ايثار
او به همراه راننده اش عباس معيني، به ارتفاعات 175 وارد شدند و در کناري توقف کردند. هنوز از ماشين پياده نشده بودند که گلوله توپ کنار ماشين خورد و حاج حسين و راننده او هر دو از ناحيه گلو به شدت زخمي شدند . خواستم زخم حاج حسين را ببندم .
گفتم : آخه شما !
گفت : زخم راننده را ببند که او متاهل است و من مجرد!
بعد از مدتي بر اثر خونريزي زياد هر دو بيهوش شدند .
يوسف کشفي آزاد
مجموعه خاطرات فرشتگان نجات سايت ساجد
گفتم : آخه شما !
گفت : زخم راننده را ببند که او متاهل است و من مجرد!
بعد از مدتي بر اثر خونريزي زياد هر دو بيهوش شدند .
يوسف کشفي آزاد
مجموعه خاطرات فرشتگان نجات سايت ساجد
لینک کپی شد
نظر شما
