فرمانده قلبها
شب عملیات وصیت نامه خودش را به بنده داد. با بیان شیرینی که داشتند همراه با آقای سید احمد موسوی و شهید اصغر قصّاب لحظاتی در تاریکی شب توفیق حاصل شده بود ,ما را مورد توجه قرار دادند و با شور و حال عجیبی به طرف محل عملیات حرکت کردند و رفتند . ایشان در عملیات ذکر شده خط شکن بودند و چه حماسه هایی که آفریدند. روزهای عملیات ما به اورژانس و معراج شهداء زود زود سر میزدیم . از برادران مجروح و شهید اطلاع حاصل می کردیم . طبق معمول در جلوی بهداری اورژانس صحرائی ایستاده بودیم که اول مجروحین را به آنجا می آورند و بعداً به عقبه می فرستادند. ناگهان یک آمبولانس رسید همه دورش جمع شدند همه برادران حاضر به یکدیگر میگفتند بیایید مشهدی عبادی را هم آوردند. دیدیم از آمبولانس پیاده شده دو نفر از بازوانش گرفته اند . مجروح بود ولی می خندید و شوخی میکرد، ما فوراً رسیدیم وپرسیدیم که چه شده ؟ با خنده و با صدای بلند می گفت چیزی نشده صدّام منو گاز گرفته .
در عملیات خیبر هم فرمانده گردان امام حسین(ع) بود. چند روز قبل از عملیات در خدمتشان بودیم .به سرنوشت خودشان آگاه بودند و در سخنانشان به شهادت خویش اشاره می کردند. مطالبی را به شوخی و کنایه به حضار می رساندند . در یک کلمه خلاصه کنم قبل از عملیات خیبر خود را ساخته و آماده کرده بود و سعادت و لیاقت به لقاءا... رسیدن را داشت که در آن عملیات به اصطلاح خودش حسین(ع) وارجنگید و حسین (ع)وار شهید شد. جنازه مقدس او سالها در منطقه مفقود بود که بعد از دوازده سال در ماه رمضان 1374 پیکر پاکش رجعت نمود و در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد . روح بلند و بالایش از لحظۀ شهادت در محضر سالار شهیدان حضرت اباعبدا... الحسین(علیه السلام) با ارواح سایر شهداء میهمان هستند.
خیلی خودمانی بود و می خواست فرماندهی بر قلب های بسیجیان داشته باشد نه به صورت یک نظامی . خیلی با برادران نزدیک و صمیمی بود. از نظر اخلاق یک فرمانده نمونه و عاری از تکبر بود. هیچ فرقی بین خود و نیروهایش قائل نبود و خود را سربازی برای پیشبرد انقلاب می دانست و همیشه با برادران بود, حتی شام یا نهار را نیز بین برادران می خورد . در عملیات با رشادت کامل و اعتماد به نفس شرکت می کرد و حسین وار به جنگ می پرداخت.
او می توانست به تنهایی در میان عراقی ها بماند و هیچ تردیدی به خود راه ندهد و این از روحیه بارز یک فرمانده خوب و متکی به نفس بود . در میان رزمندگان به رشادت و نترسی مشهور بود. روحیه اش آنطور بود که هیچ کس حاضر نمی شد , غیر از او با فرمانده دیگری به عملیات برود .نیروها همیشه می گفتند که باید او نیز حضور داشته باشد، چون هیچ وقت نمی گذاشت که رزمندگان روحیه شان را ببازند و همیشه آنها را در روحیه ای عالی نگه می داشت.
در عملیات خیبر هم فرمانده گردان امام حسین(ع) بود. چند روز قبل از عملیات در خدمتشان بودیم .به سرنوشت خودشان آگاه بودند و در سخنانشان به شهادت خویش اشاره می کردند. مطالبی را به شوخی و کنایه به حضار می رساندند . در یک کلمه خلاصه کنم قبل از عملیات خیبر خود را ساخته و آماده کرده بود و سعادت و لیاقت به لقاءا... رسیدن را داشت که در آن عملیات به اصطلاح خودش حسین(ع) وارجنگید و حسین (ع)وار شهید شد. جنازه مقدس او سالها در منطقه مفقود بود که بعد از دوازده سال در ماه رمضان 1374 پیکر پاکش رجعت نمود و در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد . روح بلند و بالایش از لحظۀ شهادت در محضر سالار شهیدان حضرت اباعبدا... الحسین(علیه السلام) با ارواح سایر شهداء میهمان هستند.
خیلی خودمانی بود و می خواست فرماندهی بر قلب های بسیجیان داشته باشد نه به صورت یک نظامی . خیلی با برادران نزدیک و صمیمی بود. از نظر اخلاق یک فرمانده نمونه و عاری از تکبر بود. هیچ فرقی بین خود و نیروهایش قائل نبود و خود را سربازی برای پیشبرد انقلاب می دانست و همیشه با برادران بود, حتی شام یا نهار را نیز بین برادران می خورد . در عملیات با رشادت کامل و اعتماد به نفس شرکت می کرد و حسین وار به جنگ می پرداخت.
او می توانست به تنهایی در میان عراقی ها بماند و هیچ تردیدی به خود راه ندهد و این از روحیه بارز یک فرمانده خوب و متکی به نفس بود . در میان رزمندگان به رشادت و نترسی مشهور بود. روحیه اش آنطور بود که هیچ کس حاضر نمی شد , غیر از او با فرمانده دیگری به عملیات برود .نیروها همیشه می گفتند که باید او نیز حضور داشته باشد، چون هیچ وقت نمی گذاشت که رزمندگان روحیه شان را ببازند و همیشه آنها را در روحیه ای عالی نگه می داشت.
لینک کپی شد
نظر شما
