سفر مشهد مقدس تبديل شد به سفر به مقصود
از برادراني بودند که وقتي در جمعي قرار مي گرفتند، اگر روحيه ها را درجه بندي کنيم، با حضور ايشان دو سه درجه اين روحيه ها بالا مي رفت.
شهيد يوسفي وقتي در دفاع مقدس وارد لشکر شدند، مصادف بود با يک تغييرات در تعاون لشکر و تعاون لشکر از درونش يک گردان رزمي خارج شد. گردان ابا عبد ا... يک گردان پر زحمت و سنگين لشکر بود که شکل گرفت و ايشان مسئوليت اين گردان را بر عهده گرفتند. گردان اباعبدا... گردان تخليه شهدا و مجروحين لشکر بود. رزمندگان گردان هاي عملياتي کارشان سخت بود .
اما گردان تعاون تخليه مجروحين و شهدا موظف بودند بارها مسير پر رفت و آمد و پر خطر رزمندگان را طي بکنند و شهدا و مجروحين را به عقب منتقل کنند و در حين حال که کار سختي بود و نيروها از لحاظ بدني خسته مي شدند و تنها وجود و حضور بزرگواراني چون شهيد يوسفي بود که مي توانست آن کار سخت را هدايت بکند و به انتها برساند .
بعد از عمليات کربلاي 4 که با سختي زيادي به انجام رسيد و شهيد يوسفي به خوبي کار خود را انجام داده بودند، مراجعه کردند به لشکر و فرمودند که قرار بود ما بعد از عمليات به همراه خانواده و دامادمان سفري به مشهد داشته باشيم. بنده در ستاد لشکر بودم. شهيد يوسفي که خانواده شان در دزفول مستقر بود، از اهواز آمدند به دزفول براي اينکه براي زيارت به مشهد مقدس حرکت کنند. در اين فاصله فرمانده لشکر با بنده تماس گرفت که تعدادي از دوستان را نام بردند که به اين دوستان اعلام کنيد سريعاً خود را به جلسه اي در ستاد برسانند .
خانواده ما هم در آن محل در دزفول مستقر بود. از جمله افراد نام برده شده برادر يوسفي بود. با وي تماس گرفتم که شهيد يوسفي با بنده تماس بگيرند و تماس گرفتند. بنده موضوع را اطلاع دادم. گفتند ما کاملاًٌ آماده ايم که شما تماس گرفتيد. گفتم اگر مايليد با فرمانده لشکر صحبت کنيد که جانشين شما در جلسه شرکت بکند. بعد از تماس خانواده را عازم کرده و خود شخصاً به جلسه اي که قرار بود، در اهوازحاضر شد.
ايشان از همان جلسه به منطقه عمليات شلمچه عازم شده بودند و با فاصله کمي عمليات آغاز شد و سفر ايشان به مشهد مقدس تبديل شد به سفر به سوي مقصود و شهادت وي شکل گرفت. بنده بعد از اطلاع از شهادت وي بايد خبر شهادتش را به خانواده او بدهيم که برايم سخت بود. بالاخره از خانواده ها کمک گرفتيم و در ميان اشک و آه وي را تا دفن وي همراهي کرديم.
شهيد يوسفي با سني در حدود سن شهيد حبيب بن مظاهر در جبهه حضور پيدا کرده و سرانجام به شهادت رسيدند. در طي عمليات هم تلاش فراوان داشت و منطقه شلمچه شاهد رشادتها و ايثارگريهاي وي بوده است. نقل مي کردند که خودش، پيکر شهدا را بر دوش مي کشيد و به عقب مي رساند و افرادي که حتي از گردان نبودند، با تشويق وي در محل شهدا تلاش مي کردند.
شهيد يوسفي وقتي در دفاع مقدس وارد لشکر شدند، مصادف بود با يک تغييرات در تعاون لشکر و تعاون لشکر از درونش يک گردان رزمي خارج شد. گردان ابا عبد ا... يک گردان پر زحمت و سنگين لشکر بود که شکل گرفت و ايشان مسئوليت اين گردان را بر عهده گرفتند. گردان اباعبدا... گردان تخليه شهدا و مجروحين لشکر بود. رزمندگان گردان هاي عملياتي کارشان سخت بود .
اما گردان تعاون تخليه مجروحين و شهدا موظف بودند بارها مسير پر رفت و آمد و پر خطر رزمندگان را طي بکنند و شهدا و مجروحين را به عقب منتقل کنند و در حين حال که کار سختي بود و نيروها از لحاظ بدني خسته مي شدند و تنها وجود و حضور بزرگواراني چون شهيد يوسفي بود که مي توانست آن کار سخت را هدايت بکند و به انتها برساند .
بعد از عمليات کربلاي 4 که با سختي زيادي به انجام رسيد و شهيد يوسفي به خوبي کار خود را انجام داده بودند، مراجعه کردند به لشکر و فرمودند که قرار بود ما بعد از عمليات به همراه خانواده و دامادمان سفري به مشهد داشته باشيم. بنده در ستاد لشکر بودم. شهيد يوسفي که خانواده شان در دزفول مستقر بود، از اهواز آمدند به دزفول براي اينکه براي زيارت به مشهد مقدس حرکت کنند. در اين فاصله فرمانده لشکر با بنده تماس گرفت که تعدادي از دوستان را نام بردند که به اين دوستان اعلام کنيد سريعاً خود را به جلسه اي در ستاد برسانند .
خانواده ما هم در آن محل در دزفول مستقر بود. از جمله افراد نام برده شده برادر يوسفي بود. با وي تماس گرفتم که شهيد يوسفي با بنده تماس بگيرند و تماس گرفتند. بنده موضوع را اطلاع دادم. گفتند ما کاملاًٌ آماده ايم که شما تماس گرفتيد. گفتم اگر مايليد با فرمانده لشکر صحبت کنيد که جانشين شما در جلسه شرکت بکند. بعد از تماس خانواده را عازم کرده و خود شخصاً به جلسه اي که قرار بود، در اهوازحاضر شد.
ايشان از همان جلسه به منطقه عمليات شلمچه عازم شده بودند و با فاصله کمي عمليات آغاز شد و سفر ايشان به مشهد مقدس تبديل شد به سفر به سوي مقصود و شهادت وي شکل گرفت. بنده بعد از اطلاع از شهادت وي بايد خبر شهادتش را به خانواده او بدهيم که برايم سخت بود. بالاخره از خانواده ها کمک گرفتيم و در ميان اشک و آه وي را تا دفن وي همراهي کرديم.
شهيد يوسفي با سني در حدود سن شهيد حبيب بن مظاهر در جبهه حضور پيدا کرده و سرانجام به شهادت رسيدند. در طي عمليات هم تلاش فراوان داشت و منطقه شلمچه شاهد رشادتها و ايثارگريهاي وي بوده است. نقل مي کردند که خودش، پيکر شهدا را بر دوش مي کشيد و به عقب مي رساند و افرادي که حتي از گردان نبودند، با تشويق وي در محل شهدا تلاش مي کردند.
لینک کپی شد
نظر شما
