دفاع‌پرس گزارش می‌دهد؛

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش» 

«محمد الله قلی» فرزند آمل در جنگ رمضان به شهادت رسید و پیکرش روی دست مردم همیشه در صحنه هزارسنگر تشییع شد.
کد خبر: ۸۴۱۵۱۹
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۵ - 15June 2026

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «حدیثه صالحی»؛ سپیده‌دم بهاری از خردادماه ۱۴۰۵ در شهرستان آمل، جایی که نسیم فصل نو، بوی شکوفه‌های تازه را با خود می‌آورد، قدم به خانه‌ای می‌گذاریم که بوی خاک و خون و بهشت می‌دهد. خانه‌ای که در خیابان پر از گل و درخت، نه تنها یک بنای معمولی، که پناهگاه یک خانواده‌ی پنج نفره است؛ خانواده‌ای که از میانه‌ی نبرد، یک ستاره را به آسمان فرستاده‌اند.

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش»

ایستاده در بهشت

در این خانه، عکس یک شهید از جنگ رمضان، همچون نگهبانی از سایه‌ی خانه، بر دیوار مزین شده و به تماشا نشسته است. حالا اینجا مادری ایستاده است که سپیدی موهایش، حکایت از زمستان‌های طولانی انتظار دارد؛ مادری که در سکوت نگاهش، طوفانی از اندوه و در لابلای بغض‌های گره‌خورده، نویدی از وعده‌ی الهی را پنهان کرده است.

«محمد الله قلی»، فرزند دوم این خانه، تنها یک پسر نبود؛ او یک پهلوان خوش‌هیکل و رشید بود که قامت بلندش، پیش از آنکه به سن بلوغ برسد، گویی برای ایستادن در برابر طوفان‌های سختی ساخته شده بود. او که در کودکی، شیطنت‌هایش لرزه بر اندام آرامش می‌انداخت و با دوچرخه‌ای که به زمین می‌خورد، خون و خاک را به خانه می‌آورد، حالا در قامت یک مرد، میراث کارگری و تلاش خود را بر جای گذاشته است. ابزارآلات کار «ام دی اف» در گوشه‌ی خانه، همچون یادگاری از یک زندگی پرکار و پرجنب‌وجوش، هنوز در انتظار دستان اوست. او که تا کلاس یازدهم درس خوانده بود، با چنان اراده‌ای که تنها در دل عاشقان یافت می‌شود، پیش از هجده‌سالگی، برای پوشیدن ردای سربازی و خدمت در یگان ویژه تهران، بی‌قرار بود. او نمی‌خواست منتظر بماند؛ او می‌خواست زودتر در میدان حق، حضور یابد.

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش»

پدری که رفیق بود

پدرش، مردی که در ساخت‌وساز ساختمان‌ها استاد است، از محمد می‌گوید؛ از رفیقی که فراتر از یک پدر و پسر، در کالبد یک مرد، پدیدار شده بود. او می‌گوید: «پسران دنیا، همه مامانی هستند، اما این یکی، تکیه‌گاه من بود.» محمد، آن پسر سورپرایزکننده، همیشه عاشق غافلگیر کردن عزیزانش بود. او که می‌دانست عشق، در غافلگیری‌های شیرین نهفته است، در آخرین مرخصی‌هایش نیز به دنبال لبخند عزیزان می‌گشت. اما او نمی‌دانست که آخرین سورپرایزش، نه با یک لبخند، که با یک خبر تلخ و ابدی در ساعت چهار صبح سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ خواهد بود.

در آخرین لحظات میان زمین و آسمان، وقتی جنگ رمضان، خورشید خود را از میان گرد و غبار می‌گرفت، محمد در میانه‌ی نبرد بود. آخرین پیام او به مادر، آن جمله‌ی کوتاه و ساده‌ی «خوبم»، در واقع، آخرین زمزمه‌ی یک روح آرام بود که می‌خواست دل مادر را از اضطراب نبرد، رها کند. او در میانه‌ی سختی‌ها، کوتاه و پرمعنا پاسخ می‌داد؛ درست مانند زندگی‌اش که در عین کوتاهی، چنان پربار و عمیق بود که حتی یک پیام ساده، می‌تواند راهنمای تمام سال‌های پس از رفتنش باشد.

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش»

او همان محمد بود

اما آن دم که ابهام، بر پیکر‌های بازگشته سایه افکند، داستان دیگری آغاز شد. در میانه‌ی غبار نبرد و هیاهوی مرگ، پیامی از تهران رسید؛ پیامی که حامل چهار پیکر بی‌جان بود. چهره‌ها در میانه‌ی خاک و خون، گویی در برابر چشم مادی پنهان شده بودند و شناسایی، دشواری بی‌انت‌های خود را داشت. علم، تنها راه بازشناسی را در میانه‌ی کد‌های خون و آزمایش‌های «دی‌ان‌ای» می‌جست؛ اما در آن لحظه‌ی مه‌آلود، جایی میان حقیقت آزمایشگاه و حقیقت قلب، شک و تردیدی در دل پدر جاری شد.

