اوستا فریدون

کد خبر: ۱۲۹۶۳۴
تاریخ انتشار: ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۶:۲۱ - 18May 2011

کم سن و سال بود و با وجود این به کارهای بزرگ علاقه داشت .در شرکت اکباتان در قسمت سیم کشی ساختمانی به کارش گرفتند .

 


پس از چندی مهارت یافت .بچه ها او را اوستا فریدون صدا می زدند .زبر و زرنگ بود و به همه کمک می کرد .در محیط کارگاه ،تهیه غذای یاران را نیز بر عهده می گرفت .
زمزمه های انقلاب شروع شده بود که او نیز در مسیر انقلاب قرار گرفت و با تلاشهای پیوسته در خدمت آن به جان کوشید و به زودی در خط امام و اسلام اصیل گام نهاد و از جریانات ظاهر فریب دوری جسته ،با مردم همگام و هماواز شد .بعد ازپیروزی انقلاب شوق تحصیل دوباره ،در وجودش زبانه کشید و به زادگاهش مراتجعت نمود .او قبل از آن که به تهران عزیمت کند ،جزو شاگردان ممتاز مدرسه روستای خود بود . اما چون ادامه تحصیل در ولایت خود برایش میسر نگشت ،مجبور به ترک آن شده ،در یکی از مدارس راهنمایی اردبیل ثبت نام کرد و سال اول را با موفقیت به پایان رسانید .
دریغا !که این آرامش روحبخش دیری نپایید و دست تجاوز گر شیطان بزرگ از آستین عراق در آمد و به تطاول گلهای زیبای انقلاب ما پرداخت .در این برهه بود که فصل تازه ای در تاریخ معاصر ما گشوده شد و سطر سطر این کتاب خونین ،با خون دلاور مردان ایثار گر و غیرتمند به رشته تحریر در آمد .حسینیان زمان برای آبیاری گلستانهای آزادی به پا خواستند و با بذل جان و نثار خون ،روح و جان تازه ای به مهد آزادی آزادگان بخشیدند .
فریدون ،این دلاور مرد بزرگ ،همراه با پیشگامان راه حق و حقیقت ،سینه خود را آماج حمله های غارتگرانه توفان وحشت انگیز ناجوانمردان بد کیش و بد کنش نموده ،پس از طی یک دوره سه ماهه رزمی عازم جبهه های جنگ شد و به عضویت سپاه در آمد .دو سال از خدمت او در سپاه گذشته بود که به عنوان معاون گردان خدمات رزمی لشکر 31 عاشورا انتخاب و جزو سرداران نام آور شد و هر چه در توان داشت در خدمت جبهه و جنگ به کار گرفت .
برگرفته از خاطرات شفاهی خانواده ودوستان شهید

 

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار