بندبازی روی خط آتش
گروه فرهنگ دفاعپرس- نفیسه موسوی؛ ساختن مستند درباره یک جنگ زنده و واقعی، درست مثل حرکت کردن روی لبه تیغ است. کارگردان چنین اثری همیشه با یک چالش بزرگ روبروست. یا داستانش سر از گزارشهای رسمی، خشک و بیروحِ اداری درمیآورد، یا آنقدر درگیر بوق و کرنا و احساسات حماسی میشود که منطق و واقعیتهای کفِ میدان را فراموش میکند. مجموعه مستند نهقسمتی «راوی فتح» دقیقاً وسط این معرکه متولد شده است. این مستند تلاش میکند کار سختی انجام دهد. یعنی همزمان دو نقش متفاوت را بازی کند. از یک طرف میخواهد یک «مستند تفسیری» باشد؛ یعنی راوی مثل یک کارشناس پشت دوربین بنشیند، نقشهها را پهن کند و از سیاست، جغرافیا و پشتپرده روابط بینالملل بگوید. از طرف دیگر میخواهد یک «مستند شاهد» باشد. یعنی همان راوی، نقش کسی را بازی کند که خودش وسط ماجرا بوده، خاکِ میدان را خورده و حالا دارد با گوشت و پوست و استخوانش داستان را برای ما تعریف میکند.

سازندگان مستند برای اینکه این دو فضای متفاوت را به هم بچسبانند، یک فرمول مشخص طراحی کردهاند. آنها متن نریشن را به دو بخش تقسیم کردهاند: بخش اول کلماتی است که راوی مستقیم رو به دوربین میگوید و ما حس میکنیم دارد بیواسطه با خود ما دردِدل میکند. بخش دوم هم نریشنهایی است که در استودیو ضبط شده و روی تصاویر جنگی میآید تا آمار، ارقام و مسائل فنی را توضیح دهد.
این فرمول در بعضی بخشها خیلی خوب جواب داده است. مثلاً وقتی مستند میخواهد دکترین نظامی پدافند یعنی همان ایدهی «شلیک-مشاهده-شلیک» را باز کند، یا لایههای پیچیدهی دفاعی موشکهای «تاد» آمریکا و «پیکان ۳» اسرائیل را کالبدشکافی کند، لحنش کاملاً علمی، سرد و حسابشده میشود. اینجا ما با یک اثر تحلیلیِ باکیفیت روبهرو میشویم. اما قصه به همینجا ختم نمیشود. به محض اینکه پای قابهای انسانی وسط میآید—مثل داستان تلخ بمباران بیمارستان فارابی، انفجار ناگهانی میدان تجریش، شهادت مظلومانهی کادر درمان اورژانس یا آن شب هولناک و پر از اضطراب زندان اوین در ساعت ملاقات—مستند فرم عوض میکند. اینجا لحن اثر کاملاً حسی و عاطفی میشود تا بیننده با تمام وجود، رنج و اضطراب آن لحظات را لمس کند.
اما اگر بخواهیم منصفانه و دقیق به ساختار مستند نگاه کنیم، باید بگوییم این جابجایی بین فضایِ موشکی و فضایِ انسانی همیشه هم نرم و روان اتفاق نمیافتد. راستش را بخواهید، مستند گاهی وقتها در تقسیم کردن توجهش بین «آهن و موشک» با «مردم و کوچه» دچار تضاد میشود. وقتی پای موشک هایپرسونیک فتاح، فناوری موشکهای قدر و انهدام رادار فوقسری العدید در میان است، تصاویر آرشیوی و تحلیلهای مستند در اوج هستند و چشم بیننده را خیره میکنند. اما همین شکوهِ فنی باعث میشود که لایه دوم قصه، یعنی زندگی سخت مردم زیر باران حملات، کمی غریب بماند. ما در نریشنها میشنویم که مردم چطور خودجوش گشتهای محلی راه انداختند، چطور ۷ میلیون گزارش به نهادهای امنیتی دادند و چطور با وجود همهی مشکلات، پشت وطنشان ایستادند. اما دوربین مستند آنقدر که جذبِ غرشِ موشکها شده، به این حماسههای خانگی و شهری نزدیک نمیشود. در واقع، ابهت تسلیحات نظامی در خیلی از جاها روی درامِ زنده و پر تپشِ کفِ خیابان سایه میاندازد.
با همهی این حرفها، «راوی فتح» یک اتفاق جدی در فضای رسانهای ماست. این اثر توانسته از سطح یک گزارش جنگیِ ساده و کلیشهای چند پله بالاتر برود و خودش را به عنوان یک روایت راهبردی معرفی کند. این مجموعه یک درس بزرگ برای مستندسازی ما دارد: دورانِ ساختن مستندهای شعاری و یکطرفه در مواجهه با جنگهای مدرن به پایان رسیده است. اگر میخواهیم روایتهایمان در دنیای امروز باورپذیر باشد، چارهای نداریم جز اینکه دوربینمان را به تحلیلهای روز مسلح کنیم، ابزارهای جنگ رسانهای دشمن را بشناسیم و از همه مهمتر، تنوع و واقعیتهای تودهی مردم را همانطور که هستند، بپذیریم و به تصویر بکشیم.
انتهای پیام/281
