اختصاصي ساجد /سردار حسين باقري:شهيد ناصر کاظمي فرمانده تدبيرها و درايت هاي نظامي بود
شهيد ناصر کاظمي از فرماندهان ارشد در منطقه کردستان بودند که در روزهاي ابتدايي پيروزي انقلاب به جمع ياران سبز پوش سپاه پيوست و به مقابله با اشرار و ضد انقلاب در مناطق مختلف کشور نمود.با آغاز شورش و نا امني در منطقه کردستان به سوي آنجا شتافت .کاظمي با قبول فرمانداري پاوه در کنار برادران سپاه و شهيد محمد بروجردي با اشرار مقابله کردند.سپس با پيشنهاد شهيد بروجردي فرماندهي سپاه را بر عهده گرفت.سردار حسين باقري از همرزمان و نيروهاي شهيد ناصر کاظمي است که در کوران مشکلات در کنار اين بزرگوار بوده است.باقري در حال حاضر معاونت هماهنگ کننده بسيج مستضعفين مي باشد.سردار شکري با وي درباره شهيد کاظمي به گفتگو پرداخته اند که با هم مي خوانيم:
سردار شكري : با توجه به اينكه حضرتعالي از همرزمان شهيدبزرگوار ناصر كاظمي بوديد ، از شما خواهش ميكنم كه نحوه آشنايي خود را با اين شهيد بزرگوار مطرح فرماييد و همچنين نقشي كه اين شهيد بزرگوار در ايجاد امنيت در منطقه كردستان داشت را تشريح بفرمائيد ؟
سردار باقري : بسم الله الرحمن الرحيم . اواخر سال 1360 بود كه بنده به عنوان مسئول مخابرات كردستان ، مشغول به خدمت شدم . آن زمان شهيد كاظمي فرمانده ناحيه كردستان بود و من در منطقه هفت ، كه كردستان هم زير مجموعه آن منطقه بود ، در آنجا مسئول مخابرات شدم . همان طور كه مستحضريد مخابرات آن رده بيشترين ارتباط را با فرماندهي ، به خصوص در دوران جنگ داشت ـ ايشان خيلي زود دار فاني را وداع كردند و به لقاء الله پيوستند . حقير در اين مدت ، خاطرات بسيار ارزشمندي از اين فرمانده رشيد و بزرگوار اسلام دارم . با توجه به اينكه قطعاً دوستان در خصوص شهيد كاظمي مطالب ارزشمندي را بيان كردند و سالها از ارتباط اين حقير با آن بزرگوار گذشته است، مختصري از مهمترين مسائلي كه در آن زمان گذشت و روحيات و شرايطي كه در آن زمان حاكم بود ، عرض ميكنم كه سراسر ، درس و عبرت براي ما و آيندگان است . اولين آشنايي بنده ، با اين بزرگوار موقعي بود كه وارد كردستان شدم . ضمناً بحث عمليات بانه ـ سردشت در حال شروع شدن بود . آن موقع حقير سابقه برقراري ارتباط منطقهاي را به صورت حرفهاي نداشتم . قبل از بنده ، برادر عزيزمان ، آقاي چاردولي مسئول مخابرات بود و قرار بود ايشان منطقه را ترك كرده و به جنوب بروند .
به محض ورود بنده به كردستان عمليات بانه ـ سردشت شروع شد . اين مرحله دومي بود كه عمليات آزادسازي بانه ـ سردشت ميخواست شروع شود . مسئوليت مرحله اول عمليات را سردار شهيد صياد شيرازي بر عهده داشتند و جاده بانه ـ سردشت وضعيت بسيار اسفباري را براي جمهوري اسلامي داشت . در آن زمان تنها راه ارتباطي ما با سردشت به وسيله هليكوپتر بود و جاده در دست ضدانقلاب بود . شهيد كاظمي برنامهريزي كرده بود و با يگانهاي كردستان ، تيپي را تشكيل داده بودند . در حالي كه اين اولين آشنايي ما بود و در عين حال اين عمليات براي كردستان بسيار سرنوشتساز بود به گونهاي كه فرماندههان ضدانقلاب گفته بودند كه اگر جمهوري اسلامي بتواند اين جاده را فتح كند ، ما تسليم ميشويم .
دو خاطره بسيار جالب را كه احساس ميكنم بيان نشده باشد ، برايتان عرض ميكنم ؛ مرحله اول عمليات ، بحث پاكسازي محور بانه ـ سردشت بود . در اين مرحله قرار بود ابتدا روستاي زيوه و ارتفاعات بالاي روستا تصرف شود . از طرف بانه به سمت سردشت كه حركت ميكرديم . سمت راست جاده ارتفاعي بود كه ارتش در آنجا مستقر بود و ما قرارگاهمان را در آنجا داير كرديم . روستاي زيوه سمت چپ جاده بانه به طرف سردشت بود و قرار بود نيروها ابتدا ارتفاعات بالاي روستا و سپس روستا را تصرف كنند . فرماندهي عمليات با شهيد كاظمي بود و ما در قرارگاه مستقر بوديم . شهيد بروجردي هم در آنجا حضور داشتند . شهيد گنجيزاده ، شهيد كاوه و امير دادبين قرار بود هر كدام يك ارتفاع را تصرف كنند . قبل از اينكه هوا روشن شود ، شهيد گنجيزاده اعلام كرد ؛ از ارتفاعي كه شهيد كاوه قرار بود تصرف كند ، از آنجا به طرف ما تيراندازي ميشود . ما با شهيد كاوه تماس گرفتيم كه وضعيت چگونه است. ايشان گفت : من ارتفاع را تصرف كردهام . اين بحث در حدود نيم ساعت ادامه داشت و هوا در حال روشن شدن بود ، شهيد كاوه اعلام كرد كه من آن ارتفاع اصلي را نگرفتهام و در ارتفاع پايين تر هستم . در حاليكه خيال ميكردم ، در ارتفاع اصلي هستم . شكل كوه به گونهاي بود كه شهيد كاوه را به اشتباه انداخته بود . شهيد كاظمي به بنده و يكي از پاسدارها و يكي از پيشمرگان مسلمان كرد دستور داد به طرف زيوه و ارتفاع آن حركت كنيم و آنها را از نزديك هدايت كنيم . هنگام حركت ، شهيد بروجردي و فرمانده وقت سپاه بانه همراه ما بودند. يك جيپ مخابراتي آماده داشتيم و به سمت روستا حركت كرديم . وقتي به جاده اصلي بانه ـ سردشت رسيديم ، شهيد كاظمي به بنده و فرمانده سپاه بانه گفتند : شما همين جا مستقر شويد . نقش بنده اين بود كه با توپخانهاي كه در اختيار ارتش بود ، در ارتباط باشم تا به محض اعلام شهيد كاظمي آن منطقهاي را كه مد نظر است با توپخانه هدف آتش قرار دهيم . ضمناً ايشان گفت : شهيد بروجردي را همين جا نگه داريد و نگذاريد جلوتر بيايد .
شهيد كاظمي به همراه يك برادر پاسدار و پيشمرگ مسلمان كرد ، حركت كردند و ما در جاده مستقر شديم تا توپخانه ارتش را با بيسيم شهيد كاظمي ارتباط بدهيم . شهيد كاظمي وقتي به نزديكي روستاي ايذه رسيد ، دستور شليك به تنها ارتفاع تصرف نشده روستاي ايذه را دادند . من هم دستور شليك به توپخانه ارتش را دادم . اما توپخانه نتوانست هدف را بزند . شهيد كاظمي گفت : فركانس را هماهنگ كنيد ، تا خودم به آنها بگويم . شهيد بروجردي به شهيد كاظمي گفت : چيزي به آنها نگو . آن موقع لحن شهيد كاظمي تند شده بود و در آخر گفت : «خودت بلند شو برو كنار توپخانه و با همان بيسيم ، من به فرمانده ميگويم كه چه كار بكند .»
سردار شكري : اين حرف را به چه كسي گفت ؟
سردار باقري : روي شبكه بيسيم به من گفت . و من رفتم ، كنار فرمانده توپخانه ، با همان بيسيمي كه داشتم ، با شهيد كاظمي و فرمانده توپخانه ارتباط برقرار كردم . توپخانه يك گلولـه ديگري پرتاب كرد ، شهيد كاظمي از پشت بيسيم بر سر آنها فرياد زد كه ارتفاع واضح است چرا دقت نميكنيد . آن برادري كه پشت توپخانه بود خيلي دقت كرد كه به هدف بزند و با صداي آتش شهيد كاظمي يك گلوله را پرتاب كرد كه دقيقاً بر روي ارتفاع خورد . به محض اصابت گلوله شهيد كاظمي گفت : نزنيد ، ارتفاع را گرفتيم . شهيد كاظمي به همراه آن دو نفر و نيروهايي كه آنجا بودند اولين نفراتي بودند كه ارتفاع را فتح كردند . آن بالا شروع به رجزخواني كرد و گفت : آنهايي كه ميگفتند ، اگر بتوانيد اين ارتفاع را بگيريد ما تسليم ميشويم ، كجا هستند . خيلي حماسي پشت بيسيم گفت : بياييد و ببينيد ، اينجا چه چيز باقي گذاشتهاند . سنگري كه داخل آن گرم و تمام امكانات در آن وجود دارد . بالاي كوه سنگر بسيار محكمي ساخته بودند . معلوم بود كه مدتها كار كردهاند و خيلي به سختي توانستيم خود را به آنجا برسانيم . اما ايشان به همراه آن پيشمرگ مسلمان كرد كه ـ البته در همان جا شهيد شدند ـ و آن برادر پاسدار ، آن ارتفاع را فتح كردند و كم كم بقيه نيروها رسيدند . شهيد كاظمي در اينجا به عنوان يك رزمنده بسيار شجاع وارد عمل شد . در ضمن ايشان سفارش ميكرد كه نگذاريد شهيد بروجردي جلوتر بيايد (اتفاقاً اين كار خيلي جالب توجه بود) . وقتي شهيد كاظمي خواستند به سمت بالا بروند ، شهيد بروجردي قصد داشت به همراه فرمانده وقت سپاه بانه به سمت روستا بروند تا با مردم صحبت كنند . من به ايشان گفتم كه شهيد كاظمي گفتهاند كه به شما اجازه ندهيم از اين جلوتر برويد .
فرمانده سپاه بانه ، سعيد بانهاي بود كه از اول به سعيد بانهاي معروف بود و ايشان اسلحه را مسلح كرد و گفت اگر جلو برويد شما را ميزنيم . داشتيم با شهيد بروجردي جر و بحث ميكرديم كه نميتوانيد جلو برويد . چون ارتفاع هنوز گرفته نشده و روستا هم پاكسازي نشده است . در حين جر و بحث بوديم كه از داخل روستا به طرف ما تيراندازي كردند . شهيد بروجردي با همان حالت خندهاي كه هميشه به لب داشت گفت : بله ، هنوز پاكسازي نشده است ، ما جلوتر نمي رويم .
سردار شكري : يعني گفتند كه شهيد بروجردي وارد عمليات نشود ؟
سردار باقري : ميدانست كه روحيات شهيد بروجردي طوري بود كه بلافاصله پيش مردم ميرفت ، دستي به سر و گوش بچهها ميكشيد و براي مردم صحبت ميكرد كه بين ما و ضدانقلاب فرق بگذاريد ما براي امنيت به اينجا آمدهايم . شهيد كاظمي ميدانست كه روستا پاكسازي نشده است و اگر شهيد بروجردي وارد روستا ميشد ، جانش در خطر بود ، ضمن اينكه براي آماده شدن براي اين عمليات ، نكته بسيار جالبي كه براي بنده و براي مخابراتيهاي ديگر جنگ مطرح بود ، اين بود كه ايشان قبل از عمليات ، شيوه خاصي را در جنگ كردستان در پيش گرفتند .
شيوه شهيد كاظمي در بكارگيري نيروها با بسياري از فرماندهان ديگر متفاوت بود . ايشان قبل از عمليات بنده را موظف كرد كه شناسايي دقيقي روي ارتفاعات داشته باشم ، تك تك هدفها را كد گذاري كنم و با بيسيمچيهاي آدمهاي خاص مانند بيسيمچي شهيد كاوه ، بيسيمچي شهيد قمي و بيسيمچي شهيد گنجيزاده و مانند اينها را بعد از اينكه فرمانده گردانها و فرماندهان عملياتي ميرفتند ، بروم و براي آشنايي با منطقه آنها را با اين اسمها توجيه كنم و اينها را حفظ كنند و ايشان تاكيد داشتند كه در كردستان ، ارتباطات نقش بسيار مهمي را ايفاء ميكند . فرمانده بايد همه جنبهها را در نظر بگيرد تا اگر از بيسيمچي جدا شد كاملاً توجيه باشد . برخلاف جنگهاي برون مرزي كه معمولاً فرد به تنهايي آن چنان تاثيرگذار نيست ولي در كردستان فرد خيلي در سرنوشت جنگ تاثير بسزايي داشت . ايشان اعتقاد داشت كه بيسيمچي بايد آنقدر توجيه باشد كه كاملاً به ما بگويد كه چه خبر است و بيشتر اوقات به فرماندهان اجازه نميداد خودشان حرف بزنند و ميگفت : بيسيمچي توضيح بدهد و شما كار خود را انجام دهيد . براي همين خيلي تاكيد داشت كه بيسيمچيها را هم مثل فرمانده گردان و گروهان توجيه كنيم كه بتوانند ضمن برقراري ارتباط نقش اصلي خود را در عمليات ايفاء كنند.
اين اولين تجربه ما با اين بزرگوار بود . عمليات بانه ـ سردشت را شهيد كاظمي ادامه دادند و بنده به ناحيه كردستان براي حضور در عملياتهايي كه در محورهاي ديگر كردستان در حال شروع شدن بود ، برگشتم و بعد از مرحله دوم تا پايان ، ديگر ايشان را ملاقات نكردم تا اينكه ايشان به كردستان بازگشتند .
خاطره دومي كه از اين بزرگوار به ياد دارم ، موضوع راهاندازي تيپ ويژه شهداء است . شهيد كاظمي در عمليات بانه ـ سردشت و عملياتهايي كه در كردستان انجام ميشد ، چون تا قبل از آن ، گردانهاي شهرستانها و بعضاً بيشتر گروهان و يا نفرات را سازماندهي ميكرد. از شهرستانها نفرات كمتري را ميبرد و سازمان رزم عملياتي وجود نداشت .
ضمناً سردار ايزدي در آن موقع جانشين ايشان بود و اصرار داشت كه همراه ايشان در عملياتها شركت كند و فرد ديگري در ناحيه كارها را اداره كند . شهيد كاظمي با اين كار مخالفت ميكرد . شهيد كاظمي ايشان را براي سازماندهي ناحيه مكلف كرده بود و خودش كارهاي عمليات را انجام ميداد . معمولاً وقتي عملياتها تمام ميشد ، ايشان در ناحيه كردستان ميآمد و در انتهاي سالني كه فرماندهي مخابرات د رآنجا بود ، يك اتاق و آسايشگاهي داشتيم در آنجا استراحت ميكرد و اگر ملاقاتي با كسي داشت ، در همان اتاق انجام ميداد . يك اسلحه ژ3 تاشو داشت كه بچههاي مخابرات آن را تميز ميكردند .
من هيچ وقت فراموش نميكنم ، شهيد كاظمي ميگفت : شما به امور كردستان رسيدگي كنيد، من قصد دارم يك يگان رزمي سازماندهي كنم تا به كارها رسيدگي كنم . سردار ايزدي مرتب اصرار ميكرد كه بايد كارها سازماندهي داشته و از روي برنامه باشد .
روزي سردار ايزدي از كرمانشاه برگشته بود و در همان اتاق شهيد كاظمي شروع به حرفهاي هميشگي كرد كه من هم ميخواهم وارد سازمان بشوم . شهيد كاظمي در همان حال دفترش را باز كرد و گفت : من از اين به بعد در كردستان مسئوليتي ندارم ، كردستان را به شما تحويل ميدهم . از طرف شهيد بروجردي به من حكم داده شده كه يك تيپ جديد درست كنم . (كه بعدها به نام لشكر ويژه شهداء مشهور شد)
اين تيپ در عملياتهاي زيادي ، موفقيتهاي خوبي براي جمهوري اسلامي كسب كرد . سپس شروع به راهاندازي تيپ ويژه شهداء كرد . به همراه ردههاي عملياتي و تعدادي از مسئولان پادگان آموزشي كرمانشاه و عدهاي از نيروهاي كردستان تيپ شهداء را سازماندهي كرد و همزمان عملياتها را شروع كرد .
سردار شكري : حدوداً در چه تاريخي بود ؟
سردار باقري : اوايل سال 1361 بعد از عمليات بانه سردشت ، اتفاق افتاد .
سردار شكري : عمليات بانه سردشت در چه زماني شروع شد ؟
سردار باقري : اوايل سال 1361 شروع شد ؛ ابتدا شهيد صياد شيرازي اواخر سال 1360 عملياتي را انجام داد كه با مشكلاتي روبرو شد ولي عمليات اصلي در سال 1361 شروع شد ؛ از همين زمانها بحث راهاندازي تيپ ويژه شهداء بود كه براي عملياتهاي كردستان به صورت كلاسيك ، يك يگاني بايد باشد تا بتواند عملياتهاي موثري انجام شود .
خاطره بعدي كه بنده از اين شهيد بزرگوار دارم در آزادسازي سد بوكان بود . بعد از عمليات بانه ـ سردشت ، دغدغه فكري شهيد كاظمي و شهيد بروجردي اين بود كه چطور امنيت كردستان را برقرار كنند . شهيد كاظمي با توجه به تدبير و برنامهريزي و شناخت ايشان از دشمن ، در جلسه عملياتي اينگونه فرمودند كه تجمع اصلي نيروها در سد بوكان است و ما براي آزادسازي سد بوكان بايد طوري عمل كنيم كه ضدانقلاب كاملاً غافلگير شود. اين پيشنهاد براي نيروهايي كه در آن جلسه بودند خيلي عجيب بود و بعضاً مخالفت شديدي كردند. شهيد كاظمي خيلي روحيات عالي و خوبي داشتند و بعضي از دوستان اصفهاني ، ميگفتند : «اين داش تهروني چي چي ميگه اومده اينطوري طراحي ميكنه و تئوري ارئه ميده .» بعضي از نيروهاي قديمي آنجا بودند كه ايشان را زياد باور نداشتند . اما بعد از عمليات بانه ـ سردشت قدرت فرماندهي و توانمندي ايشان براي همه ثابت شد .
در حين جلسه طراحي عمليات ، به سردار استكي ـ مسئول وقت عمليات سپاه كردستان ـ فرمودند : شما چند تا از گردانهاي جندالله كه از گردانهاي شهرستانها بودند را برميداريد و به تكاب ميرويد و به گونهاي مانور انجام ميدهيد كهضدانقلاب احساس كنند كه شما قصد داريد عمليات انجام دهيد و از طرف تكاب به طرف سد بوكان ميآييد و در آخرين ارتفاعي كه دست ماست مستقر ميشويد و از آنجا فقط يك تپه جلوتر برويد و آنجا را آنقدر محكم ميسازيد كه اگر به شما حمله كردند ، نتوانند به شما آسيبي برسانند . ايشان بيان كردند كه ما شبانه از سقز بصورت مستقيم به طرف سد بوكان حركت ميكنيم .
عدهاي در جلسه اعتراض كردند كه آن موقع در وسط روز حتي از سقز به بوكان با مشكل تردد انجام ميشد ، تا چه رسد به اينكه از بوكان 30 كيلومتر به طرف خاكي حركت كنيد . مخالفتهاي زيادي شد . عدهاي ميگفتند اين خودكشي است ، كل جاده بوكان به سمت سد بوكان مينگذاري شده است . اما ايشان توجيه كردند كه اين تصميمي است كه گرفتهام و خودم جلوي ستون راه ميافتم و شبانه به سد بوكان حركت ميكنيم .
شب عمليات شد . آن موقع داخل مجموعهاي كه تيپ در آنجا مستقر بود ، رفتيم . البته هنوز آنجا به عنوان تيپ كامل نبود اما سازماندهي آن در حال آغاز شدن بود . شبانه با همان جيپ مخابراتي كه داشتيم ، با يكديگر ستون را پشت سر خود راه انداختيم و از سقز به طرف بوكان حركت كرديم و به شهر بوكان رسيديم و حتي يك گلوله به طرف ما تيراندازي نشد تا اينكه به اول جاده بوكان به سمت سد رسيديم . شهيد كاظمي به من گفت : تعدادي از اين ستون پياده شوند و براي تامين ارتفاع بروند و بقيه به طرف سد حركت كنند . سپس به من گفتند : كه شما بقيه ستون را برگردان و صبح زود ستون موتوريزه ـ كه آن موقع ادوات و غيره و ذلك بود ـ را بياور و با سرهنگ بهرامپور فرمانده وقت ژاندارمري تماس بگير تا بيايد مستقر شود . در موقع برگشت با ستون فقط يك گلوله به طرف يكي از ماشينهاي ما شليك شد و آن هم معلوم بود كه يكي از افراد ضدانقلاب به مرخصي برگشته و صداي ما را شنيده ، غير از آن هيچ حركت ديگري عليه ما صورت نگرفت. صبح كه شد ، ما با آقاي ايزدي به سقز رسيديم و با تعداد نيروهاي ديگري كه آمده بودند يك ستون را به راه انداختيم و به اول جاده ، تا سد رفتيم . در تماسي كه داشتيم با خبر شديم كه شبانه يكسره به سد رفتهاند و هيچ كس در سد بوكان وجود نداشته است . يعني آن پيشبيني كه كرده بود و فرضيهاي كه داشت : «ما بدون درگيري و بدون تلفات وارد سد ميشويم» ، درست از آب درآمد و سردار استكي نيز از تكاب به طرف بوكان رفته بودند و تمام نيروها به سد حمله كرده بودند و سد را به راحتي آزاد كرده بودند . همان صبح بلافاصله با ژاندارمري تماس گرفتيم تا سد را تحويل ژاندارمري بدهيم و نيروهاي عمل كننده براي انجام عمليات بعدي خود را آماده كنند . اول صبح كه جناب سرهنگ بهرامپور با عدهاي نيرو آمدند ، شهيد كاظمي آنها را توجيه كردند كه به سد برويد و راحت باشيد و ماهي بگيريد و اوضاع را تحت كنترل داشته باشيد . اين درس عجيبي براي همه بود ، چه آن موقع در عمليات بانه ـ سردشت از بعد شخصيتي ايشان و چه در اينجا از بعد مديريت و قدرت قوي كه در طراحي عمليات داشتند . از اين عمليات به بعد همه قدرت و مديريت ايشان را باور كردند .
سردار شكري : چه يگانهايي در آزادسازي سد بوكان شركت داشتند ؟
سردار باقري : مجموعه ردههايي كه در كردستان بودند ، بعداً تيپ ويژه شهداء نام گرفتند .
سردار شكري : استعداد شما در عمليات چقدر بود ؟
سردار باقري : تقريباً حدود يك تيپ بود . الان دقيقاً در خاطرم نيست كه به اصطلاح چه ميزان بود ولي افرادي كه بودند ، هر كدام يك تيپ بودند . براي مثال جمعي كه تيپ ويژه شهداء را تشكيل ميدادند كه بعداً هر كدام از آنها فرمانده يك لشكر و يا يك تيپ شدند مثلاً : شهيد كاوه ، شهيد قمي و شهيد گنجيزاده واقعاً يك جمعيت خيلي قوي بودند .
بعد از عملياتهاي بانه ـ سردشت و سد بوكان اين افراد تجربه خوبي پيدا كردند . شهيد كاظمي ميگفتند : اين دو عمليات براي ما تمرين بود . ما بايد مطابق همان طرحي كه شهيد بروجردي براي بحث كردستان داشتند كه اول شهرها ، بعد محورهاي بين شهرها و بعد براي برقراري امنيت كامل در كردستان اقدام كنيم و بعد از اين دو عمليات كارهاي بزرگتري در پيش داريم ، بايد به سراغ سردشت ـ پيرانشهر و محورهاي مهاباد به طرف سردشت و نابودي كل ضدانقلاب ، برويم . نفراتي كه در اين عمليات شركت داشتند هر كدامشان يك گردان بودند .
سردار شكري : شهيد بروجردي در عمليات آزادسازي سد بوكان حضور داشتند ؟
سردار باقري : نخير. شهيد بروجردي را در سد بوكان نديدم ، مسئوليت كل كار را شهيد كاظمي بر عهده داشتند . خالي از لطف نيست كه برايتان يك خاطره شخصي نقل كنم . در حين عمليات در سد بوكان خانم بنده باردار بودند و نزديك بود خداوند به ما اولادي عطا بكند . در آن زمان خانواده ما در سنندج اقامت داشتند و چون نميتوانستم در كنار خانواده باشم ، به ايشان گفته بودم كه ما را بيخبر نگذارند و خودتان تنها به شهرستان برويد . وقتي وارد سد بوكان شديم از طريق بيسيم به بنده اطلاع دادند : فلاني مژده بده . من گفتم : چي شده . در آن موقع شهيد كاظمي خنده جانانهاي كرد و گفت : «مخابراتيها هم معلومه ديگه آنتن دارن.» در همان عمليات با خبر شدم كه خداوند به بنده يك پسر عطاء كردهاند .
بعد از اين عمليات شهيد كاظمي تيپ ويژه شهداء را سازماندهي كرد و به طرف منطقه قرارگاه حمزه سيد الشهداء (ع) حركت كردند و با توجه به حكمي كه از شهيد بروجردي گرفته بودند ، به عنوان فرمانده تيپ ويژه شهداء مشغول به كار شدند . با توجه به اينكه ايشان تاكيد داشتند: «جنگ اصلي ما با ضدانقلاب در محور سردشت ـ پيرانشهر و اطراف مهاباد است ، ما بايد به آنجا برويم» آن موقع قرارگاه سيد الشهداء شكل گرفته بود ولي عملياتهاي تاثيرگذار عليه ضدانقلاب صورت نميگرفت . با وجود حاج آقا متوسليان در مريوان و مجموعه شهيد كاظمي ، كردستان وضعيت بهتري داشت و فعال بود . اما منطقه آذربايجان غربي همانند كردستان فعال نبودند . به خاطر همين شهيد كاظمي با تيپ ويژه شهداء راهي آذربايجان غربي شدند و سردار ايزدي فرمانده كردستان شد .
سردار شكري : آيا براي تشكيل تيپ ويژه شهداء در زماني كه ايشان فرمانده كردستان بود ، اقدامي صورت گرفت كه پادگاني در منطقه سنندج احداث شود و يگان را عملاً شكل بدهد يا اينكه تشكيل تيپ ويژه شهداء زماني اتفاق افتاد كه به طرف قرارگاه «حمزه سيد الشهداء» رفتند ؟
سردار باقري : تيپ به صورت ستادي بود و مانند امكانات ساير پادگانها در كردستان مكان مشخصي گرفته نشد . ايشان عمدتاً در كردستان نيروهاي عملياتي را سازماندهي كرد و آن نيروهايي كه به كار سازمان ميخورد ، گلچين كرد و با خود برد . در آن زمان خيلي از مسئولان كردستان اصرار داشتند كه در اين سازمان قرار بگيرند . از جمله سردار ايزدي ، خيلي اصرار داشتند ولي شهيد كاظمي موافقت نكردند و فرمودند : كه شما اداره كردستان را برعهده بگيريد . همانطور كه در دو عمليات بانه ـ سردشت و سد بوكان خدمت شما عرض كردم در اين مدت كوتاه و به ياد ماندني كه در حضور شهيد كاظمي بودم خيلي دوران عجيبي بود . اخلاق ايشان بسيار مردانه بود و يك فرماندهي بود كه اولاً : از لحاظ شخصيتي ؛ توانمندي بالايي داشتند . اوقات فراغتي كه در ناحيه كردستان داشتند معمولاً ورزش ميكردند . ليسانس تربيت بدني بود و هميشه از لحاظ جسماني آماده بود . ثانياً : ارتباط روحي و رفتاري كه با كاركنان داشت خيلي موثر بود . با نيروها واليبال و فوتبال بازي ميكرد و حتي با تمام تجهيزات به جمع زندانيان ميرفت و با آنها نيز فوتبال بازي ميكرد . در كل ايشان جو بسيار صميمي در ناحيه ايجاد كرده بود . ايشان با فرماندههان ديگر كه فقط از دور دستور ميدادند ، فرق ميكرد و از طرف ديگر اخلاق شاد و بشاشي داشتند و برخورد عالي با كاركنان داشتند . مديريت بالايي كه در اداره و سازماندهي ناحيه و عملياتها داشتند ، واقعاً با ديگر فرماندههان متمايز بودند . شهيد كاظمي در عمليات بانه ـ سردشت خودشان ارتفاعات را آزاد كردند . آن منطقه اصليترين محور ضدانقلاب بود .
در آن موقع جنگ كردستان به صورتي نبود كه با چند اشرار معمولي در طرف مقابل باشد بلكه واقعاً مجهز بودند . بعضي اوقات كه من مشاهده ميكردم ، ضدانقلاب شبكه ما را شنود ميكرد، در حاليكه ما نميتوانستيم شبكه آنها را شنود كنيم و اين در جنگ خيلي تاثيرگذار بود . ضدانقلاب به خاطر تجربه سال قبل كه با شهيد صياد شيرازي داشتند ، در جاده سردشت خيلي پررو شده بودند و در آن جنگ جمهوري اسلامي تلفات سنگيني داده بود .
شيوه شهيد كاظمي در جنگ با ضدانقلاب اين بود كه هميشه از اصل غافلگيري استفاده ميكرد. ضمناً خبر داشت كه ضدانقلاب بر شبكههاي ما شنود دارد به خاطر همين با رجزخوانيهايي كه پشت بيسيمداشتند ، روحيه دشمن را تضعيف ميكرد . و از طرفي به نيروهاي خودي روحيه ميداد . در عمليات بانه ـ سردشت ، تعداداي از نيروهاي بسيجي قم كه مدت عملياتشان تمام شده بود ، اعتراض ميكردند كه ما خسته شدهايم و ميخواهيم برگرديم در آن برهه فقط شهر بانه دست ما بود و اطراف شهر به طرف سردشت و اطراف مرز بانه و سردشت در دست ضدانقلاب بود . در آن حين كه ميخواست عمليات شروع شود يكي از بسيجيان شهر قم آمد و گفت : ما اصلاً نميخواهيم بمانيم ، چه كار داريد و به اصطلاح شاخ و شونه كشيد . شهيد كاظمي آمد و پيراهنش را درآورد و گفت : «چي ميگي ، بيا ببينم زورت به من ميرسه .» بعد كه اين سخن را گفت ، ادامه داد : خيال نكن من فرمانده اينجا هستم ، بعد بسيجيان را با همان زبان خودشان توجيه كرد كه ما ميخواهيم اين عمليات را با حضور شما شروع كنيم . بعد از اين حرف بسيجيان قانع شدند و اعلام كردند كه ما فرماندهي شما را قبول داريم و هر دستوري بدهيد اطاعت ميكنيم .
سردار تميزي مسئول لجستيك بود ، سردار استكي مسئول عمليات و سردار ايزدي جانشين ايشان بود . در فصل زمستان در حياط ناحيه برف بازي ميكردند و هيچ وقت در مواقع غير كاري به گونهاي نبود كه نيروها احساس كنند كه فاصلهاي بين نيروها و فرمانده وجود دارد . در اوقات عادي ايشان خيلي گرم و صميي بود ولي در مواقع عمليات بسيار جدي بود و طرحهايي كه در جنگ ارائه ميداد ، كارآيي خيلي بالايي داشت و از نظرات و پيشنهادات ديگر نيروها نيز استفاده ميكرد و به آنها بهاء ميداد . اين خصوصيات مديريتي و شخصيتي شهيد از ايشان يك فرمانده به تمام معنا و واقعاً يكي از فرماندهان بزرگ و رشيد اسلام ساخته بود . ايشان توانست در كردستان منشاء خير زيادي شوند و سپس به قرارگاه «حمزه سيد الشهداء (ع)» رفتند ، حاكميت ضدانقلاب را در منطقه آذربايجان غربي ، از بين بردند . من از آن زمان به بعد شهيد كاظمي را نتوانستم ملاقات كنم تا اينكه به شهادت رسيدند .
الان سخني از زبان شهيد بروجردي نقل ميكنم ؛ قبل از اينكه شهيد كاظمي از كردستان برود ما مخالف بوديم كه از پيش ما بروند و آن زمان بنده مسئول مخابرات كردستان بودم و چون تيپ ويژه شهداء مسئول مخابرات نداشت ، بنده شهيد مقدم را كه مسئول مخابرات سپاه مريوان بود ، را به عنوان مسئول مخابرات تيپ معرفي كردم و به همراه شهيد كاظمي روانه آذربايجان غربي شدند . وقتي ما در كردستان مستقر بوديم ، شهيد بروجردي با بنده تماس گرفت كه خود را به اينجا برسانيد . پرسيدم چه خبر است . گفتند : «كاظمي و مقدم ـ مسئول مخابرات ـ هر دو با هم به شهادت رسيدند .» در مدت چند ماهي كه حدوداً در 3 عمليات در خدمت ايشان بوديم ، با شناخت و ارتباطي كه داشتيم واقعاً فقدان اين دو بزرگوار براي ما خيلي سخت بود . از شهيد بروجردي جويا شدم كه چه اتفاقي افتاده است ، مگر عمليات ناموفق بود ، ايشان با آن توكل عجيبي كه داشتند ، گفتند : شهادت ايشان جزء موفقيتهاي عمليات بود . عين همين جمله را در مورد شهيد گنجيزاده گفتند . وقتي شهيد بروجردي اعلام كردند كه مسئولان مخابرات شهيد شدهاند ، خودتان را برسانيد ، من با يكي از دوستان كردستاني خود راهي پيرانشهر شديم . ما شبانه به آنجا رسيديم . آن موقع طوري بود كه بعدازظهرها جاده اصلاً امنيت نداشت ، ما وقتي هوا تاريك شده بود ميخواستيم حركت كنيم كه ايست بازرسي مانع رفتن ما شد كه جادهها اصلاً امنيت ندارد . وقتي ما قضيه را بيان كرديم كه حاجي در ادامه عمليات به ما نياز دارد . فرمانده ارتشي گفت : كه اينجا اصلاً امنيت ندارد ما خودمان ميخواهيم از اين جا نقل مكان كنيم . اگر خيلي واجب است با مسئوليت خودتان برويد.
بالاخره با تويوتا ، دو نفري وارد نقده شديم و از ايست بازرسي عبور كرديم و به سمت پيرانشهر حركت كرديم . چون اولين بار بود به سمت پيرانشهر حركت ميكرديم با مشكلاتي مواجه بوديم كه از وضع جادهها خبر نداشتيم . بالاخره هر طوري كه شده خود را به مقر شهيد بروجردي رسانديم . به محض اينكه به شهيد بروجردي اطلاع دادند . با آنكه فرمانده وقت آن ناحيه بود ، به استقبال ما آمد و با لبخندي كه زد ، خيلي خوشحال بيان كرد : كار خيلي خوبي كرديد كه آمديد . واقعاً من وقتي اين چهره و استقبال را ديدم ،همه خستگي از تنم بيرون آمد . بلافاصله به جلسه طرح عمليات رفتيم .
در همان جلسه پرسيدم ، شهيد كاظمي چطور به فيض شهادت رسيد . فرمودند : وقتي شهيد كاظمي به اينجا آمد عدهاي از نيروها باور نميكردند كه شهيد كاظمي بدون توپ و تانك و تجهيزات به جنگ ضدانقلاب برود ، زيرا بارها ارتش در داخل شهر ضربه سختي خورده بود و به يگانهايش حمله شده بود . با اين وجود ، شهيد كاظمي مرحله اول را با اقتدار و با تلفات سنگيني كه از ضدانقلاب گرفته بود ، كار را تمام كرده بود و شب كه ميخواست به سمت پيرانشهر حركت كند تا نيروهاي ارتش را توجيه كند و در ادامه كار خط آتش را جلوتر بياورد ، وقتي از جاده فرعي ميخواهد وارد جاده اصلي سردشت به پيرانشهر شود ، كمين ميخورد و در آنجا (رحمه الله عليه) تيري ميخورد و به شهادت ميرسد .
سردار شكري : با توجه به اينكه منطقه كردستان در زمان ايشان ، ناامني بيشتري داشت نقش ايشان بيشتر يك شخصيت اجرايي بود ، يا اينكه در طراحي عملياتها نقش موثري داشتند ؟
سردار باقري : به نظر حقير در مدت محدودي كه در خدمت ايشان بودم ، از لحاظ فردي در عمليات ممتاز و منحصر به فرد بود . خصوصيات برجستهاي كه كاظمي داشت اين بود كه سابقه مديريتي و طراحي ايشان در عمليات و قدرت به كارگيري نيروها را در حد عالي داشت. در عمليات آزادسازي سد بوكان با بينش و تدبير عالي كه داشت ، با اينكه همه با او مخالفت ميكردند ، ابتدا تكاب را شلوغ كرد و ضدانقلاب را غافلگير كرد و شبانه سد بوكان را آزاد كرد. ايشان خصوصيات كامل يك فرمانده بزرگ را دارا بودند . ايشان از بعد جسماني نيز بسيار آماده بودند . وقتي كه ميخواست به ارتفاعات براي شناسايي برود ، خستگي ناپذير بود در واقع بهترين فرد بودند . در ضمن توان مديريتي و قدرت طراحي و خصوصيات اخلاقي عالي داشتند .
از بعد شجاعت ، فردي شجاع با تفكرات و بينش سياسي و مبتكر و خلاق كه اينها مجموعه كاملي از ويژگيهاي يك انسان كامل و يك فرمانده است . من همراه بسياري از فرماندهان در عملياتهاي مختلفي شركت كردم . همراه فرماندهاني همچون شهيد بروجردي ، شهيد كاظمي ، شهيد زين الدين ، حاج احمد متوسليان و شهيد همت . بعد از كردستان تقريباً در تمام عملياتهاي بزرگ حضور داشتم ، همچون عمليات خيبر ، كربلاي 5 والفجر 8 ‚فاو ، والفجر 2 و والفجر 4 در قرارگاه اصلي سپاه حضور داشتم . بعضاً در عملياتهاي والفجر 2 ، والفجر 4 مسئول مخابرات قرارگاه بودم و در عملياتهاي كربلاي 5 و والفجر 8 در قرارگاه فرعي مسئول مخابرات بودم و در عمليات خيبر در قرارگاه اصلي در كنار فرمانده كل سپاه حضور داشتم .
در مجموعه افراد سپاه شهيد ناصركاظمي را اگر نگوئيم فرد بي نظيري بود ، ولي به دليل جميع جهات و خصوصياتي كه داشت ، فرمانده كم نظيري بود . اكثر فرماندهان ما يك يا دو ويژگي از ويژگيهاي شهيد ناصركاظمي را دارا بودند ، ولي شهيد كاظمي اكثر اين ويژگي ها را دارا بودند . بعضي از فرماندهان ما در بعد اخلاقي ، اخلاق خوبي داشتند ، فقط يك مقدار عصبي بودند ونمي توانستند عصبانيت خود را بعضي از مواقع كنترل كنند . مثلاً در زمان عمليات ، مسئول مخابرات را معرفي مي كرديم كه نزد فرمانده برود ، مسئول مخابرات مي گفت : ” وسط عمليات است كه سيلي را بخورم! ” بعضي از فرماندهان نمي توانستند خودشان را در زير بار فشار روحي عمليات كنترل كنند . البته قلب سليمي داشتند و بعد از آن برخورد از لحاظ روحي و رفتاري جبران كرده و معذرت خواهي مي كردند . شهيد ناصر كاظمي در سخت ترين شرايط هم خود را كنترل مي كردند. اين خصوصايت روحي كاملي از شهيد كاظمي بود كه من در وي مي ديدم و واقعاً اين خصوصيات را در هيچ كس نديده بودم .
در بحث كردستان ، شهيد بروجردي تئوريسين بزرگي بود . شهيد بروجردي ، شهيد كاظمي و ساير نيروها را به كردستان برده و نيروها را بزرگ كرد. اما شهيد بروجردي مثل شهيد كاظمي جنگجو نبود بعداز شهيد كاظمي ،فرماندهاني كه در كردستان بودند ، خصوصيات شهيد كاظمي را نداشتند . مثلاً شهيد كاوه جنگجو بود ولي نمي توانست جنگ را در اين حد اداره نمايد . واقعاً شهيد كاظمي انسان كاملي بود .
سردار شكري : در مورد جنگجو بودن شهيد كاظمي يك مقدار توضيح بدهيد . فرموديد شهيد بروجردي مدير و طراح نظامي بود ، ولي مثل شهيد كاظمي جنگجو نبود . يعني در واقع ايشان شبيه يك رزمنده معمولي وارد نبرد مي شدند . يك مقدار درباره اين مطلب و شجاعتشان اگر مطلبي داريد ، بفرمائيد .
سردار حسين باقري : دقيقاً همين است . يعني اينكه ،شهيد كاظمي در هنگام طراحي عمليات حضور داشتند و قبل از طراحي عمليات در تمامي شناسايي ها به عنوان عنصر اطلاعاتي عملياتي به فرماندهي خودش حضور داشت . يعني به اين صورت نبود كه مثلاً فرمانده ناحيه بعداز ايشان موقع عمليات بيايد ، منتهي فرمانده ناحيه مثل شهيد كاظمي نبود كه برود منطقه را شناسايي كرده و بقيه را توجيه نمايد . شهيد كاظمي مشخصاً منطقه را شناسايي كرده و نيروها را توجيه مي كرد و بعداز طراحي و اداره عمليات و هنگام عمليات شخصاً همراه نيروها مي رفت .
نمونه بارز فعاليتهاي شهيد كاظمي ، اولين مرحله بانه ، سردشت است كه من همراه ايشان بودم . وقتي كه فرماندهان گردان در آن زمان نتوانستند ارتفاعات اصلي را بگيرند ، شهيد كاظمي به عنوان يك رزمنده با چند نفر ديگر در روز روشن با قدرت بدني و شجاعت و توانمندي كه داشت ، رفتند و سنگر به آن محكمي را تصرف كردند . سنگرهاي آن موقع واقعاً مثال زدني است . گرفتن ارتفاعات بدين صورت بود كه از پايين ارتفاع به بالاي ارتفاع رفته و آنرا تصرف مي كردند . ارتفاعي كه همه آن از سنگ است ، علاوه بر آن سنگري كه داخل آن كنده شده و شب تا صبح در آن راحت استراحت مي كردند . امكانات ما نسبت به امكانات مختلفي كه در يك سنگر ضدانقلاب وجود داشت ، كم بود . شهيد كاظمي در آن شرايط، شخصاً به عنوان يك رزمنده جنگجو وقتي ديد نفرات نتوانستند ، بالا رفت و وارد عمل شد . اسحله ژ3 شهيد كاظمي هميشه آماده بود و وي هميشه يك رزمنده جنگجو بود ، ضمن اينكه وظيفه فرماندهي كل كردستان را بر عهده داشت و همه را هدايت ميكرد .
شهيد كاظمي با تدبير و درايتي كه داشت به افراد خود جرات و اختيار انجام فعاليتها را مي داد . اين مطلب خيلي خوب است كه گفته مي شود ، شهيد كاظمي به زير مجموعه افراد خود اعتماد مي كرد و به آنها خودباوري مي داد ، بطوريكه آنها جرات كنند ، بروند و مستقل عمل كنند و بگونه اي نبود كه فرد احساس كند كه اختياري ندارد و از فرمانده رده بالاتر بترسد كه اگر فعاليت وي با مشكل مواجه شود باوي برخورد مي شود . شهيد كاظمي با قدرت بالايي كه در اداره مجموعه داشت ، افراد را هدايت و حمايت مي كرد .
سردار شكري : به غير از ابعاد نظامي ، به شخصيت شهيد كاظمي كه اشاره كرديد ، آيا ايشان به مسائل اجتماعي ، فرهنگي هم توجه داشتند يا اينكه اصولاً يك شخصيت نظامي بودند كه در مقام طراحي
و اجراي عمليات موفق بودند ؟ با توجه به اين نكته كه بحران امنيتي در كردستان داراي ابعاد اجتماعي فرهنگي ، سياسي بود ، ايشان در رابطه با مسائل اجتماعي ، فرهنگي و سياسي چه نقطه نظري داشتند ؟ آيا در اين زمينه ها نيز كوششي مي كردند ؟
سردار حسين باقري : بله . اكثريت افرادي كه در جنگ كردستان با شهيد بروجردي كار مي كردند ، معتقدند كه موفقيت ما در كردستان صرفاً نظامي نبوده است ، ضمن اينكه قدرت نظامي يكي از اصلي ترين فاكتورهاي پيروزي ما در كردستان بود . اگر در كردستان ، فرماندهي بصورت يك بعدي مسائل را بررسي مي كرد ، نمي توانست موفق بشود ، اين يك اصل بود كه شهيد كاظمي هميشه در صحبتهايش براي فرماندهان درهمايشها وتـوجيـهات و جـلسات خصوصي بارها اين مطلب را بيان مي كرد ،ضمن اينكه فرماندهاني كه همراه شهيد بروجردي آمده بودند ، همه دو بعدي يا چند بعدي به مسائل نگاه مي كردند . يعني ضمن اينكه يك نگاهشان به آزاد سازي شهرستانها و محورهاي اصلي و برخورد مقتدرانه با ضدانقلاب بود ، از آن طرف در صحنه هاي اجتماعي ،سياسي به گونه اي با مردم برخورد مي كردند كه مردم ، ما را از خودشان مي دانستند . شهيد كاظمي در بـرخـورد بـا زندانيان يا اسرائي كه خود را تسليم مي كردند ، با آنها مي نشست و صحبت و بحث مي كرد و آنها را توجيه مي كرد . شهيد كاظمي در جلسات شورا دو محور نظامي و سياسي ،فرهنگي را مورد بحث قرار مي داد . خوشا به حال او كه شهيد شد و متاسفم براي ملت ايران و مجموعه كردستان كه ايشان را زود از دست دادند .
در مدت آشنايي من با شهيد كاظمي در كردستان ، بيشترين خاطراتم در چند عملياتي بود كه همراه ايشان بودم . در آن دوران ، يعني بين سالهاي 61 تا 63 هر روز مـا عمليات داشتيم . مثلاً اگر در بانه و سردشت عمليات مي شد ، بلافاصله وقتي ايشان مي آمدند ، براي عمليات ” سد بوكان ” يا عمليات تكاب يا اطراف سنندج آماده مي شديم . چون حجم
