من هنوز دنبال آن نگاه آخر هستم
به گزارش سايت ساجد، يكي از چيزهايي كه در رابطه با حاج آقا هميشه براي من جاودانه باقيمانده ، دوري ايشان از اسراف بود . هميشه بدترين ميوه را از ميوه فروشي مي خريدند و مي گفتند هيچ کس نيست اين نعمت خدا را بخورد. حالا من اين قسمت خراب ميوه را جدا مي كنم و بخش سالم آن را مي خورم ، چه اشکالي دارد؟ آن وقت قشنگ ميوه را پوست مي گرفتند و انسان لذت مي برد از اين همه دقتشان. آخرين ديدارم با حاج آقا هيچ وقت فراموشم نمي شود. ايشان در کارهاي خانه خيلي کمک حال حاج خانم بودند، آنطور نبود که بگويند کارهاي خانه مال زن است، از هيچ کمکي دريغ نداشتند. يك روز قبل از آن كه عازم جبهه شوند ، آخرين ديدار من با ايشان بود ،آن روز ماشين لباسشويي حاج خانم خراب بود و شهيد شاه آبادي مي خواستند آن را تعمير کنند، من احساس کردم خيلي خسته هستند و چون دستشان بند بود و راضي نمي شدند كارشان را رها كنند و چيزي بخورند ، من برايشان آب پرتقال گرفتم و ليوان را به لبهايشان گذاشتم . در اين هنگام يک نگاه محبت آميزي به من کردند که تا عمق جانم نفوذ کرد و من هنوز دنبال آن نگاه هستم . در واقع ايشان با چشمانشان از من تشکر کردند. بعد هم همراهشان نماز را به جماعت خواندم ، تنها من و آقاجان، همراه با تعقيبات نمازي که بسيار در ذهنم مانده و هر لحظه ياد آن روز مي افتم دگرگون مي شوم.
پسر من اولين نوه حاج آقا بود. ايشان فوق العاده به وي علاقمد بودند، زود به زود دلشان براي او تنگ مي وشد و مي آمدند و با محمد علي بازي مي کردند.
ايشان به زنان و تحصيل کردن آنها نيز فوق العاده اهميت مي دادند و مي گفتند در زمان طاغوت بيشترين قشري که به آنان ظلم شد زنان بودند . عقيده داشتند زنان بايد رشد کنند تا فرهنگ جامعه از ريشه متحول شود. به خاطر همين هم بود که خانه خودشان را تبديل به حوزه علميه کردند و ما هم در همين محل ، " تحريرالوسيله " را از ايشان ياد گرفتيم.
برگرفته از خاطرات خانم خسروي
عروس خانواده حاج مهدي شاه آبادي
