زندگی نامه شهید جواد قنبری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ماکو
تحصيلات ابتدائي را در دبستان مافي با موفقيت به اتمام رساند و وارد دبيرستان صائب شد.او مدتی بعد به دبیرستان نجفي سابق رفت و تحصيلات متوسطه را با توجه به استعداد خوب تحصيلي با موفقيت و تلاش شبانه روزي به پايان برد و موفق به اخذ مدرك ديپلم شد .
جواد مجبور بود به علت اوضاع بد مالي خانواده در كنار تحصيل به كار بپردازد تا كمكی برای تامين هزینه های خانواده ي فقير خود بود .
به فرائض ديني اهميت زيادي مي داد و گرايش خاصي به اسلام و روحانيت داشت . چند بار خواست برای فراگيري دروس ديني به حروزه ي عليمه ي قم برود ولي به علت وضعيت مالي نابسامان خانواده موفق به این کار نشد.
در دوران تحصيل در دبيرستان پر تحرك و كوشا بود . او بيشتر اوقات فراغت خود را در دوران دبيرستان صرف مطالعه ي قرآن و نهج البلاغه و ساير كتب مذهبي مي نمود ، به طوري كه به زودي به عنوان فردي انقلابي و مذهبي براي عوامل ساواك قلمداد شد .
بعد از اتمام تحصيلات به خدمت سربازي رفت.در دوران خدمت سربازي مبارزات سياسي خود را عملاً آغاز كرد .او همواره در جهت خودسازي و روشنگري اجتماع خود مي كوشيد . اعتقادی به حکومت شاه نداشت و دوران سربازی او اغلب به سر پيچي از دستورات فرماندهان سپری شد .
روزي همسر شاه براي بازديد از همدان رفته بود ,جواد از طرف ژاندارمري به عنوان يكي از سربازان تامين امنيت جاده گمارده مي شود و قصد ترور او را مي نمايد ، ولي به علت عدم وجود موقعيت مناسب موفق به اين كار انقلابي نمي شود . بعد از اتمام دوران سربازي به علت اينكه در شهر اروميه براي ماموران اطلاعاتي فردي شناخته شده بود ، مجبور شد براي ادامه ي مبارزات و نيز كمك به اوضاع مالي خانواده به شهرستان تبريز برود . در آن شهر او در يك شركت ساختماني مشغول كار شد .
سالهاي 1355-1356 فرا رسید وجواد دايره ي فعاليت خود را بر عليه حکومت پهلوی گسترده تر كرد. او هرچند وقت یکبار به اروميه می رفت تا اعلاميه هاي حضرت امام ( ره) را به در بين مردم توزيع كند .
بسيار جسور و بي باك بود . روزي در يكي از تظاهرات دانشجويان دانشگاه تبريز ، افراد گارد براي متفرق ساختن راهپيمايان اقدام به ضرب و شتم و پرتاب گاز اشك آور مي كنند كه اغلب شركت كنندگان در راهپيمايي متفرق مي شوند اما جواد با يكي از گارديها درگير شده و او را به شدت مضروب مي كند .
به دنبال اوجگيري حركتهاي مردمي و در مبارزات انقلابی ،جواد كار خود را در تبريز رها كرده و به اروميه باز می گرددتا در تظاهرات حضور فعال پيدا كند و در سازماندهي مردم , فعال كردن مساجد به خصوص مسجد حاج عبدا... و تهيه ي اسلحه براي مبارزان مسلمان و راه اندازي و تشكيل كتابخانه و قرائت خانه ي تالار مهديه اقدامات مؤثري انجام دهد.
هميشه داوطلب استقبال از خطر بود و چندين بار با چماق به دستان وابسطه به رژيم پهلوي در بعضي از جاده هاي خارج از شهر به هنگام تردد درگير شده بود . در سال 1357 با وجود تحت تعقيب بودنش از طرف ماموران ساواك اقدام به تشكيل گروه "توحيدي خلق " مي كند . این گروه ر جهت براندازي رژيم پهلوي اقدامات انقلابي زيادي انجام داد كه از آن جمله مي توان به کشتن سرهنگ شكوري ,یکی از فاسدترین و بی رحم ترین افسران شاه خائن اشاره کرد كه دستوربه توپ بستن مسجد اعظم اروميه را صادر كرده بود .
اين کار بزرگ که توسط شهيد جوادقنبري انجام شد,انعكاس عجيبي در شهر به وجود آورد و به مردمی که تحت فشارحکومت شاه قرارداشتند ، روحيه و شهامت بخشيد و باعث تداوم مبارزات مردمي و انقلابي در شهر اروميه و ساير شهرستانهاي استان شد .
جواد ضمن مبارزه با حکومت وابسته ی شاه از جبهه های دیگر غافل نبود,اوقبل از انقلاب همچنين عضو هيأتهاي مذهبي بود . به همراه شهيد اسكندر نعمتي در روشنگري نسل جوان در سايه ي اين اجتماعات مذهبي كه در روزهاي سرد زمستان در خانه هاي مختلف اعضاي هيأت تشكيل مي شد ، نقش بسيار اساسي داشت . در اين هيأت ها ضمن آموزش عقايد ديني و تبيين اسلام انقلابي و تشيع سرخ ، در خصوص فعاليت بر عليه فرقه ي ملحد و استعماري بهائيت تصميمات جدي گرفته می شد و به اعضاي شركت كننده ابلاغ مي شد .
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني ( ره) ، جواد فعاليت و تلاش مداوم خود راگسترده تر كرد و در مقابل اعضاي گروهك منحرف منافقين خلق و گروه هاي محارب ديگر با منطق گويا و مستدل خود ، آنچنان چهره ي ضد اسلامي وضد مردمی آنها را افشاء مي كرد كه منافقين طرف بحث او ديگر حرفي براي گفتن نداشتند . در حالی که او خود قبل از آن از اعضاي اين گروه بود وبه ماهيت ضد اسلامي وضد مردمی آن پي برده بود . موضع گيري هاي این گروه در مقابل امام ( ره) و انقلاب ,و به خصوص جانبداری از خیانتهای دولت موقت و بني صدر ,باعث کناره گیری جواد از آنان وافشای چهره ی پلید آنهادر بين جوانان بود.
او به راحتي با اطلاعات كافي كه در مورد اسلام داشت ، پاسخ سوالات وشبهات و اعتقادي آنهارا مي داد . بعد از مدتها درگيري با گروههاي الحادي ، به دستور امام جمعه ارومیه به عنوان زندانبان اعضاي دستگير شده ساواك منصوب شد . با شروع فعاليت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد فعالیتهای نظامي این نهاد شد و لياقت و كارداني خود را با انجام شايسته ي مسئوليتهاي محوله ، ثابت کرد.
چندي بعد با توجه به كارداني و شايستگي اش به عنوان فرمانده سپاه شهرستان ماكو و بازرگان منصوب شد و به تشكل وانسجام بيشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در اين شهرستان پرداخت . اشرار و متخلفان را از دست او رهايي نبود و تا نهايت در راه هدف و انجام مسئوليت خطير خود كوشا بود .
یکی از دوستانش می گوید:
سال 1359 كه هنوز شهيد قنبري به منطقه ي ماكو نيامده بود ، سپاه جايگاه اصلي و ارزش و اعتبار خود را آنچنان كه بايد و شايد در بين مردم پيدا نكرده بود و مفهوم پاسدار بودن را نمي دانستند . به اصطلاح هنوز وظيفه والاي پاسداری براي مردم توجيه نشده بود و يا شايد منافقين كوردل با تبليغات سوء خود عامل اصلي اين خدشه و خلاء بودند . به حق بايد گفت او كسي بود كه به سپاه اعتبار و عظمت داد و قبلاً كه گروههاي مخالف نظام جرأت هر كاري را در شهر پيدا كرده بودند ، بارها پايگاههاي سپاه را محاصره و افراد را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند؛ با آمدن جواد قنبري او به مقابله ي شجاعانه با آنها پرداخت و جوابهاي دندان شكن به اقدامات خرابکارانه ی آنها داد و معناي واقعي پاسدارانقلاب و سپاه را در اذهان مردم اين منطقه روشن کرد .
عزيزي دیگر همسنگر جواد مي گويد:
در آن زمان كه اوج فعاليت منافقان در شهر ماكو بود با جمع كردن افراد زياد ، سعي در ايجاد مزاحمت براي مسافرين و كاميونهاي بازرگاني مرز ايران و تركيه داشتند . گاهي ديده مي شد با جمع كردن افراد خود سد معبر مي كردند و يا به طرق ديگر باعث وحشت مسافران مي شدند . اما با قاطعيت و شهامت شهيد قنبري بعد از تصدي مسئوليت فرماندهي سپاه ماكو ، ديگر جرأت انجام چنين مانورهايي را نداشتند . او در راستاي هدف والاي خود در جهت پاكسازي منطقه از آلودگي ها از هيچ كوششي دريغ نمي كرد . روحيه ي والاي او نشانگر تعلق او به خداوند و مبداء والاي آفرينش بود و با همين روحيه ي پر صلابت و عشق به شهادت و دفاع از حريم حق و اسلام ، جمهوري اسلامي را معنا و اعتبار مي بخشيد . منطقه ي ماكو و بازرگان به علت موقعيت خاص جغرافيايي خود ، معمولاً محلي بود كه اجناس قاچاق و مواد مخدر بيش از هر چيز ديگر در آن يافت مي شد . به همين علت افراد سود جو و نا آگاهي كه گرفتار اين تله ي شيطاني شده بودند در ميان مردم منطقه تعدادشان زياد بود و شهيد قنبري با تدبير و درايت كافي با اينان برخورد مي كرد و مي توان گفت كه بعد از ورود ايشان به منطقه ,شرایط را عوض كرد و مردم مسلمان آن سامان ، جواد را ملجاء و پناه خود مي دانستند . با وجود شهيد قنبري در بين مردم مسلمان و زحمتكش ، مردم در مقابل نامردان آن زمان جرأت پيدا كردند و توانستند از حق خود دفاع نمايند و جواد از آنهادر مقابل اشرار ، حمايت مي كرد . او دشمن قاطع و سر سخت فساد و بي بند و باري بود . تيغ برنده ي اسلام بود كه ريشه ي ظالمان را از منطقه قطع نمود .چه بسياربودند ، جوانان معتادي كه با نفوذ كلام و جذبه ي روحاني ايشان از راه منحرف برگشتند .
از دلاوريها و رشادتهاي او هر چه بگوئيم كم است . او حماسه ها آفريد و عشق واقعي به اسلام و انقلاب را به همرزمان و همسنگران خود ياد داد . چه روزهايي كه به شب رساند ، در حاليكه دستان نيرومندش را در مبارزه با گروهک ضد انقلاب دموكرات در مناطق كرد نشين به كار گرفت . چه نيكو بود آن زماني كه اشرار و منافقان كوردل از خوف بي باكيهاي او ، خواب از چشمان ترسوشان ربوده شده بود و در حالت جهنمي ترس و اضطراب به سر مي بردند . او در مقابل خدمات شايان توجه اش هيچ توقعي نداشت ، چرا كه او راه حسين ( ع) را مي رفت و او را عشق به هدف و مرد زيستن با خون سرخ ، تفسير والاي زندگي بود . نيازي به پست و عنوان و زرق و برق ناچيز و بي مقدار دنيا نداشت . دوستی وعلاقه ی امام ( ره) و ولايت فقيه خط مشي اصلي زندگيش را تعيين مي كرد.او هميشه در صحبتهايش از فرمايشات امام ( ره) به برادران تذكر مي داد و سفارش بر اطاعت از اوامر و نصايح آن حضرت مي كرد.
ايشان مي گفت: حضرت امام تنها فرد احياء كننده ي اسلام وانقلاب اسلامي بعد از ائمه از ولي فقيه ، اطاعتي تعبدي بود ، تا جائيكه حاضر شد زندگيش را به بهاي دوستي ، به مرادش تقديم نمايد . هجرت او از اروميه به ماكو ، هجرت في سبيل الله بود و سرانجام ماموريتش را در منطقه ، با نوشيدن شهد گواراي شهادت به اعلاترين درجه ي كمال و بهترين نحو به انجام رسانيد . زمانيكه از هجرت سخن به ميان مي آيد ، گفته ي حضرت ابراهيم (ع)تداعي مي شود كه مي فرمايد : من هجرت مي كنم به سوي خدايم و او مرا هدايت خواهد كرد .
به قول حضرت امام ( ره) كه فرمود :پاداش اینها شهادت است و اگر به شهادت نمي رسيدند شايدهيچ گونه پاداشي را لياقت پرداخت بهاي عشق اينان نبود .
او بر دلها حكومت مي كرد ، قلبها را به خود متوجه كرده بود . ايمان و عشق به هدف انگيزه ي اصلي زندگيش بود . به خط رهبري كه سر منشاء آن وجود اقدس خداوند است ، اعتقاد راسخ داشت . فداكاريها و از خود گذشتگي ، عشق به ميهن و اما ، قاطعيت در برخورد با دشمنان اسلام و جذبه و تاثير او بر روي افراد خاطي و محبت قلب او در بين مردم روز به روز باعث كينه ي دشمنان و منافقان نسبت به او شد . سرانجام به خاطر همين كينه و خشمي كه از عشق والاي او به نظام در دل دشمنان اسلام به وجود آمده بود و چون رادمرديهاي او اساس ايدئولوژيكي ظالمان را تهديد مي كرد ، لذا منافقان با يك طرح از پيش پي ريزي شده به همراه عوامل ضد انقلاب ,خوانين محلي و مزدوران حزب منحله ي دموكرات در يكي از ماموریتها درتاريخ 25/3/1359 كه به همراهي سرگرد شهيد سلطان بيگي ( فرمانده ژاندارمري ) و استوار احمد زاده ( رئيس پاسگاه منطقه ) به اسم مذاكره و صلح و جلوگيري از خونريزي به منطقه ي قلشلانمش ماكو رفته بودند ، با توطئه و نقشه ي از پیش طراحی شده، شهادت رسیدند .
آنها انگشتان دست ها و پاهاي جواد را شكستند ، محاسن مبارك را سوزاندند ، كمرش را شكستند و چشمان پر فروغ او را كه هميشه با ديدن تصوير حضرت امام اشك آلود مي شدند ، از حدقه بيرون كشيدند و اينگونه اين سردار سربدار اسلام به حضور معبود شرفياب شد و از زندان تن رهايي يافت . او حتي وقتي به عينه فرشته ي مرگ را در مقابل چشمانش حس مي نمود و در حاليكه دشمنانش با تهديدات جنون آميز و شكنجه هاي مرگ آور از او مي خواستند كه اقرار واعتراف به غلط بودن نظام و خط رهبري كند . با تمام علاقه ايي كه به اسلام و امام و انقلاب داشت در مقابل اين ديو سيرتان پست ، فرياد بر آورد: الله اكبر ,خميني رهبر .
آخرين رمق جانش عشق به اسلام و امام را با فرياد هايش در فضاي مجلس نكبت گرفته ي يزيديان زمان كه خالي از هر گونه انسانيت و تهي از معنويت بود به گوش جهانيان رساند و همانگونه كه هميشه بعد از نماز با خالقش راز و نياز مي كرد و آرام زمزمه مي كرد كه: بار خدايا مرا به دست پليد ترين و پست ترين انسانها از دنيا برهان و با سخت ترين شكنجه ها جانم بستان و عذاب آور ترين مرگ را بر من ارزاني بدار, شد و به دست جلادان ديو صفت زمان و مزدوران خون آشام آمريكايي ، جان به جان آفرين تسليم كرد و با رفتن خود باعث تحكيم هر چه بيشترپايه هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي در جهان شد.
مظهر تقوا و پرهيزگاري بود ، چه شبهاي طولاني كه تا سحر در حب معبود ازلي به سر كرده بود و روزهايش را به عشق وصال حريم ذات اقدسش ، به جهاد و مبارزه پرداخت. با رفتار انساني و جديت در كار و اعتقاد به راهي كه انتخاب كرده بود در هر شرايطي باعث وحدت و يكپارچگي مردم بود . او فرماندهي بود كه اسم فرماندهي در پيش او ، لفظي بيش نبود . زمانيكه سلسله مراتب نظامي به آن صورت در بين نيروهاي سپاه حاكم نبود ، او اتحادي در بين عزيزان سپاهي به وجود آورده بود كه همه ي نيروها همديگر را برادر خطاب مي كردند و با هم ديگر سر يك سفره اطعام مي كردند و ماموريتهاي محوله را با وحدت و يكپارچگي و در جمعي صميمي انجام مي دادند . اين عوامل و صفات اخلاقي بسيار والاي او باعث محبوبيتش در ميان برادران پاسدار و اهالي منطقه شده بود . او اساس وحدت بود و حضور او چه در ميان مردم شهر و چه در مركز قرارگاه سپاه ، باعث دلگرمي و رونق كار نیروهای سپاه بود . حياتش مايه ي همبستگي و حتي مرگ پر افتخارش نيز در بين مردم وحدت آفريد . آن هنگام كه مردم شهر ، خبر شهادت ناجوانمردانه ي او را به دست اشرار و منافقان شنيدند ، صفهاي طولاني در حاليكه دست به دست هم داشتند به طرف منطقه ي محل شهادت او و يارانش راه افتادند تا انتقام او را از كفار زمانه بگيرند . چرا كه هويت اصلي نظام و حرمت ناموس مردم منطقه را او و ياران با وفايش با سرخي خونشان تضمين نمودند .
جواد قنبري به آرزويش رسيد . چرا كه در وصيت نامه ي مختصر و ناتمام خود كه آن را در آخرين لحظات حيات پر بركت خود در زندان مخوف جلادان نگاشته بود ، از خداوند خواسته بود كه او را مردني عطا نمايد كه در آن خواري و ذلت نباشد و اينگونه نيز شد . مردنش با افتخار بود . مردن او كوهها را به لرزه انداخت و از خون او و يارانش جواناني بيدار و آگاه شده پا به عرصه ي گيتي نهادند كه ريشه ي اين ظالمان را از بيخ و بن خشكانيده و لاشه ي متعفن را در زير خروارها خاك دفن كردند . او در قسمتي از وصيت نامه اش مي گويد: هر آن در انتظار روزيم كه گلوله اي از لوله ي تفنگ دشمنم خارج شده و بر سينه ي سپر كرده ام قرار گيرد . از مرگ بي ثمر مي ترسم . لكن آرزويم اين است كه مرگم نيز بتواند سازندگي داشته باشد, آري مرگ او سازنده بود . سازنده ي انقلاب .
پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران ارومیه ومصاحبه با خانواده ودوستان شهید
