تنها فقيه واجد‌الشرايط حق ولايت دارد/درس‌هايي از ولايت فقيه ـ سيدحسن نصرالله/1

کد خبر: ۱۲۷۳۸۳
تاریخ انتشار: ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۶:۰۳ - 23April 2011


سلسله جلساتي با موضوع «درس‌هايي از ولايت فقيه» با سخنراني حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌حسن نصر‌الله، برگزار شده است كه مشروح نخستين جلسه آن در پي مي‌آيد.

* خداوند تبارك و تعالي، وليّ‌مطلق تمام عالم و خلايق است

يك وليّ‌فقيه علاوه بر دارا بودن خصوصيات فقهي و استنباط احكام شرعي، بايد عادل، بالغ و باتقوا و نيز توانا باشد و به عبارت بهتر بايد توانايي رهبري، فرماندهي، تدبير و حكمت يك جامعه را داشته باشد.
زماني كه در باره «ولايت فقيه» و «وليّ‌ فقيه» صحبت مي‌شود، منظور آن است كه يك وليّ‌ فقيه، خصوصيات ذكر شده را داشته باشد، در نتيجه هر فقيهي در مبحث ولايت فقيه قرار نمي‌گيرد مگر اينكه قادر به استخراج و استنباط احكام شرعي از دين باشد، بنابراين يك فقيه واجد‌الشرايط، حق ولايت نيز دارد.
«ولايت» به چه معناست؟ در ابتدا لازم مي‌آيد كه معني لغوي ولايت را به منظور درك بهتر موضوع براي شما بيان شود.
«وليّ» يكي از اسامي خداوند متعال است كه در قرآن كريم نيز به آن اشاره شده است: «وَهُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ»، به معناي ياري‌دهنده و متولّي بر امور تمام عالَم و هدف از آوردن آن، نشان از اين است كه تمام آنها داراي معناي مشتركي هستند و منظور از عالم در اينجا، زمين‌ها و آسمان‌ها و متولّي بر تمام خلايق و موجودات است.
«والي»، مالك تمام اشياي موجود و دارا بودن حق تصرف بر همه آنها است و در حديثي نيز اين طور آمده است، كسي كه داراي ولايت است، قادر، توانا، با تدبير و حكمت و نيز داراي قدرت و اختيار است و كسي كه تمام اين خصوصيات را با هم نداشته باشد، به او والي گفته نمي‌شود.
«ولايت» يعني تسلط داشتن بر اشيا و وليّ كسي است كه مسؤليت چيزي را برعهده بگيرد و سعي در انجام دادن آن به نحو نيكو بكند، يعني به بهترين صورت ممكن، نيازهاي او را برطرف كند بنابراين اگر به معني لغوي ولايت توجه شود مي‌توان فهميد كه معني ولايت نزديكي، قرب و همراهي و پيروي است.
از طرفي واژه «وليّ» و «ولايت» در زبان عربي به معني تسلط داشتن بر چيزي، حاكميت و قدرت بر آن، حق تصرف در آن، تحمل مسؤليت آن چيز و ياري كردن آن چيز است كه همه اينها معناي لغوي كلمات وليّ و ولايت هستند. به طور كلي اگر بخواهيم كلمه «وليّ» را تعريف كنيم، عبارتست از كسي كه داراي قدرت تسلط، تصرف در چيزي، داراي قدرت تحمل مسووليت و همچنين ناصر يعني ياري دهنده باشد.
دين مبين اسلام وقتي مي‌خواهد در مورد پيامبر اكرم (ص) صحبت كند هيچ‌گاه پيامبر (ص) را با نام سلطان محمد (ص) خطاب نمي‌كند، يا كلمه شاه، پادشاه و ملك را هيچ‌گاه براي حضرت محمد (ص) به كار نمي‌برد. اسلام كلمات جاه و مقام را بكار نمي‌برد، زيرا احساس منفي از كلمه جاه و مقام را به شنونده مي‌دهد.
بنابراين كلمه وليّ را در قرآن بكار مي‌برد: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ» يعني خداوند ولي شماست و پيامبر اكرم (ص) وليّ امر مسلمين جهان است. اما كلمه وليّ و مولي عباراتي هستند كه در ذهن مخاطب، نوعي نزديكي و همچنين سرپرستي و دوستي را القا مي‌كنند، يعني رسول اكرم (ص) كسي است كه بر آنها نظارت دارد و آنها را هدايت مي‌كند، آنها را سرپرستي مي‌كند و مسوليت آنها را برعهده‌اش دارد. اما پادشاه يا سلطان كسي است كه بر آنها حكم مي‌ورزد، از آنها انتظار دارد و حتي ممكن است به آنها ظلم كند و ... از مواردي هستند كه از آنها به عمق معناي لغوي ولايت و وليّ پي مي‌بريم. ولي ّامر مسلمين همانند پدري است كه براي رفاه و آسايش فرزندان خود تلاش مي‌كند، آنها را سرپرستي و هدايت مي‌كند و مسؤليت آنها را برعهده دارد و در حل مشكلات آنها اهتمام مي‌ورزد.
قبل از آنكه در مورد ولايت بيشتر بحث شود، لازم است اعلام كنم كه وليّ‌مطلق تمام عالم و خلايق، خداوند تبارك و تعالي است، زيرا خداوند خالق تمام آسمان‌ها و زمين و پديد آورنده كائنات است، بنابراين او داراي حق ولايت‌مطلقه است، او مالك آسمانها و زمين است، او زنده مي‌كند و مي‌ميراند، او سبب و علت وجود تمام اشيا و موجودات است، او زنده‌كننده و رزق‌دهنده تمام موجودات است، اوست كه قادر است هر كاري را كه بخواهد، انجام دهد، اوست پيروز كننده و ياور تمام موجودات و او بر همه چيز قادر و توانا است، بنابراين نتيجه مي‌گيريم كه خداوند وليّ‌مطلق است، يعني انسان بعد از آفرينشش نسبت به بدن، دست، چشم، گوش و جانش حق ولايت ندارد و ولي‌ّ‌مطلق در اينجا خداوند تبارك و تعالي است.

* خداوند ولايت خود را به افرادي كه بخواهد به اندازه دلخواهش عطا مي‌كند

انسان‌ها نسبت به اموال و فرزندان خود و نيز نسبت به خداوند ولايتي ندارند، اما كسي كه ولايت را اهدا مي‌كند، خداوند منّان است كه ولايت خود را به افرادي كه بخواهد به اندازه دلخواهش عطا مي‌كند. وقتي در مورد ولايت‌مطلق خداوند بحث مي‌شود، منظور تمام ولايت است خلقت و مرگ همه اشيا، به اذن و رخصت الهي صورت مي‌گيرد؛ يعني اگر بخواهد تمام مردم را بميراند، مي‌تواند انجام دهد. خداوند داراي ولايت بشري نيز هست، وقتي مي‌گويد اين چيز حلال است و ديگري حرام، اين كار را بكنيد و آن كار را نكنيد، اگر مرا ياد كنيد، شما را ياد مي‌كنم، و خداوند قادر است هر كاري را انجام دهد و هر كاري را كه در قوه تخيلمان نگنجد را نيز به راحتي انجام دهد، بنابراين او وليّ‌مطلق است.
علما وقتي از ولايت صحبت مي‌كنند، آن را به دو دسته تقسيم مي‌كنند: ولايت تكويني و ولايت تشريعي.
«ولايت تكويني» در مورد موجوداتي مثل آفتاب، ماه، درخت، زمين و ... بحث مي‌كنيد. خداوند داراي ولايت تكويني مطلق است، يعني به شخص خاص، ولايت تكويني عطا مي‌كند، و در مورد برخي موجودات قدرت تصرف، سلطه، قدرت، اداره كردن مي‌دهد مانند اينكه خداوند متعال به حضرت عيسي‌بن مريم (ع) ولايت تكويني عطا كرده است تا بتواند مردگان را زنده كند. كم‌ترين قدرت تكويني كه خداوند به تمام انسان‌ها چه كافر و چه مسلمان عطا كرده است، قدرت دستور دادن به اعضا و جوارح خود مي‌باشد، مانند كسي كه بخواهد چشم‌هايش را باز كند، ببندد، نگاه بكند و ... همچنين قدرت تسلط بر نفس را به انسان‌ها عطا كرده است، يعني مي‌تواند خوش اخلاق باشد، بداخلاق باشد، شجاعت از خود نشان دهد و تمام اينها نشان‌دهنده ولايت تكويني است كه انسان‌ها بر خود دارند.
انسان خليفه خداوند بر روي زمين است كه بايد به عمران و آباداني آن بپردازد و براي رسيدن به چنين هدفي انسان بايد داراي قدرت تسلط و حاكميت باشد كه از سوي خداوند به وي عطا شده است، مانند وقتي كه براي كشاورزي زمين را شخم مي‌زنيم و يا اگر لازم باشد براي ساختن جاده مي‌توان كوه‌ها را خراب كرد.
خداوند متعال انسان را بر جسم و نفس خويش مسلط ساخت، زيرا مصلحت انسان را مي‌دانست و به او قدرتي عطا فرمود تا به وسيله استعدادش به درجه كمال برسد و انواع نعمت‌ها را در اختيار او قرار داد تا بتواند از آنها، نهايت استفاده را ببرد تا به هدفش، يعني قرب الهي و كمال برسد و اينها درجاتي از ولايت است كه خداوند كريم به بندگان خود عطا فرموده است. كساني كه دستورات الهي را پيروي كنند، يعني به عبادت بپردازند، از گناه كردن بپرهيزند، به طور قطع، خداوند نوعي سلطه و حاكميت به آنها اعطا خواهد كرد، مانند كساني كه مي‌توانند انگشت بر روي سنگ بگذارند و آب را از آن خارج نمايند، يا مانند حضرت عيسي (ع) مردگان را زنده كند. به طور قطع حضرت عيسي (ع) نمي‌تواند مرده را زنده كند، مگر وقتي كه خداوند به او دستور دهد و اين قدرت را به او عطا نمايد.
در حقيقت اين قدرت خداوند است كه مرده را زنده كرد، نه قدرت حضرت عيسي (ع) بلكه خداوند در حق حضرت عيسي (ع) لطف نمود و به او ولايت داد كه اين كار را انجام دهد. وقتي سخن از ولايت فقيه به ميان مي‌آيد، منظور ولايت تكويني نيست.

* ولايت تكويني به روح و مقام معنوي انسان‌ها مربوط مي‌شود

امام خميني (ره) در كتاب حكومت اسلامي نظر خود را به طور واضح بيان كرده است. ولايت تكويني به روح و مقام معنوي انسان‌ها مربوط مي‌شود، يعني ممكن است كسي وليّ‌فقيه نباشد، اما داراي مقام معنوي بالا و برخوردار از اين موهبت الهي باشد، خداوند به او درجه‌اي از ولايت تكويني عطا خواهد كرد اما وقتي از ولايت فقيه صحبت مي‌كنيم منظور اين است كه وليّ‌فقيه دقيقاً مثل حالات روحي و معنوي پيامبر (ص) نيست و يا در حد امامان معصوم (ع) نيست.
بخش دوم «ولايت تشريعي» است. خداوند به پيامبر اكرم (ص) دو مقام داد. مقام اول، ابلاغ احكام و دستورات الهي است و پيامبر (ص) آن را براي ما توصيف مي‌كند كه مثلاً بهشت و جهنم چگونه است؟ چگونه نماز بخوانيم؟ چگونه داد و ستد بكنيم؟ چگونه ازدواج كنيم؟ همه اينها را پيامبر(ص) براي ما توصيف و ابلاغ مي‌كند و در قرآن كريم نيز به آن اشاره شده است: «وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». اين مقام بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) برعهده امامان معصوم (ع) است.
اما مقام دوم اجراي احكام شرعي است. يعني رسول خدا (ص) فقط براي ابلاغ احكام و دستورات الهي نيامده است بلكه براي ضمانت اجراي آنها آمده است. منصب و مقام دوم يعني اجراي احكام الهي است و اجراي احكام الهي، جز در سايه قدرت و حكومت ميسر نخواهد شد يعني پيامبر (ص) در اينجا در نقش رهبر و حاكم و مجري احكام الهي ظاهر مي‌شود. «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا» يعني خداوند منّان، قرآن را فقط براي ابلاغ نفرستاده است بلكه به وسيله آن، پيامبر (ص) بر مردم مطابق دستورات الهي حكم مي‌نمايد و هر كس كه مطابق دستورات الهي حكم نمايد، جزو كافران است. خداوند به پيامبر اكرم (ص) فرمود: تو وليّ، حاكم و مسؤل هستي بنابراين احكام الهي را اجرا كن.
همانطور كه در مورد ولايت تكويني گفته شد، خداوند بخشي از ولايت تكويني را به بعضي از انسان‌ها عطا كرده است و ولايت تشريحي را به بعضي از انسان‌ها نيز عطا كرده است. از ولايت‌هاي تشريحي كه خداوند به انسان‌ها عطا كرده است، ولايت تشريحي پدران بر فرزندان كوچك خود است كه مثلاً بايد آنها را به مدرسه ببرند، اخلاق نيكو به آنها بياموزند و واجب است كه در تعليم و تربيت آنها، بيشترين اهتمام را بورزند، يا ولايت پدربزرگ بر نوه‌هايش در صورتي كه پدر آنها مرده باشد، يا ولايت پدر بر دختر باكره‌اش قبل از ازدواج است كه اينها تماما براي مصلحت انسان است، و يا ولايت بر اموال كه نوعي ولايت تشريحي است.

* خداوند متعال به پيامبر اكرم (ص) «ولايت تشريعي» اعطا كرد

خداوند متعال ولايت تشريعي را به پيامبر اكرم (ص) اهدا كرد و جاي هيچ بحث و گفت‌وگويي بين مسلمانان نيست كه رسول اكرم (ص) وليّ‌امر مردم، امام و مولاي مردم است و ... «النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ»، و نيز نشانه‌ها و آياتي وجود دارد كه نشان‌دهنده اطاعت كامل مسلماناني از رسول اكرم (ص) در تمام زمينه‌ها است، كه جاي شك و شبهه‌اي را بر جاي نمي‌گذارد.
اما بعد از رحلت پيامبر اكرم (ص) اختلافاتي در بين مسلمانان به وجود آمد. هر چند كه همه آنها اذعان داشتند بايد از وليّ‌امر مسلمانان بعد از پيغمبر اكرم‌(ص) نيز حمايت و اطاعت كامل شود. «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»، همان طور كه واضح است وليّ‌امر بايد مورد اطاعت قرار بگيرد.
مسلمانان در مورد اينكه چه كسي وليّ‌امر مسلمانان بشود، با يكديگر اختلاف داشتند. ولّي‌امر بايد در موقعيتي قرار بگيرد كه مورد اطاعت واقع شود نه اينكه دستوري بدهد و كسي دستورش را اجرا نكند.
مسلمانان شيعه به أذن و رخصت خداوند و دستور او اعلام كردند كه وليّ‌امر مسلمين كسي جز علي‌ابن‌ابيطالب(ع) و خاندان پاكش نيست، يعني دوازده امام، وليّ‌امر مسلمين هستند. بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) و با اعتقاد به دو مقام و منصب پيامبر اكرم(ص) ابلاغ دستورات الهي و اجراي آنها، علي‌ابن‌ابيطالب وليّ‌امر مسلمين است و ديدگاه شيعه اين است كه وليّ‌امر مسلمين وظيفه اجراي احكام الهي را برعهده بگيرد، بعد از ايشان امام حسن(ع)،‌ سپس امام حسين (ع) و ... تا حضرت مهدي(عج).
بنابراين تا دوره امام حسن عسكري ‌(ع) مشكلي وجود ندارد اما پس از شهادت امام حسن عسكري (ع)، ‌غيبت صغراي حضرت مهدي (ع) شروع شد و حضرت مهدي (عج) نواب اربعه داشت و اولين آنها عثمان‌بن‌سعيدعمري بود كه اگر مسلمانان شيعه مشكلي داشتند، با مراجعه به اين نائب‌هاي حضرت، مشكلات خود را حل مي‌كردند، زيرا عثمان‌بن‌سعيد‌عمري با حضرت مهدي(عج) ارتباط برقرار كرد و از او كمك مي‌خواست اما با آغاز غيبت كبري، مشكلات نيز به دنبال آن شروع شد.

ادامه دارد... 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین