شهيد حسين علي خرمني

کد خبر: ۱۹۴۵۶۴
تاریخ انتشار: ۰۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۶:۲۶ - 25May 2009
در شب عيد قربان اسفند ماه 1379 در کانون فرهنگي شاهد خرم آباد،  من شاهد         واقعه اي به يادماندني بودم. مادر شهيد حسين علي خرمني،  در آن شب حال عجيبي داشت و بسيار منقلب بود. به تصور اين که اين مادر شهيد،  مريض است د و سه بار پزشک کاروان به سراغش رفت و معاينه اش کرد و برايش داروي مسکن تجويز کرد. اما به هنگام صرف شام؛  همراهان کاروان؛  به اصرار ماد ر شهيد،  او را در خلوت خود،  تنها گذاشتند تا شايد حالش بهتر شود. من که نگران وضعيت او بودم،  کمي بعد وارد اتاق او شدم و ديدم که دارد گريه مي کند. آنقد ر اشک ريخته بود که لباس هايش خيس شده بود. جلو رفتم و از حالش پرسيدم. با همان حال جواب داد:
پسرم،  شهيدم الان اينجا بود. به ديد نم آمد. او را ديدم. با او حرف زدم. از او پرسيدم که چرا به ديدن پدرت نرفتي و پيش مکن آمدي؟  گفت:
اول به سراغ پدرم رفتم. او در عرفات مشغول خواندن نماز بود. نخواستم خلوتش را به هم بزنم.  آمدم پيش شما. آن وقت هديه اي را از جيبش بيرون آورد و به من داد و تاکيد کرد که او را براي خواهر کوچکش ببرم.
بسته د ر دست مادر بود و. از او خواستم که آن را به من نشان بد هد. بسته را در دستم گذاشت. آن را بوسيدم. آن را بوييدم و لمس کردم. بو و عطر خاصي داشت و داخل پارچه اي لطيف سفيد رنگي پيچيده شده بود. به نظر مي رسيد داخل آن مهر بسيار ظريفي بود که روي آن حکاکي شده بود. خيلي دوست داشتم بسته را باز کنم و شکل و نوشته هاي آن را ببينم. اما تا خواستم گوشه ي آن را کنار بزنم،  مادر آن را از دستم گرفت و گفت:
پسرم سفارش کرده که اين را دست نخورده تحويل محبوبه بدهم.
در طول سفر،  هر جا مي رفتيم،  اين هديه گرانبها همراه ماد ر بود. آن را توي يک دستمال پيچيده بود  و با سنجاق به لباسش وصل کرده بود و تنها از روي لباس لمسش مي کرد.
اين مادر بزرگوار که هيچ گاه پيکر فرزند مفقودالاثرش را نديده بود،  در ابتداي سفر       مي گفت:
من براي يافتن نشاني از پسرم به اين جا آمدم. تمام مناطق جنگي را گشتم،  اما نشاني از او نيافتم.
پس از دريافت اين هديه،  مادر شهيد،  ديگر بي قراري نمي کرد و آرام گرفته بود.

گل جهان درتومي
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین