سخنراني/ آيت اله هاشمي رفسنجاني در جمع مسئولين مناطق سپاه و فرماندهان و روحانيون سپاه سال 1363

کد خبر: ۱۲۴۹۴۷
تاریخ انتشار: ۲۳ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۷:۵۵ - 14September 2009
نکته قابل توجه اي که براي بنده به عنوان يکي از کساني که در بخشي از تصميم گيرهاي جنگ موثرم و شما که جنگ را عملا اداره مي کنيد وجود دارد ، اين است که توجه کنيم که امروز لاگر نگوييم سر نوشت سازترين ، لا اقل بايد بگوييم که يکي از موارد سر نوشت ساز حرکت اسلامي ، مساله جنگ و نيروهاي مسلح است . در شرايط عادي که در جامعه زندگي مب کنيم ، نيروهاي مسلح نقش بازدارنده دارند . به طور کلي بايد ب خاطر حضور نيروهاي مقتدر مسلح دعوا و جنگ نشود ، حالا که جنگ شده و جنگ هم آخرين اميد استکبار جهاني براي از پا درآوردن انقلاب اسلامي بود ، همت دشمنان اسلام و امکاناتشان متمرکز شد در جنگ و ضربه هاي نظامي ، امنيتي و آسيب پذيري منطقه ما را آنجا تشخيص داده بودند و ما هم کار اساسيمان اين بود که در همين نقطه با تهاجم دشمن مقابله کنيم و اگر بتوانيم در همين ناحيه قدرت نشان دهيم و ضربه بزنيم . براي همين است که امام تعبير فرموده اند : جنگ مسئله اول ماست و مسائل جنگ در راس امور است . اين اغراق و به منظور تشويق مردم براي شرکت در جنگ نبود ، بلکه واقعيت تاريخي روز امام را با آن بيانهاي ساده و حکيمانه اي که دارند – که مطالب خيلي بالبا را در تعبيرات ساده و قابل فهم براي عوام به مردم مي فرمايند و به زبان خود مردم ، حرف مي زنند – اين تعبيراتشان واقعيت هاي تاريخي ما را نشان داد .
اين يک نکته ، نکته ديگر اين است که دشمن در شرايطي اين جنگ را شروع کرد که ما هنوز به انسجام نيروهاي مسلح نرسيده بوديم تا تامين اسلحه داشته باشيم ، به علاوه نيروهاي مسلح دوره بلاتکليفي خودشان را مي گذراندند ، به خاطر شرايطي که حاکم بود . سپاه تازه داشت کارش را شروع مي کرد . ممکن بود که مساله جنگ براي سپاه يک چيز دورنماي از آينده مطرح شود . حتي اگر هم مي دانستيم که جنگ هم هست ، چيزري در سپاه نداشتيم که براي جنگ فکر کند و آ« موقع در سپاه احساس تکليف جنگي نمي کرديم .
مساله عمده درباره سپاه اين بود که سپاه به عنوان يک نيروي محافظ انقلاب عمل کند که آن روزها فقط از مسائل فوريمان بود که تازه ، براي همين مسائل هم سپاه هنوز آمادگي پيدا نکرده بود ؛ يعني ، اين در حالي بود که انقلاب ما از لحاظ انسجام و به کار گيري اسلحه و نيروهاي مسلح در بد ترين شرايط ممکن بود . مخصوصا در شرايطي که مسئوليت اداره ارتش و نيروهاي مسلح را يک فردي به عنوان نايب فرمانده کل قوا بر عهده داشت که براي آنها قابل اعتماد بود ولي براي ما قابل اعتماد نبود . در آن شرايط بود که جنگ را شروع کردند و هم ما دو کار مي بايست مي کرديم ؛ يکي دفاع و ديگري هم آموزش نيروهايمان . خوب ! اين از لحاظ موقعيتهاي آني ، نقطه ضعف ما بود و ما مي بايست هم اسلحه بخريم ، هم آموزش دهيم ، هم مهمات بخريم ، هم افرادمان را متشکل منيم و هم افرادمان را تربيت کنيم و همان روز هم به آنها احتياج داشتيم . نيروهاي دشمن نقاط حساس و حياتي کشورمان را گرفته بودند و جنگ اين طوري شروع شده بود .
ولي در سايه اين احتياج که مردم با همه وجود ، احساس کردند که نقطه قوتي به وجود آمد و اين نقطه قوت را ما به خاطر همين جنگ نا به هنگام داريم و ابين هم ازر الطاف غيبيه الهي است و از امدادهاي غيبي است که واقعا براي ارزيابيش هنوز زود است و آنرا در آينده بايد ارزيابي کنيم که خداوند چگونه ارتشي ، نيروي مسلحب را در چنين شرايطي با چيزهاي ظاهري که ما آن روزر ارزيابي نمي کرديم به وجود آورد . ملت ما به خاطر احساس نياز و به خاطر حمايت از اسلام ، مملکت ، انقلاب و وجود  دشمن در خاک کشورمان از لحلظ روحي بسيج شد که به ميدان بيايد . بهترينها به ميدان آمدند ، آن کساني که خالص ترين ب.دند ؛ چون در جنگ آن روز و هنوز هم ، غير از آمادگي براي شهادت چيزي نمي توانست سر لوحه برنامه يک جنگجو باشد ، وضع روشن است ؛ چون شما خودتان از اول بو.ديد ديگر نيازي به استدلال و توضيح ما نداريد ، فقط يک مرور تاريخي است .
بنابر اين نيروهاي مسلحي که امروز براي ما به وجود آمده ، از لحاظ شکل گيري در بهتريم شرايط بوده که اين شرايط را خود دشمن به دست خودش براي ما درست کرده است . آموزش ضمن عمل براي يک جنگو که آموزش را 5-6 ماه در پادگان تحت محافظت و با آسايشگاه ياد بگيرد ، يا اينکه آموزش را زير رگبلر گلوله ها و ميدانهاي مي و به همراه ديدن رنگ خون ، کنار جسد برادر شهيدش و معلولش ياد بگيرد . اين دو شرايط آموزش با هم خيلي تفاوت دارند . خود آمادگيش مهم بود  که چه کسي بيايد . کساني مي آمدند که خالص ترين بودند ، بعد در چنين شرايطي هم ياد مي گرفتند .
اين فضاي انقلابي کشور اين روحيه اسلامي حاکن بر مردم ، اين نيازهاي موجود به صحنه هاي سازنده جنگ و همراه با حماسه هاي پيروزي هم ، بسيار مهم بود؛ يعغني اين پيروزي هاي مقطعي و امدادهاي غيبي را که نيروهاي مسلح ما در ميدان مي ديدذند ، دائما ايمانشان را تحکيم مي کرد و همه اينها باعث شد که ستونهاي فقرات نيروهاي مسلح بوجود بيايد و محکم شود که ما چنين نمونه اي را در تاريخ بشريت نمي بينيم . خيلي ها ، مثلات در شرايط نياز ارتشي به وجود آورده اند ، بله ، چنبن مواردي هست . خيلي ها هم بر اساس تعليمات اسلامي ، نيروهايي ساخته اند  ، در تاريخ وجود دارد و براي ما هم آن مجموعه اين طوري به وجود آمد .
جامعه اسلامي انقلاب کرده ، مورد هجوم همه جانبه در داخل خاکش قرار گرفته و همراه با پيروزي هاي مقطعي و حضور فرماندهي کل قوا با آنشخصيت و حضور روحانيت در همه جا به همراه آن نيروها و تعليمات مداوم آنها ، اين مجموعه باعث شد که اين نيروي عظيم را خداوند در اختيار اسلام و در اختيارز انقلاب اسلامي قرار دهد .
اين ارزيابي ها براي دشمنان ما کار آساني نيست ، لا اقل در گذشته نمي توانستند ارزيابي کنند و نمي توانستند پيش بيني کنند . حالا ممکن است نشساه اند و ارزيابي کرده اند و مي کنند ، اما باز هم چون با معارف ما آشنا نيستند ، نمي توانند درست ارزيلبي کنند . بنا براين باز تحليل مادي مي کنند .
تحليلهاي مادي ، همه چيز مطلب را به تحليل گر نمي دهد . يک چنين نيرويي در دنيا به وجود آمده که براي استکبار جهاني ، بخصوص براي آمريملاييها و بچه شيطانهاي آمريکا نيروي بسيار وحشتناکي است . حالا سپاه ، بسيج ؛ ارتش جمهوري اسلامي و نيروهاي مسلح به طور کلي به يک کابوسي تبديل شده است . پر يروزها در ايتاليا چند تا عرب را گرفتند و – که حالا چقدر صحيح است يا نيست اصلا نمي دانيم – گفتند که لبناني هستند در کاخ سفيد واشنگتن ، خواب از چشم آنها در مي آيد که مي گويند اينها ايراني هستند . هر جاي دنيا که يک حرکت ضد استکباري مي شود ، آن را يک جوري منتسب مي کنند به ايران . واقعا هم اين طور نيست . هر چه هم خودشان را کنترل مي کنند که نگويند و دائما ما را بزرگ نکنند ، اما بالاخره مي گويند و اين برايشان کابوس شده ، البته اين واقعي هم هست ؛ يعني واقعا نيروي عظيمي است تعداد اين نيروهايي که در گزارشات آمار اين روزها گفتند که سه ميليون بچه مسلمان را – بسيجيها را – تعليم داده اند که در اين مدت کوتاه ، اين خيلي عظيم است .
خوب ! از اين سه ميليون که ما مي بينيم ، اگر نصفشان هم آمده باشند و بخواهند هميشه در ميدان حاضر باشند ، يک چنين ارتشي ، نيروي نظامي در هيچ کجاي دنيل نيست و ممکن است نيرو جمع کنند و ده ميليون هم زير پرچم بياورند که فرمانده اش و سرباز و بسيجي اش و اينها اسلحه بر مي دارند و دنبال تانک راه مي افتند و با کلاشينکوف ، خودش را بالاي تانک مي رساند و آنجا با قنداق بر سر راننده تانک يا مسلسل چي تانک مي زند و اينقدر پيش مي رود ، جلو اين جور آدم ها را که نمي شود گرفت .در بين نيروهاي ارتشي ، اين طور نيرويي به وجود آمده که مسلح به ايمان ، مسلح به ايدئو لوژي انقلابي و متحرک از درون خودش .
من خيال مي کنم در تمام دوره هاي نظام ايران ، هيچ وقت به اندازه همين دوران جنگ ، کمتر از اين دوران جنگ ، فشار روي گرده مردک ، براي آمدن به نظام وظيفه وارد نشده بود . واقعا اين طوري است ، يعني اين قدر نيروي داوطلب به ميدان مي آمد که احساس نمي شد که ما حالا اجبار کنيم که مردم براي انجام وظيفه سربازيشان بيايند . مردم به اختيار خودشان و سربازها هم داوطبلبانه مي آمدند ، هم سربازهايش و هم بسيجهايش، اين گونه بودند  . آنهايي که به ميدان مي آمدند اين طوري هستند . حالا يک استثنايي هم ممکن است داشته باشد .
چنين ارتشي باعث خشم اينها شده و اين را هم بدانيد که هر چه از آنها به ميدان بيايد براي اينکه نگذارند چنين جرياني که هنوز هم شکل تکاملي دارد تا در دنياي اسلام پا بگيرد و باز هم تلاش خواهند کرد . آن خشمي که شما در دل دشمنان خدا وارد کرديد ، عميق ترين خشم است که استکبار جهاني در عمرش چشيده است و احساس وحشتي که آنها را گرفته است ، عميق تر از اين حرفهاست .
داستان رو شدن روابط آمريکا و عراق ، از نظر ما ، چيز تازه اي نيست ؛ يعني از لحاظ ميدان جنگ ، هيچ نيست بلکه شايد يک قدري ضعيف تر شود . آمريکا تا به حال چون رابطه نداشت ، پشت پرده بد تر رفتار مي کرد . همين گزارشات ناقص ، اين روزها مي گويد که در سال گذشته يک ميليار و هفتصد ميليون دلار ، آمريکا به عراق اعتبار داده است که عراق کالاي اساسي از آمريکا وارد کند . کالاهاي اساسي در يک کشور در حال جنگ از اسلحه هم مهمتر است . اجازه دادند ، قند و شکر و کالاهاي مورد نياز جبهه را بياورد که مي دانيم مواد شيميايي و همه چيز هم توي آن بوده است . به اردن ، عربستان ، کويت ، مصر ، سودان ، مراکش  و اسرائيل و همه اقمارشان چراغ سبز نشان داده اند که آن جور با عراق رفتار کنند .
آمريکا علنا در جنگ شريک بود، اما رابطه قطع بود و آن جوري هم به صرفشان بود ولي اينقدر فشار به گرده شان آمد و مساله را رو کردند . احمقانه در اظهاراتشان گفتند که در سال 1975 ما مي خواستيم رابطه برقرار کنيم ، ولي اقدام رياکارانه نکرديم ، کار به جايي رسيد که اسرائيل هم از اين رابطه اظهار تاسف ببينيد ، اين رسوايي جهاني است .
اين عراقي که هفت ، هشت سال پيش جبهه پايداري را تحريم مي کرد ، سوريه ، الجزاير ، ليبي ، يمن را تحريم کرده بود و مي گفت که اينها محافظه کار هستند . ما با اينها در يک جبهه عليه اسرائيل کار نمي کنيم و  به اين دليل به جبهه نمي رفت ، حالا کارش به جايي رسيده که نماينده عراق با ريگان مي نشيند . در دو طرف آن بخاري و به آن صورت صميمي حرکت مي کنند ، نماينده اسرائيل همه نشسته و دارد لبخند مي زند . مي گويد به ما ضرر  ندارد ، چرا ما مخالف باشيم . چطور مي شود يک کشور عربي چهارده ، پانزده ميليوني داشته باشد و اسرائيل از اين رابطه احساس نگراني نکند ؟ مساله بزرگي است اين تضادي که آمريکاييها در آن گير کرده اند ، آخر از اين تضاد چگونه بيرون بيايند ؟
کشورهاي اسلامي همچون عربستان ، کويت ، مصر و کشورهاي ديگر اسلحه دهند ؟ فرانسه غير مستقيم به عراق اسلحه مي دهد . آمريکا هم اسلحه مي دهد ، براي ما آمريکا و فرانسه فرق نمي کند . هيچ اطمينان هم ندارد که اين اسلحه ها سر نوشتش در سالهاي آينده ، ؛ مثل اسلحه هايي که به شاه در گذشته دادند ، نشود ! چه کسي مي تواند امروز تضمين کند که دو سال ديگر ارتش عراق مثل ارتش امروزي ايران با آمريکا نمي جنگد ؟ اين قابل تضمين و قابل پيش بيني نيست .
اين مساله در کويت ، عربستان و مصر هم به اين ترتيب است . اف شانزده مي دهند ، به اندازه ي اسرائيل به آن اعتبار مي دهند و به آن کمک مي کنند و دائما مسلحش مي کنند . دانشجويان الازهر و دانشگاه هاي ديگر و مردم مصر صحنه هايي که اين دو سه روز در قاهره داشتند ، مثل روزهاي انقلاب ماست که داشت شروع مي شد . واقعا صحنه ها و شعارهايش مثل اين است  . خوب ! چنين جايي – مصر – با پنجاه ميليون جمعيت ، آن  هم با آن سوابق اسلامي اش که امروز دارد ، احساس ذلت مي کند . مردمش مي بيند که با مراکش و اينها هم پيالکي شده و مخالف جبهه مترقي عرب حرکت مي کند . مصري که قبلا در غرب کانال سوئز با اسرائيل مي جنگيده و اين همه شهيد داده و حالا پرچم اسرائيل را در قاهره مي بيند که بلند است .
تحقيقا احساس خفت مي کند ، اين چنبن ملتي براي آمريکا قابل اعتماد نيست که به آن اف شانزده و يا هواپيماهاي آواکس بدهد . آمريکا گرفتار يک چنين تضاد شديدي است . اين اسلحه ها را مي دهد و بنده هم اين بشارت زرا مي دهم ، البته ما علم و غيب که نمي دانيم ، ولي با ديدن مسائل سياسي و با تحليل آينده اي که آدم مي تواند ببيند ، بيشتر اين اسلحه ها يک روز عليه خود آمريکا و عمال آمريکا در منطقه به کار گرفته خواهد شد . اين پيش بيني خيلي ساده است که چنين چيزي صورت گيرد ./
اين از گرفتاري هايش است ، درست مثل يک مريضي است که آمپول تخديري مي زند و مي داند که اين آمپول تخديري قلب ، اعصاب و عروقش را در آينده دچار مشکلاتي مي کند ، ولي چاره اي ندارد . حالا اينها را وادار کرده که اين تخدير را تحمل کنند والا ماهيت اينها ماهيت بسيار کثيفي است . ماهيت استکبار را که شما مي بينيد .
تئاتري که دو سه شب پيش تلويزيون شبکه اول نشان داد – من فرصت کمي پيدا مي کنم که تئاتر و يبا فيلمها را نگاه مي کنم – آن تئاتر را ديدم و خيلي گويا بود ، نمي دانم شما ديديد يا نه ؟ اين از کارهاي با ارزش هنرمندان است که توطئه هاي شوم تاريخ استکبار را به اين صورت مجسم کرده بودند . در تئاتر ماهيت آمريکا ، انگليس ، آلمان ، روسيه ؛ اتريش ؛ ايتتاليا ، فرانسه و بعد اسرائيل را نشان دادند. و حالا مهمتر از همه اين چيزها ، من خيال مي کنم يک جايزه بايد به اين گونه هنر مندان داده شود که اين تاريخ چند قرن را به اين صورت در دو ساعت به شکل خوبي نمايش مي دهند . شيرين تر از همه آن ، داستان اسرائيل و عرب بود . آنچه مربوط به بحث من است ؛ اين قسمت عربهايش بود که اين گونه گول مي خوردند که اسرائيل با آن قيافه مزدور صهيونيست به ميدان آمد و عرب  که ساده لوحانه رفت و جهاد مي کرد ولي هنگامي که شک مي کرد سرش کلاه مي رود ، بر مي گشت و با يک نصيحت فريب کارانه عمال ريتانيا ، دوباره گول مي خورد . دوباره بر مي گشت و به نفع آ«ها ، عليه ملتش در دنياي عرب مي جنگيد و عثماني را متزلزل کرد . عرب به نفع آنها جنگيدذ و ارتش استکبار را پيروز کرد ، بعد هم فلسطين و همه اين سرزمينه را هم از دست داد .تاريخ مجسم همه کشورهاي عربي را ما در آ« تئاتر ديديم .
ملتها اگر هوشيار نباشند دچار آن گونه سر نوشتي مي شوند . اين موضعي که ملت ايران و انقلاب ما و مهمتر از همه رهبر ما گرفته است و اين درکي که در جامعه ماست ، اين گونه طعمهايي را که آمريکاييها ، استکبار و ملتها نسبت به کشور ملا داشتند ، اينها را از دست آنها گرفته است ، هر چند که اينها فريبکاري کنند ، ملت ما روشن تر و قاطع تر مي شود در اين پانصد سال گذشته اخير ، در برخورد استکبار با ملل مظلون دنيا چنين چيزي سابقه ندارد و اين خشمي که دل آمريکاييها ، روسها و ديگران را بع درد آورده ، اين است که ملت هوشيار و اسلحه به دوش انقلابي ، با اين گونه فداکاريها موضعهاي روشن سياسي و نظامي حرکت مي کند . آنها چنين خطري را در برابر خودشان مي بينند . ما هم چنيبن دشمن عظيمي را در برابر خود مي بينيم .
بايد بسيار هئشيار باشيم . آنها هر حيله اي از دستشام بر مي آيد عليه مل خواهند کرد . يکي از آفتهايي که ما را تهديد مي کند – گاه ساده انديشي و سطحي نگري بعضي از بچه هاست که البته آدم مي داند که به خاطر حسن نيت است – آفت ساده انديشي است و مسلمان هستند . خطرش را کم  مي بينند ، اما خود ما بايد هميشه مواظب باشيم . در شرايط فعلي ، مهمترين مساله براي ما ، مساله جنگ است . خوب ! همه ملان هم قبول داريم . حالا اتحاد و اتفاق مثل نان شب ، مثل گلوله اي براي سرباز در سنگر است ، ضرورت دارد . اگر اين اتحاد يک روزي خداي ناکرده در بين ارتش و سپاه و بسيج ، و .... بين افراد خود  ارتش نخدوش شود ، خيلي خطرناک است و خيلي ساده لوحانه است که کسي نفهمد ، يعني ، يا سپاهي يا کميته اي يا ارتشي اين قدر شعور نداشته باشند ، در حالي که هر روز احتمال مي رود که بخواهيم حمله سر نوشت سازمان را شروع کنيم . در پي مسائلي مانند اين باشند که چرا به او حمله کرديد ، يا چرا به اين صورت نيرو آزاد کرديد ، يا چرا مثلا فلان کس هست و يا فلان کس نيست . اين حرفها  باعث تفرقه مي شود . اگر بنا باشد که افرادي ، اين گونه مسائل ، برايشان مسئله اول باشد ، يا بايد نادان باشند ، يا بايد شکل ديگري داشته باشند ؛ يعني بايد يک شيطاني در وجود خود داشته باشد ، و الا خون مطرح است ؛ يعني ما حالا همه چيز را در راه خدا گذاشتيم و با هم داريم عمل مي کنيم .الحمد الله ما اين انسجام را در نيروهاي مسلحمان به کلي مي بينيم و اين هوشياري را همن در بچه هايمان  مي بينيم ؛ اما مواظبت کنيد .
شيطانها خيلي جاها هستند ، عرض کردم آنها از هيچ چيز دريغ نمي کنند و هر جا نطلفه اختلاف ؛ بين بنده و يک روحاني ديگر ، بين قم و تهران ، در مجلس ، بين مجلس و دولت ، بين اين وزير و آن وزير و ... هر جا که ببينند ، فوري اين تخم اختلاف را مي کارند و پشتش هم مي ايستند .الحمد الله  عوامل آنها ديگر در درون ما نيستند و يا آنقدر ضعيف هستند که ديگر نمي توانند کار سر نوشت ساز کنند ، منتها دشوار است ، دشمن زخم خورده ،؛ ما زخمي است کهع از هيچ چيز دريغ نمي کند .
ما بايد هوشيار باشيم و اين وحدتي که شما امروز داريد ، برادران بسيجي ، سپاهي . ارتشي اين را به عنوان يک کائه آسماني و به عنوان يک هديه اي که خداوند از طريق رهبري ولايت فقيه يه شما داده است ، حفظ کنيد و اين مجاني به دست نمي آيد و در سايه خون شهدايتان به وجود امده است که بايد اين را حفظ کنيد ، البته هميشه هم آدم حرف دارد ، مساله دارد، اختلاف نظر دارد ، آن دو برادري که با هم به قلب دشمن هجوم مي آورند ، ممکن است همان ها هم در شيوه جنگ اختلاف نظر داشته باشند . يکي معتقد باشد که جايش اينجا بود ، يکي مهپعتقد باشد که جايش نبود ، اما ديگر در سنگر جاي اين بحث ها نيست . حالا يا بايد گلوله بزني يا گلوله بخوري . بحث اختلاف و اختلاف نظر بايد در جاي ديگري ، وقت ديگري ، حل شود . الحمد الله ، اين 5 سال ما را فولاد آبديده کرده و ياد گرفتيم که چگونه با مسائل درون خودمان برخورد کنيم . ما صفا و صميميتي که در ميان رزمندگانمان مي بينيم . خيالمان از اين جهت هم راحت است .
ان شا اله با کمکي که نمايندگان امام در سپاه ، بسيج و ارتش دارند و هدايتي که مي کنند و نصايحي که مي کنند ، رزمندگان ما هميشه بتوانند با انوار آسماني که از طريق معرف الهي در اختيار شان قرار مي گيرد ، راه خودشان را بپيمايند و روزي برسد که ما از مساله جنگ فارغ شده باشيم و بنشينيم اينجا و براي بهتر تشکيلات دادن و بهتر آماده شدذن براي دفاع جهانيمان آماده شويم . شما را به خدا مي سپاريم ، ان شا اله اين سمينار ، سمينار مبارکي خواهد بود. خداوند سايه رهبر عظيم الشان را بر سر ما نگه دارد .                  والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته
 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین