تاريخچه همراهي غرب با اسرائيل در اشغال فلسطين

کد خبر: ۱۹۳۸۳۷
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۳:۱۲ - 03May 2011

به گزارش سايت ساجد، امّا سرانجام، اين انگليس بود که به آرزوي ديرينه‏اش يعني خلق انديشه صهيونيسم و ترغيب يهوديان اروپاي شرقي، روسيه و غرب براي مهاجرت به فلسطين و تشکيل يک دولت يهودي که حافظ منافع آن کشور باشد، دست يافت.(2)

 

 

دلايل بسيار در تأييد نقش قدرت‏هاي بزرگ استعماري به ويژه انگليس، در پديد آمدن صهيونيسم و رژيم اشغالگر قدس در دست است، به عنوان مثال، درسال 1840 روزنامه تايمز لندن اعتراف کرد که پيشنهاد استقرار يهوديان در سرزمين فلسطين مورد حمايت پنج قدرت بزرگ جهاني است. سپس تئودور هرتسل که به علت نقش برجسته اي که در زايش صهيونيسم ايفا نمود به پدر و بنيانگذار صهيونيسم شهرت يافته، فاش کرد: "بازگشت به سرزمين پدران مان... از بزرگ‏ترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرت‏هايي است که در آسيا چيزي مي‏جويند ". امّا همان‏گونه که گذشت، انگليس گوي سبقت را از قدرت‏هاي ديگر اروپايي ربود و با کرد: "بازگشت به سرزمين پدران مان از بزرگ ترين مسائل سياسي مورد علاقه قدرت هايي است که در آسيا چيزي مي جويند ". اما همان گونه که گذشت انگليس گوي سبقت را از قدرت هاي ديگر اروپايي ربود و با ابداع انديشه صهيونيسم(3) زمينه تأسيس رژيم غاصب اسرائيل را فراهم آورد. به بيان ديگر، پس از يک منازعه طولاني ميان صهيونيست‏ها سرانجام صهيونيست‏هاي انگلوفيل(4)، جناح وابسته به وايزمن - يکي از رهبران نخستين صهيونيسم - موفق به تثبيت فلسطين - مکان مورد نظر انگليس - به عنوان جايگاه نهايي يا ارض موعود يهوديان گشتند.(5)

 

يهوديان تنها نامزد تشکيل دولتي حافظ منافع غرب در منطقه حساس و استراتژيک خاورميانه بودند؛ زيرا به عقيده لرد ارل شافتسبُري هفتم(6) که از رجال سياسي بريتانيا و نيز يک صهيونيست مسيحي بود، اسکان يهوديان در فلسطين نه تنها براي انگلستان که براي سراسر دنياي متمدن( غرب) سودمند خواهد بود. هرتسل نيز بر آن بود که يهوديان مي‏توانند حلال مشکل غرب در خاورميانه باشند.ماکس نوردو از صهيونيست‏هاي معروف معتقد بود که "ما فرهنگ اروپايي را... همچنان حفظ خواهيم کرد... ما به اين فکر که بايد آسيايي شويم مي‏خنديم. " پيش‏تر از او نيز يک کشيش مسيحي پيشنهاد کرده بود که براي حفاظت از هندوستان زير سلطه انگليس، لازم است يهوديان در فلسطين ساکن شوند. به هر حال، صهيونيست‏ها خود را مشعل‏دار تمدن غرب مي‏دانند که در تلاش است دموکراسي غربي را در خاورميانه و قلب آن حاکم کند.(7)

 

نتيجه اين که نيازهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و نظامي غرب به ويژه انگليس و سپس آمريکا، موجب پديد آمدن جريان فکري صهيونيسم،اسکان يهوديان در فلسطين تشکيل و تداوم اسرائيل گرديد؛ جرياني که با غير ديني کردن (سياسي) يهوديت، در پي تحقق و حفظ منافع استعماري در خاورميانه برآمد.(8)

 

تأثيرگذاري انگليسي ها

 

انديشه صهيونيسم در بستر عواملي چون:بزرگ‏نمايي يهودآزاري، حمايت قدرت‏هاي اروپايي، پشتيباني سرمايه‏داري يهودي، نقش ادبيات صهيونيستي و تأثير شخصيت‏هاي صهيونيسم، انديشه‏هاي مارکسيستي، ايده برگزيدگي يهودي، وعده‏هاي مذهبي و نيز، برخي حوادث تاريخي، در کنفرانس بال سوئيس در سال1898 به رهبري هرتسل زاده شد و پس از آن، تلاش وسيعي از سوي صهيونيست‏ها، براي برپايي يک دولت يهودي در ارض موعود سرزميني که به باورصهيونيست ها تورات وعده استقرار هميشگي يهوديان را در آن داده، شکل گرفت که سرانجام آن، تأسيس دولت اشغالگر قدس در سرزمين فلسطين بود اما آنچه به تأسيس رژيم صهيونيستي انجاميد تنها انديشه صهيونيسم نبود بلکه عوامل ديگري در اروپا به تحقق اين امر کمک کرد، از جمله:

 

1 - جنگ جهاني اول: جنگ بزرگ يا جنگ جهاني اوّل فرصتي طلايي(9) براي جنبش صهيونيسم بود؛ زيرا امپراتوري عثماني يعني مهم‏ترين مانع تأسيس دولت يهودي، فرو پاشيد.(10) در مقابل، انگليس پرحرارت‏تر از گذشته به حمايت از خواسته‏هاي نهضت صهيونيسم پرداخت.(11) اين حوادث تلخ را مي‏توان با مروري بر برخي رويدادهاي دوران جنگ - که در زير مي‏آيد - دريافت:

 

- در سال 1914 انگليسي‏ها مذاکراتي را با حسين، شريف و بزرگ مکّه(12) براي بسيج اعراب عليه ترکان عثماني آغاز کردند و اين مذاکرات با آغاز جنگ جهاني اوّل با شدّتي بيشتر پيگيري شد. يک ماه پس از آغاز جنگ و اندکي پس از آغاز مذاکرات ميان انگلستان ( مک ماهان) و اعراب ( شريف حسين) وايزمن با بالفور- وزير امور خارجه بريتانيا- و تني چند از چهره‏هاي دولتي انگليس ملاقات کرد و حمايت آنان و دولت انگليس را از اهداف صهيونيستي به دست آورد.(13)

 

- در ژانويه 1915 مک ماهان موافقت دولتش را با خواسته‏هاي شريف حسين اعلام کرد. در ماه‏هاي مه و اوت روابط اعراب و ترکان با اعدام 32 نفر از رهبران ناسيوناليسم عرب توسط دولت عثماني بحراني‏تر شد. هربرت سموئل(14) وزير صهيونيستِ دولت بريتانيا، از اين وضعيت براي تصويب طرحش در کابينه دولت مبني بر ضرورت سيطره انگليس بر فلسطين از طريق يهودي کردن آن، سود برد.(15)

 

- در مه 1916 دولت‏هاي انگليس و فرانسه، با انعقاد پيمان سرّي "سايکس پيکو " نقشه تقسيم بلاد عربي و منطقه آسيايي دولت عثماني را ترسيم کردند در اين نقشه، فلسطين تحت سرپرستي يک گروه بين‏المللي قرار مي‏گرفت با اين حال، يک ماه بعد، شورش ضد عثماني اعراب به فرماندهي فيصل فرزند شريف حسين، با تير اندازي، محاصره، اشغال پادگان‏هاي نظامي و تصرف شهرهاي مکه، طائف و جده وارد مرحله جديد و حسّاس شد.(16)

 

- در نوامبر 1917 اعلاميه شصت و هفت کلمه‏اي بالفور مبني بر تصميم دولت انگليس براي ايجاد يک دولت يهودي در فلسطين صادر گرديد. مذاکرات صهيونيست‏ها و انگليسي‏ها که منجر به صدور اعلاميه مذکور شد به دور از چشم متحدان(17) انگليس ( فرانسه و اعراب) صورت مي‏گرفت در حالي که در همان زمان، فرانسه با ادامه همکاري و اعراب با اشغال مناطقي چون عقبه - مکاني در اردن فعلي - وفاداري خود را براي تداوم اتحاد با انگليس و پيروزي متفقين(18) به نمايش گذاشته بودند.(19)

 

- انگليس به رغم وعده‏هاي گذشته، دو ماه پيش از متارکه جنگ در سال 1918 به يک گروه صهيونيستي به رياست وايزمن اجازه بازديد از فلسطين را داد، و بي درنگ، پس از آن، اداره فلسطين را به يک نظامي سپرد. با اين حال در ماه نوامبر با ارسال تلگرافي به شريف حسين و صدور بيانيه مشترک با فرانسه، همچنان به اعطاي استقلال به اعراب تأکيد ورزيد.(20)

 

حاصل حمايت‏هاي بي دريغ انگليس از صهيونيست‏ها، افزايش شمار يهوديان مهاجر به فلسطين بود که از 5% در 1897 به 10% در 1918 يعني به رقم 56000 نفر رسيد. از ديدگاه صهيونيسم، افزايش جمعيت يهوديان در فلسطين براي تشکيل دولت يهودي امري اجتناب‏ناپذير بود.(21)

 

2 - قرارداد سه‏جانبه:در آوريل 1914 نخستين(22) دور ملاقات و مکاتبات ميان انگليس‏ها و عرب‏هاي مخالف عثماني صورت گرفت ، که نتيجه آن، آغاز مکاتبات هشت گانه(23) شريف حسين و مک ماهان بود. امّا انگليس بدون توجه به تعهدي که درباره کمک به تشکيل حکومت مستقل عربي پذيرفته بود، مذاکرات محرمانه‏اي را نخست با فرانسه (اکتبر 1915) و سپس با روسيه و فرانسه (1916) آغاز کرد که سرانجام منجر به دستيابي انگليس و فرانسه به يک فرمول موقت (فوريه 1916) و سپس تصويب فرمول دائم (پيمان سايکس‏پيکو) ميان سه کشور روسيه، انگليس و فرانسه درباره تقسيم بلاد عربي امپراتوري عثماني گرديد.(24)

 

جزئيات توافق سايکس پيکو درمارس، آوريل و مه 1916 به تصويب دولت‏هاي روسيه، فرانسه و انگليس رسيد و در اکتبر همان سال و نيز طي سال‏هاي 1917 و 1918 تغييرات و اصلاحاتي در آن توسط دول مزبور انجام شد، امّا در مجموع، اين توافق نامه که حاصل يازده نامه رسمي و اقدامات ديپلماتيک سه کشور بود، داراي دوازده مادّه است. طرح نخستين (فرمول موقت پيمان) توسط سر مارک سايکس نماينده پارلمان و معاون وزير جنگ انگليس و جورج پيکو کنسول فرانسه در بيروت فراهم آمد، ولي مبادله اسناد و همچنين تغييرات بعدي آن توسط سازوف(25)، سر ادوارد گري(26)، پالئو لوگ(27) يعني نمايندگان سياسي سه کشور انجام شد.(28)

 

بر اساس موافقت نامه سايکس پيکو، جهان عرب به چند بخش تقسيم و هر بخش به کشوري بزرگ واگذار شد:

 

1- اردن، جنوب عراق و سوريه تا مرزهاي ايران و خليج فارس و نيز بنادر عکّا و حيفا به انگليس واگذار شد.

 

2- قسمت اعظم سوريه، نوار شمالي عراق، بخش‏هايي از آناتولي جنوبي در اختيار دولت فرانسه قرار گرفت.

 

3- آناتولي شرقي و بخش وسيعي از شمال کردستان به روسيه سپرده شد.

 

4- تمام سرزمين فلسطين، جز بنادر عکّا و حيفا، منطقه‏اي بين المللي دانسته شد.(29)

 

پيمان سايکس‏پيکو، که طراحي کامل از قراردادهاي گذشته دولت‏هاي استعمار گران براي تجزيه عثماني و نيز مشهورترين، مهم‏ترين و شايد موءثرترين آنها به شمار مي‏رفت، با وعده‏هاي همزمان ارضي بريتانيا به اعراب و صهيونيسم، سر ناسازگاري داشت؛ زيرا به صهيونيست‏ها وعده دادند که سرزمين فلسطين وطن ملّي آنان خواهد شد و به شريف مکه اطمينان دادند که گرايش‏هاي ملّي گرايانه اعراب نيز به نوبه خود به رسميت شناخته خواهد شد. امّا اين تناقض به نفع صهيونيست‏ها پايان يافت؛ زيرا در شرايط پس از جنگ جهاني اوّل و فروپاشي امپراتوري عثماني، صهيونيست‏ها بيش از اعراب براي سياست‏هاي استعماري انگليس سودمند بودند؛ چنان‏که پيش‏تر، هرتسل با اين پندار که "ما مي‏توانيم بخش ديوار دفاعي اروپا در برابر آسيا باشيم، ما پاسدار تمدن در برابر بربريت خواهيم بود ". اين موضوع را پيش‏بيني کرده بود. به هر حال، قراردادهايي چون سايکس - پيکو، راه حلّي پذيرفته شده براي طرف‏هاي ذي نفع به ارمغان نياورد، بلکه بخشي مهم از ريشه‏هاي منازعات بعدي و فعلي خاورميانه را در خود پرورانيد.(30)

 

3 - خيانت بالفور:صدور اعلاميه بالفور، که در تولّد دولت يهودي - صهيونيستي اسرائيل سهمي بسيار داشت، ناشي از اشتراک منافع صهيونيست‏ها و انگليسي‏ها بود؛ زيرا از يک سو انگليس براي حفظ منافع خويش در کانال سوئز(31) و مصر و به پاس قدرداني از کمک‏هاي مادي و معنوي يهوديان جهان به انگليس و اهداف جنگي آن کشور در جنگ جهاني اوّل و در پاسخ به تلاش‏هاي يهوديان آمريکا براي پيوستن آن کشور به انگليس در جنگ بزرگ، و به منظور کسب حمايت يهوديان روسيه براي جلوگيري از تسليم شدن آن کشور به متحدين(32)، و نيز براي خنثي کردن توطئه آلمان در جذب و جلب پشتيباني صهيونيسم، و سرانجام براي قدرداني از خدمات وايزمن(33) در پيشبرد اهداف جنگي دولت‏هاي متفق، به حمايتي جدي از هدف‏ها و خواسته‏هاي صهيونيستي پرداخت.(34)

 

از سوي ديگر، در جريان جنگ جهاني اوّل، اميد صهيونيست‏ها به مستعمره کردن فلسطين از طريق امپراتوري عثماني و آلمان از آن رو که آن دو کشور به تحقق خواسته‏هاي صهيونيسم علاقه‏اي نشان نمي‏دادند، به يأس مبدل شد.

 

به اين مناسبت صهيونيست‏ها در پي آن بودند تا به جانب قدرتي جهت‏گيري کنند که در صورت سقوط عثماني، نقش عمده‏اي در تصميم‏گيري براي سرزمين‏هاي عرب به ويژه فلسطين داشته باشد. اين قدرت از نظر جنبش صهيونيسم، امپرياليسم بريتانيا(35) بود.(36)

 

در کنار اين تحول نظري و ذهني، عملاً اقداماتي چند صورت گرفت که هر يک در تدوين و تسريع صدور اعلاميه بالفور موءثر افتادند. به عنوان نمونه:

 

1- روزنامه منچستر گاردين، در سرمقاله بهمن 1291ش ./ نوامبر1915م.) (37) ضرورت تولد دولتي متحد انگليس در منطقه خاورميانه را که "نقش خط مقدم (در دفاع) از آبراه سوئز و مصر را بازي کند " متذکر شد، اين مقاله تأکيد مي‏کند: "تنها ملّتي که مي‏تواند چنين دولت متحدي را برپا کند، ملّت يهود است. "(38)

 

2- در دي 1295ش ./ اکتبر 1916م. وايزمن در يادداشتي رسمي، طرحي را به نام "حکومتي جديد در فلسطين طبق اهداف صهيونيسم " به وزارت امور خارجه انگليس ارائه داد. اين يادداشت، که خواهان به رسميت شناختن موجوديت يهوديان مقيم فلسطين، اعطاي خود مختاري آموزشي، ديني و... به آنان و نيز تشکيل يک شرکت يهودي براي عمران و استعمار فلسطين بود، پايه و اساس مذاکرات انگليس و سازمان صهيونيسم جهاني درباره آينده فلسطين قرار گرفت.(39)

 

3- در فروردين 1296ش./ ژانويه 1917م. وايزمن با سايکس(40) و در ارديبهشت 1296ش. / فوريه 1917م. رهبران صهيونيسم، با دولت ديويد جورج(41) و بالفور و سايکس ملاقات کردند. اين ملاقات‏ها آغاز مباحثي بود که به صدور اعلاميه بالفور انجاميد.(42)

 

4- در مهر 1296ش ./ ژوئيه 1917م. صهيونيست‏ها پيش‏نويس پيشنهادي را که مبناي اعلاميه بالفور قرار گرفت، به وزير امور خارجه انگليس تسليم کردند. در اين پيش‏نهاد، دولت انگليس "اعطاي خود مختاري داخلي به ملّيت يهود در فلسطين، آزادي مهاجرت يهوديان و تأسيس يک شرکت مستعمره سازي ملّي يهود را به منظور اسکان مجدّد يهوديان و توسعه اقتصادي کشور لازم و ضروري دانسته بود ".(43)

 

سرانجام، لرد آرتور جميز بالفور وزير امور خارجه انگليس در دولت ديويد لويد جورج، نامه و اعلاميه‏اي خطاب به بارون ادموند جيمز روچيلد ثروتمند يهودي و سرپرست فدراسيون صهيونيسم در انگليس صادر کرد. در بخشي از اين اعلاميه آمده بود: "دولت اعلي‏حضرت تأسيس يک موطن ملّي براي مردم يهود در فلسطين را به ديده مساعد مي‏نگرد و بهترين تلاش‏هاي خود را براي تسهيل وصول به اين هدف بکار مي‏برد ".(44)

 

اعلاميه بالفور به رغم اين که به دلايلي گوناگون، چون تناقض با تعهدات انگليس در برابر اعراب و تعارض با قرارداد سايکس پيکو داراي اعتبار قانوني نبود، و نيز با وجود مخالفت‏هاي عربي (چون مخالفت هفت شخصيت عربِ ساکن قاهره) و غربي (چون مخالفت مجلس اعيان و عوام انگليس) در توافق‏نامه فروردين 1298ش./ ژانويه 1919م. امير فيصل - فرزند شريف حسين - و دکتر وايزمن، و در کنفرانس تير 1299ش. / آوريل 1920م. سان ريمو - شوراي عالي متفقين - و در قرارداد آبان 1299ش./ اوت 1920م سِورس(45) - منعقده ميان ترکيه و متفقين - و سرانجام در مهر 1301ش./ ژوئيه 1922م. در مقدّمه حکم قيمومت انگليس بر فلسطين از سوي شوراي جامعه ملل مورد تائيد و تأکيد قرار گرفت. بدين سان، يکي ديگر از سنگ بناهاي نخستين پيدايش اسرائيل نهاده شد.(46)

 

4 - کنفرانس صلح :کنفرانس صلح در فروردين 1298ش./ ژانويه 1919م. در ورساي، شهري در 23 کيلومتري جنوب پاريس تشکيل شد. در شهريور / ژوئن همان سال، پيمان تأسيس جامعه ملل در کنگره صلح ورساي به امضا رسيد. بر اساس مادّه 22 اساسنامه جامعه ملل، مستعمرات متحدين، تحت قيمومت دول متفق قرار گرفت(47)؛ زيرا به عقيده موءسّسان جامعه ملل، سکنه آن نقاط مردماني بودند که در اوضاع سخت عصر حاضر توانايي اداره کردن خود را نداشتند. اقوام تابع امپراتوري عثماني نيز به درجه‏اي از ترقي رسيده بودند که ممکن بود آنها را به گونه موقت، به عنوان ملّتي مستقل شناخت به شرط آنکه نصايح و کمک يک دولت قيم، راهنماي اداره آنها گردد، تا زماني که خود، قادر به اداره خويش شوند.(48)

 

اختلاف انگليس و فرانسه درباره توافق نامه سايکس پيکو (درباره چگونگي اداره فلسطين توسط يک رژيم بين‏المللي) و چگونگي اجراي اعلاميه بالفور (درباره وعده يک موطن و کشور يهودي در فلسطين)، منجر به برپايي اجلاس شوراي عالي متفقين در خرداد 1298ش./ مارس 1919م. در سان‏ريمو گرديد. سرانجام، پس از مذاکرات فراوان، در تير 1299ش./ آوريل 1920م. بار ديگر، درباره بخش‏هاي عربي امپراتوري عثماني تصميم‏گيري شد ،که بر اساس آن، سوريه و لبنان تحت سرپرستي فرانسه، و عراق و فلسطين به شرط اجراي وعده بالفور، در قيمومت انگليس قرار گرفتند.(49)

 

بر پايه معاهده سِوْرْ، دولت عثماني تصميمات کنفرانس سان‏ريمو در مورد بلاد عربي را پذيرفت. پذيرش و امضاي اين معاهده از سوي سلطان عثماني، خشم جمعي از افسران و ملي گرايان ترک، از جمله مصطفي کمال ( بعدها آتاترک) را برانگيخت. آنان در مخالفت با معاهده سِوْرْ، با يونان که بر اساس اين معاهده به امتيازاتي دست يافته بود، به جنگ پرداختند. نتيجه جنگ، عزل و خلع خليفه عثماني در بهمن 1301ش./ نوامبر1922م. امضاي عهدنامه لوزان(50) با متفقين در مهر 1302ش./ جولاي 1923م. و تأسيس جمهوري ترکيه و نابودي امپراتوري عثماني ( دي 1302ش ./ اکتبر 1923م.) توسط آتاترک و هوادارانش بود. متفقين در عهدنامه لوزان، قيمومت خود را بر فلسطين، عراق، شام ( لبنان و سوريه) حفظ کردند، و زمام امور حجاز و ماوراي آن (عربستان سعودي فعلي) نيز به خاندان شريف حسين سپرده شد.(51)

 

مادّه 22 ميثاق جامعه ملل، مصوب 1298ش./ 1919م. کشورهايي را که قرار بود در قيمومت قرار گيرند، تعيين کرد و دولت‏هاي قيم نيز در شوراي عالي نيروهاي متفق (تأسيس 1299ش./ 1920م.) مشخص شدند. شرايط قيمومت نيز توسط شوراي جامعه ملل در مهر 1301ش./ ژوئيه 1922م. تصويب شد، و از آذر 1302ش./ سپتامبر 1923م. به مرحله اجرا درآمد که بنابر آن، فلسطين رسماً در قيمومت انگليس قرار گرفت و اين، شامل بيشتر خواسته صهيونيست‏ها در آن زمان بود.

 

سازمان جهاني صهيوني در يادداشت موّرخه (ارديبهشت 1298ش./ فوريه 1919م.)که به کنفرانس صلح در پاريس تسليم نمود، خواست‏ها و آرزوهاي خود را با توجه به آينده فلسطين بر شمرده بود. مهم اين است که بسياري از پيشنهادهاي اين يادداشت، پس از تجديد نظر، در طرح حکم قيمومت فلسطين... گنجانده شد... و پس از تجديد نظرهاي بيشتر، به وسيله شوراي جامعه ملل تصويب گرديد... دولت بريتانيا، با در دست داشتن حکم قيمومت و با استفاده از قدرت امپراتوري خود و تأييد نيروهاي صهيوني، اعلاميه بالفور را بر خلاف ميل و علي‏رغم مخالفت مردم بومي فلسطين در اين کشور اجرا کرد... سيستم قيمومت به طور موءثر تنها در فلسطين به مرحله اجرا در آمد... يکي از اهداف عمده قيمومت... اجراي... طرح اعلاميه بالفور (بود که) در مقدّمه... (حکم قيمومت )مورد تاييد قرار گرفت... با تصويب قيمومت... کشمکش اعراب فلسطيني و صهيونيسم بر سر فلسطين آغاز گشت.(52)

 

تأثيرگذاري آمريکايي‏ها

 

موضوع بسيار با اهميتي که در سال‏هاي پس از جنگ جهاني دوم در سياست خارجي آمريکا پديدار شد،پيدايي دولت صهيونيستي در سرزمين فلسطين و قلب خاور ميانه و جهان اسلام بود.در نيمه دوم قرن بيستم،بخش مهمي از استراتژي سياست خارجي آمريکا مربوط به تثبيت، حفظ و توسعه نفوذ اين رژيم اختصاص يافت.در سال‏هاي پيدايش و اعلام استقلال اسرائيل،آمريکا اولين کشوري بود که اول به صورت دو فاکتور سپس به صورت دوژور آن را به رسميت شناخت،و در تمامي سازمان‏ها و مجامع بين‏المللي از آن دفاع کرد.روند تاريخي اين سياست را مرور مي‏کنيم:

 

1 - نظام سرپرستي:گرچه نظام قيمومت انگليس بر فلسطين در 1301ش./ 1922م. به تصويب رسيد و از 1302ش./ 1922م. به مرحله اجرا در آمد، ولي انگليسي‏ها از 1297ش./ 1918م. بر فلسطين سلطه داشته‏اند. رفتار دولت مردان انگليسي در زمان قيمومت، در مجموع، زمينه‏هاي تأسيس اسرائيل را پديد آورد، و حتي در دهه نخست حاکميت و قيمومت ( 1307-1297ش ./ 1928-1918م.) آنان دست به کارهايي زدند که صهيونيست‏ها را براي دست يافتن به آروزهاي خويش مدد رسانيدند، از جمله:

 

1- تشويق مهاجرت يهوديان به فلسطين.

 

2- تسهيل فروش زمين‏هاي اعراب به يهوديان.

 

3- ايجاد سازمان‏هاي اجتماعي و اقتصادي يهوديان در فلسطين و جلوگيري از تشکل اعراب در برابر اين سازمان‏ها.

 

4- آموزش نظامي يهوديان توسط افسران انگليسي.

 

5- تشويق سرمايه گذاري به نفع صهيونيست‏ها در فلسطين از سوي سرمايه‏داران آمريکايي و انگليسي.

 

همچنين، آنان با انتصاب سر هربرت سموئل، صهيونيست مشهور و يکي از طرّاحان اعلاميه بالفور، به عنوان کميسر عالي انگليس بر فلسطين، به اجراي خواسته‏هاي صهيونيست‏ها بسيار مدد رسانيد. مخالفت‏هاي ديپلماتيک، قيام‏ها (مانند تير 1299ش./ آوريل 1920م.) تظاهرات و اعتصابات عمومي اعراب فلسطيني (چون خرداد 1304ش./ مارس 1925م.) مانعي براي اجراي نقشه‏هاي انگليسي پديد نياورد.(53)

 

در دوره دوم قيمومت ( 1317-1308ش./ 1938-1929م.) اختلاف مسلمانان و يهوديان بر سر مالکيت ديوار ندبه، منجر به وقوع شورش‏هايي گسترده در 1308ش ./ 1929م. شد. کميسيون انگليسي بررسي کننده اين حوادث، ارسال نيروهاي اضطراري به فلسطين و تقويت سازمان پليس را توصيه کرد. چند سال بعد، موج جديدي از مهاجرت يهوديان به فلسطين آغاز گرديد. که صهيونيست‏ها را در نيل به افزايش جمعيت و تأسيس دولت يهودي کمک کرد.

 

انگليسي‏ها، علي‏رغم جانب‏داري جامعه ملل از خواسته‏هاي عرب، و نيز دگرگون شدن مبارزه ضد يهودي و انگليسي اعراب، از مخالفت‏هاي مسالمت‏آميز به قيام مسلحانه و همچنين، نياز به کسب حمايت اعراب در جنگ احتمالي آينده عليه متحدين و بي نتيجه کردن تلاش‏هاي متحدين در اين باره، حاضر به پذيرفتن خواسته‏هاي فلسطيني نشد.(54)

 

در سومين دوره حکومت قيمومت در فلسطين ( 1327-1318ش./ 1948-1939م. )که با جنگ جهاني دوم همزمان بود، انگلستان براي حفظ منافع خود در جنگ و جلب حمايت اعراب، به تدريج از تقويت صهيونيست‏ها دست کشيد و سعي کرد ميان دو گروه متخاصم در فلسطين نوعي سازش ايجاد کند. در اين دوره، صهيونيست‏ها، که بي مهري انگلستان را [با انتشار کتاب سفيد در 1318ش./ 1939م. و اجراي مفاد آن يعني محدوديت مهاجرت و خريد زمين از سوي يهوديان ]مشاهده مي‏کردند، به سوي قدرت نوظهور جهاني يعني ايالات متحده آمريکا روي آوردند.(55)

 

آمريکاييان براي گسترش نفوذ و همچنين براي برخورداري از حمايت‏هاي مالي و سياسي صهيونيست‏هاي آن کشور، به پشتيباني از خواست صهيونيست‏ها و تجهيز گروه‏هاي تروريستي به منظور گسترش فعاليت‏هاي ضد فلسطيني و انگليسي پرداختند و شبه نظاميان يهودي، با بهره‏گيري از خلاء تبعيد رهبران فلسطيني و حمايت آمريکا، به منافع انگليس و اعراب آسيب رسانيدند.

 

بدين خاطر، بوين(56) (وزير امور خارجه انگلستان) در... (ارديبهشت 1326ش./ فوريه 1947م. )در مجلس عوام اعلام کرد که نظام قيمومت قادر به حل مسأله فلسطين نيست؛ زيرا يهوديان تقاضاي پذيرش ميليون‏ها مهاجر را دارند و اين به زيان اعراب است... (به اين جهت )انگلستان در حل مسأله، به بن‏بست رسيده و دولت اعلي‏حضرت تصميم گرفته است که کل قضيه را به سازمان ملل متحد ارجاع دهد.(57)

 

قيمومت انگليس بر فلسطين، از آن رو که حقوقي ويژه براي يهوديان فراهم آورد، به سيل مهاجرت يهوديان انجاميد. ولي در برابر، به افزايش سطح رفاه و پيشرفت زندگي مردم بومي منجر نشد. همچنين، شيوه رفتار انگليس در دوران قيمومت، مغاير با مفاد اعلاميه بالفور و محتواي حکم قيمومت جامعه ملل بود و حتّي بر خلاف حکم قيمومت، دولت قيم از ارائه خدماتي که براي آنها حکم قيمومت دريافت کرده بود، ناموفق ماند.(58)

 

2 - طرح دو ايالتي:در مهر 1324ش. / ژوئيه 1945م. حزب کارگر، که علاقه‏اي کمتر به ادامه سلطه امپراتوري انگليس بر جهان نشان مي‏داد، در انتخابات آن کشور به پيروزي رسيد.(59) اين حزب، در بهمن / نوامبر همان سال، با تشکيل يک کميسيون آمريکايي - انگليسي موافقت کرد و اين کميسيون خواستار جانشيني قيمومت سازمان ملل متحد بر قيمومت انگليس شد. در مهر / ژوئيه سال بعد، انگليس پيشنهاد تقسيم فلسطين به دو ايالت عرب و يهود را مطرح ساخت. در 1326ش./ 1947م. سازمان صهيونيسم جهاني نيز پيشنهادي مشابه را تصويب نمود. امّا همه اين طرح‏ها به علت مخالفت برخي جناح‏هاي ذي‏نفع به کنار گذاشته شد. بنابراين، انگليس در تير 1326ش ./ آوريل 1947م. تصميم خود مبني بر واگذاري مسأله فلسطين به سازمان ملل متحد را به آن سازمان اعلام کرد.(60)

 

سازمان ملل متحد پس از دريافت درخواست رسمي دولت انگليس، کميته‏اي به نام "کميته ويژه سازمان ملل متحد درباره فلسطين " با يازده عضو، مرکّب از کشورهاي استراليا، کانادا، چکسلواکي، گواتمالا(61)، هند، ايران، هلند، پرو(62)، سوئد، اروگوئه(63) و يوگسلاوي تشکيل داد. اين کميته، در آذر 1326ش ./ 1947م. دو طرح براي حل مسأله فلسطين به شرح زير پيشنهاد کرد:

 

اوّل - سه عضو کميته، شامل کشورهاي ايران، هند و يوگسلاوي، به تأسيس يک حکومت فدرال مرکّب از دو حکومت عربي و يهوديت به مرکزيت اورشليم با اقتصاد واحد و مشترک رأي دادند. ( طرح اقليت)

 

دوم - در برابر، بيشتر اعضاي کميته، ايجاد دو دولت عربي و يهودي مستقل از هم و نيز تشکيل يک رژيم بين المللي را براي اداره منطقه حايل )بيت المقدس( پيش‏بيني کردند. (طرح اکثريت).

 

سرانجام، آژانس يهود، به نمايندگي از يهوديان و صهيونيست‏ها، با طرح اکثريت موافقت کرد. امّا شوراي عالي عرب، به نمايندگي از فلسطيني‏ها و عرب‏هاي ديگر، با طرح دو کميته با اين استدلال که تمام فلسطين متعلق به عرب‏هاي آن منطقه است، مخالفت ورزيد.(64)

 

در پي مخالفت شوراي عالي عرب با طرح‏هاي گروه اکثريت و اقليت، مجمع عمومي سازمان ملل متحد کميته‏اي ديگر به نام "کميته موّقت مسأله فلسطين " تشکيل داد. اين کميته نيز طرح اکثريت و طرح شوراي عالي عرب مبني بر تأسيس يک فلسطين مستقل عربي را به دو کميته فرعي سپرد. پس از مدتي آراي کميته نخست به تصويب کميته موّقت رسيد. مجمع عمومي نيز تحت فشار آمريکا، در بهمن 1326ش./ 1947م. طرح اکثريت را با اندکي تغيير، با 33 رأي موافق در برابر 13 رأي مخالف و 10 رأي ممتنع در قطعنامه شماره 181 به تصويب رساند. بي‏درنگ آژانس يهود اين قطعنامه را، که 56 درصد خاک فلسطين را به يک جمعيت سي درصدي واگذار مي‏کرد، پذيرفت.(65)

 

پس از تصويب قطعنامه 181، آژانس يهود براي ايجاد يک کشور يهودي بر دامنه اقدامات خود افزود و حتّي در تلاش براي اجراي قطعنامه تقسيم فلسطين، که آن را به عنوان اعطاي استقلال به يهوديان تفسير مي‏کرد، به زور متوسل شد. هدف صهيونيست‏ها از به کارگيري زور، ترساندن عرب‏ها و خالي شدن مناطق عربي از اعراب فلسطيني بود. در اين راه، گروه‏هاي شبه نظامي يهودي، چون ايرگون(66) و هاگانا(67) به فرماندهي مناخيم بگين(68) و بن زيون(69)، فجايعي چون قتل عام دير ياسين را در تير 1327ش. / آوريل 1948م. آفريدند، و 300 هزار فلسطيني را تا اواسط مه 1327ش./ 1948م. مجبور به ترک خانه‏هايشان کردند. در نتيجه، زمينه براي اعلام حکومت موّقت، استقلال و تأسيس مدينات يسرائيل ( کشور اسرائيل)، يک روز پيش از اتمام قيمومت بريتانيا بر فلسطين، يعني در مرداد 1327ش./ مه 1948م. پديد آمد. سپس، جنگ ميان ارتش‏هاي عربي و اسرائيل در گرفت که با پيروزي يک جمعيت 650 هزار نفري يهودي ( اسرائيل غاصب، رژيم اشغال‏گر) با پشتيباني قدرت‏هاي بزرگ بر 30 ميليون عرب (کشورهاي عربي درگير جنگ) پايان يافت.(70)

 

3 - اصل لايتغير سياست خارجي:حمايت آمريکا از اسرائيل جزو يکي از اصول لايتغير سياست خارجي آمريکا مي‏باشد.کارگران سياست خارجي آمريکا اعم از حزب دموکرات يا جمهوري‏خواه حمايت از اسرائيل را سر لوحه کار خويش قرار داده‏اند. در دوره‏هاي گذشته آمريکا به تنهايي و با تکيه بر برتري نظامي خود در عرصه‏هاي ديپلماتيک، اقتصادي، نظامي و ايدئولوژيکي،براي حفاظت از کيان صهيونيست‏ها،درباره سه مسأله با اجماع بين‏المللي مخالفت کرد، و در اين رهگذار کوشيده است تا در بالاترين سطح منافع اسرائيل را تأمين کند: اول - عقب‏نشيني اسرائيل از مناطق اشغالي دوم - به رسميت شناختن حق تعيين سرنوشت ملت مظلوم فلسطين سوم - به رسميت شناختن آرمان‏هاي سازمان ملل در زمينه ضرورت پايداري و مقاومت در برابر هر نوع استيلاي سلطه طلبانه.رابطه آمريکا و اسرائيل بر مبناي پيوندهاي استراتژيک و ضرورت‏هاي دوران دو قطبي شکل گرفت،و در دهه‏هاي 60 و 70 و 80 به‏گونه‏اي گسترش يابنده‏اي شکوفا شد.برخي از تحليل‏گران،اسرائيل را در دوران دو قطبي يک مانع اساسي در مقابل توسعه‏طلبي شوروي مي‏دانند،پس از فروپاشي شوروي،اين وظيفه از دوش اسرائيل برداشته شد،اما از نقش استراتژيکي اسرائيل کاسته نشد،از اين رو،آمريکا در منطقه خاورميانه در صدد ايجاد ثبات و از بين بردن هرگونه واکنش در برخورد در مقابله با الگوهاي امنيتي آن کشور مي‏باشد.

 

1/3 - به هر روي ،دلايل استراتژيکي حمايت آمريکا از اسرائيل به شرح ذيل است.اولا - رژيم صهيونيستي اسرائيل تنها به خاطر سياست تسليحاتي آمريکا به يک قدرت منطقه‏اي در خاورميانه تبديل شده است.اسرائيل در چارچوب استراتژي نظامي خود همواره در تلاش بوده تا با استفاده از ابزارهاي نظامي،برتري خود را بر کشورهاي عرب منطقه افزايش دهد،و در بين کشورهاي منطقه همواره از برتري نظامي برخوردار باشد.ثانيا - اسرائيل از نظر استراتژيکي در خاورميانه داراي ارزش است،و اين در حالي است که کشورهاي عربي،متحدين غيرقابل اعتماد هستند.از نظر آمريکايي‏ها، اسرائيل تنها دموکراسي واقعي در خاورميانه است،و تنها کشوري است که مردم آن به عنوان تحصيل کرده‏ترين مردم جهان،حتي با ژاپن رقابت مي‏کنند.با اين‏که از منابع طبيعي محروم هستند،اما يک اقتصاد ملي قوي را بنا کرده که مي‏تواند با موفقيت نقش خود را در اقتصاد جهاني ايفا کند.نيروهاي مسلحش جزو بهترين نيروها در جهان هستند،و اين‏ها اعتماد آمريکايي‏ها به اسرائيل را پديد آورده است.(71)ثالثا - يکي از مهم‏ترين مسائل حياتي براي آمريکا در منطقه خاورميانه،تعادل قوا است،و اگر آمريکا از اسرائيل حمايت مي‏کند،به خاطر جلوگيري از برهم خوردن موازنه قواست،لذا،آمريکا با هرگونه تهديد نظامي که امنيت اسرائيل را به خطر بيندازد،مقابله خواهد کرد.به عنوان‏نمونه،برخلاف نقش ثبات دهنده‏اي که ايران در قبل از انقلاب داشت،اکنون از ديدگاه کشورهاي غربي و اسرائيل به يک کشور مخرب وضع موجود يا برهم زننده ثبات معرفي شده،و نقش سابق ايران در ژاندارمي منطقه به اسرائيل واگذار شد،تا اسرائيل موازنه دهنده سياست‏هاي منطقه‏اي باشد.

 

2/3 - نقش صهيونيست‏ها در سياست خارجي آمريکا در اين موءلفه‏ها خلاصه مي‏شود:

 

اول - امروزه در اغلب کشورهاي جهان،افکار عمومي در واقع يک قدرت است،و اهميت آن بستگي به رشد سياسي مردم دارد.دولت و مسئولان اداره کشور حتي در نظام‏هاي سياسي خودکامه و استبدادي،ناچارند که به آن توجه داشته باشند،همان‏گونه که آلفرد سووي در کتاب معروف خود به نام "افکار عمومي " ذکر مي‏کند:افکار عمومي ضمير باطني يک ملت است و اين قدرت گمنام غالباً سياسي است،نيرويي که در هيچ قانون اساسي پيش بيني نشده است.(72)اصولاً توده‏هاي مردم سازمان نيافته و غيرمتشکل مي‏باشند،و به طور کلي،از پيچيدگي‏هاي سياسي،آگاهي کمي دارند،اما اين قدرت بي‏شکل در مواردي تبديل به قدرت واقعي مي‏شود.هر گاه که انبوه مردم،خواست اقتصادي داشته باشند،و خواهان بهبود وضع زندگي باشند،و يا از منافع ملي و آزادي دفاع کنند،شکل سازمان يافته به خود گرفته و به نام افکار عمومي ظهور مي‏کنند،ولي دولت‏ها مي‏توانند افکار عمومي را منحرف نموده،و گمراه سازند،و هر طور که صلاح بدانند به آن جهت دهند.به عنوان مثال،آمريکا دخالت‏هاي نظامي جهاني خود را توجيه مي‏کند،و اکثر قريب به اتفاق مردم آمريکا نيز،با دخالت‏هاي آشکار و پنهان دولت موافق مي‏باشند.

 

دوم - يکي از ابزارهاي مشارکت مردم، مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي مي‏باشند.مردم از طريق مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي از اوضاع و احوال کشور و جهان مطلع مي‏شوند.آزادي مطبوعات و رسانه‏ها يکي از ارکان مهم آزادي‏هاي عمومي است با داشتن اين حق مردم مي‏توانند،نارضايتي خود را از حکومت بنويسند،و عيب دستگاه‏هاي دولتي را فاش سازند،ولي بر خلاف آنچه که تبليغ مي‏شود،مطبوعات و رسانه‏هاي آمريکايي از آزادي آن‏چناني برخوردار نيستند،و معمولاً اين رسانه‏ها،در دست صهيونيست‏هاي آمريکا مي‏باشد،و آنها،نقش مهمي را در جهت‏دهي افکار عمومي به سمت سياست‏هاي اسرائيل ايفا مي‏کنند.

 

سوم - احزاب يکي از عناصر تأثيرگذار بر سياست خارجي آمريکا مي‏باشند،و کشورهاي مهد آزادي و دموکراسي اشاره به احزاب مختلف در کشورشان مي‏کنند، و کشورهايي را که تک حزبي هستند را،محکوم به استبداد مي‏کنند.در جوامع پيشرفته حزب پديده "پارلمانتاريسم " است،زيرا، پس از پيدايش نظام‏هاي دموکراتيک که در آن انتخابات پذيرفته شد،حزب به وجود آمد و دموکراسي نيز،نيازمند حزب مي‏باشد. در آمريکا نظام دو حزبي حاکم است،و در اين کشور قدرت به تناسب بين دو حزب دموکرات و جمهوريخواه دست به دست مي‏شود.هر حزبي که در آمريکا حاکم شود در ارتباط با حمايت از اسرائيل مواضع مشترکي دارند،و در واقع،طرفداران آمريکايي صهيونيست‏ها اين نکته مهم را ثابت کرده‏اند که اگر دولت با درخواست‏هاي اسرائيل موافقت نکند،هزينه‏هاي سنگين از لحاظ سياسي بايد بپردازند.به عنوان مثال "ريگان " که منتخب حزب جمهوري خواه بود،در سال 1982 قول داد که دولت "برتري کيفيتي " قدرت نظامي اسرائيل را بر تمامي کشورهاي خاورميانه حفظ خواهد کرد،و اين اتفاق در زمان کلينتون دموکرات هم افتاد.

 

چهارم - در سطوح پايين‏تر دولت،گروه‏هاي متشکل و سازمان يافته‏اي هستند که در زبان عاميانه،دار و دسته ناميده مي‏شود.اين‏ها را گروه‏هاي فشار مي‏نامند و ممکن است جنبه اقتصادي،مالي ،فکري و يا مذهبي داشته باشند.اين گروه‏ها قدرت سازماندهي ندارند،اما چون داراي هدف‏ها و برنامه ريزي‏هاي کم و بيش مشخص‏اند،با تمام وسايلي که در دست دارند،روي دولت فشار مي‏آورند،تا دولت را در جهت هدف‏هاي‏شان سوق دهند.گروه‏هاي فشار اسرائيل محور،از اين امر مستثني نيستند.در واقع،نفوذ صهيونيست‏ها در آمريکا به سال 1942 برمي‏گردد،و نطفه آن در مهمانخانه "بالتيمور " بسته شد،در کنفرانس بالتيمور نيويورک،قطعنامه‏اي تنظيم شد که به برخي از موارد آن،از جمله، وجود دموکراسي در دنيا نمي‏تواند،بدون داشتن دولت مستقل يهودي واقعيت داشته باشد. مهاجرت به فلسطين بايد کاملاً آزاد شود و يهود تحت نظارت آژانس يهود در فلسطين منزل گيرند و کمک در جهت ايجاد يک ارتش مخصوص يهود،مي‏توان اشاره کرد.(73)

 

3/3 - در آمريکا تقريباً حدود 6 ميليون يهودي زندگي مي‏کنند که اين رقم 2.5درصد از کل جمعيت آمريکا را تشکيل مي‏دهند.برخي از يهوديان آمريکا با سرعت و در مدت زمان کوتاهي،پله‏هاي ترقي را طي نموده و توانستند برگزيده‏ترين مشاغل اجتماعي را از قبيل، سناتوري رئيس شرکت‏ها، رئيس مجامع دانشگاه‏ها و مدارس حرفه‏اي را به خود اختصاص مي‏دهند که اين امر نشان‏گر رشد و نفوذ يهوديان در آمريکا مي‏باشد،و با توجه به موقعيت‏هاي سياسي، اقتصادي خود،گروه‏هاي فشار را در جامعه آمريکا ايجاد کرده‏اند،تا بتوانند حامي دولت غاصب اسرائيل باشند.به بخشي از سازمان‏هاي اسرائيل محور و در عين حال مهمترين عبارتند از:يک - کميته امور عمومي اسرائيل و آمريکا AipAc)) در سال 1959 با هدف افزايش کمک اقتصادي آمريکا به اسرائيل تشکيل گرديد،و بيش از هر سازمان يهودي،مدافع سياست‏هاي دولت وقت در اسرائيل مي‏باشد. اين کميته از سال 1982 به بعد،اولويت‏هاي گوناگوني را به عنوان وظيفه خود،پذيرفته است که از آن جمله، بايد به تأمين کمک‏هاي خارجي بيشتر براي اسرائيل، همکاري استراتژيکي بيشتر بين آمريکا و اسرائيل، به رسميت شناختن اورشليم (بيت‏المقدس)به عنوان پايتخت اسرائيل از طرف آمريکاو اتخاذ خط مشي‏هاي اقتصادي و بازرگاني در جهت تأمين منافع بيشتر براي اسرائيل اشاره کرد.(74)دو - کميته فعاليت سياسي به حمايت از اسرائيل در سال 1982 تأسيس شد و شعار آن عبارت است از اين‏که "اعتقاد

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین