شب خاطره انگيز
در همان روزها هم امام جمعه محترم شهرستان جهرم به جبهه تشريف آورده بودند، ما در نمازخانه لشگر كه گنجايش بسيار بالايي داشت و دهها هزار نفر را در خودش جاي ميداد مجلسي گذاشتيم تا از بيانات مقام معظم رهبري استفاده كنيم، سالن نمازخانه مملو از رزمندگان بود كه از روي شوق و علاقه به معظمله براي ايشان ابراز احساسات ميكردند. آن شب شب بسيار خاطره انگيزي بود و ايشان در لشگر ماندند و براي فرمانده گردانها جلسه خصوصي گذاشتند، در آن جلسه مطالب مهم و ارزندهاي را متذكر شدند و بعد كه وقت تمام شد ايشان فرمودند كه برويم سر سفره كه همه بچهها هستند، عرض كرديم : حاج آقا به ميمنت قدوم شما براي همه پرسنل از همين غذا تهيه شده ميترسيم كه آنجا برويم و ازدحام و محبت بچهها كار دست ما بدهد، ايشان فرمودند : ما اين طوري به دلمان نميچسبد بايد همه دور هم باشيم. ما مجبور شديم در خدمت امام جمعه محترم جهرم رفتيم و همه با بچههاي رزمنده غذا خورديم آقا وقتي در ميان بچهها قرار ميگرفتند گويي همه آنان از يك بسيجي ساده و معمولي تا فرماندهان عاليرتبه فرزند ايشان هستند با يك لذت روحاني با آنان حرف ميزدند يا غذا ميخوردند مينشستند و برميخاستند.
منبع: كتاب خورشيددرجبهه
راوي:... اسدي
