آشپزوآشپزخانه

کد خبر: ۱۲۷۵۹۸
تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۶:۰۳ - 29May 2011

 

يكي از دوستان خودش را معرفي كرد. عده اي كه من هم با آنها بودم، شديم كمك آشپز و رفتيم به آشپزخانه آن قدر كثيف بود كه چند روز فقط كارمان شده بود نظافت. در پختن غذاها، خود عراقي ها نظارت داشتند. اولين غذايي كه پخته شد، عدسي بود. وقتي عدس را آوردند، مسئول عراقي آشپزخانه به آشپز دستورداد كه عدس را كم واب را زياد در ديگ بريزيد.    
مردانلو            ت.ا. 3/5/67-مهران

 

آش دركف دست

روزهاي اول اسارت، ظرف نداشتيم.آش را كف دستمان مي ريختند!
 پايم تركش خورده بود. مرابه بيمارستان بردند. بدون اينكه بي هوشم كنند، عملم كردند! من درجزيرة مجنون اسير شدم. من با ديگر اسراا فرستادند عقب. جلوترازما،يك قايق داشت حركت مي كرد كه چند اسير در آن بودند. عراقيها دست وپاي آنها را بسته بودند. تقريباً به وسط راه كه رسيديم، تعدادي از آنها را انداختند توي آب.                                            

 محمد جواد ثريا
 

 

 

 

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین