بيم و هراس از استحاله تدريجي انقلاب!

کد خبر: ۱۲۷۰۵۶
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰ - 19February 2011

 

به يمن سال مبارك اميرمومنان(ع)، گفتارمان را با سخني از آن حضرت آغاز مي‌كنيم. سخني هشدار دهنده، كه از ژرف نگري حضرتش نسبت به تحولات سياسي و اجتماعي و سرنوشت ملت ها و دولت ها حكايت دارد. امام چنين مي فرمايد:«يستدل علي ادبار الدول باربع: تضييع الاصول و التمسك بالفروع(بالغرور)و تقديم الاراذل و تاخير الافاضل ». انحطاط دولت ها و حكومت ها را به چهار چيز مي توان شناخت: ضايع كردن مسائل اصولي و پرداختن به مسائل فرعي و گزينش افرادفرومايه و به عقب راندن عناصر لايق و شايسته.
هرگاه دولتمردان، نخبه گان، دست اندركاران امور و آنانكه نقشي در سرنوشت ملت و كشوري دارند به مسائل فرعي و دست چندم سرگرم شوندو سرمايه هاي انساني را به پاي آنها هدر دهند و مسائل اصلي و سرنوشت ساز را كه حيات مادي و معنوي جامعه بدان وابسته است به دست فراموشي بسپارند و با ندانم كاري و بي توجهي از حل آنهاطفره روند و در گزينش ها به افراد دون مايه و بي لياقت رو آورندو افراد باكفايت و لايق و شايسته را از صحنه بيرون كنند اين رازنگ خطري براي افول ستاره اقبال و غروب اقتدار و سراشيبي انحطاط آن جامعه و نظام بايد دانست!
در اين جا نكته هايي قابل طرح است از جمله: شناخت و تبيين مفاهيم: «فروع، اصول، اراذل و افاضل ». چگونگي ارتباط اين چهار امر و تعامل و تاثير متقابل هر يك از اينها در يكديگر. ريشه‌يابي چنين فرايند اجتماعي در سطح حاكميت و ملت. عواقب و نتائج نامطلوب و نوميدكننده اين جريان در روح وروان جامعه و سرنوشت آينده يك كشور و نظام.
چاره انديشي و پيشگيري از چنين سرنوشت شوم! در بيان مفاهيم «اصول و فروع و اراذل و افاضل » ، چندان نيازي به ريشه يابي لغوي و اصطلاحي نيست. با اين حال اندك توضيحي را بي تناسب نمي‌داند. همانگونه كه از واژه اصول متبادر مي گردد، مسائل حياتي،زيربنائي، آرماني، سياستهاي بنيادين فرهنگي، اجتماعي اقتصادي وبرنامه ريزي هاي متناسب با نيازهاي مادي و معنوي يك ملت،دشمن شناسي و چگونگي داشتن رابطه با دوستان و دشمنان و مسائلي از اين قبيل را اصول مي‌گويند.
مي‌توان از اين مسائل در اصطلاحات امروزه به مسائل استراتژيك تعبير كرد. حاكميت يك نظام و نيز آحاد ملت بدانند زيربناي تحولات اجتماعي و ايده و آرمانهاي يك ملت يا يك انقلاب چيست و چه بايد باشد و فداكاريهايي كه انجام شده و خون هايي كه ريخته شده به دنبال كدام هدف بوده و شعارهايي كه در روند انقلاب، ملتي رابه حركت درآورده اعم از مسائل اعتقادي، سياسي يا فرهنگي و يااقتصادي چه بوده است؟ و چگونه بايد در حفظ و حراست آن كوشيد؟
مثلا اگر يك ملت در طول نهضت انقلابي خود شعار «استقلال وآزادي » را فرياد مي كرد، و در اين راستا خدا و پيامبر(ص) و دين و خدمت به خلق را محور ساخته و استقرار حاكميت الهي و حكومت صالحان و عدالت اجتماعي و اراده ملت و رهايي از بند اسارتهاي استعمار و استبداد، را سرلوحه حركت خود قرار داده است، در زمان استقرار حاكميت نظام به هيچ وجه نمي توان به اين اصول بي اعتنابود و هرگونه تفسيري بر خلاف آرمانهاي اوليه آن صورت گيرد، به معناي بازي با اصول و تحريف حقايق و تفسير خلاف واقع و خيانتي آشكار است. مثلا همين كلمه «آزادي » كه يكي از شعارهاي اصولي ملت ما بود، از ديدگاه صاحبان اصلي و بنيانگذاران اوليه آن ومعمار انقلاب اسلامي، امام راحل، به مفهوم رهايي از سلطه بيگانه و بردگي و استبداد و تن ندادن به زبوني و ذلت و داشتن حق انتخاب سرنوشت و اظهار عقيده در چارچوب شرع و موازين قانوني بود، اما اين واژه مقدس «مشمول تضييع » اصول شد و تدريجامفهوم اوليه خود را از دست داد و به صورت هرج و مرج و لجام گسيختگي درآمد و تفسير كنوني آن اين است كه هر كس هر چه دلش مي خواهد بگويد و بنويسد و حتي بر مقدسات يك ملت و دين و آئين ارزشهاي آن ها بتازد و زير لواي آزادي قلم و عقيده با اصول وآرمان ها بازي كند و عجب آن كه اين تفسيرگران مغلطه آميز به عنوان دست آورد فلان جريان و فلان روز فلان ماه قلمداد مي شود و حتي يك كلمه از بنيانگذاران آزادي كه در خاك و خون بستر گرفتند تاشاهد آزادي و قانون را به ارمغان آوردند سخن به ميان نيايد! وكسي نپرسد آيا اين آزادي همان است كه آن طلايه داران الهي مي خواستند؟! اين قلم بدستان گستاخ و مزدور و بازيگران معركه بايد پاسخ دهند در آن روزهاي آتش و خون و خفقان و اختناق دركدام روزن و سوراخ خزيده بودند كه اينك آفتابي شده، و وارث آن قهرمانان شده و از آزادي كه دست آورد آنهاست چنين ناجوانمردانه بهره كشي مي كنند؟ ! اينجاست كه آن مصرع تداعي مي شود: «آب ره مي پيمايد و قورباغه خواند شعر تر» !! آزادي را ديگران به بهاي سنگين و تا مرحله شهادت كسب كردند، اما بهره نامشروعش را امروزكساني ديگر مي برند! و آن را بر وفق مراد خود تفسير مي كنند! واصول و آرمانها و ارزشها را به بازي مي گيرند.
البته اين ماجرا در تاريخ بي سابقه نبوده است. پيامبراكرم(ص)آمد و با جهاد مقدس الهي خود و ياران فداكارش امت ها رااز يوغ استبداد و كفر جاهلي رهانيدو زنجيرهاي فكري و اعتقادي ارتجاعي و پوسيده را پاره كرد «و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم » اما پس از پيامبر(ص)ديري نپائيد كه وارثان ابوجهل و ابوسفيان و مسايل ارتباطي آن عصر و قلم ها و زبان ها و حتي منبرها را براي تحريف حقايق و سركوب جبهه حق و طلايه داران عدل و منزوي كردن قطب دائره ولايت ائمه طاهرين عليهم السلام به كار گرفتند و چنانكه حضرت سيدالشهداء(ع)در خطبه روز عاشوراي خود خطاب به كوفيان فرمود: «شمشيري را كه اسلام در كف آنهانهاد تا به نبرد با جاهليت و استبداد و جهل و نبرد با دشمنان خدا و خلق بپردازند به سوي اولاد پيغمبر(ص)كشيدند و آتشي را كه بايد بر خرمن كفر وظلم مي افروختند بر خيمه عدالت زدند! «سللتم علينا سيفا لنا في ايمانكم و حششتم علينا نارا اقتدحناها علي عدونا و عدوكم » كشتند و سوختند و جارچي هاي آنها شعار خارجي رابراي دودمان رسالت فرياد كردند!!
اين غوغا سالاري تبليغاتي و رسانه اي همواره سلاحي بوده در كف خناسان و بدگوهران و آتش بياران بوجهلي و بولهبي كه امروزه نيزدر سطح جهان شاهدش هستيم و جامعه ما از آن در امان نمانده است اين يكي از مصاديق تضييع اصول.

بازي با شعارهاي پوچ!
درست در همين زمان خاص گروهي به مسائل فرعي، گول زننده،شعارهاي فريبنده، مسائل جناحي و جرياني پرداخته مسائلي كه جزسرابي بيش نيست نه دردي از دين مردم، كه مورد هجوم است، رادرمان مي كند و نه به درد دنياي مردم كه روز به روز بدتر ازگذشته است مي خورد!
خانه از پاي بست ويران است
خواجه در بند نقش ايوان است
در چنين شرايطي است كه مسايل اصلي زمين مي ماند وچاره انديشي ها در مسير اصلاح دين و دنياي مردم به بوته فراموشي سپرده مي شود و وعده و وعيدهاي تبليغاتي و شعارهاي دهن پركن،وبحث هاي جنجالي و وقت تلف كن و بيهوده جاي آن را پرمي كند وخيال پردازي فرصت را از واقعيت گرايي مي گيرد. و جنگ و صلح بر سرمسائل خيالي امكانات و استعدادها را هدر مي دهد. آن وقت نتيجه همان مي شود كه مي بينيم و نگراني بيشتر از آينده آن!درسي كه اين تجارب تلخ مي آورد اين است كه هرچند دير شده امابدون فوت وقت! دست اندركاران امور به فكر مسايل اصولي و حياتي جامعه باشند و از شعارهاي دهن پركن و گمراه كننده و تفرقه انگيزبپرهيزند و دردها را ريشه يابي نموده و درصدد درمان برآيند. از اصول و آرمان هاي انقلاب اسلامي كه امروزه مورد هجوم قرارگرفته است غافل نشوند.

گزينش و انتخاب!
مطلب اساسي ديگري كه در سخن حضرت اميرالمؤمنين(ع)آمده است وبراي هر عصر درس آموز است «تقديم الاراذل و تاخير الافاضل »است، يعني جلو انداختن افراد دون مايه بي كفايت و بي لياقت وبي اصل و ريشه و به عقب راندن افراد لايق، شايسته، معتقد وامتحان شده و تجربه ديده و ريشه دار.
امام در سخن و عبارتي ديگر نيز به اين نوع گزينش و انتخاب پرداخته و آن را دليل زوال يك حكومت دانسته و مي فرمايد: «تولي الاراذل و الاحداث الدول دليل انحلالها و ادبارها». روي كارآمدن افراد فرومايه و تازه به دوران رسيده نشانه انحلال و انحطاط يك حكومت است. چرا كه آنها درد و رنج ملت ها ومصلحت دين و دولت را نمي دانند. و در جاي ديگر مي فرمايد: «زوال الدوله باصطناع السفل » زوال دولت به گزينش سفله گان است كه از آن بايد پرهيز كرد. و در سخن ديگر در خصوص تعامل دو عامل ياد شده در يكديگر وهدررفتن و نابود شدن افراد صالح و شايسته در رهگذر خودنمائي وظهور فرومايگان مي فرمايد: «اذا ملك الاراذل هلك الافاضل » هرگاه فرومايگان روي كار آيند نيكان برتر نابود مي شوند.
و در چنين شرايطي همه آمال و آرمان ها بر باد مي رود و باطل جاي حق را مي گيرد همانگونه كه حضرت مي فرمايد «اذا ساد السفل خاب الامل » هرگاه سفله گان سالاري كنند آمال و آرمان ها به شكست ونوميدي مبدل مي‌شود. مصداق بارز سخنان مولا(ع) اوضاع زمان آن حضرت و دوران امامت فرزندانش بود كه در نتيجه روي كارآمدن احزاب اموي، مرواني وعباسي و سردمداري اراذل آن خاندان ها و اتباع و اذنابشان،طلايه داران وحي و نبوت و زمامداران ولايت و امامت از صحنه هدايت و مديريت اجتماع منزوي شدند و كار به دست نااهلان افتاد. افرادبي هويت و تبهكار بر جان و مال و دين و ناموس مردم مسلمان مسلطگشته و هرآنچه خواستند عمل كردند. آزادمردان را سر و دست وزبان بريدند و به چوبه هاي دار زدند و در زندان ها شكنجه و اعدام نمودند و چنانكه مي دانيم تاريخ پرماجراي اسلام با گذشت ربع قرن از رحلت پيامبر اكرم(ص)و بعد از آن ننگين ترين و زشت ترين صفحات تاريخ حاكميت جباران روزگار شد و تاسف آنكه اينهمه زير لواي خلافت اسلامي و به نام اسلام صورت مي گرفت.

چرا چنين شد؟
جاي يك سؤال اساسي باقي است كه عامل اين دگرگوني ها چيست؟ چراحاكميت صالحان منزوي مي شود و كار به حاكميت جباران و فاسقان مي انجامد؟ در تحليل ديني و اجتماعي براي اين سؤال پاسخي بايديافت. قرآن كريم مي فرمايد: خداوند سرنوشت ملتي را تغيير نمي هدتا اينكه آن ملت خود را اصلاح كنند و متحول شوند. «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم » براين اساس مردم هرزمان و گرايش و گزينش آنها در نوع حكومت و سيره حكام نقش تعيين كننده دارند.
يكي از دلائل روي كارآمدن ناصالحان و نااهلان فساد و جهل وانحراف و گناه ملت هاست. امام علي(ع)مي فرمايد: «اذا فسد الزمان ساد اللئام » هرگاه زمانه فاسد شود فرومايگان سيادت و آقايي مي كنند و حاكميت را به دست گيرند. فساد زمان چيزي جز به معناي فساد اهل زمان نيست هرگاه مردم ميان علي(ع)و معاويه تفاوتي قائل نشوند و جباران هوسباز قصرهاي شام و بغداد را ياري دهند به كام يزيديان شمشيربر فرزندان پيامبر(ص) بكشند، در چنين زماني است كه حكومت هاي جائرو فاسد بر سر كار مي آيند و دمار از روزگار مردم برمي آورند. وتمامي آمال را بر باد مي دهند. بنابراين شعور سياسي توده ها ودرك و فهم و اراده آنها در اينجا نقش اساسي دارد. اين است كه مردم هر زمان بايد با هوشمندي و انسان شناسي سرنوشت خود را رقم زنند زيرا آنها هستند كه حكومت ها را بر سر كار مي آورند و اگرقصور كنند و به اشتباه بيفتند، ناگزير غرامت عمل خود را بايدبپردازند.

تجارب تلخ تاريخ راهگشا براي آيندگان است
اكنون كه بحمدالله نظام اسلامي ما در سايه امام زمان(عج)و تحت رهبري ولايت امر مستقر گشته و نهادهاي سه گانه «قانونگذاري وقضائي و اجرائي » با خلوص نيت، همشان دفاع از آرمان هاي اسلام وانقلاب و اداي وظيفه در برابر خلق و خالق است بي ترديد از اين نكته غافل نيستند كه دشمنان سوگند خورده و زخم ديده ما از پاي ننشسته و با گشودن عرصه هاي جديدي براي هجوم، لحظه اي را ازتوطئه فروگذار نمي كنند و استكبار جهاني و در راس آنها شيطان بزرگ خصومت و كينه خود را پنهان نمي دارند، هرچند لبخندهاي گول زننده اي كه براي ساده دلان فريبنده است گاهي بر لب دارند!!
در چنين شرايطي حساس، توجه به اصول و ارزشهاي نظام مقدس ازاهم امور است و كوتاه كردن دست عناصر ناصالح از دامن فرهنگ ومطبوعات و رسانه ها و جلوگيري از نفوذ در سياست و سرنوشت جامعه فريضه اي است كه از اولويت و اوليت برخوردار است، بدون ترديدعناصر نفوذي در هرقالب و هر نهاد مي توانند غده سرطاني براي نظام باشند وپيكره حاكميت را كه يكي از مهمترين عمودهاي كشوراست و بايد استوار بماند متزلزل كنند.
در چنين شرايطي سهل انگاري و ساده انديشي و حقير شمردن دشمن و ايادي نفوذي اش و گشودن در به روي عناصر مشكوك و بدسابقه وسپردن پست هاي كليدي به دست نااهلان انتحار است! چنانكه ترورمعنوي شخصيت هاي دلسوز و خدوم و آزموده شده بدون جرم وتقصير،چيزي است كه در تاريخ ملت ها سابقه بدفرجامي داشته است.مسئولان بايد به هوش باشند اين تجربه شوم دامنگيرمان نشود وسخنان مولاي متقيان كه نمونه آن را ديديم خداي ناخواسته درباره ما صدق نكند، كه اين آفت بزرگ امروزه چنگ و دندان نشان داده واز عواقب آن بايد هراسيد، كه سرانجام آن استحاله تدريجي انقلاب و نابودي همه ارزشها خواهد بود.
با خدا باشيم تا دولت پايدار از آن ما باشد. «والعاقبة للمتقين»

نويسنده: محمدتقي رهبر

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین