امام، حکيم ژرف انديش
تمام روز هايي که در جوار حضرت امام گذرانده ام ، جزو زيباترين خاطرات زندگي ام است و با يادآوري آنان اشک از ديدگانم سرازير مي شود.
امام خميني رحمت الله حکيمي ژرف انديش بود که از آغاز نهضت اسلام، با نگاه انديشمندانه خود، موجب بيداري ديني قشر عظيم جوانان اين مرز و بوم شد.ايشان در آغاز حرکت الهي خود در نجف اشرف،تمامي جوانان روحاني و دانشجو را با نگاهي نو، همه سويه، ژرف و جامع به دين فرا خواند و فرمود:«حس مسوًليت نسل جوان و کوشش هاي بي شائبه آنان در راه دفاع از اسلام و نواميس قرآن مجيد،در خور تقدير و اميدواري است.اين جانب در اين تبعيدگاه ثانوي،چشم اميدم به جوانان روحاني و دانشگاهي مسلمان بوده و انتظار دارم که با تهذيب نفس و اخلاص،مطالعات و تحقيقات وسيع و دامنه دار را در زمينه شناخت احکام اسلامي و مباني نوراني قرآن آغاز نمايند؛اسلام واقعي را بشناسيد و بشناسانيد.
امام راحل و روشن انديش که خود پيروز ميدان مبارزه با هواي نفس بود ، به خوبي از آموزه هاي آسماني مکتب اسلام در مورد تهذيب نفس آگاهي داشت و بهترين دوره چنين مبارزه پيگيري را «ايام جواني مي دانست و مي فرمود :«اسلام آنقدر که به تهذيب اين بچه هاي ما و بچه هاي ما کوشش دارند ، به هيچ چيز کوشش ندارد اسلام اصلا براي آدم ساختن آمده است و اين مکتب هاي انحرافي،آدم را از آدميت بيرون مي کند.... مهم تر چيزي که براي کشور ما لازم است،تعهد اسلامي و تهذيب اسلام است.
بدون ترديد پيروزي انقلاب اسلامي و پاسداري از نظام و دستاوردهاي انقلاب ،مرهون تلاش خستگي ناپذير جوان حزب اللهي بود.جوانان حزب اللهي همواره حافظ ارزش ها و مقدسات بوده و خواهد بوده و با تمام توان خويش از کيان انقلاب دفاع کرده اند. از اين رو اينان همواره سزاوار تکريم و احترام اند؛ چنان که حضرت امام خميني رحمت الله نيز وظيفه مسئولان نظام را در جوانان حزب اللهي به خوبي تبيين فرموده است:«دفاع از حزب الله و اسلام،اصل خدشه ناپذير سياست جمهوري اسلامي است.»ايشان در جاي ديگري راجع به اين گروه مخلص مي فرمايد :«اينک به تمام متصديان امور و دست اندرکاران کوشر هشدار مي دهم که قدر اين جوانان حزب اللهي را بدانيد و از آنان قدر داني کنيد و آنان را تشويق نماييد و در آغوش محبت خود حفظ کنيد. اينان بودند که ايران را نجات دادند و از اين پس همين ها هستند که انقلاب را پاسداري مي کنند و همين ها هستند که با مصرف هزينه هاي کم،در ظرف مدت کوتاهي با روشن بيني خاص خويش،کارهاي تعجب آوري نمودند که گمان نمي شد در ايران بتوان انجام داد.اين مغز هاي متعهد بايد تشويق شوند تا شکوفا گردند.»
همه اينها را گفتم تا بدانيد حضرت امام ارزش ويژه اي براي جوانان اين مرز و بوم قائل بودند و به آينده آنان مي انديشيدند.
من هم مي خواهم خاطره اي از دوران جواني ام برايتان نقل کنم که ورود ايشان به ميهنمان باز مي گردد.
شب قبل از ورود حضرت امام دلم آوب بود و تا صبح خوابم نبرد.در مسجد مانديم و براي آماده سازي شهر سازماندهي شده بوديم.تمام شهر را گل باران کرديم و همه چيز مهياي آمدن عزيزمان بود.بعد از اذان صبح به خيابان رفتيم.وظيفه ي ما نگهداري از امام و جلوگيري از يورش جمعيت بود.اما جمعيت به قدري زياد بود که حد نداشت.به علت ايجاد فضاي امنيتي براي حضرت امام ،ايشان را با بليزر به سطح شهر آوردند. مردم سر از پا نمي شناختند و متوجه التماس هاي ما هم نبودند که نبايد به ماشين حامل ايشان نزديک شوند.چند باري دلم خواست که من هم ميان جمعيت بدوم و ماشين امام را در آغوش بگيرم.
جمعيت به ميدان آزادي که رسيد، به علت بزرگ بودن جا کمي از آن شلوغي کاسته شد. قرار بود امام به دانشگاه برود و ما هم براي رفتن به دانشگاه آماده شديم و آنجا متوجه شديم امام مستقيما به بهشت زهرا رفته اند. در دانشگاه اولين بار بود که در ايران صورت نوراني امام را زيارت کنم.
امام خميني در جوانان اين مرز و بوم عزت خواهي را يک واقعيت انکار نا پذير ميدانست و از اين رو تداوم دو شعار محوري و تعيين کننده يعني «استقلال»و «آزادي» را در گام هاي بلند آن ها ممکن تلقي نمود. از اين رو ملت ما و به خصوص جوانان براي تعهق اين شعارهاي کليديدر اعتلاي جمهوري اسلامي از هيچ کوششي فروگذار نکرده و بر سر آن با هيچ قيمتي و قدرتي معامله و مسالحه نکردند. امام خميني (ره)
همواره نگران آتيه و آينده جوانان اين کشور بود تا مبادا جواناني که با کوله باري از عشق و فداکاري روزگار مي گذرانند،در ورطه غرور و خودبيني سقوط کنند و خويشتن را از نور توحيد و تقوا بي بهره سازند.شيطان و نفس اماره هر کس و جماعتي را به راه هاي گوناگون به خود پرستي مي کشاند، مغرور گشتن آن دسته از جوانان کم بهره از معرفت و خود آگاهي و تاريخ،پديده اي اجتناب ناپذير است که روشنگري خيرخواهانه و شفاف را مي طلبد.لذا وقتي جوانان ما مي بينند امام راحل در عين حال که جهاد و استقامت شگفت انگيز آنان را در مصاف با شيطان درون و برون مي ستايد و از اين که آنان در گرداب جهل و غرور قرباني شوند نيز نگران است ،احساس داشتن پدري مهربان دلسوز را که براي سعادت فرزندانش تلاش مي کند دارند.آنجا که مي فرمايد:«توجه کنيد که غرور در پيروزي ها و شهرت ها در قلب شما رخنه نکند، که اين مرض نفساني از آدم هاي شيطاني است که بندگان خدا را از توجه به او باز مي دارد و از مکايد نفس اماره با سوء است که انسان ها را به شکر و عبوديت بت ها و خصوصا مادر بت ها که بت نفس است مي کشاند.»
فرج الله سلحشور