پدر، با آن شهود عمیقی که تنها در رگ‌های پدران شهید جاری است، چیزی را فراتر از گزارش‌های رسمی حس می‌کرد. او می‌دانست که نگاه مادی، گاه در برابر عظمت شهادت، ناتوان می‌ماند. از همین روست که با آن اراده‌ای که از خون محمد می‌گرفت، به مادر گفت: «بیا تا با هم شناسایی کنیم.» او می‌دانست که اگر علم، با آزمایش‌های خود به دنبال یافتن نام‌هاست، قلب یک مادر، با نگاهی حتی از میان پرده‌های مرگ، تنها با یک تپش، فرزندش را بازخواهد شناخت.

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش»

لبخندی که جاری است

تنها ده روز از آن مرخصی شیرین و آخرین دیدار زمینی گذشته بود که محمد با لبخندی بر لب، از آمل به سوی میدان نبرد شتافته بود؛ و حالا، این پدر و مادر، در میانه‌ی آن مرکز شناسایی، میان انتظار و یقین، در جستجوی بازپس‌گیری بخشی از کالبد خود بودند. آنجا بود که مشخص شد؛ نه تنها آزمایشگاه، که تقدیر از پیش نوشته‌شده، در پی پیوند دوباره‌ی این خانواده با ستاره‌ی آسمانی‌شان بود؛ تا محمد، نه به عنوان یک نام در میان چهار پیکر، بلکه به عنوان «پسر ما»، در میانه‌ی آغوش خانواده و خاک وطن، دوباره شناسایی و بازگردانده شود.

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش»

شهید خوش قول

اما قصه محمد، با یک قول مقدس گره خورده است. او در آخرین گفت‌وگوهایش با خانواده، از رفیقان خرم آبادی و کرجی‌اش که قرار بود برای عید به شمال بیاورد سخن گفته بود. پدر روایت می‌کند: اما تقدیر طور دیگری رقم خورد و شب وداع در میدان ۱۷ شهریور، با شکوه و عظمت خاصی، با پیکر ناشناسی با نام محمد وداع کردیم، فردا یک ساعت قبل از مراسم تشییع از تهران تماس گرفتند و گفتند آنچه شما تشییع کردید پیکر شهیدی از خرم آباد است و ما تازه دریافتیم که محمد، قولش را با خون وفا کرده است. او با همان دوستش چنان در هم تنیده شدند که مرگ نیز نتوانست مرز میان آنها را بشکافد. پیکر دوست خرم‌آبادی‌اش که قرار بود با محمد به شمال بیاید، در واقع همان پیامی بود که از سوی آسمان به ما رسید: محمد رفت تا قولش را به زمین و آسمان پیوند بزند.

محمد، متولد ۲۸ خرداد ۱۳۸۶، در ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ در حمله متجاوزانه آمریکایی صهیونیستی به حق پیوست تا از میان خاک، همچون ققنوسی، بار دیگر در یاد‌های ما سر بلند شود. او که از پارک موتوری صالح‌آباد به میدان‌های نبرد برخاسته بود، حالا در قلب ما، در میانه‌ی آمل و در میانه‌ی هر نگاه پر از اشک، زندگی می‌کند. او رفت تا ثابت کند که مرگ، پایان یک راه نیست، بلکه آغاز یک پیمان است؛ پیمانی که میان یک پسر رشید و خدای او، در میانه‌ی دود و خون و شکوه شهادت، بسته شده است.

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش» 

خانواده‌های معظم شهدا «ولی‌نعمت» مردم هستند

سرتیپ دوم پاسدار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت مازندران در این دیدار با ابراز خرسندی از توفیق این دیدار، اظهار داشت: خانواده‌های معظم شهدا «ولی‌نعمت» مردم هستند و آرامش و امنیت امروز را مرهون خون پاک شهدا هستیم.

وی افزود: سیره و زندگی شهدا نشان‌دهنده پیوند عمیق و پیمان میان آنان و خداوند است؛ معجزات زندگی این عزیزان و پیروزی‌های مسیر انقلاب، گواهی بر حقانیت این راه و کارگزار بودن شهدا در زمین است.

سردار برسلانی همچنین با اشاره به ملت مبعوث شده در تجمعات خیابانی، تاکید کرد: همین ملت امروز هستند که از دستاورد‌های انقلاب حفاظت می‌کنند.

مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت مازندران در پایان، هدف از این دیدار را عرض ارادت و کسب انرژی معنوی از خانواده‌های ایثارگر دانست.

سرتیپ دوم پاسدار «احمد برسلانی» مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و مقاومت مازندران نیز با اهدای لوح سپاس از این خانواده بزرگوار، تکریم به عمل آورد.

الوعده وفا؛ «میزبانی محمد از رفیق شهیدش»

انتهای پیام/

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین