تکنولوژي غرب اسير تفکرايراني
بعد از عمليات رمضان، دشمن پي ميبرد که ايران تلاش دارد که هرچه بيشتر خود را به شهر بصره نزديک کند تا در موقع لزوم گلوگاه وشاه راه حياتي عراق را از اين نقطه بفشارد.
بدين منظور صدام تمامي امکانات اقتصادي و نظامي خود را به کار ميگيرد تا از اين نقطة حساس دفاع کند. زماني که ايران عليرغم نفوذ موفق به خاک عراق و بنا به مصلحت، اقدام به تبيث مواضع ميكند، عراق و حاميان آن از اين موقعيت استفاده کرده و با راه انداختن جنگ تبليغاتي، اعلام ميکنندکه ايران ديگر قادر نخواهد بود حملهاي صورت دهد. به خصوص اين جنجالهاي تبليغاتي به دنبال حملة محدود مسلم بن عقيل و دستاورد نسبي آن شدت مييابد.
از طرفي برخورداري ايران از امتياز وجايگاه ويژه در خليج فارس ودرياي عمان که بيشترين سواحل اين آبها وجزاير متعددايراني نمونه اي ازآن است ،سبب شده بود در طول هشت سال جنگ تحميلي دشمنان توفيقي در ضربه زدن به ايران پيدا نکنند.هرچند ناوگان نيروهاي غربي در سالهاي آخر جنگ به رهبري آمريکا قصد ايجاد مزاحمت براي کشورمان را داشتند اما وقتي با رزم توفنده وبي امان فرزندان ايران بزرگ روبه رو شدند،چاره اي جز عقب نشيني در برابر اراده پولادين رزمندگان اسلام را نداشتند.
درجهت تکميل توطئه هاي دشمنان عليه مردم ايران،وبه دنبال عمليات ديگري که رزمندگان اسلام درجبهه هاي جنوب وغرب انجام دادند؛ زمزمه تحويل هواپيماهاي شکاري سوپراتاندارد فرانسوي براي قطع صادرات نفتي ايران صورت ميپذيرد و تلاش ميشود از آنها غولي ساخته شود تا رزمندگان ايران مرعوب آن شوند.
فرانسه به عنوان سومين کشور توليدکننده سلاح نظامي در جهان، بعد از آمريکا و انگليس درطول جنگ عراق عليه ايران در بين کشور هاي غربي بيشترين کمک تسليحاتي را به ارتش عراق کرد. مقامات دولت فرانسه تا آنجا پيش رفتند که براي جلوگيري از سقوط صدام ،آمادگي خود را براي اهداء بمب اتمي به اين کشور اعلام کردند.
«در ژانويه 1981 تحويل 60 فروند ميراژF1 مجهز به موشک که قبلااز سوي« والري ژيسکاردستن» معلق شده بود آغاز گشت. در ژوئيه همان سال فرانسه بني صدر و مسعود رجوي را به عنوان پناهنده سياسي پذيرفت. رجوي، پاريس را به ستاد اپوزيسيون ايران تبديل کرد. به دنبال خروج ديپلماتهاي فرانسه از تهران در سال 1982 فرانسه اقدام به اجاره دادن 5 فروند هواپيماي سوپراتاندارد مجهز به موشک هاي اگزوست وفروش چند فروند هلي کوپتر سوپرفرلئون به عراق کرد. »1

«تحويل سلاح تقريبا به صورت روزمره ادامه داشت. يکي از پايگاه هاي ناتوکه در مرکز فرانسه احداث شده بود ، مرکز بارگيري آنتونوف هاي نيروي هوايي عراق درآمد. اين هواپيماها روزانه به اين فرودگاه مي آمدند و موشک هاي ساخت فرانسه، بمب هاي خوشه اي، فيوز و تجهيزات رادار با خود به عراق مي بردند. سازمان هاي اطلاعاتي فرانسه در سال 1986 برآورد کردند که اگر فرانسه سه هفته از ارسال کمک به عراق خودداري کند آن کشور شکست خواهد خورد.»
منبع:دعاوي ايران ،پديدآورنده :آلن فريدمن (Alan Friedman)،ترجمه (گروه مترجمان).ناشر:مرکز مطالعات وتحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلا مي -1378
هواپيماي سوپراتاندارد که ازپيشرفته ترين ومدرن ترين هواپيماي اروپايي است به دليل کارايي بسيار بالاوقدرت آن درجنگ دريايي فقط در اختيار نيروها پيمان اتلانتيک شمالي (ناتو)بود.
اين هواپيماها در جنگ معروف به مالويناس يا فالکلند در1983ميلادي بين آرژانتين و انگليس با شليک چند موشك هوا به سطح اگزوست موفق شدند چند رزمناو را غرق کنندو از اين طريق و با همکاري رسانههاي غربي به شهرت کاذبي دست يافتند. آنچه باعث مانور بيش از اندازه روي کارايي اين هواپيما شده بود ،دقت درهدف گيري وقدرت انهدام بالاي آن با استفاده از موشک اگزوست بود. اگزوست يک موشک ضد کشتي فرانسوي است که در نسخه هاي گوناگوني ساخته شده است . اين موشک توانايي پرتاب از روي کشتي ها ، قايق ها و هواپيماها را دارا است واز دهه 1980 و به طور گسترده در جنگ ها به کار گرفته شده . نام اين موشک برگرفته از يک کلمه فرانسوي به معني ماهي پرنده است . موشک اگزوست به وسيله ي کمپاني اروپايي «mbde »ساخته شده است . اگزوست يکي از بارز ترين موشک هاي سطح به سطح وهوا به سطح ساخته شده تاکنون است . اين موشک طراحي شده است تا کشتي هاي جنگي بزرگ را نشانه روي کند . اگزوست از يک راکت سوخت جامد بهره مي برد و برد آن 70 کيلو متر است . اين ويژگي موشک به خلبان اجازه مي دهد بدون کمترين خطري شناورهاوکشتي هاي جنگي دشمن رادر فاصله 70کيلومتري مورد حمله قراردهد ،امتيازي که سلاحهاي مشابه ديگر فاقد آن هستند.طول اين موشک 4/7 متر است و 670 کيلوگرم وزن دارد .
پاييز 1362 فرا ميرسد. دشمن از وحشت تكرار عمليات والفجر2 و3 حمله به مناطق مسكوني را با شدت تمام گسترش ميدهد. شهرهاي انديمشك ، دزفول و... را به موشك ميبندد. شهر مقاوم مريوان از زمين و هوا زير آتش پر حجم رژيم مستأصل شدة عراق در جبهههاي جنگ، قرار ميگيرد.حزب بعث عراق هدف از اين اعمال وحشيانة خود را جلوگيري از حملة ايران اعلام و جنايتهاي خود را به شكلهاي مختلف توجيه ميكند. نيروي زميني عراق با خاطر ضعف در نبرد كوهستاني در پشت ميدانهاي مين و استحكامات، وحشت زده انتظار حملة ايران را ميكشد. استكبار جهاني براي تزريق روحيه به نيروهاي صدام و تخريب روحيه رزمندگان اسلام از هيچ اقدامي فروگذار نميكند .
عمليات والفجر4 در ساعت 24 تاريخ 27/7/1362 با رمز مقدس «ياالله، ياالله، ياالله» در منطقه عملياتي غرب و دره شيلر در شمال مريوان و پنجوين تحت فرماندهي قرارگاه مرکزي حمزهسيدالشهداء(ع) و با پيام سردار«شهيدعلي رضائيان» فرمانده قرارگاه(که از حماسه آفرينان عمليات فتح المبين، طريق القدس و بيتالمقدس بود) انجام ميگيرد. اهداف آن قطع ارتباط نيروهاي ضد انقلاب با رژيم بعثي عراق، آزادسازي بخشي از ميهن اسلامي و ارتفاعات مهم منطقه، تصرف پيشرفتگي دشت شيلر، وارد آوردن ضربات اساسي بر ماشين جنگي دشمن، تصرف پادگان پنجوين و گرمک عراق، همچنين خارج کردن مريوان از زير ديد و تير دشمن ميباشد.
برخي ازمناطق آزاد شده
ارتفاعات مهم 2250 متري هيتمال.
ارتفاعات 2350 متري لكلك.
ارتفاعات 2000 متري بليس.
پاكسازي كامل پيشرفتگيهاي شيلر و پادگان گرمك.
كنترل شهر پنجوين عراق.
زير ديد و تير قرار گرفتن شهر نالپاريز عراق.
تجهيزات منهدم شده دشمن
10 فروند هواپيما.
يك فروند هليكوپتر.
بيش از 90 دستگاه تانك و نفربر.
بيش از 200 دستگاه خودرو.
12 قبضه توپ 150 ميليمتري.
يگانهاي منهدم شده ي دشمن :
تيپ 605 پياده.
3 گردان از تيپ 20 پياده كوهستاني.
گردان 7 كماندويي مستقل پياده.
يك گردان از تيپ 435 پياده.
يك گردان از تيپ 68 نيروي متخصص.
تيپ 91.
يك گردان از تيپ 703.
گردان 2 كماندويي قطيبه.
4 گردان و يك گروهان از نيروي مخصوص.
2 گردان از تيپ 105.
3 گردان از تيپ 428.
گردان تانك ابنحارث.
واحد كماندويي يرموك و الفاروغ.
2 گردان زرهي و يك گروهان پياده از تيپ 66 نيروي مخصوص.
2 گروهان از گردان 1 تيپ 5.
گروهان كماندويي تيپالرشيد.
يك گردان از تيپ 5.
يك گردان از تيپ 602.
2 گردان از تيپ 2 گارد رياست جمهوري عراق.
ضربات مؤثر به تيپهاي 5 و 36 و 421 پياده.
3 گردان از تپي 101.
يك گردان كماندويي از لشكر 4.
تعداد كشتهو زخمي دشمن
بيش از 18000 نفر.
غنايم
200 دستگاه انواع خودرو.
10 دستگاه لودر.
200 قبضه تفنگ 106 ميليمتري.
20 قبضه توپ ضدهوايي.
چند قبضه توپ 105 ميليمتري.
تعداد زيادي وسايل مخابراتي.
5 دستگاه تانك و نفربر.
10 قبضه مسلسل.
تعداد اسرا
بيش از 1000 نفر.
و رهايي 200 نفر از رزمندگان اسلام از اسارت ضد انقلاب .
منبع:کارنامه توصيفي عمليات رزمندگان اسلام نوشته علي سميعي،ناشرلشگر5قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي-1376
عزم مردم ودولت ايران براي تنبيه متجاوز راسخ است وجنگ رواني دشمن کمترين خللي رادراين اراده آهنين ايجاد نمي کند.وقتي ائتلاف جهاني درپذيرش خواسته هاي نا معقول خود توسط ايران نا اميد مي شود،دست به توطئه چيني ومشکل آفريني جديدي مي زند.عراقيها با تبليغات فراوان اعلام مي كنند ،هواپيماهاي سوپر اتاندارد فرانسوي كه مجهز به موشكهاي اگزوست هستند و قدرت و قابليت فوق العادهاي در رديابي و انهدام اهداف شناور در دريا را دارند،به گونهاي كه پس از شليك به صورت اتوماتيك روي اهداف قفل شده و آن را تعقيب و منهدم ميسازند را براي به زانو در آوردن ايران به كار خواهند گرفت . خبرگزاري هاي غربي نيز خبرهاي زيادي را از توان و قابليت اين هواپيماها مخابره كردند.علاوه براين هواپيماها بالگردها«سوپر فرلئون super ferlon » نيز دراختيار ارتش عراق گذاشته مي شود.باتوجه به اينکه ايران درمحاصره نظامي واقتصادي غرب بود،مي بايست اين مشکل با تدبير ودرايت فرماندهان وکارشناسان جنگ برطرف مي شد.تنها هوش وذکاوت فرزندان ايران بود که بايد به جنگ تکنولوژي به اصطلاح پيشرفته غرب مي رفت ودر برابر اين هواپيماها از مرز هاي آبي کشور دفاع مي کرد.
جنگ رواني دشمنان دراين مورد:
راديو بيبيسي 1362/7/16:
«گزارش ميرسد كه پنج هواپيماي جنگنده فرانسوي موسوم به سوپر اتاندارد كه قادر به استفاده از موشك راداري اگزوست است، اينك روانه عراق شدهاند... تقويت نيروهاي عراق با اين پنج جنگنده قوي يعني نوع سوپر اتاندارد، عامل جديد و خطرناكي را وارد جنگ سه ساله ايران و عراق ميكند. وجود جنگندههاي سوپر اتاندارد ممكن است از تقويت روحيه به عراق كمك كند. »
راديو رژيم اشغالگر قدس در همان تاريخ:
«كارشناسان نظامي فرانسه اظهار داشتند كه هواپيماهاي سوپر اتاندارد در شمار مدرنترين و پيشرفتهترين هواپيماهاي جنگي جهان ميباشد. »
صداي آمريكا در 1362/7/16 :
«گزارشهاي رسيده حاكي است كه پنج فروند هواپيماي جت پيشرفته سوپر اتاندارد در شرف تحويل به عراق است. »
در بخش ديگري از اين نمايشنامه به اصطلاح ترسآفرين يكي از نويسندگان روزنام«ديلي تلگراف» وارد صحنه ميشود و براي القاء بيشتر همان خطوط تبليغي پيشين مينويسد:
«به دنبال اين عمل دور از مسئوليت فرانسه، در فرانسه و واشنگتن و پايتختهاي ديگر زنگهاي خطر به صدا در آمده است. »
در ادامه اين جنگ رواني راديو صهيونيستها براي هرچه مهيجتر كردن نمايش اعلام ميكند:
«جنگ سه ساله ايران و عراق به نقطه تازهاي از انفجار رسيده است. مساله بسيار حساس آن است كه آيا فرانسه پنج فروند هواپيماهاي سوپر اتاندارد مجهز به موشكهاي اگزوست را كه در جنگ فالكلند باعث غرق شدن يك كشتي جنگي انگليسي شد به عراق ارسال خواهد داشت يا نه»
سرانجام پس از شانتاژهاي فراوان اين جنگنده ها به ارتش عراق اجاره داده شد.
در همين زمينه قسمتي از تحليل روزنامهي آمريكايي«واشنگتنپست »قابل توجه است:
«به گفته منابع ديپلماتيك تصميم فرانسه در مورد فروش پنج فروند جنگنده بمبافكن سوپر اتاندار مجهز به موشكهاي اگزوست به عراق رهبران دولت ايران را وادار ميكند كه يك بار ديگر انجام گفتگوهاي صلح با طرف مقابل را ارزيابي كند.»
رادديوآمريکا1362/7/18:
«يك روز بعد از آن كه طبق گزارشها پنج فروند هواپيماي پيشرفته بمبافكن فرانسوي تحويل عراق داده شد، صدام حسين رئيس جمهوري آن كشور تهديد كرده است كه شكست قطعي ايران در جنگ با عراق نزديك است.»
براي مقابله با اين هواپيماهاي جنگي جديد، جلساتي در «قرارگاه دريايي نوح نبي (ع)» برگزار شد و كارشناسان نظامي ارتش ، سپاه وجهاد سازندگي (سابق)ايدهها و پيشنهادات خود را اعلام كردند.
از بين طرحهاي ارائه شده پيشنهاد يكي از رزمندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به نام«حسين قاسمي »با توجه به ساده و كم هزينه بودن پذيرفته شد. ايده ايشان به اين شكل بود كه:
مقدار زيادي ميله گرد آهن نمرهي 14 و صفحات بزرگ فلزي شناور از جنس يونوليت تهيه شود و روي هر قطعه يونوليت شناور كه طول و عرضش 3 متر در 2 متر بود، 30 الي 40 شاخه ميلگرد را به صورت عمودي نصب كنند و اين قطعات خارپشتي شناور را در اطراف كشتيها و شناورهاي ايراني كه در خليج فارس تردد ميكنند، رها سازند. در اولين استفاده آزمايشي از اين قطعات، موشك اگزوست شليك شده از يكي از هواپيماهاي سوپر اتاندارد كه براي انهدام كشتيهاي ايراني شليك شده بود به جاي اينكه به كشتي اصابت كند به يكي از همين قطعات شناور در اطراف كشتي خورد و آن را منفجر كرد.
موشكهاي شليك شدهي بعدي هم به همين شكل از كشتي منحرف شدند و حملات هوايي دشمن درآبهاي خليج فارس ناكام ميماند.
ابتكار مزبور تكميل شد و در گسترهي وسيعي با موفقيت به كار برده شد. سوپر اتانداردهاي کاغذي فرانسه وقتي ديدند ياراي مواجهه با نبوغ وابتکار ايراني را ندارند اعتبار خود را از دست داده و صحنه جنگ دريايي خليج فارس را ترك كردند.
«آيت الله هاشمي رفسنجاني»در خطبه هاي نماز جمعه 1380/7/6 با اشاره به موضوع کمک هاي دولتهاي اروپايي به عراق در طول جنگ با ايران ،بيان داشتند:
«سلاحهاى هسته اى را آماده شدند كه به عراق بدهند, كارى كه بعد از جـنگ مـشكلى بـراى خودشان شد ... بالاخره كـمى از تكنولوژى آنرا به عراق داده اند.موشكهاى دوربردى به عراق دادند كه از خاك عراق, تهران را توانست هدف قرار دهد.بيش از هـفتصد كـيلومتر و هيچ كوتاهى نكردند, فرانسه هواپيماهاى سوپراتاندارد را بـه عـراق داد كـه فقط «ناتو» مى تواند اينها را داشته باشد و به جاى ديـگرى نـمى توانند بدهند چون نمى توانستند بفروشند, آنها را كرايه دادند و مـوشكهاى اگـزوست را به عراق دادند كه از راه دور, پايه يك پل را مى تواند آن لـيزريهايش بزند.چيزهاى عجيب و غريبى پيش آمد...»
«حسين قاسمي» مبتکراين طرح و از زبدهترين مربيان و كارشناسان سلاح و تخريب در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بود. اوچند ماه پس از پايان جنگ به هنگام خنثي سازي يك بمب به كار گذاشته شده توسط منافقين و برااثر انفجار آن به شهادت رسيد.
منابع:
1-سوداگري مرگ، غرب چگونه عراق را مسلح ساخت پديدآورنده: کنت تيرمن(kenneth tierman)، مترجم احمد تدين. ناشر: رسا - 1382
خاطره شهيد «محمد علي بخشي» يکي از افسران شجاع نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران از جنگ با موشکهاي اگزوست فرانسوي .
«دريا به شدت توفاني بود و امواج سهمگين، همچون پتكي بر بدنه ناوشكن فرود مي آمد، شبي ظلماني با محاق ماه. به يكباره ديده بان سمت راست فرياد كشيد: موشك. موشك!
از صندلي فرماندهي در پل فرماندهي1، به بيرون جستم درحالي كه آژير (محل جنگ) را به صدا درآوردم، به علت وقت كم عكس العمل، خود به پشت مسلسل دويدم و آتش گشودم. امّا موشك زوزه كشان هر لحظه نزديك تر مي شد و نور بنفش كور كننده اش تمام فضا را پوشانده بود. برخورد موشك را با تمام وجود بر ناوشكن تحت فرماندهيم احساس كردم، و بعد از آن در ميان شعله و دود به هوا پرتاب شدم. صدايي از بلندگوي پل فرماندهي، مرا به خود آورد:
جناب ناخدا، جناب ناخدا!
از كابوسي وحشتناك از جا جستم، به شدت عرق كرده بودم و گرماي چراغ مطالعهِ كنار تخت صورتم را داغ كرده بود.
صداي افسر نگهبان پل فرماندهي، دوباره در بلندگوي كابين پيچيد:
جناب ناخدا! از پل فرماندهي پاسخ دادم: بفرمائيد.
افسر نگهبان ادامه داد:
- هدفي مشكوك در دو مايلي سمت چپ سينه، داريم.
بلافاصله به پل فرماندهي رفتم، مدتي هدف را به وسيله سيستم ردنگاري اطلاق عمليات و جنگال2 ناوشكن تحت نظر گرفتيم و بالاخره به عنوان كشتي تجاري عبوري شناسائي شد. وضعيت كاروان را از افسر نگهبان سئوال كردم. جواب داد، نسبت به سه ربع پيش كه اطلاع داريد، تغييري نكرده است.
آن روز در اواسط شهريورماه 1361 طبق معمول درگير هماهنگ كردن كارواني از كشتي هاي تجارتي و نفتكش جهت عزيمت به بندر امام بودم. عمليات اسكورت كاروان، عمليات پردردسر و طاقت فرسايي بود. از چندين روز قبل مي بايستي كشتي ها را آزمايش سرعت و بازرسي فنّي مي كرديم، چون در آن سالها شركتهاي كشتيراني بيگانه از شرايط جنگي حاكم بر خليج فارس سوءاستفاده مي كردند و قراضه ترين كشتي هاي خود را براي عزيمت به بنادر ايران(در شمال خليج فارس) مي فرستادند، تا مورد حمله موشكي عراق قرار گيرد و پول آن را از بيمه دريافت كنند و ما براي خنثي كردن ترفند اين سودجويان فرصت طلب مجبور به آزمايش سرعت و همچنين بازرسي فني از كشتي ها بوديم:
استقرار سلاح پدافندي و سيستم هاي فريب موشك نيز، چند روزي به طول مي انجاميد و وقت گير بود و ما تجربه كرده بوديم كه، كشتي ها نبايستي از سيستم مخابراتي خود استفاده كنند، چون با ناديده انگاشتن سياست انتشارات الكترونيكي فرمانده اسكورت، موجب لو رفتن نقّطهِ كاروان مي گرديدند.
آن روز از فلق تا شفق همهِ پرسنل ناوشكن بدون هيچگونه استراحتي مشغول كار بودند تا كاروان 25 فروندي به راه افتاد. با شروع تاريكي هوا از بين جزاير قشم و لارك، راهي مسير كشتيراني جنوبي خليج فارس گرديديم. اين مسير را در مسير كشتيراني بين المللي ادامه مي داديم تا كشف كاروان به وسيله يگانهاي شناسايي دشمن مشكل باشد و در همين مسير بود كه، فرمانده كاروان مي توانست يكي دو ساعتي بخوابد و اين سه ربع خواب من با آن كابوس وحشتناك در همين منطقه و همين مسير صورت گرفته بود. بعد از خورد شدن كمر نيروي دريايي عراق در عمليات بزرگ (مرواريد) در هفتم آذرماه 1359، ابرقدرتها تمام تلاش خود را براي تجهيز عراق با تسليحاتي كه بتواند خطوط مواصلات دريايي جمهوري اسلامي ايران، به ويژه، خطوط مواصلاتي به بندر امام كه بزرگترين بندر تجارتي ايران و جزيره خارك كه بزرگترين پايانه نفتي ما بود را تهديد نمايد، مبذول مي داشتند. لذا با كمك مستشاران و قطعات يدكي شوروي چند فروند ناوچه اوزاي عراق بازسازي شده بودند.
فرانسه با كرايه دادن هواپيماهاي سوپر اتاندارد مجهز به موشك هوا به سطح اگزوست و فروش هليكوپترهاي سوپرفرلئون مجهز به موشك اگزوست به عراق، سعي داشت آن كشور را به تجهيزات برتر ضد سطحي مجهز نمايند. البته هواپيماهاي شكاري ميگ و ميراژ نيز مي رفت تا توازن قدرت هوايي را به نفع عراق تغيير دهد.
آن روزها بازار جنگ رواني استكبار بر عليه نيروي دريايي ما بسيار گرم بود و مراكز خبري اعم از راديو، تلويزيون و نشريات غربي، تبليغات گسترده اي را در مورد قدرت موشكي عراق در دريا به راه انداخته بودند. به ويژه بعد از جنگ دريايي فالكلند 3تبليغات وسيعي روي موشك اگزوست ، هواپيماهاي سوپراتاندارد و هليكوپترهاي سوپر فرلئون به عمل آمده بود.
من با خود فكر مي كردم، آن كابوس وحشتناك حمله موشكي ناشي از كار سنگين آن روزو شنيدن اخبار مربوط به توانايي موشكي عراق در دريا به وقوع پيوسته است. با اين حال هوشياري و مراقبت را دو برابر كردم. در قسمت امن مسير ،معمولاً آخرين چكهاي سلاح و تجهيزات براي اطمينان از آمادگي، جهت ورود به منطقهِ خطر انجام مي گرفت.
از راس المطاف4 به طرف جزيرهِ خارك، منطقهِ خطر محسوب مي گرديد و معمولاً آژير محل جنگ زده مي شد و پرسنل ناوهاي اسكورت درآمادگي درجه يك كنترل صدمات، شرايط (زلو)كه بالاترين آمادگي عملياتي و فني بود، براي مقابله با حملات هوايي ، موشكي ، ديده باني و مين، صورت مي گرفت.
اسكورت ها در اين مرحله، فاصله را به كاروان نزديك تر مي كردند و از كاروان، پدافند نزديك 5 به عمل مي آمد. در اين منطقه با توجه به طرح و تاكتيكهاي از پيش تعيين شده، بعضاً در شب، ليكن اغلب در روز عبور مي گرديد تا هواپيما وناوها بهتر در مقابل حملات هوايي پدافند نمايند. پوشش هوايي كاروان در اين منطقه، به وسيلهِ هواپيماهاي اف 14 و اف 4 تامين مي شد. حملهِ هوايي ميگ ها به وسيلهِ آتش پر حجم ناوشكن سام دفع شد و يك فروند هواپيماي دشمن هدف موشك هواپيماهاي خودي قرار گرفت و سرنگون شد.
در حوالي خارك، چهار نفتكش بزرگ از كاروان جدا شدند و به سمت پايانه آذرپاد جزيره خارك براي بارگيري عزيمت كردند و بقيه كاروان براي استراحتي كوتاه، در اطراف جزيره خارك مستقر گرديدند تا با آغاز تاريكي به سوي بندر امام عزيمت كنند.
به خطرناكترين قسمت ماموريت رسيده بوديم، چون به پايگاه هاي هوايي و دريايي عراق بسيار نزديك بوديم. مضافاً عراق با استقرار سكوهاي موشك كرم ابريشم در راءس البيشه و شبه جزيرهِ فاو مي توانست، كاروان را مورد حمله قرار دهد. تا آنجا كه مي توانستم و آبخور 6 زياد كشتي هاي كاروان اجازه مي داد، مسير را به ساحل ايران نزديك كردم و با ناوشكن سام در قسمت غربي كاروان مورد تهديد قرار گرفتم.
در اين منطقه از كليه تسهيلات فريب الكترونيكي و مكانيكي براي پدافند غيرعامل 7 از كاروان و گمراه كردن موشك هاي دشمن، استفاده شد. چف هاي دستي 8 آماده بودند تا به محض وصول اطلاع از حمله موشكي با پرتاب توده هاي چف 9 هدفهاي كاذب براي موشكهاي دشمن ايجاد نمايند.
دريا به شدت خراب بود و روشنايي ماه، در آسمان وجود نداشت. سكوت كامل بر پل فرماندهي و اطاق عمليات جنگ حكم فرما بود، همه در محل هاي جنگ، آماده و هوشيار اجراي وظيفه مي كردند، تا به وسيلهِ حمله دشمن غافلگير نشويم.
در پيشاپيش كاروان، قايقهاي تندرو و ديده بان وسلاح ضد موشك كرم ابريشم را به كانال خورموسي 10 گسيل داشتم. در اين منطقه بيشترين حملات به وسيله موشک كرم ابريشم انجام مي شد، به همين منظور هدفهاي كاذب متعددي را در سمت حمله قرار داده بوديم.
كاروان از بويهِ 11 اصلي خورموسي و سكوهاي نفتي نوروز عبور كرده بود كه، سيستم جنگهاي الكترونيكي اطاق عمليات ناوشكن، تشعشعات راداري دو فروند ناوچهِ اوزا ي 12 دشمن را که از بويهِ اروند رود جدا شده بودند، اعلام نمود.
به سرعت از پل فرماندهي به اطاق عمليات رفتم . پس از اطمينان از كشف تشعشعات، روشن شدن رادار كنترل پرتاب موشك، حمله موشكي قريب الوقوع را مي داد.
با دستگاه مخابرات پل فرماندهي، به افسر كاروان دستور (با سرعت تمام به جلو) را دادم و از نيروهاي پدافند روي كشتي هاي تجارتي خواستم كه خود را براي مقابله با موشك آماده كنند.
دو فروند ناوچه با سرعت به كاروان نزديك مي شدند. برد موشك آنها دو برابر برد موشكي بود كه آن روز، من در اختيار داشتم. آنها با دارا بودن 8 موشك بر روي دو ناوچه خود مي خواستند همچون گرگهاي خون آشام، قتل عامي مهيب از كاروان 21 فروندي كه من مسئول امنيت آن بودم بنمايند. اگر موشك آنها با برد مناسب به كاروان پرتاب مي شد، بدون شك همهِ آنها به هدف اصابت مي كرد و از همه مهمتر اين بود كه، غرور درهم شكسته نيروي دريايي عراق كه در عمليات مرواريد در قعر آبهاي نيلگون خليج فارس مدفون گرديده بود، طلوعي دوباره مي يافت و موجب كسب روحيهِ از دست رفته کارکنان نيروي دريايي دشمن مي شد، لذا در يك لحظه تصميم به ريسك و بلوف گرفتم. با توكل به خداي بزرگ، دستور (سكان تمام به چپ) و هر (دو توربين تمام قدرت به جلو)را دادم. به اين ترتيب با تمام سرعت به سمت دو ناوچه عراقي حركت كرديم. به تمامي سلاحها دستور آمادگي سرنگوني موشكهاي پرتابي را دادم و به افسر توپخانه نيز، دستور پرتاب چند راكت نورافشان را در سمت ناوچه هاي عراقي در ارتفاع كم دادم. افسر توپخانه از اين دستور متحير شده بود، او فكر مي كرد با اين نورافشانها دشمن را به طرف خودمان جلب مي كنيم؛ ليكن من اميدوار بودم كه دشمن اين نورافشانهاي در سطح افق را، موشك فرض كند و عكس العمل نشان دهد. خوشبختانه با الطاف خداوندي اين چنين شد.
دو فروند ناوچه (اوزا) هشت موشك خود را با حداكثر برد به سوي ناوشكن سام پرتاب كردند، كه همهِ آنها در يكي دو مايلي ما به دريا اصابت كردند و انفجارات عظيم آنها، آنچنان موج هاي انفجاري ايجاد كرد كه تكانهاي حاصل از انفجارات، باعث شد فيوزهاي دستگاههاي الكترونيكي بپرند و مدتي ارتباط ما با مركز كنترل عمليات ساحلي و افسر اسكورت قطع گرديد، اما به حمدا... در كمتر از نيم ساعت تعميرات انجام شد و ارتباط برقرار گرديد و نگراني ما رفع شد. بار ديگر خورموسي13 و كاروان هدف چند موشك كرم ابريشم قرار گرفت كه يكي از آنها توسط قايقهاي ضد موشك سرنگون شد و سه تاي ديگر راهي هدفهاي كاذب شدند. تنها يكي از كشتي ها، به هنگام مانور (اجتناب از موشك) به گل برخورد كرد.
20 فروند كشتي كاروان به سلامت راهي بندر امام شدند و ما تا سپيده صبح، درگير خارج كردن كشتي به گِل نشسته بوديم، كه با كمك مدّ آب و وزش باد شمال و به لطف پروردگار يكتا، قبل از آن كه دشمن از وضعيت جديد ما آگاه شود، كشتي از گِل بيرون آورده شد و راهي بندر امام گرديد و ما چون همزمان كاروان خروجي از بار خورموسي مي گذشت، همراه آنها راهي خارك شديم و بعد به همراهي چند فروند نفتكش به طرف راس المطاف عزيمت كرديم.
دريا و هوا به شدت توفاني بود. همين مسئله اجازهِ هرگونه عمليات هوايي را از دشمن سلب كرده بود، لذا كاروان به سلامت از منطقه خطر عبور كرد و مسير جنوبي را در مسير كشتيراني بين المللي به سمت تنگه هرمز ادامه داديم. (معمولاً در مسير خروجي تنگه هرمز، بيشتر كشتيها راه خود را به سوي اقصي نقاط دنيا ادامه مي دهند و به همين دليل از كاروان فقط چند فروندي با ما راهي لنگرگاه بندرعباس شدند.)
آن روز بعدازظهر در اسكله پهلو گرفتيم و روز بعد را براي استراحت و سركشي به خانواده به پرسنل تعطيلي دادم؛ ليكن از آنها خواستم پس فردا، براي دريافت ماموريت روي ناوشكن آماده باشند.
به خانه رسيدم دختر كوچكم به شدت بيمار بود، تبي همراه با تشنج او را گرفته بود. پزشكي به نام دكتر جلالي كه متخصص كودكان بود و فردي دلسوز و مسئول به شمار مي آمد، در شهر مانده بود كه هميشه مطبش مملو از بيمار بود، در طي سه روز گذشته، همسرم موفق به دريافت نوبت از مطب دكتر نشده بود. با سرعت خود را به مطب دكتر رساندم و بالاخره ساعت 10 شب موفق به ديدن دكتر جلالي شدم. او سخت مرا مورد شماتت قرار داد كه چرا اينقدر دير مراجعه كرده ام، چون تب و تشنج حاصل از ويروس ممكن بود بر روي مغز فرزندم تاثير گذاشته باشد. آن شب، بعد از دادن داروها و پاشويه كردن مرتب، بالاخره كمي از تب او كاسته شد، به خواب رفتم، باز كابوس حمله موشكي با نور بنفش، عيناً تكرار شد.
با اصابت موشك، زنگ ممتد كنترل صدمات انبارهاي مهمات كه گوش را كر مي كرد، از خواب پريدم. زنگ تلفن و زنگ درب منزل به طور همزمان صدا مي كرد. با عجله گوشي تلفن را برداشتم، از ستاد فرماندهي منطقه بود، براي اجراي ماموريت جديد احضار شده بودم، درب را كه گشودم با اداي احترام راننده اي كه براي بردن من آمده بود رو به رو شدم. به سرعت لباس پوشيدم، ساكم را كه هميشه بعد از هر دريانوردي، بلافاصله دوباره آماده مي شد از همسرم گرفتم. خوشبختانه همسرم در مورد شرايط جنگي و شغلي و ماموريتهاي پي در پي من توجيه شده بود، تنها نگراني من دختر كوچكم بود. در مورد او سفارش هايي به همسرم كردم و بعد از خداحافظي و رد شدن از زير قرآن، به ستاد رفتم. به آنها گفتم كه من امروز به پرسنل ناوشكن مرخصي داده ام. گفتند، ماموريت براي ناو شما نيست، ولي ناوشكن (زال) بايستي براي ماموريت پدافند جزيره خارك عزيمت نمايد و چون براي فرمانده اش مشكلي پيش آمده است، شما بايد با ناوشكن زال برويد و به محض رفع مشكل ايشان، نامبرده را به خارك خواهيم فرستاد.
در برنامه، ساعت جدا شدن از اسكله هشت صبح بود. وقتي بر روي ناوشكن زال رسيدم ساعت حدود هفت و نيم صبح بود. به فرمانده دوم، دستور آمادگي براي جدا شدن از اسكله را دادم. آنها ماموريت را از چند روز پيش دريافت كرده بودند، ساعت 45/7 دقيقه بود كه افسر تداركات گزارش داد هنوز قسمتي از آذوقه روي ناوشكن نيامده است، افسر جانشين نيز از خرابي يك توربين و ديزل، افسر توپخانه از خرابي سيستم ديگري مرا آگاه كرد. راس ساعت 8 بود، اطلاع يافتم كه بندرگاه، يدك كش آماده ندارد. اما دستور برداشتن طنابها را دادم و با يك موتور و استفاده از شمّ ملواني با كمك جريان باد و آب، از اسكله جدا شده و به طرف لنگرگاه عزيمت كرديم. چند ساعت بعد بين جزيرهِ قشم و لارك به سوي منطقه مياني خليج فارس در حال حركت بوديم. به نظر مي رسيد، چند نفر از افراد به دليل عدم شناخت همكاري لازم را با من ندارند. همين مسئله، بهانه اي بود براي عدم همكاري آنها با من كه فرماندهي غير، به حساب مي آمدم؛ لذا چند جلسهِ سخنراني و توجيهي براي كليهِ پرسنل ترتيب دادم و آنها را در مورد وضعيت عمومي جنگ در زمين و دريا و هوا توجيه كردم. گفتم كه چگونه پيشروي دشمن در زمين سد شده و عمليات بزرگ بيت المقدس را برايشان تشريح كردم. دفاع خرمشهر و پشتيباني آبادان را به هنگام حصر دشمن كه خود نيز حضور داشتم را برايشان شرح دادم و در مورد عمليات شكوهمند مرواريد كه خود يكي از طراحانش بودم به تفصيل سخن گفتم. گفتم: چگونه مي توان دشمن برتر را تنها با قدرت لايزال الهي و اتكاء به نيروي خدادادي خود منهدم و نابود ساخت.
دربارهِ ترفندهاي استكبار درمورد تجهيز عراق به موشكهاي هوا به سطح براي به دست آوردن سيادت دريايي كه در اختيار ما مي باشد، سخن گفتم و ويژگي هاي برجستهِ رزمندگان مسلمان دلير ايراني را نسبت به دريانوردان انگليسي برشمردم و تفاوتهاي عمليات خليج فارس را با منطقه جنگ فالكلند شرح دادم و يادآور شدم كه ما قادريم با استفاده از موانع طبيعي و مصنوعي در خليج فارس، دريانوردي را در مقابل حمله موشكهاي دشمن ايمن نمائيم.
چيزي كه باعث ضعف روحيه پرسنل ناوشكن شده بود، اين بود كه دو روز پيش آنها را از وسط راه از يك ماموريت بازگردانده بودند. هدف آنها از ماموريت مورد هدف قرار دادن دو شناور دشمن بود. دائم در فكر پيروزي بودند.
با اين صحبتها، احساسات اعتقادي، ملي و مذهبي آنها كاملاً تحريك شده بود و با روش خاصي، خودباوري هرچه بيشتر در آنها ايجاد كردم. بعد در كلاسهاي تئوري كه ايجاد شد به طرز مقابله با موشك، با سيستمهاي (نرم كُش)14 مانند (چف) و سخت كُش مانندمسلسلهاي يكنواخت تير بالاي ناوشكن پرداختم. در اين فاصله يعني تا رسيدن به راس المطاف تمرينات عملي را به صورت شبانه روزي انجام داديم و در طول مسير مهندسين ماشين و برق و سلاح و توپخانه بالاترين آمادگي كليه دستگاهها و سيستمها را گزارش دادند. چون پوشش هوايي نداشتيم مي بايستي بهترين استفاده را از تاريكي شب مي كرديم، براي همين منظور طوري برنامه ريزي كرديم كه، از راس المطاف تا خارك را در شب دريانوردي كنيم. به محض رسيدن به جزيره خارك به سمت غرب جزيره رفتيم، چند فروند كشتي در كناراسکله (آذرپاد) درحال سوختگيري بودند. در اين موارد، ناوشكن مسئول پدافند لازم بود، در سمت حمله دشمن كه، بيشتر از جهت غرب بود، بيشترين مراقبت را به عمل آورد. من از پل فرماندهي تكان نمي خوردم و گاه گاه به اتاق عمليات مي رفتم و رادار هوايي و سطحي و سيستم جنگ الكترونيك را چك مي كردم.
در مسير به فاصله 5 مايلي غرب جزيره بوديم كه، تشعشعات رادار يك فروند هليكوپتر را روي دستگاه "ESM" جنگهاي الكترونيك كشف كردم. مشخصاتش كاملا با هليكوپتر سوپر فرلئون تطبيق داشت، بلافاصله آژير (محل جنگ) و آمادگي درجه يك كنترل صدمات حالت (زولو)را اعلام كردم.
از افسر مهندس خواستم تا هر دو توربين با تمام قدرت آماده براي مانور باشند و به افسر توپخانه گفتم:
علاوه بر سلاحهاي سازماني و مسلسلهاي اضافي كه براي ضدموشك روي پل ها نصب شده بودند، مسلسلهاي رزرو را نيز، از انبارها روي پل بياورد و همه سلاحها را به سمت غرب، جايي كه جز تاريكي مطلق و امواج دريا چيزي ديده نمي شد، نشانه روند. با بلندگو به پرسنل پشت قبضه ها هشدار دادم كه به محض ديدن نور بنفش، آتش به رويش گشوده شود. چند دقيقه بعد، رادار موشك اگزوست روي ESM كشف شد، از بلندگوي ناو فرياد زدم:موشك در راه، قبضه ها به محض رويت درگير نمايند.
با ديدن نور بنفش در آن شب ظلماني و درياي خراب كابوسي كه ديده بودم، به حقيقت پيوست. تمام سلاحها با تمام قدرت آتش گشودند. ناو، يكپارچه گويان بود و آتش، يك لحظه قطع نمي شد. در يك مايلي ناوشكن، موشك هدف واقع شد و غريو شادي پرسنل به هوا بلند گرديد، اما بلافاصله موشك دوم در راه بود كه با توده عظيم چف دستي و مانور به موقع و سريع از خطر موشك دوم نجات پيدا كرديم. موشك به صخره اي در جزيره برخورد كرد.
پرسنل ناوشكن زال آن شب يكپارچه انرژي و غرور و آگاه به توانايي هاي خود شده بودند و تمام تبليغات سوء استكبار در مورد قدرت موشكهاي اگزوست، نقش برآب شده بود. خدمه قبضه ها، هر يك با خوشحالي ادعا مي كردند كه موشك اگزوست را سرنگون كرده اند. به آنها گفتم: شما با تلاش و وحدت ثابت كرديد كه موشكهاي اگزوست فرانسوي ديگر نمي تواند تهديدي براي نيروي دريايي ما باشد. چند روزي پدافند خارك با قدرت تمام ادامه داشت و حملات هوايي دشمن با آتش قدرتمند ناوشكن زال دفع گرديد تا اينكه پيامي دريافت كرديم با اين مضمون:
فرمانده اصلي ناوشكن زال با يك فروند شناور به لنگرگاه اعزام گرديده، پس از تحويل و تحول فرماندهي با شناور مزبور به بوشهر عزيمت نمائيد، تا ترتيب مراجعت شما به بندرعباس داده شود.
خبر به وسيله کارکنان مخابرات در ناوشكن درز كرد. تمام پرسنل به جز عوامل نگهباني، در باشگاه درجه داران جمع شده بودند و از من خواستند كه تا آخر ماموريت با آنها باشم.
براي آنها سخنراني كوتاهي كردم و دليري و شهامت آنها را طي ماموريت ستودم و در مورد همكاري آنها در آغاز ماموريت تا اوج رزمندگي و توانمندي آنها در طول ماموريت صحبت كردم و شرح دادم كه وحدت فرماندهي اجازه حضور دو فرمانده را روي ناوشكن نمي دهد، مضافا بايستي ناوشكن سام را براي جايگزيني ناوشكن زال در پدافند خارك آماده نمايم.
بعد از حضور فرمانده ناوشكن زال و تحويل و تحول فرماندهي با مشايعت فرمانده، به پاشنه ناوشكن رفتيم. هنگام پياده شدن، همه پرسنل حضور داشتند و ابراز احساسات مي كردند و يكايك براي خداحافظي با من روبوسي كردند و يك مهناوي هنگام خداحافظي درحالي كه قطرات اشك در چشمانش حلقه زده بود، انگشتري عقيق خود را از انگشت درآورد و به من داد و گفت:
تبرك امام رضا(ع) است، ان شاءالله خداوند فرماندهي مانند شما را محافظت كند، تا نيروي دريايي ما همچنان مقاوم و استوار بماند.
فرمانده ناوشكن زال در شگفت بود. به من گفت ناخدا با پرسنل من چه كرده اي كه اين طور شيفته تو شده اند. در حالي كه از طناب پله اي به روي شناور مي رفتم، گفتم: هيچ، تنها توانايي هاي آنها و ناوشكن قهرمان زال را به آنها شناسانده ام.»
موشک اگزوست - ضد کشتي
موشک اگزوست - ضد کشتي
پي نوشت ها:
1 - محلّ هدايت كشتي يا ناو
2 - مخفّف دو كلمهِ (جنگهاي الكترونيك) است.
3 - فالكلند يا مالويناس، جزيره اي است در نزديكي سواحل آرژانتين كه از عصر استعمار، تحت حاكميت انگليس است. در سال 1982 ميان آرژانتين كه مدّعي مالكيت اين جزيره است و انگليس، در اين منطقه، نبردي دريايي روي داد كه با شكست ناوگان جنگي آرژانتين و برتري كامل نيروي دريايي سلطنتي انگليس، خاتمه يافت.
4 - منطقه اي است كه در جنوب خليج فارس، در نزديكي سواحل امارات.
5. هر گونه عمليات دفاع از شناور كه از فاصلهِ نزديك بر روي آن انجام شود.
6. ميزان ارتفاع كف شناور (ناو يا كشتي)، از سطح زيرين آن.
7. استتار يا اختفاء شناور از ديد شناورها، شكاريها و رادارهاي دشمن.
8. (Portable Chaff) اجزاء، عناصر و مكانيسم كور كردن و قريب دادن رادار دشمن را بر روي يك ناو .
9. مجموعه اي از چف دستي.
10. پيشرفتگي آبهاي خليج فارس در خشكي در محدودهِ بندر امام خميني(ره).
11. علامت دريايي كه غالباً چراغي بر روي آن نصب است.
12. ناوچهِ اوزا:(OSA) نوعي ناوچهِ روسي و تندرو كه نيروي دريايي عراق در اختيار داشت.
13- پيشرفتگي طبيعي آبهاي خليج فارس در سواحل سرزميني ايران در محدودهِ بنادر اما
