پاسخ تحليلي به چرايي آغاز و پايان جنگ تحميلي در گفتوگو با هادي نخعي /1
هادي نخعي در گفتوگو با پايگاه اطلاعرساني و خبري جماران، به تشريح فضاي دوران دفاع مقدس و چگونگي رخداد جنگ پرداخت و گفت: اگر جهاني را که آدم در آن تنفس ميکند و داراي ارزشهاي مشخص است به عنوان يک پاراديم در نظر بگيريم، يک تحول پارادايميک رخ داد که در واقع افرادي که در دوره جنگ بودند، چه کساني که ميجنگيدند و چه کساني که نگاه ميکردند، جهان ديگري را ميديدند و الان جهان ديگري را ميبينند. فکر ميکنم ابتدا بايد تفاوت اين دو جهان را توصيف کنيم. اگر ما درک کنيم که اين حوادث در چه مقطعي زماني اتفاق افتاده و حوادث جنگ در چه مقطعي بوده و ما الان در مقطع ديگري هستيم، قضاوت ما در اين رابطه ميتواند منصفانه و عادلانه باشد. در غير اينصورت اگر به اشتباه جهان امروز و شرايط امروز را با آن روز يکي تلقي کنيم، و با يک نگاه واحد و يک معيار اندازهگيري کنيم و تصور کنيم که ميتوان با يک نگاه هر دو مقطع زماني را ديد، دچار اشتباه ميشويم و هرچه سعي ميکنيم توضيح بيشتري بدهيم دچار ابهام بيشتري ميشويم.
نخعي با تاکيد بر اين که اين دو جهان نيازمند دستهبندي و دستهبندي آنها نيازمند مقدمهاي براي شناخت موقعيت آغاز جنگ در آن مقطع زماني است، گفت: وقتي جنگ شروع شد ما در يک فضاي دوگانه قرار داشتيم. به اين معنا که يک مقدار قبل از اين فضا وضعيت انقلابي بود. بعد از وضعيت انقلابي، نظامي توسط انقلاب تاسيس شد که نظام معمولي نبود. يک نظام که قانون در همه جا حاکم باشد، نهادهايش مستقر باشند، يک حکومت پاسخگو باشد، نبود. نيروهايي که در استخدام مردم بودند يعني مردم به آنها حقوق مي دادند و آنها طبق قانون موظف بودند کار مشخصي را انجام دهند و… ويژگي هاي مشخصي که يک نظام حکومتي بايد داشته باشد را نداشت. در عين اينکه نظام حکومتي جديدي در اثر انقلاب به وجود آمده بود، اما هنوز اين نظام مستقر نشده که ما به آن وضعيت دوگانه مي گوييم. به اين معني که هم وضعيت انقلابي است و هم جنبشي-ساختاري. پس مرحله اول وضعيت انقلابي است. سپس وارد وضعيت دوگانه جنبشي - ساختاري مي شويم که در اين فضا حق تقدم و غلبه با فضاي انقلابي است ولي نه به طور مطلق. در واقع حکومت شروع به کار کرده و قانون وجود دارد. وزارت کشور وجود دارد. دادستاني هست. مجلس در حال برقراري است. قانون اساسي در حال تصويب است و قوه قضاييه و شوراها در حال شکل گيري هستند و به طور کلي جنبه هاي مختلف حکومت در حال شکل گيري است و آنهايي که شکل گرفته اند هم هنوز کاملا مستقر نيستند. در اين شرايط چيزي که خلا قانون و نظم کاملا مستقر را پرمي کند، وضعيت انقلابي است. پس وضعيت انقلابي همچنان به شکل يک تداوم دنباله دار وجود دارد ولي اين گونه نيست که بگوييم وضعيت، انقلابي است.
وي در ادامه افزود: با اعلام جمهوري اسلامي و قطعي شدن پيروزي آن در 22 بهمن 57 و اعلام رسمي آن در فروردين 58 وارد فاز جديدي شديم که به آن وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري ميگوييم. اين وضعيت دوگانه به تدريج حرکت ميکند، جلو ميرود و وضعيت جنبشي آن کمتر شده و وضعيت قانوني پررنگتر ميشود. تا به وضعيت ديگري ميرسيم که همچنان دوگانه است ولي اين بار جنبشي- ساختاري نيست و تبديل به وضعيت ساختاري- جنبشي شده است. يعني تقدم با ساختار و نظام و قانون و نهادهاست. اين وضعيت هم ادامه پيدا ميکند تا به تدريج گرماي ماهها و سالهاي ابتدايي هم افت کند و پس لرزههايش تمام شود و به تدريج همه در فضايي قرار ميگيرند که قانون حکومت ميکند و مشروعيت از حالت ساختاري انقلابي تبديل ميشود به حالت فقط ساختاري و حکومتي. بعد از اين ديگر تحت عنوان حرکت انقلابي نميتوان قانون را زير پا گذاشت و بيقانوني مورد سرزنش قرار ميگيرد. در حاليکه در وضعيت انقلابي اصلا قانوني وجود نداشت و شما طبق معمول انقلاب حرکت مي کرديد. رفتار انقلابي کاملا پسنديده بود. در وضع دوگانه ي جنبشي- ساختاري هم رفتار انقلابي وجود داشت و هم رفتار قانوني و اتفاقا رفتار قانوني با رفتار انقلابي محک ميخورد. چون هنوز غلبه با رفتار انقلابي بود. در وضعيت دوگانه دوم که ساختاري- جنبشي است باز هم رفتار انقلابي وجود دارد ولي اين رفتار انقلابي نميتواند با قانون تقابل داشته باشد و اگر هم تقابل پيدا کند به نحوي مورد توجيه ديگران قرار ميگيرد. در واقع در اينجا قانون و نظام قانوني روز به روز پررنگ تر و عزيزتر ميشود تا اينکه کلا وضعيتهاي دوگانه تمام ميشود و يک نظام مستقري سرکار ميماند که البته چون از انقلاب گرفته شده در پايههاي حکومت، ارزشهاي انقلاب وجود دارد. ارزشهايي مثل استقلال، آزادي، عدالت و… ولي کاملا همه چيز از مقام رهبري تا ساير ردههاي قدرت با قانون ميآيند و ميروند و ديگر اينطور نيست که چون کسي هژموني کاريزماتيک يا رهبري انقلابي اجتماعي يا پرستيژ اجتماعي داشته باشد کارهاي باشد.
تداوم انقلاب به معناي استقرار قانوني و مقتدرانه يک نظام حکومتي است که روي ارزش ها و پايههاي انقلاب استوار است
وي در ادامه افزود: پس از استقرار حکومت، يک قواعدي وجود دارد. انتخابات تک حزبي يا چند حزبي يا... هر شکلي که داشته باشد در چارچوب اين قواعد کارها شکل ميگيرد. هرچند افرادي که هستند وارثان آن وضعيت انقلابي بودند و در مبناها، انقلاب به معناي ارزشهاي پايداري همچنان وجود دارد ولي نه به معناي رفتار انقلابي. در واقع وضعيت انقلابي به پايان ميرسد و ماموريتي که بر عهده انقلاب بوده به معني استقرار ارزشها را يک نظام قانوني عهده دار شده و اين ماموريت را جلو ميبرد. به اين معنا تداوم انقلاب در بعضي نظريات وجود دارد. تداوم انقلاب در بعضي نظريات اصلا وجود ندارد و در بعضي نظريات تداوم انقلاب به معناي استقرار قانوني و مقتدرانه يک نظام حکومتي است که البته روي ارزشها و پايههاي انقلاب استوار است و اهداف و آرمانهاي انقلاب را در نهايت به عنوان اهداف متعالي پيش رو دارد. به طور مثال يک نظام حکومتي ميخواهد زمينهسازي دوران ظهور را که دوران عدل است برقرار کند. اگر حکومتي باشد که عهدهدار پيش بردن چنين فضا و زمينهساز آن باشد، يک نوع تداوم انقلاب صورت ميگيرد. ولي به هيچ وجه تخطي از نظام قانوني ديگر وجود نخواهد داشت. چون يک قانوني امضا شده و نسبتها توسط اين ميثاق مشخص شده است. ممکن است کسي اعتقاد چنداني هم به اين قوانين نداشته باشد ولي براي تداوم زندگي اجتماعي ناچاريم حداقل هنجارهاهايي را بپذيريم.
مدرس دانشگاه اميرکبير در ادامه گفت: براي اين که جنگ را ترسيم کنيم که در چه فضايي به وجود آمد، لازم است زمينهها و محيط جنگ را ترسيم کنيم. پس از بهمن 57 وضعيت انقلابي تمام ميشود و وارد مرحله دوگانه جنبشي - ساختاري ميشويم. ميدانيم که در اين وضعيت همه گروهها هستند. پرتحرکاند و حتي اسلحهها را تحويل نميدهند و مسائلي که مقتضي آن زمان است، وجود دارد. وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري تا زمان فتح خرمشهر ادامه پيدا ميکند . چون از آن زمان به بعد همه ميپذيرند که با يک نظام مستقر سروکار دارند. انگار که ديگر همه به اين باور رسيدهاند که اين نظام بحرانها را پشت سر گذاشته و توانسته حکومتش را حفظ کند. دشمن خارجي را بيرون کرده و در داخل هم گروههاي محارب چون منافقين (مجاهدين خلق و سازمان چريک ها و...) که دست به اسلحه برده اند، تکليفشان يک سره شده يا به خارج از کشور رفتهاند و ديگر در داخل مدعي مسلح به معني جنگ داخلي وجود ندارد. اين اتفاق از سوم خرداد 61 افتاده است که ميتوانيم به عنوان مقطعي در نظر بگيريم که وضعيت دوگانه ما قسمت اول را پشت سر گذاشته و وضعيت دوگانهاي که تقدم با انقلاب است تمام ميشود. از اين به بعد ديگر رنگ قانون و امنيت ملي را پررنگتر ميبينيم و کم کم جناحبندي داخل حکومت شروع ميشود. طبيعي است که وقتي احساس امنيت وجود دارد، تاسيس شروع ميشود و در تاسيس اختلاف نظر وجود دارد. يعني حزب جمهوري که يکپارچه در مقابل مجاهدين خلق است حالا طيفبندي مي شود به ميرحسين موسوي، عسگراولادي، ولايتي، جاسبي، هاشمي رفسنجاني و ... سازمان مجاهدين انقلاب همينطور، جهادسازندگي همين طور، سپاه همين طور. البته در سپاه، امام خميني(س) ميفرمايند که کساني که جناحبندي سياسي دارند به حزبهاي خود بروند و جناح بندي سياسي ديگر در سپاه نباشد. همان موقع کساني که جناحبندي سياسي داشتند از سپاه رفتند. عدهاي هم که ممکن است نرفته نباشند، توجيهاتي براي خود داشتند. به هر حال کساني که به حرف امام وفادار بودند، سپاه را ترک کردند و همه جا اين طيف شکل گرفت. يک زماني به آن چپ و راست و ميانه گفتند. بعدها ميرسد به اصول گرايان، اصلاح طلبان، راديکال و ...
تفاوت دو فضاي ساختاري و انقلابي در قانونمند شدن فضاست
نخعي در ادامه تشريح وضعيت دوگانه دوم افزود: يک مرحله مهم جنگ را در مرحله جنبشي – ساختاري قرار داشتيم که تقدم با وضعيت انقلابي بود و از خرداد 61 وارد وضعيت دو گانه ساختاري – جنبشي شديم که تقدم با نظام قانوني بود. البته اين که ميگوييم از خرداد 61 نه اين که ناگهان در يک روز اين تغيير اتفاق افتاد. اين فضا ابري است و به تدريج افراد خود را در يک فضاي قانونيتر حس ميکنند زيرا ديگر يک احساس آرامش و امنيت بيشتري وجود دارد. تهديد دشمن داخلي و خارجي تا حدودي مرتفع شده و حالا در فضاي جديدي هستيم. البته در حال حاضر هم حتي برخي معتقدند هنوز ما در اين فضاي دوگانه دوم قرار داريم. بعضي هم در خارج از کشور معتقدند که ما در وضعيت گذار هستيم و جمهوري اسلامي بايد برود و سرنگون شود و نظامي ديگر جايگزين شود. برخي طرفداران جمهوري اسلامي هم در اين توهم هستند که هنوز مانند وضعيت انقلابي ميتوانند هر کاري که بخواهند بکنند. کاري به اين اقليتها نداريم اکثريتي که مورد نظر ماست و نسل جديد هم در آن قرار ميگيرد مرحله ساختاري-جنبشي را هم ديگر نديده و پشت سر گذاشته است.
هادي نخعي در ادامه گفت: شايد يک زمان مناسب براي پايان مرحله دوگانه دوم را بتوانيم آذرماه 1367 در نظر بگيريم. در آذر 67 امام خميني(ره) پيامي دادند در پاسخ به عدهايي از نمايندگان مجلس که نامهاي به حضرت امام نوشتند و اظهار داشتند که شما گاهي کارهايي انجام ميدهيد که در چارچوب قانون نيست. چون در آن زمان حضرت امام وضعيتي داشتند که کسي نميترسيد با ايشان صحبت کند و مورد اتهام و سرزنش قرار گيرد. امام بسيار صريح پذيرفت که به دليل اضطرارهاي جنگ و انقلاب اين اتفاق افتاده است. ولي در اين زمان که جنگ به پايان رسيده در نظر داريم که همه به قانون برگرديم. اين به اين معني است که وضعيت دوگانه دوم ساختاري- جنبشي به پايان ميرسد. زيرا بالاترين مقام حکومتي که خود بنيانگذار است ميگويد شرايط اضطرار به پايان رسيده است. خراداد61 وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري تمام شد. آذر 67 يعني چندماه مانده به رحلت امام وضعيت دوگانه ساختاري-جنبشي تمام شد و ما از آن به بعد يک نظام قانوني مستقر داريم که ديگر در چارچوب قانون پاسخگوست و در قانون اساسي حتي بالاترين مقام نظام را که توصيف ميکند آن را مشمول وظايف و مسووليتهايي معرفي ميکند. مسووليت بر عهده داشتن يعني چارچوب و قواعدي وجود دارد که عدهاي از افراد ميتوانند طبق روال خاصي مسوول را مورد سوال قرار دهد. در حالي که امام خميني( ره) افراد را از خيابان جمع کرده و حکومت تشکيل داده است. اين تفاوت دو فضاست.
وي در ادامه با اشاره به کادرسازي زمان جنگ در آن فضا گفت: ما بازگويي و مرور دوران جنگ و انتقال ارزشهاي آن دوران، بسيار ضعيف آن را منتقل ميکنيم و بيشتر هم بار حماسي و عاطفي آن را در نظر ميگيريم تا عقلانياش را. اين کادرسازي که در وضعيت انقلابي آغاز شده بود، در وضعيت دوگانه جاي رشد و نمو اين افراد است. چون ساختاري مانند بسيج و سپاه وجود دارد که مثل ارتش کلاسيک نيست که يک فرد انقلابي پر شور و شر در آن احساس سکون کند. يعني يک درجه به او بدهند و بگويند از بالا دست خود اطاعت کن و به پايين دست خود دستور بده. تجسم کنيد وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري با تقدم وضعيت انقلابي مجال ميدهد به مثلا حسن باقري که خبرنگار است وي در فضا، ميدان عرض اندام پيدا ميكند. هيچ وقت ما نميتوانيم امثال حسن باقري و بقيه فرماندهان سپاه را که عهدهدار جنگ بودند، در يک دانشکده افسري تربيت کنيم. امروز اگر قرار باشد يک کادر نظامي داشته باشيم چارهاي نداريم جز اينکه در دانشکده اين افراد را بسازيم. الان فضا خيلي متفاوت است يا مثلا شهيد صياد در ابتدا با احساس تنگي از چارچوبهاي ارتش به دنبال فضاي بازتري است و به سپاه نزديک ميشود ولي بعدا که به تدريج وقتي وارد مرحله ساختاري- جنبشي ميشويم، شهيد صياد مثل کلاهدوز و بقيه نميآيد کاملا آزادي بسيجي و سپاهي را اعمال کند و شما ميدانيد که شروع درجه دادن بعد از جنگ آغاز شد و تا پايان جنگ چند نفر سرتيپ داشتيم. يکي دو نفر که از قديم مانده بودند بقيه هم اهميتي نميدادند که فرمانده لشگري داشته باشند که سر تيپ نباشد. امروز خندهدار است که کسي پايينتر از سرتيپ عهدهدار مسووليت نظامي مهمي باشد. ولي در آن مقطع زمان اهميتي نداشت. اين هم از تفاوتهاي دو فضاست.
آزادي خرمشهر مديون وضعيت انقلابي و انقلاب مديون خرمشهر است
نخعي اين تفاوت را در جنبههاي مختلف اجتماعي موثر دانست و افزود: پس کادرهاي جنگ ساخته ميشود، پرداخته ميشود، نظم کمرنگ متناسب با نيروهاي انقلابي را به خود ميگيرد و وقتي جنگ تمام ميشود، تازه ما کم کم نظام را از وضعيت دوگانه به وضعيت قانوني و نظامي مستقر تبديل ميکنيم که ديگر سپاه فرماندهي و سلسله مراتب دارد و درجه دادنها شروع ميشود. تا مدتي هم در برابر درجه دادن مقاومت ميشد ولي چارهاي نيست چون محيط عوض شده و کساني که فضا را عوض کردند چارهاي نداشتند. اين سير ناگزيري بود که بايد طي ميشد و به ناچار بايد يک نظام مستقر قانوني پاسخگو داشته باشيم ولي ويژگي بارز جنگ ما اين است که با انقلاب پيوند دارد.
يعني در عين اينکه کشور چيزي ندارد، سران ارتشش پراکنده شده و در تير 59 کودتاي نوژه بقاياي آنها را متلاشي ميکند، مخصوصا نيروهايي که در خوزستان هستند. چون خيلي از کادرهاي لشگر 92 به طور مشخص فرماندهانش فرار ميکنند و به عراق ميروند. بنابراين وقتي جنگ شروع ميشود فضا کاملا تحت تاثير وضعيت انقلابي است. مقاومت انقلابي سامان داده ميشود، در عين اين که ارتش هست. هر کس نيروهاي مسلح را به لحاظ ارتشي بودن حذف کند کاملا اشتباه کرده. اين وضعيت دوگانه است و تقدم با حالت انقلابي است يعني حتي خود ارتش که منظم است هم اگر بخواهند پويايي داشته باشند بايد به سمت نيروهاي انقلاب بکشد. اين به اين معني نيست که آن نظم به درد نميخورد. اگر به درد نمي خورد امام حفظش نمي کرد. ولي به طور طبيعي بايد وضعيت دوگانه به سمتي برود که کاملا وضعيت نظام قانوني مستقر شود. اين کوششي است براي بيان تفاوت جهان امروزي ما و جهان آن دوران و ربط اين تحولات پارادايميک به خود پديده انقلاب.
وي افزود: فتح خرمشهر، خود مديون وضعيت انقلابي و وضعيت دوگانه جنبشي- ساختاري است. اگر وضعيت دوگانه جنبشي- ساختاري نبود، خرمشهر طبق موازنه معمولي قدرت آزاد نميشد. چون ما از پس ارتش عراق برنميآمديم. اين مسالهاي است که ديگر قابل تکرار نيست. امروز هيچگونه امکان ندارد که بگوييم وضعيت انقلابي را تجديد کنيم. آن روز فضا ايجاب ميکرده و فضاي دوگانه باعث رشد نيروي انقلابي شده و نيروي انقلابي جبههها را پر کرده و خرمشهر را آزاد ميکند. متقابلا بهره و ثمرهاي که آزادي خرمشهر ميدهد باعث ميشود نيروهايي که به ارزشهاي انقلابي اتکا کردند، جان تازه بگيرند و ثمره وضعيت انقلابي را بچشند و در تداوم وضعيت انقلابي بکوشند. ولي اين تداوم حرکت همانطور که گفته شد به سمت گسترش وضعيت انقلابي نميرود بلکه به سوي وضعيت دوگانه ساختاري- جنبشي حرکت ميکند. اين حرکت طبيعي جامعه است.
نخعي گفت: فرض ميکنيم خرمشهر آزاد نميشد. آزاد نشدن خرمشهر مثل کاردي که فرو ميرود در بدن و مرتبا از آن خون ميرود در واقع اصالت و درخشش و حقانيت انقلاب را زير سوال ميبرد. در واقع چنين نتيجهگيري ميشد که انقلاب اسلامي آمده باعث جدايي پاره تن ايران شده است. زيرا ارتش شاه ارتش قوياي بود. اگر خرمشهر آزاد نميشد اين نتيجهگيري در ميان عامه اتفاق ميافتاد. عراق نام مُحَمَرِه را بر روي خرمشهر گذاشته بود و خيال ماندن داشت و نام اين عمليات را آزادسازي عربستان يا خودمختاري عربستان گذاشته بود. اگر چنين چيزي اتفاق نميافتاد ما اساس اقتدار انقلاب و شکوه و حقي که انقلاب در ذهن مردم ايجاد کرده بود را از دست ميداديم. پس آزادي خرمشهر خود مرهون و مديون و در واقع فرزند انقلاب است. اما به نوبه خود به نوعي مادر هم هست و متقابلا اثرگذار است که حقانيت نيروهاي انقلابي و بسيج مردمي به اثبات برسد.
براي يک ملت بسيار مهم است که پيروزي هايي به دست بياورد تا بگويد من يک ملت هستم
نخعي با اشاره به اين که با پيروزي خرمشهر براي اولين بار پس از دويست سال، ايران بعد از شکستهاي مختلف ايران و روس پيروزي به دست آورد، گفت: براي يک ملت بسيار مهم است که پيروزيهايي به دست بياورد تا بگويد من يک ملت هستم. بنابراين خرمشهر باعث تثبيت نظامي شد که انقلاب اسلامي آن را آورده بود.اما اين که آيا اگر انقلاب نميشد جنگي هم نميشد؟ نميدانيم اگر انقلاب نميشد، چه ميشد. مسابقه تبليغاتي را عراق شروع کرده بود. شواهد بسياري وجود داشت که تحقير عراق در سال 56 در مقابل شاه، صدام را در کورس تسليحاتي انداخت. شايد جنگي ميشد بسيار وحشتناکتر. ولي اين جنگ با اين مشخصات اتفاق نميافتاد. ما نبايد ساده نگاه کنيم که اگر فاکتور انقلاب را برداريم، جنگ نميشد. نميدانيم اگر جنگ نميشد، چه ميشد. آيا ديکتاتوري حکومت پهلوي در جنبههاي ديگر نابودش ميکرد و آيا استقرار نيروهاي آمريکايي مستقل در منطقه روند ديگري را رقم ميزد و آياهاي ديگري که ما را به فضاي کاملا جداگانهاي ميبرد. بنابراين نميتوانيم بگوييم اگر انقلاب نميشد جنگ هم نميشد. بله اگر انقلاب نميشد خيلي اتفاق ها هم نميافتاد و خيلي اتفاقهاي ديگري ميافتاد. ولي اين اشتباه است که بگوييم جنگ فقط در ربط با انقلاب بايد تفسير شود. اين در واقع توقف در سطح ابتدايي تحليل است.
وي در ادامه به تشريح سطوح مختلف تحليل پرداخت و گفت: ما پديدههايي مثل جنگ ايران و عراق را بايد در سطوح مختلف تحليل، بررسيکنيم وگرنه دچار اشتباه ميشويم. مثلا پايينترين سطح تحليل، سطح تحليل نخبگان است. وقتي بين دو کشور جنگ ميشود، شما در ايران، حضرت امام خميني(ره) و بهشتي و رجايي را نگاه ميکنيد که انقلابي اما صلح طلب و مدافع اسلام رحماني و محمدي هستند. در عراق صدام و حسن البکر و... را نگاه ميکنيد و ميبينيد که آنها کودتاچي و جنگطلب هستند و منتظر که از ميان همسايهها يکي ضعيف شود تا بلافاصله به او حمله کنند. پان عربيسم دارند و ميخواهند بگويند ما رهبر جهان عرب هستيم. اين در سطح نخبگان است که اگر در همين سطح بخواهيم نتيجه بگيريم ميگوييم پس فهميديم چرا جنگ شد.
در ايران انقلاب اسلامي شد و آنها هم بعثيهاي ضداسلام بودند پس طبيعي است که جنگ اتفاق بيفتد. اين درست است اما اگر در اين سطح توقف کنيم غلط است. چون سطح تحليل بالاتري هم وجود دارد که سطح تحليل ملي است. در اين سطح قبل از اين که انقلاب اسلامي اتفاق بيفتد و پيش از اين که صدام سر کار بيايد بر سر آبراه اروندرود و اينکه ايران چه جايگاهي دارد و عراق چه جايگاهي دارد به طور طبيعي مساله وجود دارد. به دليل اينکه عراق حاصلخيز و داراي گذشته متمدن است و مدعي که واقعا اگر با جنگها نابود نميشد مثل خود ايران داراي مکانهاي بسيار ارزشمندي بود و هم ايران و هم عراق ميتوانستند از کشورهاي اروپايي بالاتر باشند. عراق از نظر آبراه و ارتباط با درياي آزاد راهي دارد به نام اروندرود. تنها بندر موثر عراق که کشتيها ميتوانند بارگيري کنند بصره است.
اگر نقشه را نگاه کنيد يک خورعبدالله دارند و بندر ديگري که امالقصر است و قابليت بارگيري کشتيهاي بينالمللي و بزرگ را ندارند و عراق به لحاظ ارتباط با آبهاي آزاد خفه ميشود. پس در سطح تحليل ملي عراق براي ارتباط با آبهاي آزاد نياز دارد که يا به کويت حمله کند و مشکلش را از اين راه حل کند تا بتواند توسعه اساسي پيدا کند يا بايد هجوم بياورد به ايران. به همين دليل وقتي تصور کرد شرايط مناسب است به کويت هم زد. اگر عراق ميتوانست کويت را بگيرد و خود را به آبهاي آزاد برساند يقينا رابطه ما با عراق خيلي بهبود پيدا ميکرد. الان اروندرود براي ما امنيت ملي،اعتبار و قدرت ملي است و نميتوانيم آن را از دست بدهيم چون اگر بخواهيم حرف عراق را بپذيريم که ساحل شرقي اروندرود خط مرزي ماست با جذر و مدي که دريا دارد مدام ساحل زير آب است و نميتوانيم بپذيريم. ما به شدت بر ساحل غربي تاکيد داريم و عراقيها به ساحل شرقي و اين پايانناپذير است. زيرا ربطي به نوع نظام حکومتي ندارد. دوکشور در کنار هم هستند و به لحاظ ژئوپوليتيک يک آبراه است که دُرٌ گرانبهاي هر دو کشور است. به همين دليل به محض اينکه فضا به لحاظ ظاهري نامساعد شود يکي ميرود به سراغ آن.
پس چه امام خميني (س) ميآمد، چه نميآمد، چه انقلاب ميشد يا نه، عراق بايد مساله اقتدار و ژئوپوليتيکي خود را از طريق اروندرود حل کند. يا از راه کويت، يا از راه ايران؛ و ما هم نميتوانيم به اين ماجرا تن دهيم. ما از زمان مظفرالدين شاه و ضعيفتر از او هم نتوانستيم به اين ماجرا تن بدهيم. مثل سه جزيره. اگر سه جزيره را بدهيم ديگر حکومت مشروعيت ندارد. به ناچار چه انقلاب شود، چه نشود نميتوانيم سه جزيره و اروندرود را از دست بدهيم. مگر آنکه کلا نظم بينالملل به هم بخورد و نقشه ژئوپوليتيک منطقه عوض شود و اتفاقات غيرقابل پيشبيني بيافتد.
اين مدرس دانشگاه افزود: اکتفا به اين سطح تحليل هم کافي نيست. سطح تحليل بالاتر سطح تحليل منطقه است. در سطح تحليل منطقه خليج فارس تا اطلاع ثانوي گاوصندوق است. در حال حاضر هم همين حالت را دارد. در شکلگيري تمدن صنعتي که واقعا نقش بسيار اساسي داشته و الان هم دارد. اين گاو صندوق يعني سرمايهداري. يعني نفت آزاد و ارزان.
وي ادامه داد: اين منطقه سه قطب داشته که بالانس اين سه قطب به طور طبيعي امنيت منطقه را تامين ميكرد. عراق، عربستان و ايران. هرکدام از اين سه قطب ويژگيهاي خاص خود را داشتند. با انقلاب 1958 عراق که چپها و کمونيستها و سوسياليستها ميآيند و سلطنت طرفدار انگليسي را نابود ميکنند، يک پايه اين امنيت براي جهان سرمايهداري غرب را از بين ميبرد. دو پايه ميماند که به آن ستونهاي دوگانه يا دوقلوهاي امنيتي ميگويند. آنها ايران و عربستان هستند. اوايل دهه 1970 طرح ژاندارم (1) منطقه نيکسون ميآيد. در اينجا نميخواهند کابوس ويتنام تکرار شود و خودشان مستقيما براي دخالت وارد منطقه شوند. حالا بين ايران و عربستان يکي را بايد انتخاب کنند. بين اين دو، ايران واجد شرايط بهتري است. زيرا هم جمعيت بيشتري دارد هم ساحل بيشتر و هم از لحاظ امنيتي ايران تنگه هرمز را دارد و موقعيتش در خليج فارس بسيار بهتر از عربستان است و از طرف ديگر تنگه هرمز هم به آبهاي آزاد راه دارد. بنابراين در مجموع و نوع حکومتي که در ايران است و ادعا ميکند که حکومتي است که با غربيها راه ميآيد، ايران انتخاب و ژاندارم منطقه ميشود. بنابراين اگر در سال 56 در ظفار عمان حرکت انقلابي صورت ميگيرد، آمريکا به جاي اينکه خودش وارد منطقه شود، ايران وارد ميشود و حرکت را سرکوب ميکند. عربها هم اين حرکت را تشويق ميکنند. چون حياط خلوت سرمايهداري به خطر افتاده و شوروي ميآيد که در منطقه پايگاهي بگيرد. ايران هم توجيهي دارد که اين سمت تنگه هرمز در دست ماست و سمت ديگرش نميتواند در دست يک حکومت کمونيستي ضد ايران باشد. پس ما براي امنيت ملي خودمان امنيت سوي ديگر تنگه هرمز را برقرار ميکنيم. اين توجيه داخلي است اما اصل قضيه اين است که ما به نيابت از آمريکا در صحنه هستيم. مزدمان را هم ميگيريم. تسليحات وارد ميکنيم و ارتش را روز به روز قويتر ميكنيم.
بنيه انقلابي ما جبران کننده ضعف هاي ما در جنگ بود
وي اظهار كرد: از سطح تحليل سوم يعني تحليل منطقه که نگاه ميکنيم کاملا ايجاب ميکند که تنها رکن امنيتي منطقه که با انقلاب اسلامي ويران ميشود و متحد و ژاندرام آمريکا تبديل ميشود به دشمن آمريکا، دچار آشفتگي شود. در اين وضعيت، عراقي که ضدغرب است به ديوار حايل و امنيتي غرب براي مهار ايران تبديل ميشود. پس در اين سطح هم ميبينيم که جنگ معني دارد. از اين سطح بالاتر سطح تحليل نظام بينالملل است که بسيار مفصل است و فقط در اين سطح توجه کنيد که شوراي امنيت سازمان ملل که همه کاره صلح جهاني است در مورد ايران چه رفتاري دارد. وقتي عراق وارد خاک ما ميشود، توصيه به آرامش ميکند، بدون اين که به آنها بگويد بازگردند و صلح جهاني هم به خطر نميافتد ولي بعد از 22 ماه وقتي ما اولين قدمها را در تعقيب متجاوز برميداريم و وارد خاک عراق ميشويم پشت سر هم قطعنامه صادر ميکنند و نهايتا 598 که تا حدودي ملاحظه ايران هم شده است. اين هم يکي از سطوح تحليل مهم است. همه اين سطوح تحليل مهم هستند و از هرکدام که غفلت کنيم تحليلمان غلط ميشود. يکي از اين موارد پيدايش انقلاب در ايران است.
ادامه دارد....
منبع: ايسنا
نخعي با تاکيد بر اين که اين دو جهان نيازمند دستهبندي و دستهبندي آنها نيازمند مقدمهاي براي شناخت موقعيت آغاز جنگ در آن مقطع زماني است، گفت: وقتي جنگ شروع شد ما در يک فضاي دوگانه قرار داشتيم. به اين معنا که يک مقدار قبل از اين فضا وضعيت انقلابي بود. بعد از وضعيت انقلابي، نظامي توسط انقلاب تاسيس شد که نظام معمولي نبود. يک نظام که قانون در همه جا حاکم باشد، نهادهايش مستقر باشند، يک حکومت پاسخگو باشد، نبود. نيروهايي که در استخدام مردم بودند يعني مردم به آنها حقوق مي دادند و آنها طبق قانون موظف بودند کار مشخصي را انجام دهند و… ويژگي هاي مشخصي که يک نظام حکومتي بايد داشته باشد را نداشت. در عين اينکه نظام حکومتي جديدي در اثر انقلاب به وجود آمده بود، اما هنوز اين نظام مستقر نشده که ما به آن وضعيت دوگانه مي گوييم. به اين معني که هم وضعيت انقلابي است و هم جنبشي-ساختاري. پس مرحله اول وضعيت انقلابي است. سپس وارد وضعيت دوگانه جنبشي - ساختاري مي شويم که در اين فضا حق تقدم و غلبه با فضاي انقلابي است ولي نه به طور مطلق. در واقع حکومت شروع به کار کرده و قانون وجود دارد. وزارت کشور وجود دارد. دادستاني هست. مجلس در حال برقراري است. قانون اساسي در حال تصويب است و قوه قضاييه و شوراها در حال شکل گيري هستند و به طور کلي جنبه هاي مختلف حکومت در حال شکل گيري است و آنهايي که شکل گرفته اند هم هنوز کاملا مستقر نيستند. در اين شرايط چيزي که خلا قانون و نظم کاملا مستقر را پرمي کند، وضعيت انقلابي است. پس وضعيت انقلابي همچنان به شکل يک تداوم دنباله دار وجود دارد ولي اين گونه نيست که بگوييم وضعيت، انقلابي است.
وي در ادامه افزود: با اعلام جمهوري اسلامي و قطعي شدن پيروزي آن در 22 بهمن 57 و اعلام رسمي آن در فروردين 58 وارد فاز جديدي شديم که به آن وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري ميگوييم. اين وضعيت دوگانه به تدريج حرکت ميکند، جلو ميرود و وضعيت جنبشي آن کمتر شده و وضعيت قانوني پررنگتر ميشود. تا به وضعيت ديگري ميرسيم که همچنان دوگانه است ولي اين بار جنبشي- ساختاري نيست و تبديل به وضعيت ساختاري- جنبشي شده است. يعني تقدم با ساختار و نظام و قانون و نهادهاست. اين وضعيت هم ادامه پيدا ميکند تا به تدريج گرماي ماهها و سالهاي ابتدايي هم افت کند و پس لرزههايش تمام شود و به تدريج همه در فضايي قرار ميگيرند که قانون حکومت ميکند و مشروعيت از حالت ساختاري انقلابي تبديل ميشود به حالت فقط ساختاري و حکومتي. بعد از اين ديگر تحت عنوان حرکت انقلابي نميتوان قانون را زير پا گذاشت و بيقانوني مورد سرزنش قرار ميگيرد. در حاليکه در وضعيت انقلابي اصلا قانوني وجود نداشت و شما طبق معمول انقلاب حرکت مي کرديد. رفتار انقلابي کاملا پسنديده بود. در وضع دوگانه ي جنبشي- ساختاري هم رفتار انقلابي وجود داشت و هم رفتار قانوني و اتفاقا رفتار قانوني با رفتار انقلابي محک ميخورد. چون هنوز غلبه با رفتار انقلابي بود. در وضعيت دوگانه دوم که ساختاري- جنبشي است باز هم رفتار انقلابي وجود دارد ولي اين رفتار انقلابي نميتواند با قانون تقابل داشته باشد و اگر هم تقابل پيدا کند به نحوي مورد توجيه ديگران قرار ميگيرد. در واقع در اينجا قانون و نظام قانوني روز به روز پررنگ تر و عزيزتر ميشود تا اينکه کلا وضعيتهاي دوگانه تمام ميشود و يک نظام مستقري سرکار ميماند که البته چون از انقلاب گرفته شده در پايههاي حکومت، ارزشهاي انقلاب وجود دارد. ارزشهايي مثل استقلال، آزادي، عدالت و… ولي کاملا همه چيز از مقام رهبري تا ساير ردههاي قدرت با قانون ميآيند و ميروند و ديگر اينطور نيست که چون کسي هژموني کاريزماتيک يا رهبري انقلابي اجتماعي يا پرستيژ اجتماعي داشته باشد کارهاي باشد.
تداوم انقلاب به معناي استقرار قانوني و مقتدرانه يک نظام حکومتي است که روي ارزش ها و پايههاي انقلاب استوار است
وي در ادامه افزود: پس از استقرار حکومت، يک قواعدي وجود دارد. انتخابات تک حزبي يا چند حزبي يا... هر شکلي که داشته باشد در چارچوب اين قواعد کارها شکل ميگيرد. هرچند افرادي که هستند وارثان آن وضعيت انقلابي بودند و در مبناها، انقلاب به معناي ارزشهاي پايداري همچنان وجود دارد ولي نه به معناي رفتار انقلابي. در واقع وضعيت انقلابي به پايان ميرسد و ماموريتي که بر عهده انقلاب بوده به معني استقرار ارزشها را يک نظام قانوني عهده دار شده و اين ماموريت را جلو ميبرد. به اين معنا تداوم انقلاب در بعضي نظريات وجود دارد. تداوم انقلاب در بعضي نظريات اصلا وجود ندارد و در بعضي نظريات تداوم انقلاب به معناي استقرار قانوني و مقتدرانه يک نظام حکومتي است که البته روي ارزشها و پايههاي انقلاب استوار است و اهداف و آرمانهاي انقلاب را در نهايت به عنوان اهداف متعالي پيش رو دارد. به طور مثال يک نظام حکومتي ميخواهد زمينهسازي دوران ظهور را که دوران عدل است برقرار کند. اگر حکومتي باشد که عهدهدار پيش بردن چنين فضا و زمينهساز آن باشد، يک نوع تداوم انقلاب صورت ميگيرد. ولي به هيچ وجه تخطي از نظام قانوني ديگر وجود نخواهد داشت. چون يک قانوني امضا شده و نسبتها توسط اين ميثاق مشخص شده است. ممکن است کسي اعتقاد چنداني هم به اين قوانين نداشته باشد ولي براي تداوم زندگي اجتماعي ناچاريم حداقل هنجارهاهايي را بپذيريم.
مدرس دانشگاه اميرکبير در ادامه گفت: براي اين که جنگ را ترسيم کنيم که در چه فضايي به وجود آمد، لازم است زمينهها و محيط جنگ را ترسيم کنيم. پس از بهمن 57 وضعيت انقلابي تمام ميشود و وارد مرحله دوگانه جنبشي - ساختاري ميشويم. ميدانيم که در اين وضعيت همه گروهها هستند. پرتحرکاند و حتي اسلحهها را تحويل نميدهند و مسائلي که مقتضي آن زمان است، وجود دارد. وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري تا زمان فتح خرمشهر ادامه پيدا ميکند . چون از آن زمان به بعد همه ميپذيرند که با يک نظام مستقر سروکار دارند. انگار که ديگر همه به اين باور رسيدهاند که اين نظام بحرانها را پشت سر گذاشته و توانسته حکومتش را حفظ کند. دشمن خارجي را بيرون کرده و در داخل هم گروههاي محارب چون منافقين (مجاهدين خلق و سازمان چريک ها و...) که دست به اسلحه برده اند، تکليفشان يک سره شده يا به خارج از کشور رفتهاند و ديگر در داخل مدعي مسلح به معني جنگ داخلي وجود ندارد. اين اتفاق از سوم خرداد 61 افتاده است که ميتوانيم به عنوان مقطعي در نظر بگيريم که وضعيت دوگانه ما قسمت اول را پشت سر گذاشته و وضعيت دوگانهاي که تقدم با انقلاب است تمام ميشود. از اين به بعد ديگر رنگ قانون و امنيت ملي را پررنگتر ميبينيم و کم کم جناحبندي داخل حکومت شروع ميشود. طبيعي است که وقتي احساس امنيت وجود دارد، تاسيس شروع ميشود و در تاسيس اختلاف نظر وجود دارد. يعني حزب جمهوري که يکپارچه در مقابل مجاهدين خلق است حالا طيفبندي مي شود به ميرحسين موسوي، عسگراولادي، ولايتي، جاسبي، هاشمي رفسنجاني و ... سازمان مجاهدين انقلاب همينطور، جهادسازندگي همين طور، سپاه همين طور. البته در سپاه، امام خميني(س) ميفرمايند که کساني که جناحبندي سياسي دارند به حزبهاي خود بروند و جناح بندي سياسي ديگر در سپاه نباشد. همان موقع کساني که جناحبندي سياسي داشتند از سپاه رفتند. عدهاي هم که ممکن است نرفته نباشند، توجيهاتي براي خود داشتند. به هر حال کساني که به حرف امام وفادار بودند، سپاه را ترک کردند و همه جا اين طيف شکل گرفت. يک زماني به آن چپ و راست و ميانه گفتند. بعدها ميرسد به اصول گرايان، اصلاح طلبان، راديکال و ...
تفاوت دو فضاي ساختاري و انقلابي در قانونمند شدن فضاست
نخعي در ادامه تشريح وضعيت دوگانه دوم افزود: يک مرحله مهم جنگ را در مرحله جنبشي – ساختاري قرار داشتيم که تقدم با وضعيت انقلابي بود و از خرداد 61 وارد وضعيت دو گانه ساختاري – جنبشي شديم که تقدم با نظام قانوني بود. البته اين که ميگوييم از خرداد 61 نه اين که ناگهان در يک روز اين تغيير اتفاق افتاد. اين فضا ابري است و به تدريج افراد خود را در يک فضاي قانونيتر حس ميکنند زيرا ديگر يک احساس آرامش و امنيت بيشتري وجود دارد. تهديد دشمن داخلي و خارجي تا حدودي مرتفع شده و حالا در فضاي جديدي هستيم. البته در حال حاضر هم حتي برخي معتقدند هنوز ما در اين فضاي دوگانه دوم قرار داريم. بعضي هم در خارج از کشور معتقدند که ما در وضعيت گذار هستيم و جمهوري اسلامي بايد برود و سرنگون شود و نظامي ديگر جايگزين شود. برخي طرفداران جمهوري اسلامي هم در اين توهم هستند که هنوز مانند وضعيت انقلابي ميتوانند هر کاري که بخواهند بکنند. کاري به اين اقليتها نداريم اکثريتي که مورد نظر ماست و نسل جديد هم در آن قرار ميگيرد مرحله ساختاري-جنبشي را هم ديگر نديده و پشت سر گذاشته است.
هادي نخعي در ادامه گفت: شايد يک زمان مناسب براي پايان مرحله دوگانه دوم را بتوانيم آذرماه 1367 در نظر بگيريم. در آذر 67 امام خميني(ره) پيامي دادند در پاسخ به عدهايي از نمايندگان مجلس که نامهاي به حضرت امام نوشتند و اظهار داشتند که شما گاهي کارهايي انجام ميدهيد که در چارچوب قانون نيست. چون در آن زمان حضرت امام وضعيتي داشتند که کسي نميترسيد با ايشان صحبت کند و مورد اتهام و سرزنش قرار گيرد. امام بسيار صريح پذيرفت که به دليل اضطرارهاي جنگ و انقلاب اين اتفاق افتاده است. ولي در اين زمان که جنگ به پايان رسيده در نظر داريم که همه به قانون برگرديم. اين به اين معني است که وضعيت دوگانه دوم ساختاري- جنبشي به پايان ميرسد. زيرا بالاترين مقام حکومتي که خود بنيانگذار است ميگويد شرايط اضطرار به پايان رسيده است. خراداد61 وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري تمام شد. آذر 67 يعني چندماه مانده به رحلت امام وضعيت دوگانه ساختاري-جنبشي تمام شد و ما از آن به بعد يک نظام قانوني مستقر داريم که ديگر در چارچوب قانون پاسخگوست و در قانون اساسي حتي بالاترين مقام نظام را که توصيف ميکند آن را مشمول وظايف و مسووليتهايي معرفي ميکند. مسووليت بر عهده داشتن يعني چارچوب و قواعدي وجود دارد که عدهاي از افراد ميتوانند طبق روال خاصي مسوول را مورد سوال قرار دهد. در حالي که امام خميني( ره) افراد را از خيابان جمع کرده و حکومت تشکيل داده است. اين تفاوت دو فضاست.
وي در ادامه با اشاره به کادرسازي زمان جنگ در آن فضا گفت: ما بازگويي و مرور دوران جنگ و انتقال ارزشهاي آن دوران، بسيار ضعيف آن را منتقل ميکنيم و بيشتر هم بار حماسي و عاطفي آن را در نظر ميگيريم تا عقلانياش را. اين کادرسازي که در وضعيت انقلابي آغاز شده بود، در وضعيت دوگانه جاي رشد و نمو اين افراد است. چون ساختاري مانند بسيج و سپاه وجود دارد که مثل ارتش کلاسيک نيست که يک فرد انقلابي پر شور و شر در آن احساس سکون کند. يعني يک درجه به او بدهند و بگويند از بالا دست خود اطاعت کن و به پايين دست خود دستور بده. تجسم کنيد وضعيت دوگانه جنبشي-ساختاري با تقدم وضعيت انقلابي مجال ميدهد به مثلا حسن باقري که خبرنگار است وي در فضا، ميدان عرض اندام پيدا ميكند. هيچ وقت ما نميتوانيم امثال حسن باقري و بقيه فرماندهان سپاه را که عهدهدار جنگ بودند، در يک دانشکده افسري تربيت کنيم. امروز اگر قرار باشد يک کادر نظامي داشته باشيم چارهاي نداريم جز اينکه در دانشکده اين افراد را بسازيم. الان فضا خيلي متفاوت است يا مثلا شهيد صياد در ابتدا با احساس تنگي از چارچوبهاي ارتش به دنبال فضاي بازتري است و به سپاه نزديک ميشود ولي بعدا که به تدريج وقتي وارد مرحله ساختاري- جنبشي ميشويم، شهيد صياد مثل کلاهدوز و بقيه نميآيد کاملا آزادي بسيجي و سپاهي را اعمال کند و شما ميدانيد که شروع درجه دادن بعد از جنگ آغاز شد و تا پايان جنگ چند نفر سرتيپ داشتيم. يکي دو نفر که از قديم مانده بودند بقيه هم اهميتي نميدادند که فرمانده لشگري داشته باشند که سر تيپ نباشد. امروز خندهدار است که کسي پايينتر از سرتيپ عهدهدار مسووليت نظامي مهمي باشد. ولي در آن مقطع زمان اهميتي نداشت. اين هم از تفاوتهاي دو فضاست.
آزادي خرمشهر مديون وضعيت انقلابي و انقلاب مديون خرمشهر است
نخعي اين تفاوت را در جنبههاي مختلف اجتماعي موثر دانست و افزود: پس کادرهاي جنگ ساخته ميشود، پرداخته ميشود، نظم کمرنگ متناسب با نيروهاي انقلابي را به خود ميگيرد و وقتي جنگ تمام ميشود، تازه ما کم کم نظام را از وضعيت دوگانه به وضعيت قانوني و نظامي مستقر تبديل ميکنيم که ديگر سپاه فرماندهي و سلسله مراتب دارد و درجه دادنها شروع ميشود. تا مدتي هم در برابر درجه دادن مقاومت ميشد ولي چارهاي نيست چون محيط عوض شده و کساني که فضا را عوض کردند چارهاي نداشتند. اين سير ناگزيري بود که بايد طي ميشد و به ناچار بايد يک نظام مستقر قانوني پاسخگو داشته باشيم ولي ويژگي بارز جنگ ما اين است که با انقلاب پيوند دارد.
يعني در عين اينکه کشور چيزي ندارد، سران ارتشش پراکنده شده و در تير 59 کودتاي نوژه بقاياي آنها را متلاشي ميکند، مخصوصا نيروهايي که در خوزستان هستند. چون خيلي از کادرهاي لشگر 92 به طور مشخص فرماندهانش فرار ميکنند و به عراق ميروند. بنابراين وقتي جنگ شروع ميشود فضا کاملا تحت تاثير وضعيت انقلابي است. مقاومت انقلابي سامان داده ميشود، در عين اين که ارتش هست. هر کس نيروهاي مسلح را به لحاظ ارتشي بودن حذف کند کاملا اشتباه کرده. اين وضعيت دوگانه است و تقدم با حالت انقلابي است يعني حتي خود ارتش که منظم است هم اگر بخواهند پويايي داشته باشند بايد به سمت نيروهاي انقلاب بکشد. اين به اين معني نيست که آن نظم به درد نميخورد. اگر به درد نمي خورد امام حفظش نمي کرد. ولي به طور طبيعي بايد وضعيت دوگانه به سمتي برود که کاملا وضعيت نظام قانوني مستقر شود. اين کوششي است براي بيان تفاوت جهان امروزي ما و جهان آن دوران و ربط اين تحولات پارادايميک به خود پديده انقلاب.
وي افزود: فتح خرمشهر، خود مديون وضعيت انقلابي و وضعيت دوگانه جنبشي- ساختاري است. اگر وضعيت دوگانه جنبشي- ساختاري نبود، خرمشهر طبق موازنه معمولي قدرت آزاد نميشد. چون ما از پس ارتش عراق برنميآمديم. اين مسالهاي است که ديگر قابل تکرار نيست. امروز هيچگونه امکان ندارد که بگوييم وضعيت انقلابي را تجديد کنيم. آن روز فضا ايجاب ميکرده و فضاي دوگانه باعث رشد نيروي انقلابي شده و نيروي انقلابي جبههها را پر کرده و خرمشهر را آزاد ميکند. متقابلا بهره و ثمرهاي که آزادي خرمشهر ميدهد باعث ميشود نيروهايي که به ارزشهاي انقلابي اتکا کردند، جان تازه بگيرند و ثمره وضعيت انقلابي را بچشند و در تداوم وضعيت انقلابي بکوشند. ولي اين تداوم حرکت همانطور که گفته شد به سمت گسترش وضعيت انقلابي نميرود بلکه به سوي وضعيت دوگانه ساختاري- جنبشي حرکت ميکند. اين حرکت طبيعي جامعه است.
نخعي گفت: فرض ميکنيم خرمشهر آزاد نميشد. آزاد نشدن خرمشهر مثل کاردي که فرو ميرود در بدن و مرتبا از آن خون ميرود در واقع اصالت و درخشش و حقانيت انقلاب را زير سوال ميبرد. در واقع چنين نتيجهگيري ميشد که انقلاب اسلامي آمده باعث جدايي پاره تن ايران شده است. زيرا ارتش شاه ارتش قوياي بود. اگر خرمشهر آزاد نميشد اين نتيجهگيري در ميان عامه اتفاق ميافتاد. عراق نام مُحَمَرِه را بر روي خرمشهر گذاشته بود و خيال ماندن داشت و نام اين عمليات را آزادسازي عربستان يا خودمختاري عربستان گذاشته بود. اگر چنين چيزي اتفاق نميافتاد ما اساس اقتدار انقلاب و شکوه و حقي که انقلاب در ذهن مردم ايجاد کرده بود را از دست ميداديم. پس آزادي خرمشهر خود مرهون و مديون و در واقع فرزند انقلاب است. اما به نوبه خود به نوعي مادر هم هست و متقابلا اثرگذار است که حقانيت نيروهاي انقلابي و بسيج مردمي به اثبات برسد.
براي يک ملت بسيار مهم است که پيروزي هايي به دست بياورد تا بگويد من يک ملت هستم
نخعي با اشاره به اين که با پيروزي خرمشهر براي اولين بار پس از دويست سال، ايران بعد از شکستهاي مختلف ايران و روس پيروزي به دست آورد، گفت: براي يک ملت بسيار مهم است که پيروزيهايي به دست بياورد تا بگويد من يک ملت هستم. بنابراين خرمشهر باعث تثبيت نظامي شد که انقلاب اسلامي آن را آورده بود.اما اين که آيا اگر انقلاب نميشد جنگي هم نميشد؟ نميدانيم اگر انقلاب نميشد، چه ميشد. مسابقه تبليغاتي را عراق شروع کرده بود. شواهد بسياري وجود داشت که تحقير عراق در سال 56 در مقابل شاه، صدام را در کورس تسليحاتي انداخت. شايد جنگي ميشد بسيار وحشتناکتر. ولي اين جنگ با اين مشخصات اتفاق نميافتاد. ما نبايد ساده نگاه کنيم که اگر فاکتور انقلاب را برداريم، جنگ نميشد. نميدانيم اگر جنگ نميشد، چه ميشد. آيا ديکتاتوري حکومت پهلوي در جنبههاي ديگر نابودش ميکرد و آيا استقرار نيروهاي آمريکايي مستقل در منطقه روند ديگري را رقم ميزد و آياهاي ديگري که ما را به فضاي کاملا جداگانهاي ميبرد. بنابراين نميتوانيم بگوييم اگر انقلاب نميشد جنگ هم نميشد. بله اگر انقلاب نميشد خيلي اتفاق ها هم نميافتاد و خيلي اتفاقهاي ديگري ميافتاد. ولي اين اشتباه است که بگوييم جنگ فقط در ربط با انقلاب بايد تفسير شود. اين در واقع توقف در سطح ابتدايي تحليل است.
وي در ادامه به تشريح سطوح مختلف تحليل پرداخت و گفت: ما پديدههايي مثل جنگ ايران و عراق را بايد در سطوح مختلف تحليل، بررسيکنيم وگرنه دچار اشتباه ميشويم. مثلا پايينترين سطح تحليل، سطح تحليل نخبگان است. وقتي بين دو کشور جنگ ميشود، شما در ايران، حضرت امام خميني(ره) و بهشتي و رجايي را نگاه ميکنيد که انقلابي اما صلح طلب و مدافع اسلام رحماني و محمدي هستند. در عراق صدام و حسن البکر و... را نگاه ميکنيد و ميبينيد که آنها کودتاچي و جنگطلب هستند و منتظر که از ميان همسايهها يکي ضعيف شود تا بلافاصله به او حمله کنند. پان عربيسم دارند و ميخواهند بگويند ما رهبر جهان عرب هستيم. اين در سطح نخبگان است که اگر در همين سطح بخواهيم نتيجه بگيريم ميگوييم پس فهميديم چرا جنگ شد.
در ايران انقلاب اسلامي شد و آنها هم بعثيهاي ضداسلام بودند پس طبيعي است که جنگ اتفاق بيفتد. اين درست است اما اگر در اين سطح توقف کنيم غلط است. چون سطح تحليل بالاتري هم وجود دارد که سطح تحليل ملي است. در اين سطح قبل از اين که انقلاب اسلامي اتفاق بيفتد و پيش از اين که صدام سر کار بيايد بر سر آبراه اروندرود و اينکه ايران چه جايگاهي دارد و عراق چه جايگاهي دارد به طور طبيعي مساله وجود دارد. به دليل اينکه عراق حاصلخيز و داراي گذشته متمدن است و مدعي که واقعا اگر با جنگها نابود نميشد مثل خود ايران داراي مکانهاي بسيار ارزشمندي بود و هم ايران و هم عراق ميتوانستند از کشورهاي اروپايي بالاتر باشند. عراق از نظر آبراه و ارتباط با درياي آزاد راهي دارد به نام اروندرود. تنها بندر موثر عراق که کشتيها ميتوانند بارگيري کنند بصره است.
اگر نقشه را نگاه کنيد يک خورعبدالله دارند و بندر ديگري که امالقصر است و قابليت بارگيري کشتيهاي بينالمللي و بزرگ را ندارند و عراق به لحاظ ارتباط با آبهاي آزاد خفه ميشود. پس در سطح تحليل ملي عراق براي ارتباط با آبهاي آزاد نياز دارد که يا به کويت حمله کند و مشکلش را از اين راه حل کند تا بتواند توسعه اساسي پيدا کند يا بايد هجوم بياورد به ايران. به همين دليل وقتي تصور کرد شرايط مناسب است به کويت هم زد. اگر عراق ميتوانست کويت را بگيرد و خود را به آبهاي آزاد برساند يقينا رابطه ما با عراق خيلي بهبود پيدا ميکرد. الان اروندرود براي ما امنيت ملي،اعتبار و قدرت ملي است و نميتوانيم آن را از دست بدهيم چون اگر بخواهيم حرف عراق را بپذيريم که ساحل شرقي اروندرود خط مرزي ماست با جذر و مدي که دريا دارد مدام ساحل زير آب است و نميتوانيم بپذيريم. ما به شدت بر ساحل غربي تاکيد داريم و عراقيها به ساحل شرقي و اين پايانناپذير است. زيرا ربطي به نوع نظام حکومتي ندارد. دوکشور در کنار هم هستند و به لحاظ ژئوپوليتيک يک آبراه است که دُرٌ گرانبهاي هر دو کشور است. به همين دليل به محض اينکه فضا به لحاظ ظاهري نامساعد شود يکي ميرود به سراغ آن.
پس چه امام خميني (س) ميآمد، چه نميآمد، چه انقلاب ميشد يا نه، عراق بايد مساله اقتدار و ژئوپوليتيکي خود را از طريق اروندرود حل کند. يا از راه کويت، يا از راه ايران؛ و ما هم نميتوانيم به اين ماجرا تن دهيم. ما از زمان مظفرالدين شاه و ضعيفتر از او هم نتوانستيم به اين ماجرا تن بدهيم. مثل سه جزيره. اگر سه جزيره را بدهيم ديگر حکومت مشروعيت ندارد. به ناچار چه انقلاب شود، چه نشود نميتوانيم سه جزيره و اروندرود را از دست بدهيم. مگر آنکه کلا نظم بينالملل به هم بخورد و نقشه ژئوپوليتيک منطقه عوض شود و اتفاقات غيرقابل پيشبيني بيافتد.
اين مدرس دانشگاه افزود: اکتفا به اين سطح تحليل هم کافي نيست. سطح تحليل بالاتر سطح تحليل منطقه است. در سطح تحليل منطقه خليج فارس تا اطلاع ثانوي گاوصندوق است. در حال حاضر هم همين حالت را دارد. در شکلگيري تمدن صنعتي که واقعا نقش بسيار اساسي داشته و الان هم دارد. اين گاو صندوق يعني سرمايهداري. يعني نفت آزاد و ارزان.
وي ادامه داد: اين منطقه سه قطب داشته که بالانس اين سه قطب به طور طبيعي امنيت منطقه را تامين ميكرد. عراق، عربستان و ايران. هرکدام از اين سه قطب ويژگيهاي خاص خود را داشتند. با انقلاب 1958 عراق که چپها و کمونيستها و سوسياليستها ميآيند و سلطنت طرفدار انگليسي را نابود ميکنند، يک پايه اين امنيت براي جهان سرمايهداري غرب را از بين ميبرد. دو پايه ميماند که به آن ستونهاي دوگانه يا دوقلوهاي امنيتي ميگويند. آنها ايران و عربستان هستند. اوايل دهه 1970 طرح ژاندارم (1) منطقه نيکسون ميآيد. در اينجا نميخواهند کابوس ويتنام تکرار شود و خودشان مستقيما براي دخالت وارد منطقه شوند. حالا بين ايران و عربستان يکي را بايد انتخاب کنند. بين اين دو، ايران واجد شرايط بهتري است. زيرا هم جمعيت بيشتري دارد هم ساحل بيشتر و هم از لحاظ امنيتي ايران تنگه هرمز را دارد و موقعيتش در خليج فارس بسيار بهتر از عربستان است و از طرف ديگر تنگه هرمز هم به آبهاي آزاد راه دارد. بنابراين در مجموع و نوع حکومتي که در ايران است و ادعا ميکند که حکومتي است که با غربيها راه ميآيد، ايران انتخاب و ژاندارم منطقه ميشود. بنابراين اگر در سال 56 در ظفار عمان حرکت انقلابي صورت ميگيرد، آمريکا به جاي اينکه خودش وارد منطقه شود، ايران وارد ميشود و حرکت را سرکوب ميکند. عربها هم اين حرکت را تشويق ميکنند. چون حياط خلوت سرمايهداري به خطر افتاده و شوروي ميآيد که در منطقه پايگاهي بگيرد. ايران هم توجيهي دارد که اين سمت تنگه هرمز در دست ماست و سمت ديگرش نميتواند در دست يک حکومت کمونيستي ضد ايران باشد. پس ما براي امنيت ملي خودمان امنيت سوي ديگر تنگه هرمز را برقرار ميکنيم. اين توجيه داخلي است اما اصل قضيه اين است که ما به نيابت از آمريکا در صحنه هستيم. مزدمان را هم ميگيريم. تسليحات وارد ميکنيم و ارتش را روز به روز قويتر ميكنيم.
بنيه انقلابي ما جبران کننده ضعف هاي ما در جنگ بود
وي اظهار كرد: از سطح تحليل سوم يعني تحليل منطقه که نگاه ميکنيم کاملا ايجاب ميکند که تنها رکن امنيتي منطقه که با انقلاب اسلامي ويران ميشود و متحد و ژاندرام آمريکا تبديل ميشود به دشمن آمريکا، دچار آشفتگي شود. در اين وضعيت، عراقي که ضدغرب است به ديوار حايل و امنيتي غرب براي مهار ايران تبديل ميشود. پس در اين سطح هم ميبينيم که جنگ معني دارد. از اين سطح بالاتر سطح تحليل نظام بينالملل است که بسيار مفصل است و فقط در اين سطح توجه کنيد که شوراي امنيت سازمان ملل که همه کاره صلح جهاني است در مورد ايران چه رفتاري دارد. وقتي عراق وارد خاک ما ميشود، توصيه به آرامش ميکند، بدون اين که به آنها بگويد بازگردند و صلح جهاني هم به خطر نميافتد ولي بعد از 22 ماه وقتي ما اولين قدمها را در تعقيب متجاوز برميداريم و وارد خاک عراق ميشويم پشت سر هم قطعنامه صادر ميکنند و نهايتا 598 که تا حدودي ملاحظه ايران هم شده است. اين هم يکي از سطوح تحليل مهم است. همه اين سطوح تحليل مهم هستند و از هرکدام که غفلت کنيم تحليلمان غلط ميشود. يکي از اين موارد پيدايش انقلاب در ايران است.
ادامه دارد....
منبع: ايسنا
لینک کپی شد
نظر شما
