همه اطلاعات نظامی را به ذهن می سپرد
روح و جانش در شوق آن نغمه ،ذوب می گردید و به نماز می ایستاد .احمد از همان دوران کودکی ،آشنای رمز و راز علقه های دینی بار آمده بود .در ایام تحصیل نیز پیوسته دل ،در جاذبه های سودایی مسایل اعتقادی در گرو داشت .همین ویژگیهاسبب می شد که وقتی خیزاب ستم ستیز انقلاب ،صخره شکنی های خود را آغازید ،او در مسیر این حرکت قرار می گرفت و با الهام از رهنمود های امام به خدمتش در آمد .شم مخصوصی او را یاری می کرد که حرکتهای اصیل را از حرکت انحرافی بسرعت باز شناسد و موضع گیری کند و پیامهای امام را به اعماق حضور مردم در هر گوشه و کنار برساند .با پیروزی انقلاب ،فصلی نودر زندگی اجتماعی و عقیدتی او ایجاد شد .با تلاشهای پیگیر احمد ،اولین انجمن اسلامی دانش آموزان در دبیرستان مدرس پا گرفت و دانش آموزان صدیق و مخلص جذب آن شدند .
همزمان با شروع جنگ تحمیلی خود را به جبهه رسانید و نزدیک به سه ماه در لشکر 31 عاشورا به خدمت مشغول شد .سپس به لشکر 27 حضرت رسول (ص) منتقل شد و در مقام مسئولیت اطلاعات و عملیات قرار گاه خاتم با همتی شایان توجه به تلاش پرداخت و از نظر سرویس دهی اطلاعاتی چنان عمل می کرد که علاو بر دو لشکر یاد شده ،تیپ 25 کربلا و تیپ 21 امام رضا (ع) را نیز زیر چتر اطلاعاتی خویش قرار می داد .
وقتی قرار می شد منطقه دشمن شناسایی و اطلاعات ضروری به فرماندهی منتقل شود ،احمد فورا حاضر می شد و با تنی چند از همرزمانش از تپه ها ،بلندی ها و پستی ها ،گدار رودها و لبه دره ها چنان به چالاکی و چستی به اعماق منطقه دشمن نفوذ می کرد که تصور آن در عالم خیال نمی گنجید .در همین ماموریتها بود که یکبار موفق شد خود را به کربلا برساند و به زیارت مرقد مولایش بشتابد .آوازه حرکتهای نفوذی احمد در منطقه دشمن چنان در میان سپاهیان بعثی در افتاده بود که ارتش عراق برای زنده دستگیر کردنش مبلغ قابل توجهی به عنوان جایزه تعیین و اعلام کرده بود و عده ای از کردهای عراقی را مامور این کار نموده بود .
اغلب جلسات اطلاعاتی فرماندهان بی حضور احمد شروع نمی شد .به خاطر جوانب امنیتی ،هرگز اطلاعات بدست آورده خود را روی کاغذ نمی نوشت بلکه با چنان دقت و توجه خاصی آن را در ذهن خود جای می داد که بسی اوقات ،مایه اعجاب فرماندهان واقع می شد که این همه اعداد و ارقام و اطلاعات را چگونه در صفحه ذهن خویش نقش می نهد .
رسیدن به آن قسمت از صخره های بالای کوه ،خیلی هم ساده نبود .تنی پر توان و همتی صخره گون طلب می کرد تا از شکاف قله ها و ستیغ های ابر آلود خود را بر کشد و در اردوی خصم رخنه کند .
بیایید چنین جان شیدا و تن توانا را که امروز مان بکار آید .این ،خواسته فرماندهان بود که در عملیات مهمی برای کسب خبر لازمش داشتند .
برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید
همزمان با شروع جنگ تحمیلی خود را به جبهه رسانید و نزدیک به سه ماه در لشکر 31 عاشورا به خدمت مشغول شد .سپس به لشکر 27 حضرت رسول (ص) منتقل شد و در مقام مسئولیت اطلاعات و عملیات قرار گاه خاتم با همتی شایان توجه به تلاش پرداخت و از نظر سرویس دهی اطلاعاتی چنان عمل می کرد که علاو بر دو لشکر یاد شده ،تیپ 25 کربلا و تیپ 21 امام رضا (ع) را نیز زیر چتر اطلاعاتی خویش قرار می داد .
وقتی قرار می شد منطقه دشمن شناسایی و اطلاعات ضروری به فرماندهی منتقل شود ،احمد فورا حاضر می شد و با تنی چند از همرزمانش از تپه ها ،بلندی ها و پستی ها ،گدار رودها و لبه دره ها چنان به چالاکی و چستی به اعماق منطقه دشمن نفوذ می کرد که تصور آن در عالم خیال نمی گنجید .در همین ماموریتها بود که یکبار موفق شد خود را به کربلا برساند و به زیارت مرقد مولایش بشتابد .آوازه حرکتهای نفوذی احمد در منطقه دشمن چنان در میان سپاهیان بعثی در افتاده بود که ارتش عراق برای زنده دستگیر کردنش مبلغ قابل توجهی به عنوان جایزه تعیین و اعلام کرده بود و عده ای از کردهای عراقی را مامور این کار نموده بود .
اغلب جلسات اطلاعاتی فرماندهان بی حضور احمد شروع نمی شد .به خاطر جوانب امنیتی ،هرگز اطلاعات بدست آورده خود را روی کاغذ نمی نوشت بلکه با چنان دقت و توجه خاصی آن را در ذهن خود جای می داد که بسی اوقات ،مایه اعجاب فرماندهان واقع می شد که این همه اعداد و ارقام و اطلاعات را چگونه در صفحه ذهن خویش نقش می نهد .
رسیدن به آن قسمت از صخره های بالای کوه ،خیلی هم ساده نبود .تنی پر توان و همتی صخره گون طلب می کرد تا از شکاف قله ها و ستیغ های ابر آلود خود را بر کشد و در اردوی خصم رخنه کند .
بیایید چنین جان شیدا و تن توانا را که امروز مان بکار آید .این ،خواسته فرماندهان بود که در عملیات مهمی برای کسب خبر لازمش داشتند .
برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید
لینک کپی شد
نظر شما
