ می‌دهد. هدف انگلیسی‌ها از ایجاد شبکه فوق اصولاً کشف عناصری بود که در شمال ایران برای روس‌ها کار می‌کردند نوع فعالیت و اهداف روس‌ها و رهنمود‌هایی که به مأمورین خود‌ می‌دادند و به طور کلی ارزیابی میزان نفوذ روس‌ها در شمال و هر کاری که به روس‌ها مربوط‌ می‌شد. در ملاقات‌هایی که سرمأمورین با ماهوتیان در خانه او (تهران) داشتند، رهبر عملیات کارمند ساواک که تابع ماهوتیان بود و رئیس ۶ - MI سفارت همیشه حضور داشتند.

حدود ۶ ماه از آشنایی من با شبکه گذشت. طی این مدت حقوق ماهیانه اعضاء شبکه از حدود ۳۵۰۰ تومان به حدود ۴۵۰۰ تومان رسید که مسئله مهمی برای اداره یک شبکه مخفی نبود. تا بالاخره یک روز ماهوتیان اطلاع داد که یک مرکز جدید می‌خواهیم ایجاد کنیم و سرقفلی مغازه را توانسته‌ایم تا ۳۰۰ هزار تومان پایین بیاوریم و ۱۰۰ هزار تومان نیز برای قفسه بندی و اجناس مغازه لازم است.

گفتم رقم زیادی است آیا لا اقل نفعی هم دارد؟ گفت: «منافع فروش متعلق به صاحب مغازه است. گفتم این سرقفلی به نام کیست؟ گفت: به نام صاحب مغازه!» گفتم آیا مدرکی به شما می‌دهد که سر قفلی مال او نیست؟ گفت: خیر و تا حال چنین رسم نبوده. گفتم: اگر یک باره نخواست با شما کار کند صاحب سرقفلی هم می‌شود؟ 

گفت: «بلی. همینطور است گفتم بسیار خوب به پاکروان می‌گویم پاکروان وقتی این رقم را شنید، گفت: برای چیست؟ گفتم برای شبکه شمال گفت: شبکه شمال چیست؟ گفتم: از سرتیپ ما هوتیان سؤال کنید گفت: عجیب است اینها چیست؟ گفتم با اطلاع علوی کیا بوده است. گفت: بسیار خوب این بار می‌پردازم ولی تکرار نشود. از این واقعه حدود ۶ ماه دیگر نیز گذشت و این بار مجددا ماهوتیان مراجعه کرد و مرکز دیگری خواست که سرقفلی مغازه ۴۵۰ هزار تومان و قفسه بندی و اجناس مغازه ۱۵۰ هزار تومان بود. به پاکروان گفتم که این دنباله همان شبکه ماهوتیان است.

گفت: «به ماهوتیان بگویید ما نه از این پول‌ها داریم و نه شبکه‌ می‌خواهیم. اصلا ندارم که بپردازم پاکروان صحیح می‌گفت و در آن زمان بودجه سری ساواک در کل رقمی حدود ۵ میلیون تومان بود که بعدا در سال ۱۳۵۰ به ۲۰ میلیون تومان رسید. مطلب را به ماهوتیان گفتم که فعلا با همین شبکه موجود کار کنید و گسترش ندهید. گفت: «اطاعت‌ می‌شود!

مدتی گذشت و نصیری رئیس ساواک شد و من ماجرای ماهوتیان را به او گفتم. تصور‌ می‌کنم سال ۱۳۴۵ بود که ماهوتیان تقاضای بازنشستگی کرد. با اکراه تقاضای او را تصویب کردم، زیرا طی این مدت به او علاقمند شده و صمیمیت متقابلی بین ما ایجاد شده بود. ماهوتیان دلیلی برای بازنشسته شدن نداشت، زیرا مزایا و خودرو و راننده و امثالهم که ۲ یا ۳ برابر حقوق او بود قطع می‌شد. قاعدتا تقاضای بازنشستگی اش به دستور ۶- MI بود. مسلماً از آن پس شبکه فوق توسط ماهوتیان اداره شد و بودجه به آن توسط شخص نصیری پرداخت گردید و قطعاً تا انقلاب توسعه زیاد یافت.

اصولاً در دوران نصیری پول فراوان بود و به فرض که او سالیانه ۲ - ۳ میلیون تومان از هزینه سری ساواک برای این شبکه پرداخت می‌کرد برایش مبلغی نبود. هر چند بودجه سری ساواک در سال ۱۳۵۰ فقط ۲۰ میلیون تومان بود ولی این شبکه برای حفظ موقعیت نصیری بیش از این ارزش داشت. به علاوه با یک گزارش شفاهی نصیری به محمدرضا ممکن بود یک باره ده‌ها میلیون تومان دیگر به عنوان هزینه سری ساواک از نخست وزیری پرداخت شود. برای نمونه فقط برای مسئله اکراد عراق سالیانه ده‌ها میلیون تومان هزینه سری به ساواک پرداخت می‌شد.

و، اما درباره خود ماهوتیان ماهوتیان فرد عجیبی بود. هیچگاه هوش خود را به من نشان نداد، زیرا مطلبی نمی‌گفت که بتوان هوش او را ارزیابی کرد. فوق العاده کم صحبت بود و خودش نیز کمتر شروع به بیان مطلب می‌کرد. اگر از او سؤال می‌شد با یک کلمه و حداکثر یک جمله کوتاه جواب مبهم می‌داد. این کم صحبتی ارتباطی با شغل او نداشت بلکه از خصوصیات ذاتی او بود. ولی من از همان آغاز شغل خود در ساواک به او علاقمند شدم، زیرا فرد مورد اعتماد و بی توقعی بود و نمونه خوب یک فرد اطلاعاتی کار ماهوتیان در ساواک نیز عجیب بود. 

او هر چند اسما معاون ساواک بود، ولی یک تشکیلات بسیار محدود داشت و به همین پرسنل نیز قانع بود و با روحیه اش انطباق داشت هر چه پرسنل کمتر حفاظت بیشتر تشکیلات ماهوتیان عبارت بود از یک راننده که طبق قواره ساواک حق او بود که با توجه به مقامش راننده داشته باشد، یک اتاقدار و یک کارمند رتبه ۲ یا ۳ که همان رهبر عملیات ماهوتیان بود. ممکن نیست در تمام ساواک نامه‌ای به امضاء او پیدا شود و حتی ممکن نیست جمله‌ای از او زیر نامه یا گزارشی یافت شود.

امضاء او را فقط می‌توان در مقابل نامش در لیست‌های حقوق دید و چنان امضاء‌ می‌کرد که معلوم نیست امضاء کیست در دوران من هیچکاری در ساواک انجام نداد. از مقامی سؤال کردم گفت: قبلا هم همین بوده حتی درباره حقوق شبکه شمال نیز شفا‌ها می‌گفت و چیزی یا رقمی نمی‌نوشت. این رویه او در برابر من تنها نبود، پس از تحقیق متوجه شدم که در برابر همه چنین است. ماهوتیان با این خصوصیات مورد علاقه کلیه پرسنل ساواک بود. او دو بار با نظر من تعدادی از پرسنل ساواک را به منزلش دعوت کرد که من هم شرکت کردم. 

خانه خوبی در نزدیک باغ فردوس داشت. وسایل خانه زیاد بود ولی بی سلیقه چیده شده بود، زیرا  ماهوتیان زن نداشت و هیچگاه ازدواج نکرد و تصور نمی‌کنم روابط جنسی داشت. همانطور که گفتم در سومین سفر آموزشی به لندن ماهوتیان نیز با من و صمدیانپور بود و در واقع این مسافرت برای آنها بود و نه من بهر روی من در ساواک به هیچکس به اندازه ماهوتیان اعتماد نداشتم و پس از اینکه از ساواک رفت، هر عید یک کارت تبریک بسیار محبت آمیز برایم‌ می‌فرستاد که با دقت جواب میدادم. تصور می‌کردم شاید نمی‌خواهد و مجاز نیست با من تماس داشته باشد.

شبکه ماهوتیان یک نمونه از سبک کار اطلاعاتی اینتلیجنس سرویس است که کاملا با سبک کار آمریکایی تفاوت دارد. انگلیسی‌ها موفقیت ساواک را در اتخاذ این سیستم می‌دانستند. ولی همانطور که گفتم، چون ساواک را آمریکایی‌ها پی ریزی کردند و مشابه سازمان‌های خود به آن فرم نیمه علنی دادند و مقامات و پرسنل ساواک نیز از جهت تظاهر به قدرت به سیستم آمریکایی علاقمند بودند، همان سیستم ادامه یافت. نمونه کامل سبک کار اظلاعاتی انگلیسی‌ها در سازمان بی سیم مشاهده می‌شود که شرح می‌دهم.

انتهای پیام/ 161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین