خطر صلح زودرس برای زیرساختهای ایران
گروه دفاعی امنیتی دفاعپرس- محمد زرچینی؛ جنگ با آمریکا وارد مرحله جدیدی شده و دشمن با ضربات پی در پی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران تقریبا در منطقه اعتبار خود را از دست داده است؛ برخی کارشناسان میگویند که اعتبار آمریکا از دست رفته است و این کشور توانایی اقدام بیشتر علیه ایران را ندارد؛ لذا به دنبال پیشنهاد صلح است تا خود را بازسازی کرده و مجددا حمله کند.

اکنون آمریکا پس از ۲۵ روز درگیری نظامی مستقیم با ایران، ناگهان پیشنهاد آتشبس و صلح را مطرح و تهران آن را رد کرده است. در نگاه اول، رد پیشنهاد صلح از سوی کشوری که تحت فشار حملات قرار دارد، غیرمنطقی به نظر میرسد؛ اما تحلیل لایههای پنهان این تصمیم نشان میدهد که رهبران ایران ممکن است به یک حقیقت تلخ، اما حیاتی رسیده باشند: «صلح در میانه راه، تنها فرصتی برای دشمن جهت بازسازی و برنامهریزی برای نابودی کاملتر در دور بعد است.» این گزارش با تمرکز بر این محور نگاشته شده است که اگر ایران در این مقطع حساس جنگ را متوقف کند و تن به صلح دهد، در درگیری احتمالی آینده، آمریکا بدون هیچ تردیدی تمام توان خود را بر روی نابودی زیرساختهای حیاتی ایران متمرکز خواهد کرد؛ پذیرش صلح کنونی، نه پایان تهدید، بلکه آغاز شمارش معکوس برای آغاز جنگ بعدی است.
دامِ صلح ناقص و تغییر دکترین هدفگذاری
دلیل اصلی مخالفت ایران با پذیرش صلح در روز بیست و پنجم، ماهیت ناتمام درگیری و تداوم ظرفیت تهاجمی طرف مقابل است. وقتی یک ابرقدرت پس از کمتر از یک ماه عملیات نظامی، بدون دستیابی به اهداف نهایی یا شکست قطعی در میدان، درخواست صلح میکند، این حرکت بیشتر شبیه به یک «مانور تاکتیکی» است تا یک «تسلیم استراتژیک». تاریخچه درگیریهای مدرن نشان داده است که توقف جنگ در زمانی که دشمن هنوز اراده و توان خود را حفظ کرده، فقط به او زمان میدهد تا از شکستهای خود درس بیاموزد و دکترین جنگی خود را اصلاح کند.
اگر ایران اکنون سلاحها را زمین بگذارد، واشنگتن در دوران صلح ظاهری، به جای خروج از منطقه، به بازتعریف نقشههای حمله خود خواهد پرداخت. در جنگ ۲۵ روزه اول، احتمالاً آمریکا محدودیتهایی را برای جلوگیری از گسترش بیرویه جنگ یا واکنشهای بینالمللی رعایت کرده و تمرکز خود را بر اهداف نظامی نقطهای گذاشته است. اما در صورت وقوع جنگ دوم پس از یک دوره صلح شکننده، این محدودیتها کاملاً برداشته خواهد شد. منطق نظامی ایالات متحده حکم میکند که اگر قرار است دوباره وارد درگیری شود، باید به گونهای عمل کند که طرف مقابل دیگر هرگز توان برخاستن نداشته باشد. در این سناریو، «زیرساختها» از خط قرمز خارج شده و به هدف اصلی تبدیل میشوند.
زیرساختهای حیاتی شامل نیروگاههای برق، سدها، پالایشگاهها، شبکههای مخابراتی، بنادر و سیستمهای حملونقل، شریانهای حیاتی بقای یک ملت هستند. در جنگ اول، ممکن است این اهداف به دلیل ملاحظات سیاسی یا ترس از هرجومرج جهانی دستنخورده باقی مانده باشند. اما اگر جنگ متوقف شود و سپس از سر گرفته شود، استدلال پنتاگون این خواهد بود که «جنگ قبلی به اندازه کافی سختگیرانه نبود». بنابراین، در دور جدید، دکترین «فشار حداکثری» از تحریمهای اقتصادی به بمباران فیزیکی زیرساختها تغییر ماهیت خواهد داد. آمریکا برای تضمین پیروزی قطعی و جلوگیری از فرسایشی شدن جنگ سوم، چارهای جز فلج کردن کامل جامعه ایران از طریق انهدام زیرساختها نمیبیند.
علاوه بر این، پذیرش صلح کنونی به ایران این پیام غلط را منتقل میکند که هزینه جنگ برای آمریکا بالا بوده است، در حالی که در واقعیت، این توقف تنها به آمریکا اجازه میدهد تا تکنولوژیهای جدیدتر، موشکهای دقیقتر و تاکتیکهای جنگ سایبری پیشرفتهتری را برای هدف قرار دادن شبکههای پیچیده زیرساختی ایران توسعه دهد. در جنگ بعدی، دیگر صحبت از درگیری مرزی یا نبرد هوایی محدود نیست؛ بلکه بر سر یک کمپین سیستماتیک برای بازگرداندن ایران به عصر پیشاصنعتی است. ایران با درک این موضوع که صلح امروز مساوی با ویرانی فرداست، ترجیح میدهد در شرایط فعلی که هنوز زیرساختها پابرجا هستند و روحیه مقاومت بالاست، به مقابله ادامه دهد تا اینکه با امضای یک کاغذ صلح، مجوز قانونی و اخلاقی برای نابودی شهرها و تاسیسات خود در آینده را به دشمن بدهد.
همچنین، بُعد روانی و بازدارندگی نیز در این معادله حیاتی است. اگر ایران بپذیرد که پس از ۲۵ روز جنگ، تحت فشار یا وعدههای دروغین صلح کند، این سیگنال ضعف را به جهان مخابره میکند که تابآوری ایران محدود است. این ادراک، جسارت آمریکا را برای حملات گستردهتر در آینده افزایش میدهد. در مقابل، ادامه مقاومت نشان میدهد که هزینه هرگونه درگیری برای آمریکا آنقدر بالا خواهد بود که حتی فکر کردن به هدف قرار دادن زیرساختها را نیز غیرممکن میسازد. صلح طلبیدن آمریکا در این مقطع، شاید تلاشی برای فریب ایران جهت تخلیه دفاعی و آمادهسازی صحنه برای ضربه کاری نهایی به شریانهای حیاتی کشور باشد.
در نهایت، تصمیم ایران برای نپذیرفتن پیشنهاد صلح در روز بیست و پنجم درگیری، نه یک لجبازی دیپلماتیک، بلکه یک محاسبه دقیق برای بقاء است. تاریخ نشان داده است که صلحهای تحمیلی یا زودرس با دشمنانی که استراتژی تسلط منطقهای دارند، اغلب مقدمهای برای فجایع بزرگتر هستند. اگر ایران امروز جنگ را متوقف کند، فردا با آمریکایی روبهرو خواهد شد که تمام آموختههای خود را به کار گرفته و بدون هیچ ترمزی، ماشین جنگی خود را به سمت قلب تپنده تمدن ایرانی، یعنی زیرساختهای آن، هدایت میکند.
خطر واقعی در لحظه توقف جنگ نهفته است؛ جایی که گارد دفاعی پایین میآید و دشمن فرصت پیدا میکند تا نقشههای ویرانگر خود را تکمیل کند. بنابراین، ادامه مسیر مقاومت در شرایط فعلی، تنها راهکار منطقی برای جلوگیری از تبدیل شدن ایران به ویرانهای از بتن و آهن در جنگی است که قطعاً در صورت بروز صلح کاذب امروز، در فردایی نزدیک و با شدتی صدچندان رخ خواهد داد. امنیت پایدار ایران در گروِ ناتوان کردن دشمن از اجرای نقشههای بلندمدت علیه زیرساختهاست و این امر تنها با هوشیاری در برابر دامهای صلح زودرس و حفظ آمادگی رزمی محقق میشود.
انتهای پیام/281


