خاطره اي از شهيد عبد الغفور بالش آبادي

کد خبر: ۱۹۴۵۸۵
تاریخ انتشار: ۲۶ فروردين ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۸ - 15April 2009
سزاوار نيست که ما ميوه بخوريم و دوستان مجروحمان در ميان خاک و خون افتاده باشند.
همين که از سنگر بيرون رفت،  صداي انفجار خمپاره اي به گوش رسيد. وقتي بيرون رفتيم،  عبد الغفور را ديديم که به شهادت رسيده است.

راوي پدر شهيد
منبع: مجموعه خاطرات شهداي خراسان
نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار