اخطار پوشالي
قبل ازپيروزي انقلاب اسلامي، وظيف? هواپيماي P3F اغلب شناسايي شناورها وزيردريايي هاي شوروي و چين وکشورهاي شرقي بوده ؛ لکن پس از پيروزي انقلاب ودرخلال جنگهاي تحميلي ، تمام شناور ها و زير دريايي هاي حاضر در منطقه را شناسايي مي کرديم و با تجربه و تحليل اطّلاعات ، از مقاصد هر يک و يا هر گروه از اين شناورها مطّلع مي شديم تا توسّط يگانهاي دريايي و يا هوايي عکس العمل لازم در مقابل تحريکات آنها صورت گيرد .
در واقع ، پرواز اين هواپيما مانند خاري بود در چشم بيگانگان حاضر در خليج فارس و دشمني که ناجوانمردانه از سوي آنها حمايت مي شد. اين هواپيما به دليل قابليت شناسايي و اهميّت خاصي که داشت، از همان روزهاي پيروزي انقلاب اسلامي، در حصر قطعات يدکي قرار گرفت ، امّا متخصّصان « نهاجا» با ابتکارات و خلاقيّت هاي مختلف ، اين هواپيما را عمليّاتي و روي پا نگه داشته بودند . پرواز عمليّاتي اين هواپيما در خلال جنگ ، چنان براي دشمنان ناباورانه بود که درهر پرواز نمي توانستند خشم خود را پنهان سازند وبه عناوين مختلف سعي داشتند درانجام مأموريت آن اخلال به وجود آورند . مثلاً به دلايل واهي ، از سوي ناوهاي آمريکايي و انگليسي مستقر در منطقه، به اين هواپيماها اخطار داده مي شد تا از اين طريق مانع ادام? مسيروشناسايي شناورها شوند .
دراکثر پرواز ها - خصوصاً در مسيرهاي دوردست- بعضاً هواپيماهاي متعلّق به ناوهاي هواپيمابر آمريکايي ، به هواپيماهاي ما نزديک مي شدند تا از مقصود و هدف ما مطّلع شوند و يا به انحاي مختلف ، با گردشهاي خطرناک به سوي ما ، سعي در ارعاب و انصراف از انجام مأموريّت داشتند . اين ياري و مساعدت به عراق ، تا سالهاي آخر جنگ ، به صورت مخفيانه و موذيانه انجام مي شد ؛ حتّي آمريکا و انگليس و ساير کشورهاي غربي سعي کردند منطق? خليج فارس را از انواع شناورهاي نظامي اشباع کنند تا هر لحظه که هواپيماهاي ايراني براي مقابله با هواپيماهاي متجاوز عراق _ که از فضاي خليج فارس استفاده مي کردند ، يا به شناورهاي نفتکش و تجارتي که به سمت بنادر ايران در حرکت بودند ، حمله ور مي شدند _ به پرواز در مي آيند ، از طريق مطّلع ساختن خلبانان عراقي به آنها کمک نمايند تا تغيير سمت داده ، متقابلاً در مقابل فعاليّت هواپيماهاي ايراني ايجاد مزاحمت کنند . نيروي هوايي عراق ، در طول جنگ تحميلي ، با وجود مجهّز بودن به انواع تجهيزات نظامي و رادارهاي دوربرد نتوانست حوز? کنترل هوايي خود را در خليج فارس گسترش دهد و از اين رو ، در حد فاصل شمال نصف النهار 50 درجه به شرق ، کنترل آنها بر روي شکاري هايشان تقليل مي يافت و در اين مدّت ، آنها ضمن توافقهاي پنهاني با دول غرب ، شرايطي را به وجود آورده بودند که مستقيم يا غير مستقيم ، ناوهاي بيگانه به آنها کمکهاي فنّي هوانوردي ارائه مي دادند .
گاهي مساعدت هاي آنها از اين هم فراتر مي رفت و اطّلاعات مربوط به پرواز هواپيماهاي ايراني را به طرق مختلف ، در اختيار آنها قرار مي دادند و همواره سعي مي کردند از غافلگير شدن هواپيماههاي عراقي در محدود? جزير? «لاوان» تا «رأس البيشه» جلوگيري کنند . به عنوان نمونه ، يک نوع شناسايي موذيانه اي که آنها براي هواپيماهاي عراقي در حال پرواز بر فراز سواحل جنوب خليج فارس و محدود? کشورهاي عربي انجام مي دادند ، به اين صورت بود که به بهان? اخطار به هواپيماهاي ايراني ، نوع هواپيما و سمت و ارتفاع و موقعيّت جغرافيايي آن را روي فرکانس اضطراري اعلام مي کردند و اين موجب مي شد تا خلبانان عراقي ، چنانچه در حد فاصل بُرد موشکهاي رهگيري ايراني قرار داشتند ، به سرعت خود را از مهلکه نجات دهند و اگر فاصله زياد بود ، با آرامش ، به مأموريّت خود ادامه دهند . در حقيقت ، نقش کنترل و فرماندهي عراقيها در پهن? خليج فارس ، به عهد? ناو هاي بيگانه بود .
در يکي از روزهاي سال 1359 و اوايل جنگ تحميلي ، در مأموريتي که به سمت شرق کشور آغاز مي گشت و ادم? آن تا نصف النهار 61 درجه به طول مي انجاميد ، ناو سرفرماندهي ايالات متحده در درياي عمّان ، به شدّت به ما اخطار کرد که ادام? مسير را متوقّف کرده ، به سمت ديگري تغيير جهت دهيم . معمولاً ناو سرفرماندهي در دريا ، به اتفاق چند رزمناو وناوشکن وشناورهاي لجستيکي ، به صورت يک ناوگروه درحرکت هستند وما مي دانستيم که اين « ناوگروه » عازم خليج فارس هستند تا به ياري دشمن بشتابند .
به ره حال ، اين ناوگروه براي جلوگيري از شناخته شدن توسط هواپيماي اکتشافي « پ_ تري - اف » ما را به شدّت مورد اخطار قرار داده بود و ما هم قطعاً تصميم به شناسايي آنها داشتيم ؛ به همين جهت به مسير ادامه داديم . همه مي دانند که ناو سر فرماندهي ، مجهّز به سيستمهاي ارتباطي مختلف _ از جمله ماهواره اي _ است که در هر لحظه مي توانند با اقصي نقاط جهان تماس داشته باشد . ناو آمريکايي مجدّداً اعلام کرد که اگر از نصف النهار 61 درجه جلوتر برويم ، با ما درگير شده ما را هدف قرار خواهد داد . ما نيز با علم به اين که مسير پروازيمان قانوني وفاقد هرگونه ايراد و اشکالي بوده، کماکان به مسير ادامه داديم . اين بار، کنترلر ناو با لحني خشمگين ، بر روي فرکانس راديويي اضطراري ، که تمام ايستگاههايي که روي راديو به گوش هستند ، متوجّه آن مي شوند _ سه بار اعلام کرد که « اين يک دستور جنگي است . مسير خود را تغيير دهيد . »
مفهوم آن اين بود که اگر تغييرمسير ندهيم، از ديد ستاد آمريکا در واشنگتن، ما را يک دشمن تلقي کرده ، واحتمالاً با سلاحهاي خود ، به ما شلّيک خواهند کرد .
در اين هنگام ، بين کوي پرواز ، مشورتهايي صورت گرفت . اوّل اين که ما پروازي غير منطبق با اصول هوا نوردي و پروازي بين المللي نداشتيم و بعد اينکه اگر اينها ما را مورد اصابت قرار دهد ، با فرض اينکه موفق به خروج اضطراري از هواپيما شويم ، صدها مايل از پايگاه خود دور هستيم و چه کسي مي تواند ما را بر روي اقيانوس هند و درياي عمّان شناسايي کرده نجات دهد؟
فرماند? هواپيما ضمن اعلام مراتب اخطار بيگانگان به ايستگاه کننترل کننده و شنيدن صحبتهاي بقيّ? پرسنل نهايتاً با شجاعتي بي نظير ، تصميم به ادام? مسير گرفت و اين اخطار نيز کوچکترين خللي در عزم راسخ کروي پرواز به وجود نياورد . ما به دقّت و حوصل? فراوان ، آن قدر مسير را ادامه داديم تا تمامي ناو گروه را شناسايي کرده ، از سرعت حرکت انها اطبلاع لازم را کسب کرديم و مأموريت خود را تمام و کمال به انجام رسانديم . آنها که در واشنگتن دستور مي دادند و اعضاي اين ناوگروه نتوانستند در مقابل عزم راسخ و شيو? قانوني پرواز ، بهانه اي يافته ، جهت مبادرت به شلّيک ، تصميمي قطعي اتّخاذ کنند .
در طول مأموريت هاي مختلف ، يک بار ما توانستيم يک کشتي ماهيگيري مصري را که تحت عنوان ماهيگيري در آبهاي آزاد خليج فارس ، مشغول جاسوسي براي عراق بود ، شناسايي و با اطّلاع به عوامل مربوط توقيف کنيم و يا کشتي تجارتي عراق را که حامل اسلحه و مهمّات _ تحت لواي کالاي تجارتي مانند کولر و يخچال _ بود ، شناسايي کرديم تا در مورد توقيف آن اقدام شود . در واقع ، بهره گيري از ضعف و تزلزل دشمن ، براي ما يک اصل بود و نظير اين مأموريتها در طول هشت سال دفاع مقدّس ، بسيار اتفاق افتاد .
راوي: سروان م. ن
